
جنگ جاری در ایران از ۹ اسفند ۱۴۰۴ (۲۸ فوریه ۲۰۲۶) با عملیات مشترک هوایی گسترده آمریکا و اسرائیل علیه تأسیسات نظامی، موشکی و اهداف رهبری ایران آغاز شد. در ساعات اولیه، علی خامنهای و چندین مقام ارشد کشته شدند. ایران با حملات موشکی و پهپادی به اسرائیل و پایگاههای آمریکایی پاسخ داد که منجر به اختلال در تنگه هرمز و بحران انرژی جهانی شد. جنگ بیش از یک ماه ادامه یافت و با تلفات سنگین همراه بود. حدود ۱۹ فروردین ۱۴۰۵ (۷-۸ آوریل ۲۰۲۶) آتشبس موقت دو هفتهای با میانجیگری پاکستان اعلام شد، که در لحظه نگارش این کلمات بسیار شکننده است.
ما در نشریه ادبی بانگ طبعاً تحت تاثیر این رویدادها بودیم. بسیاری از مقالات و داستانهایی را که از قبل آماده کرده بودیم از برنامه خارج کردیم و اولویت را بر «ادبیات ضد جنگ» گذاشتیم.
در ادبیات ضد جنگ، مردم عادی و جنگزدگان غیرنظامی بهعنوان هدف مستقیم خشونت و نشانهای از فروپاشی بنیانهای انسانی جلوهگر میشوند؛ این آثار با واقعگرایی و ذکر جزئیات وحشتآور (کودکان گرسنه در ایستگاههای قطار، زنان سالمندی که عکس پسران مفقودالاثرشان را به سینه میفشارند، مردانی که پس از آزادی از اسارت دیگر نمیتوانند به آغوش همسرانشان برگردند) نشان میدهند که جنگ کرامت، امنیت و آینده را از انسانها میرباید و آنها را به « «ارواحی سرگردان در خرابههای زندگی خود» بدل میکند. نمود برجسته این تصویر در آثاری چون «سلاخخانه شماره پنج» از کورت وونهگات درباره بازماندگان بمباران درسدن یا «زمین سوخته» احمد محمود درباره خانوادههای جنوب ایران یا اخیراً «عقربکشی» شهریار مندنیپور درباره یک کهنهسرباز معلول دیده میشود که در آنها جنگزده دیگر یک «نقش» فرعی نیست، بلکه صدای متهمکنندهای است که پوچی و جنایت جنگ را بیپرده و با صدای رسا اعلام میکند.
ما در این پرونده نمونههایی از اینگونه داستانها و اشعار را فراهم آوردهایم که به زودی در ستون دوسیههای بانگ میخوانید.








