از ما

از ما

سالگرد قتل محمد مختاری – نسیم خاکسار: همین سیب که می‌تابد

این مطلب چند ماه بعد از کشته شدن محمد مختاری (به دست دژخیمان حکومت جمهوری اسلامی) نوشته شد و در همان وقت در چشم انداز شماره ۲۰ چاپ شد. یاد محمد مختاری، محمد جعفر پوینده و احمد میر علائی، و همه اندیشمندان آزاده‌ای که جان در راه آزادی فدا کردند گرامی باد.

ادامه مطلب »
از ما

علیرضا بهنام: حماسه‌سازی که خود حماسه شد – اشعار محمد مختاری در بیست و پنجمین سالگرد قتل شاعر

اهمیت شعر مختاری در این است که موفق می‌شود از دل بی‌نظمی، نظمی حماسی بیرون بکشد و شعری بیافریند که برای شعر بلند بعد از او هنوز الهام‌بخش و پیشنهاد‌دهنده است.

ادامه مطلب »
از ما

داستان نه‌ منظر

داستان نه منظر از جمله افسانه‌هایی است که طی قرن‌ها نقالان ایرانی در مرکز اجتماع و در قهوه‌خانه‌ها برای مردم بیان می‌کردند و شنیدن این نقل‌ها یکی از مهم‌ترین سرگرمی‌های مردم این مرز و بوم بود.

ادامه مطلب »
از ما

شایان افشار: نقش…

می‌گوید: وَ وقتی بِ باران بییاد یه پا زودتر خیس می‌شه… از از زانو به پایین… می‌گوید: ز زانوم تیرخورده بود… خ خیلی وقت پیش…می‌گوید: می‌می‌دونم حواستان از از گوشه چشم، به من بود…

ادامه مطلب »
از ما

بهروز شیدا: «نقشِ قاپ ما کِی نشیند؟»، گردشِ کوتاه چند نگاه بر رمان سه قاپ، نوشته‌ی زکریا هاشمی

می‌خواهیم رمانِ سه قاپ، نوشته‌ی زکریا هاشمی، را بخوانیم. می‌خواهیم کمی به پرسش‌هایی نزدیک شویم که متن سه‌ قاپ در برابر خواننده می‌گسترد. می‌خواهیم از نگاه‌های دیگرانی کمی به متن سه قاپ بنگریم. می‌خواهیم کمی ازمتن سه قاپ بپرسیم.

ادامه مطلب »
از ما

حسین نوش‌آذر: شهروز جویانی و مسأله اصالت و جعل

شهروز جویانی، روزنامه‌نگار و نویسنده فقید به اسم ترجمه، دو کتاب با نویسندگان و مترجمان جعلی منتشر کرده است. یکی از این آثار یک اثر درخشان ادبی و سندی از سرکوب‌ها در دوران تثبیت جمهوری اسلامی در سال‌های دهه ۱۳۶۰ است.

ادامه مطلب »
از ما

حسین آتش‌‌پرور: تکامل داستان امروز – نشریه ادبی مفید

حسین آتش‌پرور در پژوهش «تکامل داستان امروز» خلاصه‌ای از رویکرد ادبی «مفید» را به دست داده است. با توجه به درگذشت شهروز جویانی و اهمیت او در روزنامه‌نگاری فرهنگی، نمایه ادبی مفید را می‌بینید.

ادامه مطلب »
از دست ندهید

شهریار مندنی‌پور: قَدَر مرد

«قدرمرد» غرقه در تاریکی و شرجی، از صدای نفس‌های غیرعادی «تمساح» بیدار شده بود. دو و نیم صبح بود. با این که دستور داده بود بعد از یک ساعت بیدارش کنند، محافظ وفادارش فقط تا درگاه اتاق خواب آمده بود.

ادامه مطلب »
از ما

عباس شکری: پرتاب از سکوی نیستی به هستی

داستان بلند «یک‌روز با هفت‌هزار سالگان» که به غزل می‌ماند، ذهن‌های «معمولی» را با اندیشه‌ها، احساسات و خاطره‌های گفتنی آن‌ها به‌گونه‌ای فارغ از منطق، دستور زبان یا کنترل‌های اخلاقی، توضیح می‌دهد. بدین قرار نویسنده «واقعیت» را به دست آشفتگی‌های اندیشه سپرده تا به «رمان واقعیت‌گرایانه» آن‌قدرها لطمه نزند.

ادامه مطلب »
از ما

ایرج خواجه‌پور: «ذات روایت بر دوش راوی و کاتب» – رمانِ «پنج باب در رجعت سلیم و دوالپا» نوشته‌ی احمد درخشان

در افسانه‌ی کهن غولی از عمق اعصار، ناتوان از ره‌پویی، به ترفندی رذیلانه بر دوش سلیم نامی می‌نشیند و پاهای تسمه‌وار خویش بر بدن او دوال کرده و هرآنچه خواهد فرمان می‌دهد.

ادامه مطلب »
از ما

ت. پکچین: آن دو نفر

آنها دو نفر بودند. در جادۀ اسالم می‌رفتند. یکی‌شان آخوند بود. دیلاق. در آستانۀ سی سالگی. با ریشی به قاعدۀ آخوندی. عینکی. دور لب پایینش که ریشش نمی‌پوشاند و روی پره‌های دماغش، زیرِ دماغیِ عینک، ردپای ضایعۀ پوستی سال‌ها پیش.

ادامه مطلب »
از ما

محمد کلباسی: دادا

از تیرک‌ها بدم می‌آمد. تیرک‌های سقف را می‌شمردم، تمامی نداشت. خسته می‌شدم. خواب آلود می‌شدم. بلند می‌شدم می‌رفتم سراغ دادا.

ادامه مطلب »
از ما

مهشید امیرشاهی: به دو دلیل

سه‌شنبه ۲ آبان در نشریه «ایران آزاد» با خاستگاه ملی‌گرایانه مقاله‌ای منتشر شد به قلم مهشید امیرشاهی. این مقاله در میان مجموعه مقالات امیرشاهی به یادگار باقی می‌ماند. به همین سبب هم آن را در نشریه ادبی بانگ، یک هفته بعد از انتشارش در ایران گلوبال، بازنشر می‌کنیم.

ادامه مطلب »
از ما

خورشید رشاد: فرورفتگی در خون

پاهام روی هم کلید می‌شود گاهی. روی تختم، روی روتختی سبز سدری. با تخت فرو می‌روم در خون. تختم با رو تختی سبز سدری روی دریای خون است.  فرومی‌روم در پیکر خونین زن جوانی در کارون. من و مهری.

ادامه مطلب »
از دست ندهید

داوود بیات: مُردن به وقت رمز شدن

چاپ نخست مجموعه شعر داوود بیات در نشریه ادبی بانگ. شاعر می‌نویسد: [در روزهای انقلاب] هر چیزی به‌جز همانی که می‌دیدم و تجربه می‌کردم برایم اهمیت نداشت. گاهی آدم شُخم می‌خورد، حتی اگر پیش از این زمین بایری بوده باشد. شُخم خوردم و همراه جمع شدم.

ادامه مطلب »