الهه هدایتی: آدیداس سه‌خط کو

موسی می‌رود سمت مسجد کاشانک که دوباره آدیداس را بردارد. کجکی می‌نشینم روی موتور. کاشانک مثل شمیران‌نوِ ما نیست همه زل‌زل آدم را بپایند که آمار بگیرند.

جواد اسحاقیان: از «هنر رمان» کوندِرا تا «به سبُکی پَر، به سنگینی آه» مهدی خطیبی

آنچه برای من در منشور ادبی و فکری یا «بوطیقای کوندرا» اهمیت دارد و غالباً به‌عنوان ملاک‌هایی برای ارزیابی رمان معاصر قرار می‌دهم «چهار ندای رمان» اوست که من بر آن دل نهاده‌ام، زیرا این نویسنده نه بومی و ملّی، بلکه اروپایی و جهانی می‌اندیشد و از نظر من منشور ادبی‌اش، رهنمودی فراگیر برای خوانش رمان می‌تواند قرار گیرد.

بهروز شیدا: «نقش‌ دویی در چشم خیال»، مقایسه‌ای میان شعر کلاسیک فارسی و نقاشی‌ی کلاسیک ایرانی ‍

در این جستار می‌خواهیم به روندهای تکامل دو «نوع» شعر و نقاشی‌، در ایران بعد از اسلام بیندیشیم. می‌خواهیم به نقش‌هایی بنگریم که روند تاریخ بر پیکر این دو «نوع» هنری به‌ جای گذاشته است. می‌خواهیم چرایی‌ی تفاوت روند‌های تکامل این دو «نوع» هنری بیندیشیم.

فرشته مولوی: «SUMMER IS UPON US»

دارد می‌رود که بپرسد. اتوبوس خط ۷ خیابان Bathurst از شمال به جنوب می‌بردش. کنار پنجره نشسته، رو به خیابان روشن صبح دارد. نور پریده‌ی آسمانی نیم‌ابری نیم‌آفتابی بر پلک‌های هنوز سنگین از خواب دمِ صبح نرم و خوش می‌نشیند.

سیاوش خسروی شهماروندی: صفحه‌ی ۵۲۷

خر که هیچ نفهمیده بود گفت” توبره را زمین بگذار و قدری بیاسای!”  پیر گفت “نمی‌شود! در می‌رود!” خر پرسید “مگر چه در توبره داری؟!” پیر خنده‌ای زد و گفت “خدای عزّ و جل را!”

بهمن فرسی: خواب

من مدت هاست از عالم خواب دورافتاده‌ام. از فرسودگى ست یا پریشانى یا بى انتظارى، نمى دانم. دیگر خوابم انقدر سنگین یا عمیق یا دراز یا آسوده یا یک طورى که باید باشد، نیست، تا در عرصهء آن دستى هم به عالم خواب دیدن بتوانم دراز کنم.

قاضی ربیحاوی: موسی

خبر مرگ موسی ناگهانی بود. کسی باورش نمی‌شد. همه هاج و واج مانده بودند. خبر را همان صبح مجید آورد. ما نشسته بودیم و بازوهای بیکارمان را روی لوله‌های کلفت یله داده بودیم. هیچ‌کس حرفی نمی‌زد.

امین عسکری‌زاده: کوکوپلی

صد دلاری را داخل دستگاه رولت کرد و شماره‌های یک، نه، هشت و نه را پر کرد و دکمۀ بزرگ قرمز را فشار داد. گردونه چند بار چرخید و روی هیچ کدام از آنها ننشست. شرط را سه برابر کرد و دوباره همان شماره‌ها را زد. گردونه چرخید و دوباره هیچ کدام از آن شماره‌ها نبردند.

مرتضی خبازیان‌زاده: «محاکمه در دادگاه یک‌نفره» – رمان «برای تو» نوشته حسین‌ نوش‌آذر

رمان «برای تو» تلاش دردناکی است تا نویسنده بتواند به گذشته‌ای نگاه کند که موقعیت امروز او را رقم زده است. راوی در رمان «برای تو» سطر به سطر حافظه‌اش را بازخوانی می‌کند و در این بازخوانی، ترسی از مواجهه با ترسناک‌ترین لایه‌های ضمیرش ندارد.

مجید مسعود انصاری: بیگانه‌ای در درون – رمان «خِنِش» نوشته رعنا سلیمانی

ساده- و روان‌نویسی و نیز خلق تصویر‌های رئالیستی از ویژگی‌های بارزِ رمان‌ها و داستان‌های رعنا سلیمانی است. در جدیدترین رمان او به نام خِنِش (خارشِ تن) هم می‌توان به روشنی این ویژگی‌ها را بازشناخت.

فرشته مولوی: استحکام در قلم و قدم

نشریه ادبی بانگ دوسیه‌ای را به فرشته مولوی، نویسنده سرشناس اختصاص داده است. بانگ از انتشار مقالاتی در نقد و بررسی آثار فرشته مولوی استقبال می‌کند.

قاضی ربیحاوی: یکی از نسل کمیاب

انتشارات پیام در آلمان به تازگی رمان «دانیال و پدرش» نوشته قاضی ربیحاوی را منتشر کرده است. به این مناسبت نشریه ادبی بانگ دوسیه‌ای را به ربیحاوی از نویسندگان نسل سوم ایران اختصاص داده است.

از دست ندهید

بهروز شیدا: «شبنم و شیر در پستان‌های نیلوفر»، حاشیه‌ای بر زنان بدون مردان، نوشته‌ی شهرنوش پارسی‌پور

در زنان بدون مردان سخن بر سرِ سرگذشت پنج زن است. نقطه‌اشتراکِ آن‌ها دغدغه‌ی بکارت است؛ رنجِ پنهان و عریان‌ از دغدغه‌ای زن‌ستیزانه و دردآور. آن‌ها بر مبنای نگاه‌های متفاوت‌شان به هستی و عشق از ماجراهایی غریب می‌گذرند و فرجام‌های گوناگون می‌یابند.

یک سند تاریخی – رضا براهنی: «جلاد شاه» به ترجمه لیلا صلاحی

گزارش مستندی که رضا براهنی از شکنجه‌های مرسوم در ساواک به دست می‌دهد و در یکم مارس ۱۹۷۶ با عنوان «جلاد شاه» در «نمایه سانسور» (index on censorship ) و بخش‌هایی از آن در ۲۱ آوریل ۱۹۷۶ در صفحه ۲۹ نیویورک‌تایمز منتشر شده، اولین گام موثر براهنی در مبارزه با دستگاه مخوف ساواک است.

شهریار مندنی‌پور: قَدَر مرد

«قدرمرد» غرقه در تاریکی و شرجی، از صدای نفس‌های غیرعادی «تمساح» بیدار شده بود. دو و نیم صبح بود. با این که دستور داده بود بعد از یک ساعت بیدارش کنند، محافظ وفادارش فقط تا درگاه اتاق خواب آمده بود.

داوود بیات: مُردن به وقت رمز شدن

چاپ نخست مجموعه شعر داوود بیات در نشریه ادبی بانگ. شاعر می‌نویسد: [در روزهای انقلاب] هر چیزی به‌جز همانی که می‌دیدم و تجربه می‌کردم برایم اهمیت نداشت. گاهی آدم شُخم می‌خورد، حتی اگر پیش از این زمین بایری بوده باشد. شُخم خوردم و همراه جمع شدم.

الهه هدایتی: پروا

اسم من، پروا بود و فامیلی‌ام قربانی. کلاس‌ چهارم بودم که در یک باغِ گیلاس در بوجان، کشته‌ شدم. آخرسر هم کسی جسدم را پیدانکرد. امشب که قاتلم، در خانه‌اش مُرد، دلم می‌خواهد بگویم چطور کشته شدم.

بانگ

«بانگ» یک رسانه ادبی و کاملاً خودبنیاد است که در خارج از ایران و به دور از سانسور و خودسانسوری بر مبنای تجربه‌ها و امکانات مشترک شخصی شکل گرفته و با کوشش شهریار مندنی‌پور و حسین نوش‌آذر اداره می‌شود.

شبکه های اجتماعی