از ما

از ما

قاضی ربیحاوی: ظهور

با این صورت کشیده مردانه که در نور روحانی می‌درخشه توی این شب تاریک. آقا من غریبم و کسی غیر از شما ندارم. زبونم لال خدا می‌دونه که من هم سهمی داشتم در امر ظهور شما بر این دیوار، اما مردم محل خیال می‌کنن که من می‌خواستم مانع ظهور شما بشم.

ادامه مطلب »
از ما

محمدرفیع محمودیان: «یگانگی و گسست معنا و متن» – دربارۀ ماهی و جفتش اثر ابراهیم گلستان

امروز زمان خوبی است که گلستان را، باغ را، وانهیم. نویسنده مرده است و گلستانی از امید که او و ما در آن سیر می‌کردیم هرز رفته است. بر‌گردیم و نه همچون دوران انقلاب به شوقْ گل نسترن بچینیم بلکه به اندوه و حسرت شکنندگی معنا را در یکی از آثار داستانی او بررسی کنیم.

ادامه مطلب »
از ما

فرزانه نامجو: دی یال

سفیرو نشسته بود روی تخته سنگ کنار شط؛ شماغ را پیچانده بود دور مشتش. حمدُ خوب می دانست که هربار اضطراب وجود سفیرو را دربر می گیرد همین کار را می کند.

ادامه مطلب »
از ما

گفت‌وگوی دو نویسنده: نگرش ناتورالیستی و مسأله سکوت، تبارشناسی یک جریان ادبی

بین حمید فرازنده و حسین نوش‌آذر بحثی درگرفت درباره ناتورالیسم، شاخه‌های متعدد آن، تزلزل در بازنمایی واقعیت و مفهوم و معنای سکوت. شکل مکتوب این گفت وگوی ادبی مقابل دیدگان شماست:

ادامه مطلب »
از ما

بیزاری از خشونت، عزیز‌ترین ویژگی غزل سیمین بهبهانی – در گفت وگو با فرزانه میلانی

فرزانه میلانی: از نظر من عزیز‌ترین ویژگی غزل بهبهانی این است که هیچ نوع خشونت را نپذیرفت. از جنگ و خونریزی و انتقام‌گیری گریزان بود. شعر پناهگاه و اسلحه‌اش بود. اسلحه‌ای برای مبارزه با هر نوع خشونت.

ادامه مطلب »
از ما

ژوان ناهید: «مرگ‌فروش و کارخانه‌ی خنده»

 با اولین ضربه‌ی ساعت، پرده کنار رفت و سقف بر سرم لرزید و دستی به آرامی درِ تابوت را گذاشت. دیگر در تاریکی هر کاری کردم فکر مایکل از سرم بیرون نرفت. آخرین بار دو روز مانده به افتتاحیه‌ی همین نمایش دیده بودمش.

ادامه مطلب »
از ما

حسین آتش‌پرور:گذشته‌ای که همچنان با ما راه می‌رود

سرخپوست تنها نوشته منیرو روانی‌پور از این جهت مهم است که نویسنده با جسارتی کم‌نظیر آینه را به دست انسان معاصر بخصوص خاورمیانه‌ای می‌دهد که در چه دنیای عفنی زندگی می‌کند. و جهان چگونه گندابی برای زیست ما شده.

ادامه مطلب »
از ما

محمدرفیع محمودیان: هستی نیستیمندِ پول و روایت

نویسنده آرژانتینی تبار آمریکایی هرنان دیاز در کتاب خود اعتماد کوشیده پرده از راز دو شعبده‌ی بزرگ جهان مدرن، پول و روایت، بردارد. هر دو برای او قصه هستند، قصه‌ای، افسانه‌ای نه برای تفریح و دلخوشی که برای برساختن جهانی که در گستره‌ی آن زندگی کنیم.

ادامه مطلب »
از ما

مهرک کمالی: شاملو، ضحاک و رد پای اساطیر

پژوهش هایده ترابی با عنوان «ضحّاک در تاریخ: بررسی تطبیقی-تاریخی اسطوره‌ی ضّحاک» نشان می‌دهد هر گونه برداشت از اساطیر بدون توجه به دگردیسی آنها در طول زمان، عوض شدن راویان و بازسرایان و نقش حاکمان مذهبی و سیاسی در تثبیت روایت مورد قبول خود ناممکن است.

ادامه مطلب »
از ما

حمید فرازنده: جست‌وجوی تحریف‌آمیز عدالت

عدالت در نظر روایتگر رمان «برای تو» همخانه‌ی حس انتقام‌گیری است: کسی باید تاوان همه‌ی شوربختی‌های مرا بپردازد؛ بدون یک قربانی من به آرامش نمی‌رسم. روحیه‌ای که با ناتورئالیسم حاکم بر روایت همخوان است.

ادامه مطلب »
از ما

س. شکیبا: صداها  

داستانی درباره «آن دیگری»، یک وسوسه و حسرت دمی آرامش در تنگناهای زندگی که با این سطر آغاز می‌شود: زنم پنجره را باز می‌کند، امروز نوبت آب دادن گل‌ها است.

ادامه مطلب »
از ما

اسد سیف: ادبیات سرگرمی

با درگذشت رجبعلی اعتمادی بحث دیرینه ادبیات عامه‌پسند متکی بر قدرت‌های سیاسی مسلط به عنوان بدیل ادبیات متعالی که می‌خواهد مستقل باشد از نو درگرفت. در این جستار با بن‌مایه‌های این بحث آشنا می شویم.

ادامه مطلب »
از ما

امین عسکری‌زاده: خاکستری بی‌رحم دریا

 سه مرد از در اصلی رستوران وارد شدند. اولی سیاه‌پوستی بود با دندان‌های صدفی و ریش پرپشت جوگندمی. مرد دوم، یک آسیایی‌تبارِ نسبتاً چاق با انبوهی از گردنبندهای تسبیح‌شکل با مهره‌های درشت بود و سومی، جوانی قدبلند با ریش و مویی یک‌دست مشکی و تتویی شبیه کُرُکدیل روی گردنش

ادامه مطلب »
از ما

لیلا صلاحی: قصه‌گویی و قصه‌خوانی برای کودکان

روزگاری برای کودکان قصه می‌گفتند. کودکی که با یکی از بستگان مسن مانند مادربزرگی، خاله یا عمه‌ای اخت بود، تصادفی یا به مناسبتی در اوقاتی از روز که هنوز فراغتی بود، گوش به این کلمات جادویی می‌سپرد: یکی بود، یکی نبود…

ادامه مطلب »
از ما

نوشین وحیدی: دیدار

طلیعه زن را از دور دیده بود. چمباتمه زیر چادر سیاه و روشنای آخر روز. از زیر شاخه‌های نیم‌لخت و لرزان بید گذشت.  بالای سرش که رسید زن چادر را پس کشید اما نگاه نکرد.

ادامه مطلب »
از ما

مریم عربی: چشم‌های کالیپسو

روی مبل پشت پنجره نشسته‌ام و فکر می‌کنم داشتم چندمین گل یاسی‌رنگ روی پرده را می‌شمردم که برق رفت! دست می‌گذارم روی گوش‌هام تا سر و صداها و درگیری‌های توی خیابان کمتر حواسم را پرت کنند.

ادامه مطلب »
از ما

نسیم خاکسار: لحظه‌های تاریک و روشن ما، خودکشی کورش اسدی و نخل‌های آبادان

اگر خودکشی معنایی دارد، زندگی هم که ناظر به این کار از سوی آن‌هاست معنایی دارد. البته آن‌ها با عمل خود پیشاپیش معنای زندگی را زیر پرسش برده‌اند. وقتی چنین است، آن وقت این حق زندگی است که معنای خودش را برابر بی‌معنایی آن‌ها بگذارد.

ادامه مطلب »