از ما

از ما

بانگ -نوا: «بشکن دندان سنگی را» با اجرای یاسمین رویین

“بشکن دندان سنگی را” روایت جامعه‌ای است پَست و شَقی،‌ ایستا، دشمن نوآوری، فقیر و بخیل که دشمنی در آن حرف اول را می‌زند؛ جامعه‌ای که قربانی می‌طلبد نه برای پیشرفت، که برای آنکه درجا بزند یا عقب برود.

ادامه مطلب »
از ما

بهروز شیدا: سایه‌ی سنگین نیمه‌تمامی‌های ما

جستاری که می‌خوانید خوانشی «نیمه‌تمام» است از رمان سانسور یک داستان عاشقانه‌ی ایرانی، نوشته‌ی شهریار مندنی‌پور. خوانشی «نیمه‌تمام» است چرا که از میان دو «داستانی» که در رمان ما جریان دارند تنها «یک داستان» را موضوع قرار می‌دهد.

ادامه مطلب »
از ما

شهریار مندنی‌پور: در صفت و صنعت نثر بیژن بیجاری ‌

بیژن بیجاری نثری شخصی و خاص خود دارد. نمونه این نثر را نه روزنامه و مجله می‌توان خواند و یافت هم نمی‌شود در سمساری نویسندگانی که نثرشان فاقد زبان‌آوری است و کلیشه‌ای نثری را در همه آثار خود تکرارمی‌کنند.

ادامه مطلب »
از ما

«۱۸۰ درجه» – یک میزگرد: نمود فرهنگ آمریکایی در روخوانیِ یادداشت‌های «فَست‌فود»ِ بیژن بیجاری

میزگرد سه نفره خسرو دوامی، بیژن بیجاری و حسین نوش‌آذر درباره داستان روخوانیِ یادداشت‌های «فَست‌فود» بیژن بیجاری با اشاراتی به واقع‌گرایی و شخصیت‌های گروتسک

ادامه مطلب »
از ما

محمد رضا شادگار: استاد

ناگزیرم‌ به‌ عرضِ عالی‌ برسانم‌ که‌ بنده‌ هنوز که‌ هنوز است‌، نفهمیده‌ام‌ این‌ چه‌ دور است‌ که‌ درختِ چناری‌ جانی‌ را چنگ‌ بزند و بعد هم‌ در مندلِ آتشش‌ خود بسوزد، و دیگرانی‌ کَکشان‌ هم ‌نگزد که‌ نه‌ انگار آدمی‌، در همان‌ حلقه‌ که‌ گِردش‌ بودند، زمانی‌ زنده‌ بوده است.

ادامه مطلب »
از ما

«۱۸۰ درجه» – هما جاسمی: نشانه‌ها و نمادهای فرهنگی و مذهبی‌ در «اتاق پرغبار» اصغر عبداللهی

اتاق پر غبار تابلویی است از ساعت‌های احتضار پیرمرد یهودی مهاجری که سال‌ها در آبادان کار و زندگی کرده. اصغر عبدالهی در این تابلو نشانه‌های پایان یک دوره را به نمایش گذاشته است.

ادامه مطلب »
از ما

بهروز شیدا: تراژدی‌های ناتمام در قابِ قدرت – نکته‌هایی در مورد رمان هزار خانه خواب و اختناق و رمان خاکستر و خاک، نوشته‌ی عتیق رحیمی

رمان هزار خانه خواب و اختناق و رمان خاکستر و خاک، هر دو نوشته‌ی عتیق رحیمی، را شاید بتوان در چند واژه یا عبارتِ قدرت، تراژدی‌ی ناتمام، قانونِ پدر، تاریخ، باز خواند.

ادامه مطلب »
از ما

قباد آذرآیین: نینا

آسانسوریک سال بعد، به هم‌کف رسید، نینا پیرزن را تند کنار زد و خودش را انداخت بیرون و نفسش را آزاد کرد… در آسانسور بسته شد. پیرزن پیاده نشده بود…

ادامه مطلب »