
وحید خیرآبادی: دامپ تراک
یک داستان نمونه از ادبیات کارگری ایران: در دل سیاهی معدن ذغالسنگ، مرتضی پشت فرمان دامپتراک سیصدتنی نشسته و اهرم تخلیه را در دست دارد. هلیکوپتر رئیسجمهور بالای سرش میچرخد و همه چشمها منتظر یک نمایش باشکوهاند؛ اما او فقط میخواهد بیمهاش را رد کنند. و در همان لحظهای که سیصد تن سیاهی به زمین میریزد و گرد و خاک آسمان را فرامیگیرد، گذشتهی او، بیمهی ردشده و آزمایش بارداری زنش هم مثل بار کمپرسی خالی میشود.

































