
محمدرفیع محمودیان – نقطه (.): معنا و پندار
در این نوشته من خواهم کوشید نشان دهم که نقطه (.) بسان یکی از شناختهشدهترین نشانههای سجاوندی، پندار هیچی یا نیستی، به مفهوم تصویری خیالین از وضعیتی پوچ در جهان را در بر دارد.

در این نوشته من خواهم کوشید نشان دهم که نقطه (.) بسان یکی از شناختهشدهترین نشانههای سجاوندی، پندار هیچی یا نیستی، به مفهوم تصویری خیالین از وضعیتی پوچ در جهان را در بر دارد.

توی یک پارکینگ زیرزمینی تنگ، پشت فرمان نشستهام و به نقاشی زن برهنه در بروشور نگاه میکنم. روی سینهها و شکمش سه دایره بنفش کشیدهاند و هر دایره را با فلش به یک ابر توضیحات وصل کردهاند. لای بروشور جواب آزمایشم است؛ جواب آزمایشی که امیدوار بودم منفی باشد، اما نبود.

«ترانه سردیاری» با کلماتی بسیار روشن و ساده تصویری از دخترانی برابر تو میگذارد که با آغاز جنبش زن زندگی آزادی، بارها عکسی از آنها را با یک چشم تیرخورده دیدهای یا از آنها شنیدهای و خواندهای: «تو با همین یک چشم/ زیباترین زادهی سرزمینِ منی.»

این رمان ترسیم هذیانها، پریشانگوییها و کابوسهای یک شب “شاه عباس کبیر” است. در همان حال این رمان سرشار از کابوسها، قتلها، شکنجهها و صحنههایی وحشتناک و شگرفی از گوش و بینی بریدن و “زندهخواری” دُژخیمان غولآسای دربار است که نفس را در سینه حبس و تپش قلب خواننده را افزون میکند.

در «تاریخ شانژمانهای ایران» میتوان یک تضاد بنیادین را دید. کرمانی از یک سو پیامبر مسلمانان و امامان شیعه را تقدیس میکند و از سوی دیگر اعراب را (با استناد به قرآن) کفرپیشه میخواند.به باور من، او پرشورترین و همزمان متناقضگوترین نویسنده ایران در قرن نوزدهم میلادی است.

برای لیلای «در تیرگی شب» حضور دیگری به تدریج کمرنگتر میشود و او خود را باز مییابد. لیلای زن درون را در مییابد و نویسندهٔ مرد میکوشد دیگری زن را درک کند و به او نزدیک شود. او و احساساتش را به تصویر بکشد و برای رهایی اش، حداقل در چهارچوب داستان، تلاش کند.

فعالان سیاسی داستان زبیگنیو از استبداد جان به در میبرند اما به دلیل غیبت از کشور خود و زندگی حاشیهای در کشور میزبان، از فعالیت سیاسی واقعی و مؤثر محروم و از معنا و هویت تهی میشوند.

رمان «زنده باد تستوسترون»، با نثری روان، ساختاری مدرن و درهمآمیختگی واقعیت و خیال، یک اثر روانشناختی و اجتماعی قابل تامل است.

هشت نُه نفری با هم بازی میکردیم. راه افتادیم به سمت رودخانه. از دور چشممان به سنگابها افتاد. آنهایی که از من قویتر بودند دویدند و سنگابها را گرفتند.

در نسخه بهرام بیضایی از داش آکل هدایت، «مرجان» نقش ویژهای در روایت ماجرای عشق و تراژدی به عهده میگیرد. مهبانو، مادر مرجان، هم شخصیت کاملاً جدیدیست ساخته ذهن بیضایی، که بخش بزرگی از پیچ و خمهای احساسی داستان بر دوش اوست.

عاقله مرد، هنوز داشت فریدون فروغی میخواند. آوازش را قطع کرد و گفت: «تموم شد دختر جون. جوری بخیه زدم که جاش نمونه. نگران نباش بخیههای من حرف نداره.» و یک نفر را صدا زد تا تخت مرا از اتاق عمل سرپایی به تالار اورژانس هل بدهد.

بختیار در ماه قربان سال ۱۳۰۰ قمری در قریهای در کردستان به دنیا آمده است. پدر بختیار اللهداد نام دارد؛ مادرش جهان؛ خواهر کوچکاش شیرین.

منتقد در این جستار ادبی، رمان بالاپوشی از قطار نوشته مهدیه کوهیکار را بر اساس نظریه هلن سیسکو درباره نوشتار زنانه و ویژگیهایش بررسی کرده.

میدانم هوای رو به سردی پاییز را دوست دارید یا خوشخنکِ بهار را! و اینکه ترجیح میدهید داستان ما نزدیک کدام آبگیر یا رودخانه اتفاق بیفتد و یا اصلاً با شنیدن “چند تا قوطی کنسرو ماهی بازشده” دهانتان آب بیفتد و هوس یکی از آنها را بکنید و بعدش هم معطلش نکنید و این داستان را زمین بگذارید و بروید ترتیب یکی از آنها را بدهید.

مهمترین امتیاز مجموعه داستان «پس از سکوت» قدرت زبانی نویسنده است. با استناد به سخن رولن بارت میتوان گفت زبان در این اثر مانند آسمانی زمین را در بر کشیده و عادتهای ذهنی را برمیآشوبد.

تو چهار پنج سالهای و جایی ایستادهای که تنگ است و روشن نیست. میبینی اما خوب نمیبینی. پلکهای چروکیدهی حالایت را بیشتر از پیش بههم میفشاری. نباید عکسی از بچگیات که بیهوا به خیالت آمده، بترسد و برمد! نه، اینبار دیگر نمیخواهی بترسی و برَمی تا از یاد ببری.

هیچوقت تو را تا اینحد شکننده ندیده بودم. همین امروز که پرسیدی همینجا در شهری کنار دریا دور از قوم و خویشها و همشهرهایمان بمانیم خواستم به سؤالت جواب دهم ولی رویت را برگردانده و مشغول مرتب کردن چمدان لباسها بودی.

این مقاله میخواهد به میانجی داستان بلند «چیزی رخ نداده است» ، ردپای ادبیات غربت را در آثار نسیم خاکسار کشف کند. ردپایی که با ادبیات تبعید در آثار نخستین نویسنده شروع میشود و بعد تا مرزهای رسیدن به ادبیات مهاجرت در آثار متاخر نویسنده ادامه مییابد. خط سیری که بازتاب نگاه نویسنده به تحولات اجتماعی زمان خود است.

اول گمان میکردم من هم یکپا رابینسون کروزوئه هستم و فرق ما فقط در این است که او در سال ۱۶۳۲ در انگلیس به دنیا آمد و من با اختلاف سیصد و بیست و چند سال در ایران. اما بعد شک کردم که شباهتمان بیشتر است، یا تفاوتمان؟

شهریار مندنیپور در مقالهای کوتاه، « ادبیات زخمی ایران در حکومت اسلامی، سرکوبها و خلاقیتها- مقدمهای در موقعیت ادبیات ایران در آستانه سالگرد قیام ژینا»

جذابیت رمان در چه چیزی، در چه عامل یا عواملی، نهفته است؟ چرا در دورانی که کار، مصرف، رسانه های همگانی و گردشگری جایگاهی مهم در زندگی انسانها یافتهاند هنوز بسیاری بخشی از وقت آزاد خود را به خواندن رمان اختصاص میدهند؟