
جواد اسحاقیان: سیمای تباه «طالبان» در خوانش جامعهشناختی رمان «شهربندان» جواد مُجابی
رمان «شهربندان» جواد مجابی، در خوانش جواد اسحاقیان، صرفاً روایت اشغال یک شهر نیست؛ نقشهی اجتماعی پیدایش، سلطه و فروپاشی یک ذهنیت است. اسحاقیان طالبان را نه حادثهای ناگهانی، بلکه فرآوردهی درهمتنیدگی اقتصاد روستایی گسسته، سیاست قدرتهای خارجی، مدارس دینی رادیکال و ساختار عشیرهای میداند و نشان میدهد که هژمونی این جریان با سلب خانه، هویت، قانون و حتی نام شهروند کامل میشود. در برابر این ماشین ارعاب، رمان از مقاومت منفی و نافرمانی مدنی تا مسموم کردن فاتح در خانهی غصبشده پیش میرود و میگوید پیروزی راستین، پیش از هر گلوله، شکستن غرور مسلح قدرت است. این مقاله همان نکتهای را پیش میکشد که مجابی در استعارهی «شهربندان» مطرح کرده است: محاصره همیشگی نیست، اما تا ریشههای مرداب خشک نشود، نامهای تازهای جای طالبان را میگیرند.































