رضا علامه‌زاده: مهمان در راه

داستانی درباره تنهایی در دو سوی مرگ: راوی با طنزی تلخ و بی‌آلایش، «مرگ» را نه به عنوان یک فاجعه، که به عنوان یک «بازار رقابتی» تصویر می‌کند: بازاریاب‌های خوش‌پوش با پیشنهادهای «چای به جای قهوه» و «بخش مخصوص مسلمانان» در آمد و شدند که ناگهان پیشنهاد «انگشتر خاکستر» (برای «محبوبه») کل معادله را برهم می‌زند.  

نه به اعدام – حسن حسام: «قتلگاه»

اعدام یک سیستم است؛ سیستمی که هر بامداد پیش از اذان، با فتوای قاضیان شریعت و طناب دار، جان‌ها را بر دار شرع آونگ می‌کند. حسن حسام در این اشعار، ماشین منظم مرگ را از زاویه‌ای عاطفی برای ما قابل درک می‌کند: صدای مادران دل‌سوخته، فریاد پهلوانان بی‌گناه و زخم یک سرزمین زندانی. روایتی شاعرانه از خشونتی ساختاریافته که نه فقط جسم‌ها، که روح یک ملت را هر روز به دار می‌کشد.

حسین دولت‌آبادی: نگه کن تا تو زین خشخاش چندی

حسین دولت‌آبادی در این یادداشت با صداقت تمام از تنش درونی خود سخن می‌گوید: در فرهنگی که فروتنی و پرهیز از «من» گفتن فضیلت است، چگونه می‌توان «خود را عرضه کرد» (se vendre) بدون آنکه به خودستایی و تکبر آلوده شویم؟ او اعتراف می‌کند که «منِ» سنگین برخی هنرمندان برایش تحمل‌ناپذیر است و خود نیز، با ریشه در عرفان ایرانی، هرگز فروشندهٔ خوبی برای ارزش‌های خویش نبوده است.

مریم رئیس دانا: «تن زخمی ایران در آینه‌ی مهاجرت و مقاومت» – «تن‌آجین» نوشته الهام گردی

در دفتر شعر «تن‌آجین»، شاعر با زبانی عاطفی، بدنِ چهل‌تکه‌ی ایران معاصر را ترسیم می‌کند؛ در اینجا مهاجرت، سوگ جمعی، خشونت سیاسی و نوستالژی وطن در هم تنیده‌اند و تنِ آجین‌خورده نه فقط جسم شاعر، بلکه پیکر زخمی یک نسل است که میان غربت و امید، هنوز نفس می‌کشد و فریاد می‌زند.

نسیم خلیلی: «در جستجوی نوری در دل سیاهی پساجنگ» – نگاهی به روایت «نگهبان شب» جین آن فیلیپس

«نگهبان شب»، روایتی چندلایه از ویرانی جنگ و تاب‌آوری روح انسانی است. رمانی که با ترجمه‌ی خوش‌خوان عطیه رزاقی منتشر شده، در دل یکی از خونین‌ترین دوران‌های تاریخ آمریکا داستان مادری شکسته، دختری اندوهگین و یک نگهبان شب زخمی را روایت می‌کند؛ چنانکه مرز میان عقل و جنون، واقعیت و کابوس، و عشق و ویرانی به بالاترین حد خود می‌رسد. فیلیپس با نثری شاعرانه و مستندوار، نه تنها زخم‌های جنگ را بر تن شخصیت‌ها، بلکه بر جان یک ملت نشان می‌دهد که از میان ویرانی، به ستایش تاب‌آوری انسان و جست‌وجوی نور در دل تاریکی پساجنگ بپردازد.

نه به اعدام: اسارت پیر بزوخوف – صحنه‌ای از جنگ و صلح نوشته لئو تولستوی

در این صحنه از «جنگ و صلح» تولستوی، پیر بزوخوف، نجیب‌زاده روسی اسیر شده در مسکو، در برابر مارشال بی‌رحم فرانسوی، داوو، قرار می‌گیرد. آنچه او را از مرگ حتمی نجات می‌دهد، فقط نگاهی کوتاه و انسانی است که در میان وحشت جنگ، دو «فرزند بشر» را به هم پیوند می‌زند. با این حال، پی‌یر درمی‌یابد که قاتل واقعی او نه داوو که «سیستم» بی‌چهره‌ای است که تولستوی آن را «هم‌زمانی شرایط» می‌نامد؛ ماشینی بی‌رحمانه که انسان‌ها را قربانی نظم خشک و بی‌روح خود می‌کند.

نه به اعدام- چوبه دار را سرنگون کنید: سخنرانی آتشین ویکتور هوگو برای لغو مجازات اعدام

«نه به اعدام»؛ ویکتور هوگو در سپتامبر ۱۸۴۸، در مجلس مؤسسان فرانسه فریاد زد: «چوبه دار را سرنگون کنید.» او مجازات اعدام را «نشانه ابدی بربریت» خواند و تأکید کرد حق زندگی و مرگ تنها از آن خداست. این متن، ترجمه سخنرانی تاریخی هوگوست که در آن بدون قید و شرط به لغو حکم اعدام رأی داد.

نه به اعدام – آمبروز بیرس: اتفاقی در پل اوول کریک

داستان کوتاه «اتفاقی در پل اوول کریک» اثر آمبروز بیرس، نویسنده نامدار آمریکایی، روایت تلخ و واقع‌گرایانه‌ای از آیین نظامی اعدام است؛ جایی که «پیتون فارکوهر»، کشاورز و غیرنظامی جنوبی، تنها به دلیل خرابکاری در پل راه‌آهن، بدون دادرسی عادلانه در آستانه اعدام قرار می‌گیرد. بیرس با نگاهی موشکافانه به آخرین لحظات زندگی محکوم، پوچی و وحشت مرگ‌های قانونی‌شده در جنگ را به تصویر می‌کشد. این اثر که یکی از مشهورترین داستان‌های ضدجنگ ادبیات جهان است، بیانیه‌ای ماندگار بر «نه به اعدام» و نقدی بر خشونتی است که در پس نظم و تشریفات نظامی پنهان می‌شود.

نه به اعدام – جورج اورول: «حلق‌آویز» به ترجمه میترا داوودی

از میان سکوت سنگین زندان برمه، مردی محکوم را به سوی چوبه دار می‌بردند. در میانه راه، او برای اجتناب از یک گودال کوچک آب، کمی کنار کشید. همین حرکت ساده، ناگهان تمام وحشت اعدام را برای اورول آشکار کرد: چگونه می‌توان انسانی را که هنوز کاملاً زنده است، سالم است و حتی به جزئیات زندگی توجه دارد، به دار آویخت و سپس به زندگی روزمره بازگشت؟ یک اعتراض ادبی به اعدام.

می‌نویسیم با فریاد: نه به جنگ، نه به اعدام

دوگانه‌ای را پدید آورده‌اند: اگر مخالف جنگی، در دیاسپورا، نیروهای مرتجع در اپوزیسیون اعدام‌‌ها را پیش می‌کشند. اگر در مخالفت با اعدام حرفی بزنی، ارتجاع داخلی مسأله جنگ را پیش می‌کشد. ما می‌خواهیم آن صدای سوم باشیم. می‌نویسیم با فریاد: نه به جنگ، نه به اعدام و یک گام هم فراتر می‌رویم و می‌گوییم نه به سانسور.

دوسیه ضد جنگ بانگ: بر ویرانه‌‌های زندگی

جنگ که از اسفند ۱۴۰۴ آغاز شد، تنها تأسیسات نظامی را ویران نکرد. خانه‌ها، مدرسه‌ها، بیمارستان‌ها و مهم‌تر از همه «زندگیِ عادی» میلیون‌ها انسان را نیز با خود برد. در این دوسیه، ما در نشریه ادبی بانگ سراغ آثاری رفته‌ایم که جنگ برایشان نه «حمله‌ای مقدس» و نه «عملیاتی دقیق»، بلکه «فروپاشی تدریجی کرامت انسانی» بوده است.

  ادبیات داستانی آمریکا در قرن بیستم – به کوشش حسین نوش‌آذر

در قرن بیستم، نویسندگان آمریکایی مانند هنری جیمز، ارنست همینگوی و تونی موریسون با نوآوری‌های فرمی و محتوایی، داستان کوتاه را به عنوان یک فرم ادبی مستقل و غنی تثبیت و آن را به ابزاری برای بیان تجربیات فرهنگی و هویتی تبدیل کردند. جلوه هایی از این تلاش در بانگ.

از دست ندهید

نه به اعدام- چوبه دار را سرنگون کنید: سخنرانی آتشین ویکتور هوگو برای لغو مجازات اعدام

«نه به اعدام»؛ ویکتور هوگو در سپتامبر ۱۸۴۸، در مجلس مؤسسان فرانسه فریاد زد: «چوبه دار را سرنگون کنید.» او مجازات اعدام را «نشانه ابدی بربریت» خواند و تأکید کرد حق زندگی و مرگ تنها از آن خداست. این متن، ترجمه سخنرانی تاریخی هوگوست که در آن بدون قید و شرط به لغو حکم اعدام رأی داد.

نه به اعدام – جورج اورول: «حلق‌آویز» به ترجمه میترا داوودی

از میان سکوت سنگین زندان برمه، مردی محکوم را به سوی چوبه دار می‌بردند. در میانه راه، او برای اجتناب از یک گودال کوچک آب، کمی کنار کشید. همین حرکت ساده، ناگهان تمام وحشت اعدام را برای اورول آشکار کرد: چگونه می‌توان انسانی را که هنوز کاملاً زنده است، سالم است و حتی به جزئیات زندگی توجه دارد، به دار آویخت و سپس به زندگی روزمره بازگشت؟ یک اعتراض ادبی به اعدام.

جواد اسحاقیان: «اسپادانا و آشتیان»، خوانش اسطوره‌ایِ دیستوپیا در رمان ۵۶ درجه

حسین نوش‌آذر در نوولت «۵۶ درجه» با بهره‌گیری از الگوی سفر قهرمانانه‌ی جوزف کمبل، روایتی می‌آفریند که در آن «هما» – زنی زبان‌شناس و باردار – در جستجوی آرمان‌شهری به نام «آشتیان» از برکلی به ایرانِ صدوسی‌سال‌آینده سفر می‌کند. او در این سیر آفاقی و انفسی با کهن‌الگوهای اسطوره‌ای روبه‌رو می‌شود، اما در برابرِ دو ویران‌شهر «اسپادانا» و «آشتیان» قرار می‌گیرد: نخستین، دیستوپیایی به فرمانروایی «حکیم آگوستین» – استعاره‌ای از حاکمیت بیمار و خودشیفته – و دومین، جامعه‌ای با پیشرفته‌ترین فن‌آوری‌ها اما گرفتار در ایدئولوژی باستان‌گرایانه‌ای که فردیت را در نام‌های تکراری «کوروش» و «داریوش» و «آناهید» ذوب کرده است. این مقاله با رویکرد «بوطیقایی نو» و با تکیه بر آرای کمبل، نشان می‌دهد که چگونه نویسنده، اسطوره را هم چونان ساختاری برای بازنمایی «امید» به کار می‌گیرد و هم چونان آیینه‌ای برای نقد «تباهیِ» ریشه‌دار در تاریخ معاصر ایران.

نسیم خاکسار: زایر

این داستان، سندی از روزهای نخست جنگ ایران و عراق است، اما در همان حال، روایتی است از «همان جنگی که امروز هم ادامه دارد». نسیم خاکسار با زبانی ساده و گزارشی، بدون هیچ شعار یا اغراقی، تصویری از «مردم عادی» می‌کشد که تنها دارایی‌شان «کولر برقی» است، و بزرگ‌ترین غمشان «له شدن کولرها زیر آوار». اما درست همین «سادگی»، داستان را به متنی ماندگار تبدیل می‌کند: چون نشان می‌دهد که جنگ، اول از همه «زندگی روزمره» را نابود می‌کند، نه فقط ساختمان‌ها را.

نوساکا آکی‌یوکی: «قبر کرم‌های شب‌تاب»، به ترجمه میترا داوودی

«قبر کرم‌های شب‌تاب» روایتی است از فروپاشی تدریجی انسانیت در زیر چکمه‌های جنگ، اما نه از طریق صحنه‌های نبرد، که از دریچه چشم کودکی که مجبور می‌شود گام به گام «انسان بودن» را از دست بدهد. سیتا در این داستان، نه قهرمان است، نه ضدقهرمان؛ او «بازمانده‌ای» است که جنگ، او را از خانواده، از خانه، از غذا، از حرمت، و در نهایت از خواهرش جدا می‌کند. نوساکا آکی‌یوکی با نثری دقیق و بی‌عاطفه (که یادآور بهترین نمونه‌های ادبیات ضدجنگ جهان است) نشان می‌دهد که بزرگ‌ترین فاجعه جنگ، نه مرگ، که «مرگ تدریجی معنا»ست.

رضیه انصاری: «سوگ به هیئت نشئگی تاریخ» – نگاهی از منظر گفتمان قدرت به رمان «کژمیر» اثر مهناز عطارها

رمان «کژمیر» مهناز عطارها، فراتر از روایت یک سوگ شخصی، کالبدشکافی نظام تولید فقدان در تاریخ معاصر ایران است. منتقد نشان می‌دهد که چگونه قدرت (در قالب نهادهای رسمی و غیررسمی) مرگ را از یک رویداد فردی به «تجربه‌ای تاریخی و مکرر» تبدیل می‌کند و آن را در تاروپود زندگی روزمره چنان عادی می‌سازد که سوگ به جای طغیان، به «درونی‌سازی خاموش» و مقاومتی فرسایشی بدل می‌شود. او با تکیه بر ساختار چهل‌تکه و بینا‌نسلی رمان نشان می‌دهد که «تاریخ در این معنا، نه گذشته‌ای سپری‌شده، که نیرویی حاضر و فعال در اکنون است و خود را با تکرار بازمی‌سازد».

بانگ

«بانگ» یک رسانه ادبی و کاملاً خودبنیاد است که در خارج از ایران و به دور از سانسور و خودسانسوری بر مبنای تجربه‌ها و امکانات مشترک شخصی شکل گرفته است.

شبکه های اجتماعی