ناخدا بانو یا تثلیث جادو – در گفت‌وگوی حسین نوش‌آذر با منصور کوشان

«تثلیث جادو» یا «ناخدابانو»، به رغم صفحه‌های کمش، رمانی است با حجم بسیاری از حادثه‌ها و شخصیت‌ها. تمام شخصیت‌ها و عنصرهای آن، بر مبنای سه کانون موازی، قرینه و متضاد با هم، با یکدیگر در ارتباط تنگاتنگند و هر کدام، اگر من دیگری نباشند، مکمل دیگری‌اند.

قباد آذرآیین: گُنگه

خاله بزرگه اما بالاخره شوهر کرد و راحت شد… آب و رنگی داشت… من چی؟ کی می‌آید سراغ من؛ لندهور و دیلاق و این صدای خش‌دار مردانه… از دختر بودن همین مکافاتش نصیبم شده.

سحر مهندسی نمین: بوی خاک، بوی گورستان

زنم می‌گوید که من بوی خاک می‌دهم. بوی گورستان. نشسته است لبه‌ی تخت. بی‌قید. شلخته‌وار. توی دنیای دیگری است. دنیایی که من هیچ‌وقت نتوانستم آن را بشناسم.

محمود فلکی: تک‌گویی‌ درونی در تئوری داستان‌نویسی

تک‌گویی، گفتارِ خاموش یا بازگوییِ ذهن است؛ به این معنی که فکر یا خودگویه‌ی شخصیتِ داستان، نوشته یا اجرا می‌شود. شخصیتِ داستان بدون دخالتِ راوی (درمواردی با حضورِ گه‌گاهیِ راوی)، زندگیِ درونی، تجربه‌ها، احساسات و عواطفِ خود را فکر می‌کند.

برام استوکر: دراکولا – ملاقات با مینا

چیزی که دیدم، وحشت زده‌ام کرد. موهایم را حس می‌کردم که مثل موی برس روی گردنم راست شده بودند و قلبم گویی دیگر نمی‌تپید. مهتاب چنان درخشان بود که از ورای کرکره‌ی زرد و ضخیم اتاق را روشن می‌کرد

«می‌نویسم تا مرزهای واقعیت را بشکنم» – گفت‌وگو با بختیار علی، نویسنده کرد

بختیار علی، نویسنده کرد می‌گوید: هیچ کس به ما کمک نمی‌کند مگر اینکه خودمان به خودمان کمک کنیم. تظاهرات در خیابان‌ها و تکان دادن پرچم‌ها کافی نیست. برای کردها، این تغییری ایجاد نمی‌کند. ما باید از نقش قربانی جدا شویم.

بهروز شیدا: «مخملِ سرخِ رویا»، رمان بچه‌ی‌ یک‌شنبه‌، نوشته‌ی اینگمار برگمان، برمبنای نظریه‌ی زیگموند فروید

رمانِ بچه‌ی یک‌شنبه، نوشته‌ی اینگمار برگمان، شاید نگاه دیگری است به همه‌ی نقاب‌هایی که بر چهره‌ها جا خوش کرده‌اند؛ نگاه دیگری به شیار پنهان چهره‌ها؛ خسته‌گی‌ی تکرار؛ خانه‌ی تنهایی.

مهدی معرف: تکیه بر اختر شب دزد- «زلیخا چشم‌هایش را باز می‌کند» نوشته گوزل یاخینا

زلیخا چشم‌هایش را بازمی‌کند” رمان ادیسه و درد است. رمانی درباره عبور از دوره‌ای و رها شدن در دوره‌ای دیگر. کتابی که بذر امید و عشق را در زمین نفرت و انتقام می‌کارد و زندگی و مرگ را همچون گذر روز و شب نشان می‌دهد. گوزل یاخینا در روایتی پرکشش، دوره‌ای سیاه از تاریخ شوروی را با نگاهی زنانه باز می‌گوید.

احمد خلفانی: آقای میم نون و جستجوی بی‌پایان

می‌گویند یک روز آقای میم نون سوزنی را در اتاقش گم کرد. به حیاط رفت و شروع کرد به جستجو. وقتی از او می‌پرسند چرا در حیاط می‌گردد و نه در جایی که سوزن گم شده است، جواب می‌دهد که اتاق تاریک است.

سمیه کاظمی حسنوند: آشیانه ارواح سرگردان

مرد گفت: نعمت… نعمت… امشبم هیات غذا می‌دن. دیشب قورمه سبزی بود و امشب قیمه است. دیدی دیشب چه قورمه ای دادن! پرگوشت و دنبه! بعد با صدای آرامی دوباره گفت: فقط کاش کنارش یه نخود تریاک هم می¬دادن. به حضرت عباس خیییلی ثواب داره.

قاضی ربیحاوی: «داوود» – یک داستان کوتاه برای منصور کوشان

کارِ من خواندن دیدن شنیدن و مراقبت از حریم هنرست که تا اطلاع ثانوی‌ها استعمالالات آن را هم ممنوع کرده‌ایم. به قول شما آنها توجه ندارند که اصل مبارزه است نه مماشات. مماشات. اجازه بدهید فرهنگ لغت همین‌جاست: باهم راه رفتن، مدارا کردن. با کی؟ با مهاجمین به فرهنگ اصیل ما. خیال کردم زیر دارید لب آواز می‌خوانید. ببخشید.

جمشید شیرانی: یادنامه یک آفتاب‌پرست

مهاجرت من از ماداگاسکار به زنگبار بی‌حادثه نبوده ولی برای آرامش خاطر من سودِ بسیار داشته است گرچه هر طور که هست باید غم غربت را تحمل کنم. در جوانی زیاد نمی‌خوابیدم. علتش را هم خودِ من با مطالعه‌ی کتاب های روانشناسی کشف کرده بودم.

حسین‌آتش‌پرور: فریاد آن هزاران چشم تبریزی

بررسی شعر «گاری» از رضا براهنی – اگر چه تکرار بیش از حد افعال اثر را شعاری می‌کند اما این امتیاز ارزنده را به آن می‌بخشد تا حرکتِ زبانی را در آن بیشتر و تندتر کند و آن را به جلو ببرد.

حمید فرازنده: درباره‌ی ویلیام ت. وُلمن و داستان «زیر علفزار»

راوی داستان علفزار نوشته ویلیان ولمن برای یافتن خواهر از دست رفته‌اش شروع به جهانگردی می‌کند. در واقع او به دنبال ایمان می‌گردد اما در هیچ کجا اثری از آن پیدا نمی‌کند. او شباهت ظریفی بین معصومیت خواهر از دست رفته‌اش و معصومیت گمشده‌ی زنان روسپی پیدا می‌کند.

کوشیار پارسی: آن‌چه می‌ماند

سرسختی ِ منصور کوشان در نوشتن را به هیچ روی نمی‌توان پُرکاری نامید. به هیچ روی نمی‌پذیرد زودگذر بودن ِ نوشتن از خود و نوشتن ِ خود را. سودازده است در نوشتن، تا یافتن ِ موسیقی ِ زندگی. در بیدار کردن ِ آنان که نه در خواب که به خُرناسه‌‌اند.

ادبیات گوتیک: جلوه‌ای از اضطراب هستی

گوتیک بیانگر داستان‌هایی است که حوادث غیرعادی، خشن و غیرمنطقی را در فضائی مرموز و ترسناک با آدم‌هایی نامتعادل روایت می‌کند. پرونده‌ای درباره این نوع ادبیات فراهم آورده‌ایم. می‌خوانید.

سعید سلطانپور از سه زاویه

بانگ در سالگرد اعدام سلطانپور از سه زاویه و از سه منظر به این شاعر انقلابی پرداخته است: از دید حسن حسام، محسن یلفانی و نسیم خاکسار.

از دست ندهید

ویلیام وُلمن: «زیر علفزار» به ترجمه حمید فرازنده

طناب‌های تناورِ آب تو را اسیر کردند. ماهی‌ها می‌خواستند قورقور نفس‌هایت را ببلعند. گل و لای می‌خواست چشمانت را ببوسد. ماسه‌ها می‌خواستند دهانت را پر کنند. علف‌های هرز می‌خواستند در گوشَت جوانه بزنند.

محسن یلفانی: سعید سلطانپور، کارگردان حادثه‌ساز

محسن یلفانی در سالگرد درگذشت سعید سلطانپور: در این نوشته من فقط به سه نمایشی می‌پردازم که سلطانپور در فاصله‌ی سال‌های ۱۳۴۸ تا ۱۳۵۱ اجرا کرد و می‌کوشم تا از طریق آنچه در خاطرم مانده ویژگی‌های کارگردانی او را نشان دهم.

میزگرد: انزوا، طبیعت‌گرایی و تصویرپردازی در شعر هوشنگ چالنگی

علیرضا آبیز: برای گفت‌وگو پیرامون شعر هوشنگ چالنگی، از سه‌تن از صاحب‌نظران، آتفه چهارمحالیان، مهدی گنجوی و فرشاد سنبل‌دل دعوت کردم و در یک گفت‌و‌گوی آنلاین در اسکایپ از شعر و میراث ادبی چالنگی سخن گفتیم.

امین معلوف، آوارگان، رمان – به ترجمه کوشیار پارسی

آدم، راوی رمان «آوارگان» امین معلوف یک لبنانی تبعیدی است که در پاریس زندگی می‌کند. مراد، دوست سالیان او در بستر مرگ است. این خبر که به آدم می‌رسد تصمیم می‌گیرد بعد از ۳۰ سال دوری از زادگاهش به لبنان بازگردد و هرچند که سال‌ها پیش با مراد کار او به اختلاف و جدایی کشیده، بر بالین دوستش حاضر شود.

بانگ

«بانگ» یک رسانه ادبی و کاملاً خودبنیاد است که در خارج از ایران و به دور از سانسور و خودسانسوری بر مبنای تجربه‌ها و امکانات مشترک شخصی شکل گرفته و با کوشش شهریار مندنی‌پور و حسین نوش‌آذر اداره می‌شود.

شبکه های اجتماعی