مریم و مونا -به روایت قاضی ربیحاوی

مردهای توی ماشین به ما نگاه کردن. هرسه تاشون ریش سیاه بلند داشتند و انگار خیلی وقت بود حموم نکرده بودن. من دست مونا را محکم‌تر گرفتم. از بس ترسیده بودم. مونا داشت می‌لرزید. هیچ نمی‌گفت و فقط می‌لرزید.

منصور کوشان: شاهد دهان خاموش (رمان)، بخش دوازدهم

بانو خوشحال است که بیش‌تر شبیه پدر هستم. نمی‌نویسم دلم می‌خواست شبیه خواهر باشم و چشم‌های کوچکم و گونه‌های برآمده‌ام به مادر رفته است. بانو انگار که خوشش نیامده باشد جلو عکس پدر پشت به من می‌ایستد.

بهروز شیدا: مونای ما رفته است -خوانش تکه‌هایی از فاجعه‌ی قتل مونا نقیب در چند خط

مونا نقیب، کودک هشت ساله، به گلوله‌‌ی مرگ‌سرشتان جمهوری‌ی اسلامی کشته می‌شود. او ساکن شهرک آسپیچ در حومه‌ی شهر سراوان است که جمعیت‌اش به سه‌هزار نفر نیز نمی‌رسد. مونا شکوفه‌ای است که پیش از آن‌که شکوفا شود، برباد می‌شود.

حسین رحمت: تمنای باد

برادر مینا، توی ایوان مشرف به حیاط، بساط را مهیا کرده بود. تا آمدم بنشینم بلند شد به احترام. توی این روز و شب‌های ملال‌آور، کمک حالم بود و از اینکه به چنین سرانجامی رسیده‌ام ناراحت بود.

در حال و هوای این روزها – دو شعر از باب دیلن به ترجمه علی حسینی

آنجا که مردمان زیادند و دست‌هایشان خالی، آنجا که حبه‌های سم در آب شان سریز، آنجا که خانه در دره به زندان کثیف و نمناک منتهی می‌شود، آنجا که چهره جلاد همیشه به خوبی پوشیده است، آنجا که گرسنگیِ زشت است و جان‌ها فراموش شده ،آنجا که سیاه رنگ است و هیچ کدام به شمار نمی‌آیند

دو شعر از  لوییس انریکه مه‌خیا گودو و پابلو نرودا به ترجمه کوشیار پارسی

انتقام شخصی من از تو این خواهد بود که فرزندانت حق ِ آموزش و گُل داشته باشند. انتقام شخصی من این ترانه خواهد بود که بمیری بی‌هیچ نشانی از ترس. انتقام شخصی من از تو این خواهد بود که نیکی ِ خلق‌ام را برابر ِ چشمان‌ات بگیرم، بی‌هیچ نشان از جنگ‌خواهی.

حمید فرازنده: جان یوجل، شاعر «فحشکار» – آیا می‌توان در اعتراضات فحش داد؟

در موقعیت انقلابی کنونی، در روزهای گذشته، به ویژه در جریان اعتراضات دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف، شعارهای مردمان معترض با فحش درآمیخت. رسانه‌ها معمولا در گزارش‌های روزانه خود از اعتراضات فحش‌ها را سانسور می‌کردند. آیا باید واقعاً دشنام را سانسور کرد؟

امید فلاح‌آزاد: صدای بی‌صدا

«اینجا در واترتاون همه «زخم انار» را دم می‌گیرند. ولی خوب بود از پیش به دوست و رفقا می‌گفتی که دارد پخش می‌شود. یکی مثل سونیا توقع داشت بداند. می‌رود و می‌آید و «وارتگزِ خودمان» از دهانش نمی‌افتد. من گفتم دست کم به جای انار عکس خودت را روی یوتیوب بگذارند.

کوشیار پارسی: مُشک و گِل

مریم سرزنده، زیبا و کُشنده بود – آخری به ویژه برای من و جیب ِ من. پستان‌هاش، دو کیسه‌ی پر و پیمان، بیش‌تر برای مکیدن تا کدام لذت ِ بزرگ‌سال دیگر و انگشت‌هاش بیشتر برای مشت و مال خمیر ِ تن و نوازش نرم در گرفتن زندگی به زیر ِ دست‌هاش. هنرهاش بی‌اندازه بود و توانایی‌هاش کم‌نظیر.

حسین آتش پرور، کاریکاتور، اثر احمد بارکی زاده.

حسین آتش‌پرور: ماهى در باد

شنِ روان موج خورد و تا ساق ِ پاى «حسینا» بالا آمد. گرد و خاک‏ چرخ زد. موج، بالاتر آمد و «حسینا» به ‏نفس نفس افتاد. گلویش خشک‏ شد و زبانش از حلق بیرون زد. گِردباد او را به ‏خود کشید. زیر پایش ذره‏ ذره خالى شد و تاریکى او را بلعید. باد با خود گفت: آخرین موجود زنده‏‌ى «شوراب» هم هیچ شد.

ناصح کامگاری: در تب و تاب کابل

  به خیابان دانشگاه رسیدم. انبوهی از مردم در پیاده‌رو ایستاده بودند و از پشت نرده‌های دانشگاه دست در دست دانشجویان نهاده بودند. از بلندگو صدای سرودخوانی می‌آمد. یک‌باره صدای شلیک برخاست.

مانی پارسا:تزهایی دربابِ شعر و تعهد به رخداد

شعرشدنی‌ست، چون می‌گویند، و چه بسیار، و از عهده برنمی‌آیند. از عهده‌ی چه برنمی‌آیند؟ -تنِ منقبض‌شده بر اثرِ فرودِ غرّانِ شلاق و چماق، قلبِ منقبض‌شده‌ی من در مقامِ گوینده‌ای که ناچارم به ‌مویه و سوگ یا خشم فریاد برآورم: من هم هستم. و آیا باید از عهده برآمد؟

شهریار مندنی‌‌‌پور: داستان‌‌‌نویسی به هنگامۀ شور و شر

خسته برگشته‌‌‌ای خانه. دیده ای که زده‌‌‌اند و گرفته‌‌‌اند و کشته‌‌‌اند. آشوبی از انرژی خشم و انتقام، استیصال، امید و ناامیدی، اندوه، چه باید کردا، و… و… در دل و ذهنت برپاست… لحظۀ بدی و خجسته‌‌‌ای است. 

مجتبی زمانی: در باب اهمیت یک عصیان زنانه – بازخوانی اجتماعی رمان «شوهر آهوخانم»

در این جستار ابتدا با نزدیک شدن به مسئله‌ی زیبایی‌شناسی دریافت نشان می‌دهیم که بازخوانی برای خواننده‌ی کنجکاو اهمیتی دوچندان‌‌‌ دارد. سپس، با مقایسه‌ی وضعیت زنانه در ادبیات ویکتوریایی، دو الگوی زنانه در رمان شوهر آهوخانم را‌‌‌ بیرون می‌کشیم.

حسین آتش‌پرور: شکل و ساخت داستان «جنگ سرد در انزلی»

تم «جنگ سرد» سعید جوزانی بحران توهم در جامعه و مسئله پارانویا در شخصیت‌هاست. از طرفی اشاره‌ای موجز و زیرپوستی به مسئله تباهی نسل‌ها دارد؛ چه در مورد نسل قبل و چه نسل فعلی که مجبور به تحمل و از خود گذشتگی است.

قیام ژینا

بانگ هم‌گام با مردم به جنبش آزادیخوانه مردم ایران متعهد است. زیر عنوان «زن، زندگی آزادی» در دوسیه‌ای، گزیده‌ای از برخی مطالب این روزهای پرتب و تاب را می‌خوانید. این دوسیه همچنان ادامه دارد.

سوءقصد به سلمان رشدی: تیغ‌کشی جاهل و جهالت بر آزادی بیان

سلمان رشدی جمعه ۱۲ اوت/۲۱ مرداد در غرب ایالت نیویورک در یک برنامه ادبی با چاقو مورد حمله قرار گرفت. ما در«بانگ» سوءقصد به سلمان رشدی را «تیغ کشی جاهل و جهالت بر آزادی بیان» می‌دانیم. مجموعه‌ای از سایر واکنش‌ها:

ادبیات گوتیک: جلوه‌ای از اضطراب هستی

گوتیک بیانگر داستان‌هایی است که حوادث غیرعادی، خشن و غیرمنطقی را در فضائی مرموز و ترسناک با آدم‌هایی نامتعادل روایت می‌کند. پرونده‌ای درباره این نوع ادبیات فراهم آورده‌ایم. می‌خوانید.

بانگ - نوا

شعر

از دست ندهید

اسماعیل فصیح: «جایگاه – روزی از زندگی یک نویسنده معاصر ایرانی» به ترجمه جمشید شیرانی

وقتی نویسنده معاصر هجده ساله بود و تازه داشت دوره دبیرستان را به پایان می‌رساند کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ به وقوع پیوست و حاصلِ آن سقوطِ دولتِ ملّیِ دکتر مصدق، بازگشتِ محمد رضا شاه پهلوی پس از فرارِ کوتاه مدتی به ایتالیا، و ورودِ دست‌اندرکارانِ دولتِ آیزنهاور بود تا طلایه‌دارِ ورود آمریکا به تاریخِ مرزِ پُرگهر شوند.

ویلیام وُلمن: «زیر علفزار» به ترجمه حمید فرازنده

طناب‌های تناورِ آب تو را اسیر کردند. ماهی‌ها می‌خواستند قورقور نفس‌هایت را ببلعند. گل و لای می‌خواست چشمانت را ببوسد. ماسه‌ها می‌خواستند دهانت را پر کنند. علف‌های هرز می‌خواستند در گوشَت جوانه بزنند.

محسن یلفانی: سعید سلطانپور، کارگردان حادثه‌ساز

محسن یلفانی در سالگرد درگذشت سعید سلطانپور: در این نوشته من فقط به سه نمایشی می‌پردازم که سلطانپور در فاصله‌ی سال‌های ۱۳۴۸ تا ۱۳۵۱ اجرا کرد و می‌کوشم تا از طریق آنچه در خاطرم مانده ویژگی‌های کارگردانی او را نشان دهم.

میزگرد: انزوا، طبیعت‌گرایی و تصویرپردازی در شعر هوشنگ چالنگی

علیرضا آبیز: برای گفت‌وگو پیرامون شعر هوشنگ چالنگی، از سه‌تن از صاحب‌نظران، آتفه چهارمحالیان، مهدی گنجوی و فرشاد سنبل‌دل دعوت کردم و در یک گفت‌و‌گوی آنلاین در اسکایپ از شعر و میراث ادبی چالنگی سخن گفتیم.

بانگ

«بانگ» یک رسانه ادبی و کاملاً خودبنیاد است که در خارج از ایران و به دور از سانسور و خودسانسوری بر مبنای تجربه‌ها و امکانات مشترک شخصی شکل گرفته و با کوشش شهریار مندنی‌پور و حسین نوش‌آذر اداره می‌شود.

شبکه های اجتماعی