از دیگران

ادبیات غرب

محمدرفیع محمودیان: «رنج‌اندوه زیست در جهان مدرن» – درباره‌ی نویسندگی جولین بارنز

بارنز دیرند زندگی را همچون فرایندی می‌بیند که می‌توان آنرا رنج‌اندوه خواند. فرایندی تاحدی شبیه به تراژدی ولی متفاوت با آن. تبلور یافته در دشواری‌ها، دلواپسی‌ها و شکستهای زندگی. بخش یا شاید بهتر است بگوییم بُعد مهمی از آن همان است که روح مدرنیته را بر می‌سازد.

ادامه مطلب »
از دیگران

اریک امانوئل اشمیت: «دیالوگ»، به ترجمه رباب خمیس

دیالوگ را برای همه آن چیزهای دیگر به کار برید؛ غیر از اطلاعات سطحی محض که آشکار می‌کند. نه تنها حس واقعی بودن ایجاد می‌کند بلکه واقعیت‌هایی را بسط می‌دهد که بعدتر دیگر بیان آنها بیهوده خواهد بود.

ادامه مطلب »
ادبیات غرب

روبرتو آرلت: «قوزی‌ریزه»، به ترجمه فرخ قدسی

حرف و حدیث‌های یک کلاغ چهل کلاغ شده و رنگارنگی سر زبان‌ها افتاده بود؛ و همه این‌ها هم به دلیل رفتاری بود که من در حضور ریگولتو، قوزی‌‌ریزه، در خانهٔ خانم ایکس شاهدش بودم و این شایعات، آدم‌های زیادی را از دور و برم فراری داد.  

ادامه مطلب »
ادبیات غرب

فاطمه آزادی در گفت وگو با مرداد عباس‌پور: «بکت، پایان بازی نوشتن»

در نظر بکت انسان موجودی است پرتاب شده به یک جهان بی‌رحم و با این حال او ناتوان‌تر از آن است که بخواهد چیزی را تغییر دهد، که بخواهد جهان را بهتر از آن چیزی که هست بکند. آیا حق با اوست؟

ادامه مطلب »
از دیگران

روبر پنژه: «لیبرا» به ترجمه عاطفه طاهایی – بخش پنجم

تصادفِ وحشتناکِ بیانل کوچولو باعث شد مردم مقابل داروخانه جمع بشوند، دو فاجعه پشت هم، چه مصیبتی برای همه، ماه ژوییه بود، فصلی که برایمان بدبختی می‌آورَد، تصادف‌‌‌ها، غرق‌شدن‌ها، آتش‌سوزی‌ها، آدم نمی‌داند به کدام یکی برسد، آتش‌نشان‌ها همراه مادر به سمت گرانس رفتند، داروساز فوراً به بیمارستان تلفن کرد.

ادامه مطلب »
از دیگران

هرمان بروسلمانز: «همدست شیطانِ زشت و پیر» به ترجمه فروغ تمیمی

معنی این زندگی اصلا چیه؟ سوال سختی بود. جواب ندادم. کُتم را پوشیدم و از خانه بیرون رفتم و به طرف ایستگاه قطار به راه افتادم. مصمم بودم که دنبال زنم به کشوری بروم که در آن‌جا هیچکس نامه نمی‌نوشت.

ادامه مطلب »
از دیگران

رفعت العرعیر: «اگر قرار است من بمیرم» – به ترجمه سپیده جدیری

هر شاعری که کشته می‌شود، رویایی از رویاهای زمین کم می‌شود و کم کم همه در بی رویایی محض فرو می‌رویم. رفعت العرعیر، شاعر، استاد دانشگاه و نویسنده‌ی محبوب فلسطینی در حملات هوایی اسرائیل به شمال غزه، به‌همراه برادر و خواهر خود کشته شد. آخرین شعر او قبل از مرگ.

ادامه مطلب »
ادبیات غرب

پل لینچ: «آواز پیامبر»- به ترجمه لیلا صلاحی

شب شده و او که از پنجره باغچه را می‌بیند، صدای تقه به در را نشنیده است. می‌بیند تاریکی بی‌سروصدا درختان گیلاس را جمع می‌کند. آخرین برگ‌ها را جمع می‌کند و برگ‌ها، بی مقاومتی در برابر تاریکی، پچ‌پچه‌کنان تن به تاریکی می‌دهند.

ادامه مطلب »
از دیگران

روبر پنژه: «لیبرا» به ترجمه عاطفه طاهایی – بخش چهارم

به دنبال پروانه‌ای از دروازه گذشت، اما جانور دور شد، روی پیچکی نشست، روی شمعدانی، روی شب‌بو، باغچه‌های ما پر از عطر و بو و حاصلخیزند، به ندرت حصار سنگی هست، دورتادور زمین‌ها با گیاهان حصار شده‌اند که در پیاده‌رو سر ریز کرده‌اند، پروانه در سمت خانه‌ی بیانل می‌پرید که سهره‌ای او را قاپید.

ادامه مطلب »
از دیگران

بهروز شیدا: «زیر آسمانِ سرگردانی»، نیم‌نگاهی به تصویر انسان در گوشه‌ای از ادبیات سوئد در سال‌های پایانی‌ی قرن نوزدهم و سال‌های آغازین قرن بیستم

   آخرین تصویر آگوست استریندبرگ شاید تمثیل همه‌ی ادبیات سوئد در سال‌های پایانی‌ی قرن نوزدهم و سال‌های آغازین قرن بیستم است؛ تمثیل تنهایی‌ی مردان و زنانی که در جست‌و‌جوی معنای انسان در گذرگاه زمان سرگردان مانده‌اند.

ادامه مطلب »
از دیگران

اریک امانوئل اشمیت: «بار اضافه» – به ترجمه رباب خمیس

«همه چیز را گفتن، راز ملال‌انگیز بودن است.» ولتر به روشنی صورت‌بندی کرده است: توصیف کردن، انباشتن نیست. افزایش جزئیات، جامعیت نکات دقیق و تراکم یادداشت‌‌ها، متنی زنده نمی‌سازند. بیستر بساط درهمی است که نمی‌شود چیزی در آن تشخیص داد. محل تخلیه زباله است که آدم از آن روگردان می‌شود.

ادامه مطلب »
ادبیات غرب

روبر پنژه: «لیبرا» به ترجمه عاطفه طاهایی – بخش سوم

گربه‌ای در حالِ خاک‌کردن گُهش بود، دوشیزه آریان نگاهش می‌کرد، هربار که گربه را می‌دید رقیق می‌شد، طبیعت واقعاً همه چیز را خوب درست کرده بود، به خودمان که فکر می‌کنم شما می­دانید چه می­خواهم بگویم، واقعاً طبیعت، کشیش به او جواب داد نه این طبیعت نیست، طبیعت کلمه‌ی آدم‌های بی‌خداست.

ادامه مطلب »
از دیگران

محمود درویش: «سربازی رؤیای زنبق‌های سفید می‌بیند» به ترجمه فیروزه زمانی

می‌گوید: وطن برای من نوشیدن قهوۀ مادرم، بازگشت به‌سلامت است شباهنگام، و سرزمین؟ می‌گوید: من سرزمین را نمی‌شناسم. آن طور که در شعرها می‌گویند، سرزمین را با گوشت و خونم حس نمی‌کنم.

ادامه مطلب »
از دیگران

عباس شکری: نگاهی به گستره آثار یون فوسه، برنده نوبل ادبی – نقطه مقابل عشق، نفرت نیست، بی‌تفاوتی است

فوسه بر آن است که انسان نمی‌تواند بی طرف باشد. بی طرفی به آزارگر کمک می‌کند، نه قربانی. سکوت باعث می‌شود که کار خطاکار درست نمایانده شود و او ارج و قرب پیدا کند، نه قربانی.

ادامه مطلب »