ادبیات گوتیک: جلوه‌ای از اضطراب هستی

ادبیات گوتیک جلوه‌ای از اضطراب هستی
به کوشش مجتبی فکری زمانی در همکاری و همراهی با نشریه ادبی بانگ همراه با جستاری از هما شهرام‌بخت.
این کتاب برای مطالعه در گوشی‌های موبایل توسط Chatgpt طراحی و ساخته شده و رایگان است.
فروش این کتاب اکیداً ممنوع است.
به اهتمام نشریه ادبی بانگ
پاییز ۱۴۰۵/۲۰۲۶، پاریس/فرانسه
دانلود رایگان(+)

اصطلاح گوتیک صفت نسبی قبیله‌ای آلمانی به نام گوت بوده است. بعدها این واژه به اهالی آلمان اطلاق شد و رفته رفته به معنی آنچه دارای ویژگی‌های قرون وسطی است به کار رفت.

در معنی اخیر، اصطلاح معماری گوتیک برای توصیف معماری در قرون وسطی رواج یافت. گنبدهای نوک‌تیز و سردابه‌های تنگ و تاریک و مرموز، از ویژگی‌های چنین معماری‌ای بود. این نوع معماری بار دیگر در نیمه دوم قرن هجدهم در اروپا و مخصوصاً در انگلستان احیا شد.

هوراس والپول نویسنده انگلیسی در سال ۱۷۶۴ با الهام از اینگونه قلعه‌ها و قصرها، داستانی با نام قلعه اوترانتو نوشت و این داستان آغازگر نوع خاصی از داستان شد که بعدها رمان گوتیک از آن تولد یافت.

محیط داستانی رمان گوتیک غالباً قلعه‌ها و قصرهای نیمه‌تاریک قرون وسطی است. وجود سیاهچال، راهروهای تاریک زیرزمینی، درهای متحرک، عواملی چون روح، غیبت‌های مرموز و حوادث غیرطبیعی از مشخصات رمان گوتیک است.

از جمله داستان‌هایی که الهام‌بخش رمان گوتیک بودند می‌توان اسرار آدولفو/ آن رادکلیف (۱۷۹۴) و راهب/ ماری گریگوری لوئیس (۱۷۹۷) را نام برد.

رفته رفته معنی گوتیک از انحصار داستان‌هایی که محیط آن‌ها مربوط به قرون وسطی است به درآمد و بیانگر داستان‌هایی شد که حوادث غیرعادی، خشن و غیرمنطقی را در فضائی مرموز و ترسناک با آدم‌هایی نامتعادل روایت می‌کند.

اصطلاح گوتیک در این معنی شامل بسیاری از رمان‌ها چون فرانکشتاین/ مری شلی، خانه قانون‌زده و تجربه‌های بزرگ/ چارلز دیکنز، معبد و آبسالم آبسالم/ ویلیام فاکنر و داستان‌های دلهره‌آور ادگار آلن پو و ناثانیل هاوثورن می‌شود.

پرونده‌ای درباره این نوع ادبیات فراهم آورده‌ایم. می‌خوانید:

مجتبی زمانی: هیولاها به ما چه می‌آموزند؟ – فرانکشتاین در برابر دراکولا

این مقاله پژوهشی است تا به بررسی ایده هیولا و جامعه شناسی هیولا‌ها بپردازد و پاسخی برای این سوال بیابد که هیولاهای ادبی فراتر از سرگرمی،  چه چیزی به خواننده‌ی کنجکاو  می‌آموزند؟

ادامه

دراکولا: تمثیلی از نامیرایی در خویشاوندی با افسانه‌های مشرق‌زمین

خون‌آشام از یک سویه متافیزیکی برخوردار است: مرده و در همان حال زنده است و شبح هم نیست؛ یک جنازه متحرک است. یعنی در همین دنیای فانی ریشه دارد.

ادامه

مری شلی: فرانکنشتاین – ملاقات با هیولا

هیولا به آفریدگارش: همه‌ی آدم‌ها از موجودات بدبخت متنفرند. برای همین باید هم از من که از همه بدبخت‌ترم، بدشان بیاید. حتی تو هم که آفریدگار من هستی، از من متنفری و می‌خواهی مرا از خود برانی و بکشی. اما چطور جرأت می‌کنی با زندگی‌ات بازی کنی؟

ادامه

مری شلی: فرانکشتاین – کشتن الیزابت

بعد از مراسم عروسی، جشن مفصلی در خانه ی پدرم برگزار و قرار شد الیزابت و من بلافاصله بعد از جشن، با قایق ابتدا به اویان برویم و بعد از یک شب اقامت در آنجا، روز بعد به سفرمان ادامه بدهیم. هوا آفتابی بود و باد مساعدی می وزید و گویی همه چیز بر وفق مراد بود.

ادامه

برام استوکر: دراکولا – ملاقات با مینا

چیزی که دیدم، وحشت زده‌ام کرد. موهایم را حس می‌کردم که مثل موی برس روی گردنم راست شده بودند و قلبم گویی دیگر نمی‌تپید. مهتاب چنان درخشان بود که از ورای کرکره‌ی زرد و ضخیم اتاق را روشن می‌کرد.

ادامه

هما شهرام‌بخت: «آن‌که بیرون نمی‌رود» – مورد عجیب دکتر جکیل و مستر هاید

هیولا زمانی در غار، بیابان و قلمرو تاریکی می‌زیست؛ اما در قرن نوزدهم، از درون انسان سر برآورد. این مقاله، مسیر تحول «شر» را در ادبیات غرب از «دیوِ بیرونی» (انجیل، گولم، فرانکنشتاین) تا «هیولای درونی» (خون‌آشام، دوریان گری) دنبال می‌کند و در نهایت، با خوانشِ «مورد عجیب دکتر جکیل و آقای هاید» و پیوند آن با «نفس امّاره» در اخلاق اسلامی، به این پرسش می‌رسد: ترسناک‌ترین هیولاها دیگر چهره‌ای بیگانه ندارند؛ وقتی به چشم‌هایشان نگاه می‌کنیم، چیزی جز چهره‌ی خودمان در آنها نمی‌بینیم.

ادامه 

بانگ

«بانگ» یک رسانه ادبی و کاملاً خودبنیاد است که در خارج از ایران و به دور از سانسور و خودسانسوری بر مبنای تجربه‌ها و امکانات مشترک شخصی شکل گرفته است.

شبکه های اجتماعی