چهلم جانباختگان: عروسی بعد از آزادی نوشته ری‌را عباسی

به نقل از رادیو زمانه

شلوارش را از کمر تا زانو تا زد. کت را روی شلوار به آرامی گذاشت. دکمه پیراهنش را آهسته آهسته ‌بست. همه‌ی دکمه‌ها را بست. دور یقه‌اش دست کشید و روی دستش گرفت و می‌چرخاند: «روله دُرِ گرانبهام چشم به راهم کی برمی‌گردی؟»

 پیراهن را روی زمین گذاشت. آخرین دکمه‌ی روی گردنش را بوسید. با احترام و ناز وُ نوازش توی چمدان گذاشت و زیر لب ‌خواند: «روله دردم را به کوه بگویم کوه می‌گریزد، روله اگر می‌دانستم می‌روی و دیگر برنمی‌گردی بار وُ بنه‌‌‌ات را می‌بستم هر چه تو بخواهی »

گوشه‌ی در ایستاده بودم. وارد شدن به این اتاق سخت بود سخت. تا مرا دید دست تکان داد: «پروانه بیا بیا ببین چمدانش آماده آماده است گفت به پروانه بگو عروسی بعد از آزادی شادی بیشتری داره گفت زنگ زدم، نمی‌دونم پروانه من کجاست؟ گفت این دفعه دیگه کارشون تمومه تمومه مادر، گفت یک هفته عروسی وُ بندازیم عقب، گفت مجبورم برم قول میدم زود بر‌گردم. بیا پروانه، بیا عروسِ عزادارم

 ببین کم وُ کسری چیزی ندارید. هر چی خواست براش گذاشتم، فقط گیس بریده من وُ یادت نره بذار تو چمدون»

 از اتاقِ پرو بیرون آمد. خیره شدم به لباس دامادیش.گفتم بچرخ. چرخید وُ گفت:

 «چه تیپی زده آقای دکتر عجب شاه دومادی شدم، آینه چکاره است؟ هر چی عروس خانم بگه، آره یا نه!!»

 به چشم‌های درشت و شوخش که منتظر جواب بود، گفتم: «خیییلی خوبه، خییلی بهت میاد این سنجاق گل باشه روی سینه‌ات» آخرین بوسه پشت پرده‌ی اتاق پرو. و آخرین خرید.

 دست کشیدم جای دست مادرش روی پیراهن و کتِ سیاهش. مادرش بلند شد. مویه کنان می‌خواند وَ

 دست دورِ دست می‌چرخاند. دستم را گرفت با او دور چمدان چرخیدم و رقصیدم و با سدایش همراه شدم: «روله‌ی جوانِ کت مخملی/ روله بگو کی میایی/ روله تیرِ آن کافر به قلبت و سر وُ بازویت نشست/ ای کافر دستت بریده باد از این تیری که انداختی وُ درختِ پر ثمرم را از ریشه کندی/ روله زیر سایه‌بانت به خواب می‌روم / روله زیر این سایه‌بان چطور مادر وُ خواهرت بخواب بروند/ چه کسی پای تو را از این خانه بُرید روله؟/ ببین بی‌سایه‌بانت زیر آفتاب افتاده می‌سوزم/ قد بلندِ بالا بلندم، روله‌ی جوانم به لاله‌ها می‌نویسم/ کافران فرمانِ طاعون به دل دارند»

 او محکم به سینه می‌کوفت وُ می‌خواند: «ای تفنگچی ای زاده شیطان تیر بر ما نبار/ من با عروسِ سیاه‌پوشم در برابر تو می‌رقصم، پروانه کِل بزن، ساز وُ دهل را سدا بزن، چمدانِ دامادیش را به کولم ببند، برنوی سر طاقچه را بردار، مردم آینه و شمعدون بیارید، دخترا عروسم وُ قنج کنید، پروانه اشک نریز، نکنی کاری که دشمن شادم کنی، برقص روله‌ی نوعروسم، بیا بریم همی یه گُله جا همی یه گُله جا که خونِ مهردادم و ُریختند، حنا بیارید گُل بریزید، مردم کِل بزنید، کلِ آزادی بزنید خونِ مهردادم اینجاست، روله همه‌ی مهردادان از زن و مرد وُ بچه، هر رفته که گفت برمی‌گرده، بگو به شادی بیایند، خدا هوار هوار کجا طبیبِ درد، روله رفیقت پای داره دار… روله گوشه دلم چنان سوخته که نه با آبِ باران نه دستی که خاموشش کند، کِل زنان ای کِل زنان، کِل‌تان را بلند از جان و دل بزنید، امروز نوزده دیِ هزار وُ چهارصد وُ چهار، روله حجله عروسیت مبارکت باد!»

بیشتر بخوانید:

بایگانی

بانگ

«بانگ» یک رسانه ادبی و کاملاً خودبنیاد است که در خارج از ایران و به دور از سانسور و خودسانسوری بر مبنای تجربه‌ها و امکانات مشترک شخصی شکل گرفته است.

شبکه های اجتماعی