از ما

از ما

بهروز شیدا: مونای ما رفته است -خوانش تکه‌هایی از فاجعه‌ی قتل مونا نقیب در چند خط

مونا نقیب، کودک هشت ساله، به گلوله‌‌ی مرگ‌سرشتان جمهوری‌ی اسلامی کشته می‌شود. او ساکن شهرک آسپیچ در حومه‌ی شهر سراوان است که جمعیت‌اش به سه‌هزار نفر نیز نمی‌رسد. مونا شکوفه‌ای است که پیش از آن‌که شکوفا شود، برباد می‌شود.

ادامه مطلب »
از ما

حسین رحمت: تمنای باد

برادر مینا، توی ایوان مشرف به حیاط، بساط را مهیا کرده بود. تا آمدم بنشینم بلند شد به احترام. توی این روز و شب‌های ملال‌آور، کمک حالم بود و از اینکه به چنین سرانجامی رسیده‌ام ناراحت بود.

ادامه مطلب »
از ما

امیر محمدی: گیاهمرگی

می‌گفت: «بیچاره‌تر از منی که دستی گرفته ریشه و ساقه‌ات را و مجال جُنبیدنت به‌قدر لرزشی‌ست یا تکانه‌ای از سر بی‌حوصلگی. و خوشبخت‌تر از تو منم که با یک پا لنگیده‌ام از شهری به شهر دیگر.»

ادامه مطلب »
از ما

امید فلاح‌آزاد: صدای بی‌صدا

«اینجا در واترتاون همه «زخم انار» را دم می‌گیرند. ولی خوب بود از پیش به دوست و رفقا می‌گفتی که دارد پخش می‌شود. یکی مثل سونیا توقع داشت بداند. می‌رود و می‌آید و «وارتگزِ خودمان» از دهانش نمی‌افتد. من گفتم دست کم به جای انار عکس خودت را روی یوتیوب بگذارند.

ادامه مطلب »
از ما

حمید فرازنده: ادای دین به راهگشا – «فراسوی متن-فراسوی شگرد»ِ منصور کوشان

«فراسوی متن- فراسوی شگرد»، نشانگر ریشه دواندن‌های منصور کوشان در محیط تبعید است، این کتاب در حکم یک تعظیم فروتنانه در برابر اولین نمایشنامه‌نویس مدرن جهان، هنریک ایبسن، و نیز در برابر جامعه‌ی فرهنگی کشور میزبان است که شرایط لازم برای این ریشه دواندن را در اختیار او نهاده بودند.

ادامه مطلب »
از ما

کوشیار پارسی: مُشک و گِل

مریم سرزنده، زیبا و کُشنده بود – آخری به ویژه برای من و جیب ِ من. پستان‌هاش، دو کیسه‌ی پر و پیمان، بیش‌تر برای مکیدن تا کدام لذت ِ بزرگ‌سال دیگر و انگشت‌هاش بیشتر برای مشت و مال خمیر ِ تن و نوازش نرم در گرفتن زندگی به زیر ِ دست‌هاش. هنرهاش بی‌اندازه بود و توانایی‌هاش کم‌نظیر.

ادامه مطلب »
از ما

منصور کوشان: شاهد دهان خاموش (رمان)، بخش یازدهم

دم‌ دمای غروب است. بوی عطر بانو در مشامم می‌پیچد و احساس گرسنگی می‌کنم. دست از نوشتن می‌کشم و صندلی چرخدارم را به طرف پنجره‌ی آشپزخانه هدایت می‌کنم. دلتنگ روزهایی‌ام که پشت پنجره‌ی آشپزخانه می‌نشستم و منتظر می‌شدم تا مادر برایم غذا بیاورد.

ادامه مطلب »
از ما

احمد خلفانی: «سروده‌های خیابانی»ِ حسن حسام: نسبت شعر با سیاست

اگر در شعر، ارتباط شاعر با بیرون گسسته است و حرف‌های شاعر گویای این گریز به درون و این گسستگی است، در «سروده‌های خیابانی» حسن حسام سعی بر ارتباط و فراروی به بیرون است. حتی می‌‌توان گفت این مردم‌اند که دلیل سرودن‌اند.

ادامه مطلب »
حسین آتش پرور، کاریکاتور، اثر احمد بارکی زاده.
از ما

حسین آتش‌پرور: ماهى در باد

شنِ روان موج خورد و تا ساق ِ پاى «حسینا» بالا آمد. گرد و خاک‏ چرخ زد. موج، بالاتر آمد و «حسینا» به ‏نفس نفس افتاد. گلویش خشک‏ شد و زبانش از حلق بیرون زد. گِردباد او را به ‏خود کشید. زیر پایش ذره‏ ذره خالى شد و تاریکى او را بلعید. باد با خود گفت: آخرین موجود زنده‏‌ى «شوراب» هم هیچ شد.

ادامه مطلب »
از ما

ناصح کامگاری: در تب و تاب کابل

  به خیابان دانشگاه رسیدم. انبوهی از مردم در پیاده‌رو ایستاده بودند و از پشت نرده‌های دانشگاه دست در دست دانشجویان نهاده بودند. از بلندگو صدای سرودخوانی می‌آمد. یک‌باره صدای شلیک برخاست.

ادامه مطلب »
از ما

مهرنوش مزارعی: تهران – انقلاب

همه هیجان‌زده با هم روبوسی کردند. پایان کار سلسله‌ی پهلوی شروع شده بود! کجا رفت آنهمه فریادهای «زنده و جاوید باد سلسله‌ی پهلوی»؟ اداره را سه ساعت زودتر از زمان معمول تعطیل کردند و بیشترشان رفتند به طرف دانشگاه تهران.

ادامه مطلب »
از ما

شهریار مندنی‌‌‌پور: داستان‌‌‌نویسی به هنگامۀ شور و شر

خسته برگشته‌‌‌ای خانه. دیده ای که زده‌‌‌اند و گرفته‌‌‌اند و کشته‌‌‌اند. آشوبی از انرژی خشم و انتقام، استیصال، امید و ناامیدی، اندوه، چه باید کردا، و… و… در دل و ذهنت برپاست… لحظۀ بدی و خجسته‌‌‌ای است. 

ادامه مطلب »
از ما

هادی کی‌کاووسی: جمهوری مردگان

تصمیم برای شاه شدن زیر سر او نبود. او حتی خودش را نمی‌شناخت و شناختی هم از امور مملکتی نداشت. مردی که خودش را نمی‌شناخت سالها بود مرده بود و از اوضاع سیاسی زمان خود هم هیچ خبری نداشت.

ادامه مطلب »
از ما

مجتبی زمانی: در باب اهمیت یک عصیان زنانه – بازخوانی اجتماعی رمان «شوهر آهوخانم»

در این جستار ابتدا با نزدیک شدن به مسئله‌ی زیبایی‌شناسی دریافت نشان می‌دهیم که بازخوانی برای خواننده‌ی کنجکاو اهمیتی دوچندان‌‌‌ دارد. سپس، با مقایسه‌ی وضعیت زنانه در ادبیات ویکتوریایی، دو الگوی زنانه در رمان شوهر آهوخانم را‌‌‌ بیرون می‌کشیم.

ادامه مطلب »
از ما

حسین آتش‌پرور: پریا

صبح روز هیجدهم اسفند وقتی که مردم مشهد دیدند پری درخانه نیست، به فکر گلاب‌دان‌ها افتادند. سپیده نزده پری از خانه رفته بود. خیابان‌ها را سبز دویده بود تا برسد به کوهسنگی.

ادامه مطلب »
از ما

معصومه ضیائی: آینه‌ی دق

نگاهش رفت روی شیشه‌های عطرِ. سر یکی را برداشت. بوی یاس در اتاق پیچید. شیشه‌ی عطر را بویید و در آینه جلوی نور گرفت. مادرش یک عمر گفته بود: خوردوخوراک به میل خودت، لباست به طبع مردم! از شکل خودش و روپوش تنش بدش آمد.

ادامه مطلب »
از ما

نوشین وحیدی: بوی خوش پاییز

توی آن مانتوشلوار گل و گشاد مدرسه حتا فکرش را هم نمی‌کردم طعمه‌ی دلچسبی برای برادر وخواهرهای مکتبی باشم که چندسالی بود سر راه‌ زن‌ها و دخترها سبز می‌شدند و می‌خواستند ما را از دوزخ به بهشت بکشانند.

ادامه مطلب »
از ما

علی حسینی: چهل درجه

روسری‌ات رامی‌کشی روی سرت و از خانه می‌زنی بیرون. سر چهارراه می‌ایستی تا چراغ راهنما راهت بدهد، ولی یکهو از خودت می‌پرسی که آنجا چه می‌کنی و در آن گرمای جهنمی چه می‌خواهی، آنهم توی مانتو سیاه و عرقی که از چهار بندت راه انداخته و دارد در تبی ۴۰ درجه می‌سوزاندت.

ادامه مطلب »