
مهرک کمالی: چندصدایی و ابهام در« دلِ دلدادگی» شهریار مندنیپور
دلِ دلدادگی شهریار مندنیپور، که در سالهای پس از جنگ و زلزلهای ویرانگر رخ میدهد، تنها بازنمایی یک فاجعه یا یک عشق پیچیده نیست؛ بلکه بیانیهای جسورانه در فرم روایی است. این رمان با درهمتنیدن اسطورهی آفرینش، چهار عنصر کلاسیک، و واقعیتی تلخ، و با طرد آگاهانهی «صدای مسلط نویسنده»، در پی خلق جهانی است که در آن «عدم قطعیت»، اصل سازماندهنده و خودِ معناست. این مقاله میکوشد با واکاوی ساختار چندصدای رمان، شخصیتپردازی اسطورهای، و تقابل عناصر چهارگانه، نشان دهد که چگونه مندنیپور از رخدادهای تاریخی معاصر بهمثابهی بستری برای آزمون مرزهای روایت و تعلیق معنا بهره میجوید.































