علی حسینی: چهل درجه

روسری‌ات رامی‌کشی روی سرت و از خانه می‌زنی بیرون. سر چهارراه می‌ایستی تا چراغ راهنما راهت بدهد، ولی یکهو از خودت می‌پرسی که آنجا چه می‌کنی و در آن گرمای جهنمی چه می‌خواهی، آنهم توی مانتو سیاه و عرقی که از چهار بندت راه انداخته و دارد در تبی ۴۰ درجه می‌سوزاندت.

منصور کوشان: شاهد دهان خاموش (رمان)، بخش دهم

روی دفتر یادداشت‌هایم، می‌نویسم: “کتاب، مشروب، خون” برای این که وقتی باغبان می‌آید برایش بنویسم کتاب‌هایم را از طبقه‌ی بالا پایین بیاورد، یکی دو بطری مشروب دم دستم بگذارد و از پزشک بخواهم که پرونده‌ی آزمایش خونم را برایم بیاورد

برای زنان شجاع و طلایه‌دار ایران – شهریار مندنی‌پور: روسری سارا

سارا با یک حرکت تند روسری را از سر می‌کشد و به سمت پیرمرد می‌اندازد. از میان عابران آن پیاده‌رو شلوغ، چند نفری که نگاهشان به این سمت است، ناباورانه، شعشعۀ سیاهِ گیسوانی آزاد شده را می‌بینند که مانند یک تجلی* است در بیداری روزمرگی‌شان.

محسن یلفانی : بوف کور و رمان ایرانی

توصیف موجز بوف کور تقریباَ غیرممکن است. عشق و شکست در عشق، زیبائی و شیفتگی همزمان با احساس غبن و فریب، ‌بی‌نیازی و دلبستگی، امتناع و اشتیاق… و این همه در بستر فضای بسته سنتی که همچون بختک بر همه چیز و بر خود راوی فروافتاده.

حدیث نجفی و همه زنان طلایه‌دار ایران – یانیس ریتسوس: «باید فهرست شهیدانمان را کامل می‌کردیم» به ترجمه ف. دشتی

او تنها ۲۰ سال داشت. دلش برای مهسا امینی شکسته بود و می‌گفت کوتاه نمی‌آیم. او را با ۶ گلوله کشتند. ترجمه شعر ریتسوس تقدیم به این جان شیفته‌ی خفته در خاک. کافی‌ است به جای سرباز انگلیسی، سرکوبگران اشغالگر ایرانی را بگذارید.

مانون اُپهوف: «کوتوله» به ترجمه فروغ  تمیمی

در شهری زندگی می‌کنم که راننده‌ها حرف آخر را می‌زنند. در این شهر رفت و آمد با اتوبوس شهری مثل سفری جهنمی است، رفت و برگشتی مداوم به دنیایی زیرزمینی که هم فریبنده است و هم پلید.

آلن بدیو: «دیالکتیکی بر مبنایِ شعر لبید بن ربیعه و مالارمه» به ترجمه‌ی عاطفه طاهایی

می‌خواهم دو شعر، یکی به زبان عربی و دیگری به زبان فرانسوی را با هم مقایسه کنم. این دو شعر به من می‌گویندکه در اندیشه قرابتی‌ دارند ولی به علت فاصله‌ی بی‌اندازه‌ی این دو شعر با یگدیگر، این اندیشه گرچه قوت گرفته اما ناشنیده مانده است.

حمید فرازنده:دستیابی به آرامشِ فردی و آشتیِ جمعی – رمان «پاتریا»، اثر فرناندو آرامبورو

پاتریا رمانی‌ست با بینشی گذشته‌نگر به تاریخی پنجاه ساله. به هم ریختگی زمانی در روایت از آن روست که ما همیشه بخشی از گذشته را به یاد می‌آوریم، و یک بار دیگر که به آن خاطره برگردیم، چیز دیگری به آن اضافه می‌کنیم، یا می‌فهمیم دفعه‌ی پیش چیزی را اشتباه به یاد آورده بودیم.

سعید جوزانی: جنگ سرد در انزلی

مادرم آن گوشه‌ی هال، زیر قاب عکس لنین روی ویلچر نشسته، منتظر چتوَل وِدوچکای ناشتاش. ده‌سال پیش که پدرم خبر فروپاشیِ شوروی را توی حمام به‌ش رساند، سُر خورد و افتاد و لگنش شکست. بد جوش خورد و ویلچری شد.

مرتضی خبازیان‌زاده: دشنه‌های بغدادی

وقتی با صدای آسمان بیدار شدم، آمینه در اتاق را باز کرده بود و باد نمناک بارانی خواب را از سرم برد. بعد با صدای بلند که عصبانیت از آن می‌بارید، گفت: دم در کارت دارند. نمی‌دانم در خواب‌بیداری صدایش را شینده بودم که با ابراهیم حرف می‌زد یا انتظار دیدن کسی غیر از او را نداشتم.

غلامحسین ساعدی: اگر مرا بزنند…

مطمئن بودیم که “سرشاخه” قدرت آن را دارد که چفت و بست قضایا را هم بیاورد، و آنچه را که تکه‌پاره شده سر هم کند و به نیم‌مرده‌یی جان ببخشد و همه‌چیز را سر پا نگاه دارد.

ماهک طاهری: بازگشت داماد

ماشین را که به کارواش داد، گفت ماشین عروس است.کارگر کارواش پرسید: “جاده بودی؟” با سر گفت نه. کارگر ادامه داد: “جوری بشورمش، عین روز اولش بشه.” و با پنجه ی پا گل‌های چرخ عقب را تکاند. کمک کرد تا کارگر آلبوم و کارتن روزنامه‌ها را از صندلی عقب بیرون بیاورد.

بهروز شیدا: «وقتی قدرت می‌میرد»، نگاهی به عناصر خیر و شر در داستان کوتاهِ «داش‌آکل» نوشته‌ی صادق هدایت

درون‌‌مایه‌‌ی داستانِ کوتاهِ داش‌‌آکل بر سه عنصرِ عشق، قدرت، مرگ بنا می‌‌شود؛ سه عنصری که در استحاله‌‌ی بی‌‌وقفه به یک‌‌دیگر، نه تنها سرنوشت شخصیت‌های اصلی‌‌ی داستان، که هم‌‌چنین سرگذشتِ جهانِ غم‌‌انگیزی را رقم می‌‌زنند که در آن سرانجام مرگِ داش‌‌آکل تبدیل به نمادِ بی‌‌فرجامی‌‌ی انسانی می‌‌شود که جست‌‌وجوی نوش‌‌داروی زخمِ قدرت را به‌ناکامی بازگشته است.

حسین آتش‌پرور: شکل و ساخت داستان «جنگ سرد در انزلی»

تم «جنگ سرد» سعید جوزانی بحران توهم در جامعه و مسئله پارانویا در شخصیت‌هاست. از طرفی اشاره‌ای موجز و زیرپوستی به مسئله تباهی نسل‌ها دارد؛ چه در مورد نسل قبل و چه نسل فعلی که مجبور به تحمل و از خود گذشتگی است.

مهدی معرف: بودن یا شدن- داستان «اگر مرا بزنند…» نوشته غلامحسین ساعدی  

تمام تلاش شخصیت داستان ساعدی، از نمونه‌های منحصر به فرد ادبیات زندان این است که حق تصمیم‌گیری را برای خود نگه دارد. این حق امری ذهنی است. پس جسم را پیشکش می‌کند که از حریم ذهن و تصمیم ذهنی محافظت کند.

سوءقصد به سلمان رشدی: تیغ‌کشی جاهل و جهالت بر آزادی بیان

سلمان رشدی جمعه ۱۲ اوت/۲۱ مرداد در غرب ایالت نیویورک در یک برنامه ادبی با چاقو مورد حمله قرار گرفت. ما در«بانگ» سوءقصد به سلمان رشدی را «تیغ کشی جاهل و جهالت بر آزادی بیان» می‌دانیم. مجموعه‌ای از سایر واکنش‌ها:

ادبیات گوتیک: جلوه‌ای از اضطراب هستی

گوتیک بیانگر داستان‌هایی است که حوادث غیرعادی، خشن و غیرمنطقی را در فضائی مرموز و ترسناک با آدم‌هایی نامتعادل روایت می‌کند. پرونده‌ای درباره این نوع ادبیات فراهم آورده‌ایم. می‌خوانید.

از دست ندهید

اسماعیل فصیح «جایگاه: روزی از زندگی یک نویسنده معاصر ایرانی» به ترجمه جمشید شیرانی

وقتی نویسنده معاصر هجده ساله بود و تازه داشت دوره دبیرستان را به پایان می‌رساند کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ به وقوع پیوست و حاصلِ آن سقوطِ دولتِ ملّیِ دکتر مصدق، بازگشتِ محمد رضا شاه پهلوی پس از فرارِ کوتاه مدتی به ایتالیا، و ورودِ دست‌اندرکارانِ دولتِ آیزنهاور بود تا طلایه‌دارِ ورود آمریکا به تاریخِ مرزِ پُرگهر شوند.

ویلیام وُلمن: «زیر علفزار» به ترجمه حمید فرازنده

طناب‌های تناورِ آب تو را اسیر کردند. ماهی‌ها می‌خواستند قورقور نفس‌هایت را ببلعند. گل و لای می‌خواست چشمانت را ببوسد. ماسه‌ها می‌خواستند دهانت را پر کنند. علف‌های هرز می‌خواستند در گوشَت جوانه بزنند.

محسن یلفانی: سعید سلطانپور، کارگردان حادثه‌ساز

محسن یلفانی در سالگرد درگذشت سعید سلطانپور: در این نوشته من فقط به سه نمایشی می‌پردازم که سلطانپور در فاصله‌ی سال‌های ۱۳۴۸ تا ۱۳۵۱ اجرا کرد و می‌کوشم تا از طریق آنچه در خاطرم مانده ویژگی‌های کارگردانی او را نشان دهم.

میزگرد: انزوا، طبیعت‌گرایی و تصویرپردازی در شعر هوشنگ چالنگی

علیرضا آبیز: برای گفت‌وگو پیرامون شعر هوشنگ چالنگی، از سه‌تن از صاحب‌نظران، آتفه چهارمحالیان، مهدی گنجوی و فرشاد سنبل‌دل دعوت کردم و در یک گفت‌و‌گوی آنلاین در اسکایپ از شعر و میراث ادبی چالنگی سخن گفتیم.

بانگ

«بانگ» یک رسانه ادبی و کاملاً خودبنیاد است که در خارج از ایران و به دور از سانسور و خودسانسوری بر مبنای تجربه‌ها و امکانات مشترک شخصی شکل گرفته و با کوشش شهریار مندنی‌پور و حسین نوش‌آذر اداره می‌شود.

شبکه های اجتماعی