مجتبی زمانی: نوع شناسی ادبیات غربت در آثار نسیم خاکسار یا در باب اهمیت گسترش ادبیات تبعید

مقدمه

نوشتن از تبعید در جای جای آثار کلاسیک دیده می‌شود. نوشتن از تبعید گاهی مانند افسانه گیلگمش و ادیسه رنگ اسطوره به خود می‌گیرد. گاهی هم مانند بهشت گمشده میلتون به سویه‌های الهیاتی مسئله می‌پردازد. در واقع روایت رانده شدن آدم و حوا از بهشت از اولین‌فرم‌های نوشتن از تبعید است. ردپای تبعید در آثار شکسپیر هم دیده می‌شود. در رومئو و ژولیت وقتی رومئو تیبالت رو در دوئل می‌کشد، شاهزاده‌ی حاکم ورونا فرمان به تبعید او می‌دهد. رومئو وقتی از حکم تبعید خود آگاه می‌شود می‌گوید.

رومئو: چه! تبعید! ترحم کنید و بگویید مرگ، که آوارگی و غربتِ تبعید از هول مرگ وحشتناک‌تر است. نام مرگ را نیاورید که طاقتش را ندارم. برای من دنیایی ورای دیوارهای شهر ورونا وجود ندارد. هرجای دیگر کنام دوزخ و عذاب آن است.(شکسپیر، ۴۸:۱۳۹۶)

در قرن نوزدهم تبعید همچنان رنگ اجبار دارد. در جنایت و مکافات داستایوفسکی، راسکولینکف به مکافات جنایتش به سیبری تبعید می‌شود. قرن بیستم قرن تبعید/غربت های مختلف است. در واقع اتفاقات جهان بیرونی بر ادبیات و انسانِ اهل ادبیات تاثیر می‌گذارد. تبعید مثل قرن های پیشین با حکمی حکومتی صورت نمی‌گیرد. توماس مان و هرمان هسه از آلمان نازی می‌گریزند و به تبعیدی خودخواسته می روند. بوریس پاسترناک تبعید را مانند مرگ می دانست و نوشتن خارج از مرزهای روسیه را غیر‌قابل تصور می‌پنداشت. اگر نویسندگانی مانند  الکساندر سولژنتسین یا  جوزف بردوسکی را نماینده ادبیات تبعید   (Exile Literature)بدانیم، در مقابل طیف دیگری از نویسندگان همچون همینگوی، جویس و ازرا پوند را می‌توان نویسندگان نماینده  ادبیات جلای وطن ( Expatriate Literature) دانست.  نویسندگانی که نه از روی اجبار حکومتی بلکه به قصد بیشتر دیدن دنیای عینی و گسترش دنیای ادبی خود تن به ترک وطن دادند. محتوای این آثار بطور روشنی با مفهوم وطن  یا حسرت گذشته و مشکلات غربت درگیر نمی‌شود.   همینگوی در اسپانیا به جنگ داخلی می‌پیوندد و رمان « ناقوس ها برای که به صدا در می‌آیند» را می‌نویسد که در نوع رمان ضد جنگ رده‌بندی می‌شود نه در نوع ادبیات غربت. جویس در غربت است که جهان ادبی خود را می سازد، به تکامل زبانی می‌رسد و حتا شهر خود دوبلین را از فاصله دور بهتر می‌بیند و نمایش می‌دهد. نیمه دوم قرن بیستم با تغییر جهان واقعی، شاخه دیگری از ادبیات غربت نیز رشد می‌کند. در جهان در هم تنیده پس از جنگ جهانی دوم، نظریات پسا‌استعماری با شدت و حدت بیشتری وارد مطالعات نقد ادبی شد. هومی کی بابا، از منتقدان پسا استعماری، دوگانه استعمار شده، استعمارگر را نقد می‌کند و این استدلال را از پساساختارگرایان قرض می‌گیرد که این‌ها دوگانه‌هایی کاذبند. در عوض مدل گفت‌وگویی ملیت‌ها، قومیت‌ها و هویت ها را پیش می‌نهد که ویژگی مشخصه‌اش به قول خود او هم آمیختگی است. بابا بر روابط دوگانه استعمارگران و استعمار‌شدگان تاکید می‌کند. منتقدان پسا‌استعماری همین بینش را وارد بررسی مطالعات ادبی کردند. بینشی که دو‌گانه ادبیات میهنی/ ادبیات دیاسپورا بر‌هم می‌ریزد. ادبیات دیاسپورا دیگر تنها راوی حسرت میهن یا راوی خاطرات گذشته نمی‌شود، بلکه راوی روابط بینافردی و بینافرهنگی پیچیده‌‌ی که دیاسپورا با جوامع میزبان و هم جوامع خواستگاه خود دارند می‌شود. مردمان دیاسپورا، به عوض اینکه سرزمین باخته شوند، مکان‌های دوگانه را تجربه و در آن‌ها زندگی می‌کنند و خودآگاهی دوگانه بروز می‌دهند(ریسمن، ۵۰۳:۱۴۰۳).

این نوع بینش پسا استعماری سبب رشد ادبیات مهاجرت (Immigration Literature) در دنیای پس از جنگ جهانی دوم شد. به عنوان مثال سلمان رشدی و بهاراتی موکرجی در تولیدات ادبی خود سعی داشته‌اند هویت خود را از انسان تبعیدی به انسان مهاجر بازتعریف کنند. نویسنده مهاجر دیگر تنها انسان در وسط ایستاده‌ای نیست که هم نگاهی به گذشته/وطن خود دارد هم نگاهی به جامعه میزبان. نویسنده مهاجر روی درهم آمیختگی ریشه‌‌ها زبان‌ها و نژادها تاکید می‌کند و به اهمیت سیالیّت دریافت خود از مفهوم گذشته و آینده پی برده است. میلان کوندرا نمونه خوبی از نویسنده مهاجر است. بعد از شکستِ بهار پراگ به فرانسه می‌رود و به فرانسه می‌نویسد. بعد از پایان کمونیسم و میسر شدن امکان بازگشت، بازهم تا پایان عمر در فرانسه می‌ماند.  شخصیت های کتاب های کوندرا همان‌قدر به خواننده اهل چک مربوط می‌شوند که به خوانندگان از هر جای دیگر دنیا.  در واقع قرن بیستم، قرن متکثر شدن ادبیات غربت و باز شدن زیر‌شاخه‌های مختلفی مانند ادبیات تبعید، ادبیات جلای وطن، ادبیات مهاجرت و ادبیات آوارگان است.  آثار جومپا لاهیری و هشام مطر را نیز می‌توان از نمونه‌های برجسته و متاخرتر در باب ادبیات مهاجرت رده‌بندی کرد. 

در ادبیات داستانی فارسی هم نمونه‌های ادبیات غربت کم نیستند. پیش از انقلاب ۵۷ غالبِ نمونه‌های ادبیات غربت به شاخه ادبیات جلای وطن تعلق داشتند. صادق هدایت، محمد علی جمالزاده و بزرگ علوی بخش بزرگی از عمر خود را در خارج از مرزهای ایران به سر بردند ولی از این دور بودن تنها برای گسترش و معنا دادن به جهان ادبی- داستانی خود بهره بردند به مفاهیمی مانند نوستالژی یا وطن نپرداخته‌اند.  پس از انقلاب ۵۷ با خارج شدن تعداد بسیار زیادی از نویسندگان، جریان ادبیات تبعید تقویت می‌شود. نویسندگان و اهل ادبیات آرام آرام شروع به کاویدن معنای غربت و آوارگی می‌کنند. غلامحسین ساعدی در مجله الفبا می‌نویسد :

آواره انتخابی ندارد. او مجبور است هر پناهی را بپذیرد. او در زندان است با آب و هوایی خوب و غذاهایی لذیذ و لباسهایی زیبا. او یک غریبه است، از درون مرده، گمشده، خسته، گیج، بیگانه، ضعیف، عصبی و لرزان. پاهایش لب چاه است و دائماً از خود می‌پرسد که چرا هنوز نپریده است [] در مقابل، مهاجر امیدوار است. او فکر می‌کند شوک را پشت سر گذاشته است. او لبخند می­ زند. شوخی می‌کند. سلیقه غذایی و شناخت رنگهایش را توسعه می­ دهد. برای تعادل بدنش ویتامین می‌خورد، به موزه می­ رود، به سینما می‌رود، پیاده‌روی می‌کند، کراوات می‌بندد و در پارک‌ها وقت می‌گذراند. او فکر می‌کند ریشه‌های جدیدی دوانده است و نمی‌داند که حتی مستحکمترین درختان، بعد از یکبار ریشه کن شدن، به پژمردن و مردن محکومند.

نگاه بدبینانه ساعدی به تبعید با سرنوشت خود او هم آوایی غریبی داشت. بعدها گلی ترقی در مجموعه داستان‌های کوتاه و بلندش ( دو دنیا و جایی دیگر)  سردمدار جریان رمانتیسم تبعید شد. خاطره و نوستالژی نقش پررنگی در نگاه گلی ترقی به دنیای تبعید داشت. جریان واقع گرایی در تبعید و به تصویر کشیدن مشکلات واقعی انسان تبعیدی با نسیم خاکسار و رضا قاسمی پا گرفت. خاکسار در کتاب «بادنماها و شلاق‌ها» و «بقال خرزویل» به تضادهای بنیادین پیش روی انسان مهاجر می‌پردازد. رضا قاسمی در کتاب  « ارکستر شبانه همنوایی چوب‌ها» به  بازنمایی رنج زندگی در جامعه جدید می‌پردازد. نویسندگان دیگری همچون اکبر سردوزامی، مهشید امیر‌شاهی و شهرنوش پارسی پور هم در زمینه ادبیات تبعید فعالیت کرده‌اند.

این مقاله می‌خواهد به میانجی داستان بلند «چیزی رخ نداده است» ، ردپای ادبیات غربت را در آثار نسیم خاکسار کشف کند.  ردپایی که با ادبیات تبعید در آثار نخستین نویسنده شروع می‌شود و بعد تا مرزهای رسیدن به ادبیات مهاجرت در آثار متاخر نویسنده ادامه می‌یابد. خط سیری که بازتاب نگاه نویسنده به تحولات اجتماعی زمان خود است.  هر اثر بسته به اهمیت مسائل اجتماعی زمان خود شاخه متفاوتی از ادبیات غربت را برجسته می‌کند. در واقع نویسنده از ادبیات تبعید به ادبیات مهاجرت تغییر زاویه داده است. خاکسار که در آثار اولیه خود پس از ترک وطن با زبانی شاعرانه غربت، خاطره و گسست را برجسته می‌کند. در متاخرترین اثر خود «چیزی رخ نداده است»  به بازنمایی دنیایی متکثر و درهم‌آمیخته با ارزش‌هایی جهانی و فراگیر می‌پردازد. این پژوهش در چند بخش به بررسی  این تطور و خط سیر می پردازد.

ادبیات تبعید و بحران گسست

ادبیات مهاجرت و مسئله جهانی

بحث و نتیجه‌گیری

ادبیات تبعید و بحران گسست

کتاب «بادنماها و شلاق‌ها» توسط نشر  چشم‌انداز در پاریس در سال ۱۹۹۷ منتشر شده است. ترجمه هلندی کتاب نیز توسط یوهان ترهار و میکه استرو منتشر شده است. یاسین که داستان از زبان او نقل می‌شود، در مغازه قالی فروشی دوستش قالی رفو می‌کند . داستان حکایت هستی پاره‌پاره‌شده این انسان تبعیدی‌ست. در رؤیاهای او «همیشه قطاری با آخرین سرعت رو به ایران در حرکت است». با هجوم توفان گذشته به ذهن و زندگی یاسین است که او موقتاً کار را ترک می‌کند. در رؤیاهایش دنبال شخصی می‌گردد که زاهد نام دارد و مدتی در همین قالی‌فروشی با او کار می‌کرده و مدتی است که ناپدید شده است. شخصیت های دیگر داستان، کرامت ، ایوان، حسن و زاهد گویی هرکدام بخشی از وجود راوی یا ابزاری هستند که راوی به کمک آن ها بخشی از گذشته خود را می‌کاود.  یاسین می‌کوشد با کنار هم گذاشتن تکه هایی از گذشته  مانند تکه های قالی  کنار هم به رفوگری گذشته بپردازد. خاکسار در روایتی که سرتاسر استعاره است به تقابل گذشته و حال می‌پردازد تا گسست را به عنوان بارزترین ویژگی زندگی در تبعید برجسته کرده‌ باشد. در ادامه به بررسی چند مسئله اصلی رمان می‌پردازیم.

مساله هویت و پرسش از هستی انسان در تبعید

نویسنده در جای‌جای متن در تلاش است تا هویت انسان تبعیدی را تعریف کند. انسان تبعیدی مدام از خود می‌پرسد من کیستم؟ چه کسی بوده‌ام و چه کسی شده ام.   انسان تبعیدی که از مکان و تاریخ قبلی خود به مکان و تاریخ جدیدی پرتاب شده است در  تلاش است  تا با شناختن بیشتر خود و جایگاه جدیدش گسست حاصل از تبعید را به طریقی درمان کند و از اضطراب حاصل از  پرتاب شدگی خود بکاهد.  یاسین در گفتگویی در مورد جایگاه جدید خود اینطور می‌گوید :

شده ام یاسین رفوگر نقش‌های کهنه.(خاکسار،۲۸:۱۳۹۱)

 در ادامه گفتگو در پرسشی اساسی مسئله هویت را پیش می‌کشد :

چه کسی می‌تواند این را به من بگوید؟ من هنوز نمی دانم کیستم. یاسین مرده‌ام یا یاسین زنده؟(خاکسار،۳۱:۱۳۹۱)

گفتگویی که بر اهمیت بحران گسست برای انسان تبعیدی تاکید می‌کند.  در جایی دیگر از متن یاسین با تامل در مورد موقعیت جدید خود به عنوان تبعیدی با خود اینطور می‌گوید :

تبعید نوعی برهنه کردن ماست در برابر جهانی که به سرعت از ما بیگانه می‌شود. با آن چه می‌توان کرد؟(خاکسار،۱۲۴:۱۳۹۱)

یاسین در مواجهه با این موقعیت گسست بشری برای خود پاسخ هایی هم دارد. او به دنبال راه ها و شیوه‌های جدیدی بیان می‌گردد تا موقعیت تازه را واکاوی کند.

من و پسرم کلمه می‌خواهیم. فقط کلمات است که می‌تواند حکایت ما، آدم-چرخ‌ها را بیان کند. فکر می‌کنم ایوان این را فهمیده است. (خاکسار،۵۲:۱۳۹۱)

کرامت به عنوان دیگر شخصیت تبعیدیِ روایت عکاسی را انتخاب کرده است. کرامت در تلاش است از لحظه کنده شدن پرنده با بال‌های گشوده از زمین عکس بگیرد. تلاشی استعاری برای بیان موقعیت کنده شدن انسان تبعیدی از خاک وطن.

مسئله خاطره و مکان

انسان تبعیدی که از مکان و سرزمین مادری خود کنده شده و به جایی بیرون از مکان اصلی خود پرتاب شده است، دل‌مشغول آن گذشته از دست رفته است. سودای برگشتن به مکانی را دارد که به اجبار از دست داده است. از ویژگی های بارز ادبیات تبعید بازنمایی همین اشتیاق به مکان های از دست رفته است. راوی ” بادنماها و شلاق‌ها ” بارها از شیفتگی‌اش به مکان‌های از دست رفته می‌گوید :

ایوان در رویاهایش هم به هلندی حرف می‌زند. در رؤیاهای من اما همیشه قطاری با آخرین سرعت رو ایران در حال حرکت است. (خاکسار،۲:۱۳۹۱)  

در جایی دیگر راوی که اهمیت مکان را دریافته است می‌گوید :

مکان! مهمترین بخش وجود آدمی. پاره‌ای از هستیمان که فراموشت کرده‌ایم. و از تو ساده گذشته ایم حتی درادبیاتمان. (خاکسار،۵۰:۱۳۹۱)

راوی نه‌تنها در مکان خود را غریبه می‌داند، بلکه حتا در جزئیات هم ریزتر می‌شود و در میان اشیا هم خود را غریبه می‌داند.

روزهایی که چشم‌های تو روی اشیاء می‌لغزد و به هیچ چیزی بند نمی‌شود. همیشه چیزهایی ورای اشیاء می‌بینی.واحساس می‌کنی باید از نیروی مغناطیسی پنهانی که برای کشیدن تو به سمت خودشان در آنهاست بگریزی. لحظاتی که گویی می‌خواهند آوارگی را در روح تو ابدی کنند. (خاکسار،۱۸۲:۱۳۹۱)

در جهان داستانی بادنماها و شلاق‌ها، انسان تبعیدی که با مکان و اشیاء اکنون غریبه است به دنبال چیزی برای وصل شدن به همان گذشته از دست رفته است. دلتنگ گذشته است و دلتنگی برای گذشته به حفظ خاطره می‌انجامد. خاطره نوعی دل‌مشغولی رمانتیک برای گریز از نابسامانی‌ها است.  همین اشتیاق بازگشت به گذشته است که راوی بادنما‌ها و شلاق‌ها را مدام به خاطره‌بازی می‌کشاند. کودکی خود در جنوب را به یاد می‌آورد یا مادرش را که برای اولین دستگیریش اشک می‌ریزد. راوی/یاسین زمانی را به یاد می‌‌آورد که می‌خواست سنجاقکی را بگیرد ولی دستش می‌لرزد و سنجاقک می‌پرد. سنجاقک که همچون گذشته‌اش از کف راوی رفته است.

تقابل و دوگانگی دو دنیا

از تم‌های محوری ادبیات تبعید توجه به تقابل به دو دنیا و دوگانگی است. دنیای از دست رفته گذشته در مقابل اکنون و آینده‌ای که به چنگ  نمی‌آید.  دنیای نوستالژیک  مبدا در مقابل دنیای غریبه مقصد. دوگانه‌ای که به چنگ انسان تبعیدی نمی‌آید. روایت این دو دنیایی که به هم نمی‌رسند از محورهای اصلی داستان بلند بادنماها و شلاق‌ها است.

نمی‌دانم شاید حق با تو باشد. اما یک چیزهایی است که ما را همیشه به مبداء می‌دوزد یا به نقطه ای که آغاز کرده‌ایم. و این مشکل ماست هلنا. (خاکسار،۷۶:۱۳۹۱)

راوی بارها در متن به دوگانه‌های بیشماری که در ذهنِ انسان تبعیدی وجود دارند اشاره می‌کند.

درخواست چریکِ کُرد او را بر سر دوراهی می‌گذارد. مرگی قهرمانانه یا یک زندگی ناشناخته.(خاکسار،۸۹:۱۳۹۱)

پناهنده‌ی کُرد به من گفت بعد از سال‌ها  هنوز نتوانسته است این تصویر را فراموش کند. به نظر او آن حادثه بطور سمبولیک زندگی او را در تبعید تصویر کرده است.

اینجا هم راحت است و هم درد می‌کشد. (خاکسار،۹۰:۱۳۹۱)  

: یاسین، در پایان روایت خود از زاهد با خود اینطور فکر می‌کند

چون خودت را عازم دیاری تازه کرده‌ای. و یا سفری طولانی. هرچه هست وداع با آن‌هاست و میل وصل به دیگری. دیگری که نیست هیچ‌است. تاروپود است از هم گسیخته که مدام به هم وصلشان می‌کنی و از هم می‌گسلی، برای رسیدن به یک شکل تازه به یک مفهوم تازه. (خاکسار،۱۸۲:۱۳۹۱)  

خاکسار خود در مصاحبه‌ای در مورد ادبیات تبعید به این تقابل و دوگانگی اینطور اشاره می‌کند :

تبعید یک مرحله یا یک چرخه در این زنجیره‌ گسست‌هاست. گسستن است از وطن، زادگاه یا سرزمین مادری و پرتاب شدن به جائی دیگر. گسستنی که با اندوهی عمیق همراه است. آدمی ریشه‌هایش را در وجودش با خودش حمل می‌کند. آدمی در تبعید نمی‌تواند وطن‌اش را از یاد ببرد. به جهان وصل می‌شود و از سرزمین تازه می‌آموزد و زندگی تازه‌ای را آغاز می‌کند، اما در خواب‌هایش هم که شده، وطن و خاطره‌هایی را که از آن دارد برابر چشم می‌بیند. (رادیوزمانه،  ادبیات تبعید، تماشای جهان از راه دور)

ذهنیتی که به کنش‌های راوی در رمان  «بادنماها و شلاق‌ها» نزدیک است. راوی از جایی کنده شده است و به جایی دیگر پرتاب شده است. سرتاسر رمان تقلایی است برای بازنمایی دوگانه‌هایی که در ذهن راوی شکل گرفته‌اند.

ادبیات مهاجرت و مسئله جهانی

داستان بلند «چیری رخ نداده است» در سال ۲۰۲۳ توسط نشر باران در سوئد و نشر دنا در هلند چاپ شده است. داستان روایت فریبرز گیل از محیط زندگی خود است. فریبرز که همسر و دخترش حضور ندارند در دوران همه‌گیری کرونا فرصت بیشتری دارد تا بهتر و بیشتر همسایه و در نهایت جهان اطراف خود را بشناسد. دوستان قدیمی خود، آرامش و سهراب، را بهتر می‌شناسد و آشنایان جدیدی مانند «مرد یونیفورم پوش» یا «زن موبایل به دست» پیدا می‌کند.  داستان «چیزی رخ نداده است» در میان دو مرگ روایت می‌شود. داستان  که با مرگ غریبه ای در کانال آب محله شروع می‌شود با مرگ نیجرسو، پناهنده اهل سومالی به پایان می‌رسد. در این میان در جهان عینی با ارجاع به نام کتاب، چیزی رخ نداده است، ولی فریبرز با همین نگاه کردن ها و مشاهده جهان اطراف خود به تجربیات جدیدی می‌رسد و ذهنیت تازه‌ای پیدا می‌کند. نکته محوری اینجاست فریبرز همان قهرمان رمان های پیشین خاکسار است که از انسان تبعیدی به انسان مهاجر/تبعیدی تبدیل شده است. در واقع رمان بازنمایی جهان انسان های مهاجر/ تبعیدی است. آدم هایی که مفهوم تبعید را گسترش داده‌اند و به ارزش‌های تازه ای هم در جهان می‌اندیشند. در ادامه به بررسی چند موضوع محوری ادبیات مهاجرت در رمان چیزی رخ نداده است می‌پردازیم.

مسئله هویت ترکیبی و درهم‌آمیختن با جامعه مقصد

قهرمان رمان مهاجرت، برخلاف قهرمان رمان تبعید، خود را از طریق مواجهه با پیچیدگی‌های فرهنگی و تجربه های مختلف اجتماعی در جامعه میزبان بازتعریف می‌کند. در واقع قهرمان رمان مهاجرت بر خلاف رمان تبعید دیگر تنها به گذشته و میل بازگشت به ایده وطن آرمانی چنگ نمی‌زند. قهرمان رمان تبعید نه به برتری آن گذشته ذهنی یا سرزمین مبداء خود فکر می‌کند نه به غم غربت در جامعه میزبان، بلکه پلی می‌شود میان این هردو جهان.  دیگر دوری از خانه در آن معنای تبعیدی خود بار منفی ندارد، بلکه مفهوم خانه و هویت بازتعریف می‌شوند. در واقع زیستن در مرز میان دو فرهنگ و هویت ترکیبی بخش مهمی از ایده ادبیات مهاجرت است.

فریبرز  در داستان بلند «چیزی رخ نداده است» وارد مناسبات اجتماعی اطراف خود می‌شود و رابطه ای صمیمانه با همسایگان هلندی خود به عنوان نمایندگان جامعه میزبان برقرار می‌کند. فریبرز که احساس بیگانگی یاسین در رمان بادنماها و شلاق‌ها یا راوی بقال خرزویل را ندارد ابتدا روی دیگران نامی به دلخواه خود می‌گذارد و بعد با مرد «یونیفورم پوش» و «زن موبایل به دست» هم صحبت می‌شود. فریبرز در جایی از داستان به شباهت استعاری انسان مهاجر و درخت تازه روئیده شده فکر می‌کند و حاصل مشاهده خود را اینطور بیان می‌کند :

در آن روز آرامش باید ساقه برخی درخت ها را با اره از ته می‌برید تا در بهار از جاهای بریده شده جوانه‌های نو بیرون بزند. او توضیح داد این‌کار به زندگی درخت تداوم و سرزندگی بیشتری می‌بخشد. (خاکسار،۹۴:۱۴۰۲)   فکری که به بازتعریف هویتی انسان مهاجر نزدیک است.  او که ریشه‌های خود را از دست داده است، در مکان جدید شکوفه‌های تازه می‌زند تا با تداوم و سرزندگی راهش را ادامه دهد.

مسئله وطن و میل به بازگشت

قهرمان رمان ادبیات تبعید با مکان و زمان خاصی در گذشته رابطه‌ای آرمانی دارد. خود را متعلق به زمان و مکانی در گذشته می‌داند.  احساس به مکان جدیدش پرتاب شده است بی هیچ تعلقی. قهرمان رمان مهاجرت، احساس تعلقی نسبت به آن جهان از دست رفته ندارد. آرمان او نه جایی در گذشته، بلکه جایی در مرز میان حال و گذشته تعریف می‌شود. وطن و صحبت از وطن در ادبیات مهاجرت کمرنگ شده است. قهرمان رمان مهاجرت بجای حسرت برای مناسبات گذشته، برای فهم مناسبات پیچیده اینجا و اکنون خود تلاش می‌کند.

فریبرز در « چیزی رخ نداده است » بر خلاف یاسین در بادنماها و شلاق‌ها اسیر دلبستگی به آن گذشته آرمانی نیست. به هلند که می‌رسد ترجمه را شروع می‌کند، به بازار مکاره و عتیقه فروشی‌ها می‌رود. بازار مکاره برای فریبرز جایی میان گذشته و آینده است. جایی در جامعه مقصد است که نشانی هم از گذشته و جامعه مبداء دارد. فریبرز رابطه خود را با اشیاء را هم بازتعریف می‌کند. فریبرز بر خلاف یاسین به اشیاء درون اتاقش عادت دارد.

دیدن آن‌ها در هر غروب و در طول این چند ماه مثل عادت به دیدن اشیایی شده بود که در خانه اش داشت؛ اشیائی که حس تعلق به آن ها حالتی مانوس به مکان در او به وجود می‌آورد. (خاکسار،۵۶:۱۴۰۲)   

با این همه محیط بیرون همان محیطی بود که با آن آشنایی داشت. نگاه کردن به بیرون و دیدن درخت‌ها او را کمی آسوده می‌کرد. (خاکسار،۵۷:۱۴۰۲)  

نگاه فریبرز نگاه انسان مهاجری است که حضور خود در جامعه مقصد را پذیرفته است و به اشیاء درون و بیرون خانه احساس تعلق می‌کند. قهرمان رمان مهاجرت که درگیر مناسبات جامعه مقصد شده است با خاطره که نشانی از تعلق خاطر به گذشته است نسبت کمتری دارد. یاسین در رمان بادنماها سنجاقکی را می‌بیند که او را به خاطرات روزهای کودکی بر‌می‌گرداند (بادنماها، صفحه ۱۴۶). فریبرز در داستان بلند چیزی رخ نداده است، سنجاقکی را روی شیشه پنجره می‌بیند ولی پای هیچ خاطره‌ای به میان نمی‌آید و تنها با دیدن او به وجد می ‌آید. چند روز بعد که سنجاقک می‌میرد، راوی که نگاه جهان محور به دنیا دارد با دیدی شاعرانه مرگ سنجاقک را بخشی از بحران فراگیر و جهانی شیوع کرونا می‌بیند.

مسئله نگاه جهانی و جهان محور

قهرمان رمان مهاجرت برخلاف قهرمان رمان تبعید که به دوگانه سازی در جهان می‌پردازد و مسئله خود را به جامعه مبداء و مقصد محدود می‌کند، مسئله جهانی دارد. نگاه جهان‌محور به او کمک می‌کند تا خود درگیر یا بخشی از مسائل و مناسبات جهانی ببیند. قهرمان رمان مهاجرت به عنوان شهروندی جهانی دغدغه محیط زیست، نژادپرستی یا رشد افراطی گری در جهان را دارد. انسان مهاجر خود را زیر چتری از  مناسبات و ارتباطات جهانی تعریف می‌کند و همه اتفاقات اطراف خود را از افقی جهانی می‌نگرد. در داستان بلند چیزی رخ نداده است بارها به این دیدگاه جهان محوری و افق جهانی اشاره شده است. کل روایت در سایه همه‌گیری جهانی بیماری کرونا روی داده است.

فریبرز در یادداشت‌های روزانه اش به مرور اخبار جهان و نگرانی اش نسبت به آینده دنیا اشاره می‌کند :

دنیای خرتوخری شده است. هیچ معلوم نیست چه بر سر جهان بیاید. (خاکسار،۷۰:۱۴۰۲)

فریبرز غم خود را از مرگ سیاه‌پوستی به نام جورج فلوید یا کشتار بوکوحرام در آفریقا به تکرار ابراز می‌کند. (خاکسار،۹۲،۱۰۷،۱۲۰:۱۴۰۲)

فریبرز در کسوت قهرمان رمان مهاجرت دغدغه محیط زیست دارد و جمع کردن آت اشغال‌ها از روی زمین را به زدودن لکه‌های زائد از روی یک تابلو نقاشی تشبیه می‌کند. (خاکسار،۸۷:۱۴۰۲).

فریبرز در کسوت شهروندی جهانی در سرتاسر روایت در موقعیت‌های مختلف با پیامِ انسانی همسرایان در کلیسا، با نیکوکاران ، با دغدغه مندان محیط زیست و مخالفان نژاد‌‌پرستی و مخالفان رادیکالیسم اسلامی همدلی می‌کند.

بحث و نتیجه‌گیری گیری

تاریخ ادبیات غربت به درازای عمر ادبیات کلاسیک جهان است ولی این قرن بیستم و تحولات اجتماعی- سیاسی آن بود که شاخه‌های مختلفی در آن ایجاد کرد. تا پیش از قرن بیستم تبعید اجباری بالا دستانه بود که به فردی خاطی تحمیل می‌شد. تحولات اجتماعی- سیاسی بعد از جنگ جهانی اول و دوم دلایل ترک سرزمین مادری را متنوع کرد. در دوران معاصر ادبیات تبعید همچنان حضور و موضوعیت دارد ولی در کنار آن  منتقد ادبی می‌تواند دست به طبقه بندی‌های جدیدی هم بزند. گروهی با اختیار و برای گسترش امکانات اقتصادی- اجتماعی خود ترک وطن کردند و بانی ادبیات جلای وطن  شدند. بعضی تن به جهانی با ارزش‌هایی متکثر با هویتی ترکیبی دادند. هویتی که نه در سودای گذشته ای از دست رفته است، نه خود را بخش جدایی ناپذیر جامعه مقصد می‌داند، بلکه پلی می‌سازد میان جامعه مبداء و جامعه مقصد. ادبیات مهاجران ‌به بازنمایی جهان این دسته افراد می‌پردازد. بخشی از واقعیت جهان عینی که به جهان ادبیات هم راه پیدا کرده است، جهان آوارگان و دربه‌دران است. کسانی که رابطه خود را با جامعه مبداء قطع کرده‌اند و در جامعه مقصد هم هیچ راهی پیدا نکرده‌اند. ادبیات آوارگان به بازنمایی جهان شکست خوردگان در ترک وطن می‌پردازد. امیر احمدی آرین در مقاله‌ کوتاهی (Amir Ahmadi Arian, One word: Avareh) به مسئله بی‌معادلی کلمه آواره در زبان انگلیسی به عنوان زبان نهایی مستعمره نشینان می‌پردازد و توجه مخاطب را به سیاسی بودن مفهوم آواره و تفاوت آن از دیدگاه استثمارگر و استثمار شده می‌پردازد. نکته‌ای که می‌تواند به فهم پژوهشگر جهان سومی از ادبیات آوارگان کمک کند.  

شکل یک خلاصه‌ای از دسته بندی ادبیات غربت مطابق بحث بالا را نشان می‌دهد.

شکل گرفتن ادبیات مهاجرت به عنوان شاخه ای از ادبیات غربت خود نتیجه جابجایی پارادایمی در جهان عینی است. جهان متکثر شده ، پیچیده و چندفرهنگی که دیگر تن به تفسیرهای یکسونگرانه از زاویه استثمار گران یا استثمار شدگان نمی‌دهد. در واقع ادبیات مهاجرت بیش از آن‌که به عنوان شاخه‌ای از مطالعات پسا استعماری مورد بررسی قرار‌گیرد می‌تواند به عنوان موضوعی گسترده‌تر بخشی از مطالعات بینافرهنگی تلقی شود. منتقد مطالعات فرهنگی، استنلی تامبیا، کتاب آیه‌های شیطانی نوشته سلمان رشدی را بابت نمایش پیچیده‌ترین شکل هم‌آمیختگی آدم‌ها می‌ستاید. ( استنلی تامبیا،۱۶۳:۲۰۰۰) سلمان رشدی هم در مقاله‌ مهم خود “وطن های خیالی” بر اهمیت ” هم‌آمیزی، ناخالصی، قاطی شدن، دگرگونی” شخصیت‌های کتاب انگشت می‌گذارد. او اضافه می‌کند که از ترکیبات جدید نامنتظره انسان‌ها، فرهنگ‌ها، ایده‌ها، سیاست‌ها، فیلم‌ها و ترانه‌ها پدید می‌آید. از دو نژاده بودن خود مشعوف است و از مطلق‌گرایی آدم‌های خالص می‌هراسد. آمیزه، ملغمه، کمی از این و کمی از آن؛ اینطوری است که تروتازگی وارد جهان می‌شود.  (سلمان رشدی، ۳۹۴:۱۹۹۲)

با در نظر گرفتن مباحث مطرح شده در بالا، این نوشته قصد دارد تا با مقایسه آثار متقدم و متاخر نسیم خاکسار الگوی نوشتاری تازه‌ای در آثار این نویسنده بیابد. خاکسار در آثار متقدم خود با تصویر کشیدن انسان های رانده شده از وطن، ادبیات تبعید را نمایندگی می‌کند در آخرین اثر خود به مرزهای ادبیات مهاجرت نزدیک می‌شود.  این جستار ابتدا به میانجی بررسی رمان “بادنماها” سعی دارد ویژگی های

رمان تبعید را نشان دهد. یاسین در رمان بادنماها در کسوت قهرمان رمان تبعید در جستجویی نافرجام در پی هویت خود است. به خاطره، مکان و اشیاء از دست رفته تعلق نشان می‌دهد. او که احساسِ پرتاب شد‌گی به زمان و مکان جدیدش را دارد از اینجا و آنجا ، از گذشته و حال دوگانه می‌سازد و از پیوند زدن این دو دنیای متضاد عاجز می‌ماند. در مقابل، قهرمان رمان مهاجرت وضعیت متفاوتی را زیست می‌کند. فریبرز هویت خود را در وجود ارتباط با دیگری ( رابطه با همسایه‌ها و دوستانی از جامعه مبداء یا مقصد ) می‌جوید. قهرمان رمان مهاجرت هویت خود را با زمان یا مکانی خاص گره نمی‌زند و به جای دوگانه سازی در جهان خود به پلی میان فرهنگ‌‌‌ها و سنت‌ها تبدیل می‌شود. اگر یاسین در در رمان بادنماها دغدغه رفوگری نقش‌های کهنه را دارد، فریبرز در داستان بلند «چیزی رخ نداده است» توی عتیقه فروشی‌ها و بازارهای مکاره می‌گردد تا چیزهای کهنه را با چیزهایی بلکه تازه‌تر عوض کند. تغییری که نشان از تغییری بنیادین در جهان‌بینی شخصیت‌ها دارد. ویژگی دیگر رمان مهاجرت به اندیشه جهان محوری بر‌می‌گردد. فریبرز در سراسر رمان دغدغه محیط زیست، مبارزه با نژادپرستی و ارزش‌های انسانی را دارد. ارزش‌هایی که از مرزهای جغرافیایی فراتر ‌می‌روند مختص هیچ مکان یا زمان خاصی نیستند. البته داستان بلند چیزی رخ نداده است را نمی‌توان  به ادبیات مهاجرت محدود کرد. شخصیت نیجرسو روایت را به مرزهای ادبیات آوارگان نیز می‌کشد. نگاهی واقعگرایانه به جهان که به ما نشان می‌دهد بازنمایی واقعی جهان از خلال هم آمیزی نوع های ادبی پدید می‌آیند. روایت داستان که بین  مرگ دو غریبه روی می‌دهد به خواننده نشان می‌دهد همان، جهان هم آمیخته با ارزش های فراگیر و جهانی ، جهان آوارگان و شکست‌خوردگان فراوانی نیز هست.  داستان بلند «چیزی رخ نداده است» به ژانر ادبیات مهاجرت در بسیاری جهات نزدیک می‌شود ولی در مواردی هم با شتاب از کنار پیچیدگی‌های جهان می‌گذرد. سهراب در کسوت انسانی مهاجر/ تبعیدی دچار احساس اضطراب و نگرانی شدید می‌شود ولی به سرعت و بدون روشن شدن جزئیات بهبودی می‌یابد. بازنمایی ای پر‌شتاب که به پیچیدگی‌‌های جهان واقعی نزدیک نمی‌شود.

ادبیات مهاجرت بازنمایی جهان پیچیده امروز است. جهانی که در آن گذشته و مکان وزن کمتری دارند. مفاهیمی مانند جذب و طرد و ادغام درهم پیچیده‌اند و نیاز به واکاوی عمیق فرهنگی دارند. ادبیات مهاجرت نمونه های خوب جهانی دارد. رمان‌هایی مانند «دوستان من» اثر هشام مطر، «همنام» از جومپا لاهیری به خوبی به همین پیچیدگی ها پرداخته‌اند.  مسائلی مانند نقش طبقه اجتماعی و باز تعریف هویت در جامعه مقصد یا تغییر معنای عشق و زناشویی در غربت از تم‌های محوری رمان مهاجرت است. دیاسپورای ایرانی که در سال‌های اخیر از نظر کمی رشد روزافزونی داشته، ولی رمان یا ادبیات خود رو خلق نکرده است. رضا فرخ فال در یادداشت « اهمیت  اگزوتیک بودن» به این مسئله می‌پردازد که چطور هنرمند ایرانی در غربت تبدیل به ابژه اگزوتیک برای سوژه غربی می‌شود و به جای بازنمایی زندگی پیچیده خود به عنوان مهاجر در جامعه مقصد ترجیح می‌دهد خود را آنطور بازنمایی کند که سوژه غربی می‌پسندد :

  ما تنها آنگاه می توانیم در غرب سری در میان سرها در بیاوریم که در سطوح مختلفی از بیان هنری اگزوتیک باشیم. این را گفتمان نهادین شده استشراق در جوامع غربی از ما می‌خواهد. این گفتمان نهادین شده را می توان بخصوص به صورت عملکرد فستیوال های سینمایی، موزه ها و گالریها، و یا مجلات تخصصی و رسانه های غربی با برنامه های فرهنگی و حتی خبری آنها دید. (فرخ فال، اهمیت  اگزوتیک بودن)  

از سوی دیگر بخش دیگری از نویسندگان جلای وطن کرده در مبارزه‌ با ایدئولوژی مسلط بعد از انقلاب، به تابوشکنی های جنسی  پرداختند  و سعی در بازنمایی همه امکان‌هایی کردند که درون مرزها به میانجی سرکوب فرهنگی از ایشان سلب شده بود. در واقع برای بسیاری از نویسندگانِ مهاجر بازنمایی امکان‌های سرکوب شده و مبارزه با هژمونی فرهنگی حاکم درون مرزها اولویت بالاتری نسبت به بازنمایی وضعیت دقیق انسان مهاجر یافت.  بعضی داستان های شهرنوش پارسی‌پور، مهرنوش مزارعی یا شهلا شفیق از این دسته‌اند.

بررسی کامل وضعیت دیاسپورای ایرانی نیازمند مطالعات فرهنگی و پژوهش های گسترده است و از حوزه بررسی این پژوهش خارج است. این جستار تنها قصد آن دارد که به اهمیت خلق ادبیات و شخصیت های داستانی ای که به بازنمایی جزئیات وضعیت انسان مهاجر ایرانی بپردازند تاکید کند. سوالاتی کوچک و مهم نیازمند پاسخی در جهان ادبی‌اند. سوالاتی مانند  اینکه هویت و تعلق چیست و آیا در بازگشت ما همان انسان قبلی هستیم؟ اگر امکان بازگشتی وجود داشته باشد آیا مکانی که به آن باز می گردیم همان جایی است که در ذهن ما حضور دارد؟ جایگاه طبقاتی، فکری در زندگی انسان مهاجر چه اهمیتی دارد؟ برای نسل های بعدی مهاجر تعادل فرهنگی چه معنایی دارد؟

منابع:

۱) ویلیام شکسپیر، رومئو و ژولیت، ترجمه عباس گودرزی، تهران، نشر پارسه، نسخه فیدیبو، ۷۵ صفحه.
۲) جین ریسمن، ویلفرد گرین، ارل لیبر، لی مورگان، جان ولینگهم، مبانی نقد ادبی، ترجمه فرزانه طاهری، تهران،۱۴۰۰، انتشارات نیلوفر.
۳) نسیم خاکسار، بادنماها و شلاق‌ها، پاریس، ۱۳۹۱، نشر چشم انداز.
۴) نسیم خاکسار، چیزی رخ نداده است، نشر باران، ۱۴۰۲
۵) رضا فرخ‌فال، اهمیت اگزوتیک بودن،
http://www.rezaghassemi.com/maghaleh_65.htm
۶) رادیوزمانه، ادبیات تبعید، تماشای جهان از راه دور،
https://www.radiozamaneh.com/342867/
Rushdie, salman. Imaginary Homelands: Essay in Criticism, 1981-1991. New York, Penguin, 1992..
Tambiah, Stanley j. ” Transnatinal Movements, Diaspora, and multiple modernities. Deadalus 129, 2000..
Amir Ahmadi Arian, One Word: Avareh.
https://www.theparisreview.org/blog/2019/10/17/one-word-avareh

از همین نویسنده:

بایگانی

بانگ

«بانگ» یک رسانه ادبی و کاملاً خودبنیاد است که در خارج از ایران و به دور از سانسور و خودسانسوری بر مبنای تجربه‌ها و امکانات مشترک شخصی شکل گرفته است.

شبکه های اجتماعی