بهروز شیدا: شبنم و شیر در پستان‌های نیلوفر- عرفان نوین زنانه در «زنان بدون مردان»

در عرفان ایرانی، زن مانع سلوک است و باید از او دوری جست؛ در عرفان چینی، عشق زن و مرد پلی است به سوی دائو. اما شهرنوش پارسی‌پور در رمان «زنان بدون مردان» از هر دو فراتر می‌رود و تصویری تازه از کمال انسانی ارائه می‌دهد؛ تصویری که در آن بکارت نه انکار تن، بلکه نماد نقش مادینه‌گی در فرایند «شدن» است. بهروز شیدا سرنوشت تمثیلی پنج زن رمان را بررسی می‌کند: از مهدخت درخت‌شده تا زرین‌کلاه تن‌فروش که با عشق یک باغبان، عروج می‌آفریند. او نشان می‌دهد چگونه پارسی‌پور با رد ریاضت‌کشی ایرانی و پذیرش منفعلانه چینی، راه سوم را می‌گشاید: تلفیق طلب، عشق انسانی و شورش بر باورهای رنج‌آور. می‌شنوید با صدای گرم و اجرای دلنشین نویسنده:

از تجربه تا تخیل- فریده سعیدی: آباژور خیال‌باف

راوی در میان لگن‌های آب و وایتکس، به دنبال هویت گم‌شده‌اش در لابه‌لای صفحات پاره‌شده کتاب‌هایش می‌گردد. داستانی از خشونت پنهان، هم‌ذات‌پنداری با یک شخصیت خیالی، و تصمیمی سرنوشت‌ساز برای بیرون کشیدن خود از زیر خاکسترهای یک زندگی مشترک.

شهرنوش پارسی‌پور: در خود نشستن

داستان «در خود نشستن» را می‌توان نمونه‌ای فشرده و تمام‌عیار از جهانِ داستانیِ شهرنوش پارسی‌پور دانست؛ زیرا تقریباً تمامیِ مضامینِ بنیادینِ آثار او، از سرکوبِ سیاسی و جنسیِ زنان، شکافِ میانِ بدن و میل، نقدِ گفتمانِ ایدئولوژیکِ چپ و مذهبی، تجربه‌ی تنهاییِ مهاجرت، و حسرتِ عشقی که نه در شرق می‌گنجد و نه در غرب در این روایتِ واحد گرد آمده‌اند.

منیره برادران: «نویسنده ای در زندان» – «خاطرات زندان»ِ شهرنوش پارسی‌پور

شهرنوش پارسی‌پور در کتاب «خاطرات زندان» با نگاهی دور و در عین حال صمیمی، از دل یکی از خشن‌ترین تجربه‌های تاریخ معاصر ایران، تصویری به‌یادماندنی از انسان‌های گرفتار در بند می‌آفریند. او که خود چهار بار به جرم «نویسنده بودن» زندانی شده، بار سنگین اجساد اعدام‌شدگان و روح زخمی زندانیان را بر دوش می‌کشد و با صمیمیت و بی‌پروایی‌ای شگفت‌انگیز، هم مشاهدات تلخ را ثبت می‌کند و هم از طنز تلخ موقعیت‌های انسانی در میان جهنم نمی‌گذرد. «خاطرات زندان» نه فقط سند تاریخی، که اعتراف یک نویسنده به رسالت قلم و مقاومت از طریق روایت است.

امیر محمدی ون‌یار: عَثَم

در اتاقی نمور، زیر نورِ سفیدی که درد می‌آورد، سه جوانِ بسته شده با نوارچسب، با چشمانی باز به دیواری تازه رنگ‌شده خیره شده‌اند. بوی رنگ تند است و بوی ترس تندتر. مردی با شیشه‌ی نوشابه در دست، پشت سرشان ایستاده. او نه بازجو ست، نه جلاد؛ تنها کسی است که می‌داند این شب، پایانی دارد-اما برای چه کسی؟

آموزه‌های داستان‌نویسی – فرانس ک. اشتانتسل: شیوه‌ی روایت؛ شخصیت راوی – شخصیت بازتاب‌دهنده 

دو شیوه‌ی اصلی روایت از طریق «شخصیت راوی» و «شخصیت بازتاب‌دهنده» شکل می‌گیرد. شخصیت راوی به‌طور مستقیم داستان را روایت می‌کند و حضور خود را به عنوان واسطه‌ای بین روایت و خواننده نشان می‌دهد، در حالی که شخصیت بازتاب‌دهنده وقایع را از دریچه‌ی آگاهی خود منعکس می‌کند و خواننده را در موقعیت تجربه‌ی بی‌واسطه‌ی رویدادها قرار می‌دهد. این دو شیوه، که می‌توانند در قالب روایت اول شخص یا سوم شخص ظاهر شوند، تأثیر بسزایی در درک خواننده از داستان و ایجاد توهم بی‌واسطه‌گی دارند. در ادبیات مدرن، نقش شخصیت بازتاب‌دهنده به‌طور فزاینده‌ای پررنگ شده و باعث غنای روایی و پیچیدگی در آثار نویسندگانی مانند همینگوی شده است.

جواد اسحاقیان: «ادبیات زندان و نقض حقوق بشر» – بررسی آسیب‌های انسانی در «یک روز از زندگی ایوان دنیسوویچ» سولژنیتسین

«یک روز از زندگی ایوان دنیسوویچ» الکساندر سولژنیتسین، شاهکاری است که با زبانی ساده و دقیق، وحشت روزمره‌ی اردوگاه‌های کار اجباری گولاگ را روایت می‌کند و نشان می‌دهد چگونه نظام استالینی، با تقلیل انسان به یک «شماره»، او را به ابزاری برای تولید و سرکوب تبدیل کرد. این رمان، فراتر از یک روایت شخصی، سندی است بر نقض سیستماتیک حقوق بشر در قلب قرن بیستم؛ سندی که آسیب‌های عمیق هویتی، جسمانی، روانی و اخلاقی زندانیان را در مواجهه با سرما، گرسنگی، تحقیر و بی‌عدالتی آشکار می‌سازد و همزمان، بر اراده‌ی مقاومت و بقای انسانی تأکید دارد. جستار حاضر با بررسی این ابعاد، تلاش می‌کند تا نشان دهد چگونه ادبیات زندان نه تنها خاطره‌ی تاریخی را حفظ می‌کند، بلکه به مثابه مقاومتی پایدار در برابر فراموشی و سانسور عمل می‌نماید.

نه به اعدام: اسارت پیر بزوخوف – صحنه‌ای از جنگ و صلح نوشته لئو تولستوی

در این صحنه از «جنگ و صلح» تولستوی، پیر بزوخوف، نجیب‌زاده روسی اسیر شده در مسکو، در برابر مارشال بی‌رحم فرانسوی، داوو، قرار می‌گیرد. آنچه او را از مرگ حتمی نجات می‌دهد، فقط نگاهی کوتاه و انسانی است که در میان وحشت جنگ، دو «فرزند بشر» را به هم پیوند می‌زند. با این حال، پی‌یر درمی‌یابد که قاتل واقعی او نه داوو که «سیستم» بی‌چهره‌ای است که تولستوی آن را «هم‌زمانی شرایط» می‌نامد؛ ماشینی بی‌رحمانه که انسان‌ها را قربانی نظم خشک و بی‌روح خود می‌کند.

نه به اعدام- چوبه دار را سرنگون کنید: سخنرانی آتشین ویکتور هوگو برای لغو مجازات اعدام

«نه به اعدام»؛ ویکتور هوگو در سپتامبر ۱۸۴۸، در مجلس مؤسسان فرانسه فریاد زد: «چوبه دار را سرنگون کنید.» او مجازات اعدام را «نشانه ابدی بربریت» خواند و تأکید کرد حق زندگی و مرگ تنها از آن خداست. این متن، ترجمه سخنرانی تاریخی هوگوست که در آن بدون قید و شرط به لغو حکم اعدام رأی داد.

  درگذشت شهرنوش‌پارسی‌پور – پایان یک دوران در ادبیات ایران

شهرنوش پارسی‌پور، نویسنده و مترجم نامدار ایرانی که با خلق آثاری چندلایه، روایت‌های مسلط از تاریخ معاصر را به چالش کشید و صدای زنانی را به گوش رساند که در لابه‌لای تحولات اجتماعی و سیاسی گم شده بودند، در سن ۸۰ سالگی بر اثر سکته قلبی در آمریکا درگذشت. او که از ۱۶ سالگی نوشتن را آغاز کرد و طی نیم قرن فعالیت ادبی، با عبور از مرزهای مرسوم داستان‌نویسی و تلفیق عرفان، اسطوره و رئالیسم جادویی، به یکی از تأثیرگذارترین چهره‌های ادبیات داستانی ایران تبدیل شد، در طول زندگی حرفه‌ای خود دو بار تجربه زندان را پشت سر گذاشت و سرانجام در اواخر دهه ۱۳۷۰ ناگزیر به ترک وطن شد؛ میراثی غنی از رمان، داستان کوتاه و ترجمه‌های فلسفی-عرفانی از او به جای مانده که همچنان به عنوان یکی از مهم‌ترین گفتمان‌های ادبیات زنان و نقد ساختارهای پدرسالارانه در ایران مطرح است.

  ادبیات داستانی آمریکا در قرن بیستم – به کوشش حسین نوش‌آذر

در قرن بیستم، نویسندگان آمریکایی مانند هنری جیمز، ارنست همینگوی و تونی موریسون با نوآوری‌های فرمی و محتوایی، داستان کوتاه را به عنوان یک فرم ادبی مستقل و غنی تثبیت و آن را به ابزاری برای بیان تجربیات فرهنگی و هویتی تبدیل کردند. جلوه هایی از این تلاش در بانگ.

می‌نویسیم با فریاد: نه به جنگ، نه به اعدام

دوگانه‌ای را پدید آورده‌اند: اگر مخالف جنگی، در دیاسپورا، نیروهای مرتجع در اپوزیسیون اعدام‌‌ها را پیش می‌کشند. اگر در مخالفت با اعدام حرفی بزنی، ارتجاع داخلی مسأله جنگ را پیش می‌کشد. ما می‌خواهیم آن صدای سوم باشیم. می‌نویسیم با فریاد: نه به جنگ، نه به اعدام و یک گام هم فراتر می‌رویم و می‌گوییم نه به سانسور.

بانگ - نوا

شعر

از دست ندهید

شهرنوش پارسی‌پور: در خود نشستن

داستان «در خود نشستن» را می‌توان نمونه‌ای فشرده و تمام‌عیار از جهانِ داستانیِ شهرنوش پارسی‌پور دانست؛ زیرا تقریباً تمامیِ مضامینِ بنیادینِ آثار او، از سرکوبِ سیاسی و جنسیِ زنان، شکافِ میانِ بدن و میل، نقدِ گفتمانِ ایدئولوژیکِ چپ و مذهبی، تجربه‌ی تنهاییِ مهاجرت، و حسرتِ عشقی که نه در شرق می‌گنجد و نه در غرب در این روایتِ واحد گرد آمده‌اند.

بهروز شیدا: «که در قاب پنجره خانه است»، برداشتی از مجموعه قصه‌ی کوچه شامپیونه، نوشته‌ی محسن حسام

سخن آخر را اول بخوانیم: مجموعه قصه‌ی کوچه شامپیونه را می‌توان در یک مرثیه خواند: خانه‌ام را اشغال کردند. می‌توان در یک بشارت خواند: پنجره‌ای هست. که در قاب پنجره خانه است.

نه به اعدام- چوبه دار را سرنگون کنید: سخنرانی آتشین ویکتور هوگو برای لغو مجازات اعدام

«نه به اعدام»؛ ویکتور هوگو در سپتامبر ۱۸۴۸، در مجلس مؤسسان فرانسه فریاد زد: «چوبه دار را سرنگون کنید.» او مجازات اعدام را «نشانه ابدی بربریت» خواند و تأکید کرد حق زندگی و مرگ تنها از آن خداست. این متن، ترجمه سخنرانی تاریخی هوگوست که در آن بدون قید و شرط به لغو حکم اعدام رأی داد.

نه به اعدام – جورج اورول: «حلق‌آویز» به ترجمه میترا داوودی

از میان سکوت سنگین زندان برمه، مردی محکوم را به سوی چوبه دار می‌بردند. در میانه راه، او برای اجتناب از یک گودال کوچک آب، کمی کنار کشید. همین حرکت ساده، ناگهان تمام وحشت اعدام را برای اورول آشکار کرد: چگونه می‌توان انسانی را که هنوز کاملاً زنده است، سالم است و حتی به جزئیات زندگی توجه دارد، به دار آویخت و سپس به زندگی روزمره بازگشت؟ یک اعتراض ادبی به اعدام.

جواد اسحاقیان: «اسپادانا و آشتیان»، خوانش اسطوره‌ایِ دیستوپیا در رمان ۵۶ درجه

حسین نوش‌آذر در نوولت «۵۶ درجه» با بهره‌گیری از الگوی سفر قهرمانانه‌ی جوزف کمبل، روایتی می‌آفریند که در آن «هما» – زنی زبان‌شناس و باردار – در جستجوی آرمان‌شهری به نام «آشتیان» از برکلی به ایرانِ صدوسی‌سال‌آینده سفر می‌کند. او در این سیر آفاقی و انفسی با کهن‌الگوهای اسطوره‌ای روبه‌رو می‌شود، اما در برابرِ دو ویران‌شهر «اسپادانا» و «آشتیان» قرار می‌گیرد: نخستین، دیستوپیایی به فرمانروایی «حکیم آگوستین» – استعاره‌ای از حاکمیت بیمار و خودشیفته – و دومین، جامعه‌ای با پیشرفته‌ترین فن‌آوری‌ها اما گرفتار در ایدئولوژی باستان‌گرایانه‌ای که فردیت را در نام‌های تکراری «کوروش» و «داریوش» و «آناهید» ذوب کرده است. این مقاله با رویکرد «بوطیقایی نو» و با تکیه بر آرای کمبل، نشان می‌دهد که چگونه نویسنده، اسطوره را هم چونان ساختاری برای بازنمایی «امید» به کار می‌گیرد و هم چونان آیینه‌ای برای نقد «تباهیِ» ریشه‌دار در تاریخ معاصر ایران.

نسیم خاکسار: زایر

این داستان، سندی از روزهای نخست جنگ ایران و عراق است، اما در همان حال، روایتی است از «همان جنگی که امروز هم ادامه دارد». نسیم خاکسار با زبانی ساده و گزارشی، بدون هیچ شعار یا اغراقی، تصویری از «مردم عادی» می‌کشد که تنها دارایی‌شان «کولر برقی» است، و بزرگ‌ترین غمشان «له شدن کولرها زیر آوار». اما درست همین «سادگی»، داستان را به متنی ماندگار تبدیل می‌کند: چون نشان می‌دهد که جنگ، اول از همه «زندگی روزمره» را نابود می‌کند، نه فقط ساختمان‌ها را.

بانگ

«بانگ» یک رسانه ادبی و کاملاً خودبنیاد است که در خارج از ایران و به دور از سانسور و خودسانسوری بر مبنای تجربه‌ها و امکانات مشترک شخصی شکل گرفته است.

شبکه های اجتماعی