گربههای پرنده، رمان، نشر مهری، ۲۰۲۱ لندن
«گربههای پرنده» نخستین رمان احمد خلفانی را انتشارات مهری در لندن منتشر کرد. این کتاب در ۱۵۶ صفحه بیانگر پیچیدگیهای روابط اجتماعی به ظاهر ساده اما پر تنش گروهی از انسانها در یک جامعه صنعتی است:
داستان در یک عمارت شش طبقه در یکی از شهرهای آلمان اتفاق میافتد. زندگی شخصیتهای داستان با وجود ارتباطات کاملاً اتفاقی عمیقاً درهم تنیده است. آقای بادن و خانم هابل هم دوست و هم دشمن یکدیگرند. عکس گربهای گمشده در مرکز این رمان است، گربهای که هم حضور دارد و هم غایب است، هم پیوند میدهد و هم باعث جدایی است. راوی که ظاهراً فقط گزارشگر وقایع است و نسبت به همهچیز بیاعتنا، داستانش را بیواسطه از گفتوگوها و بگومگوها و دوستیها و دشمنیهای پنهان و آشکار ساکنان خانه مینویسد. او، درعینحال که خود نیز درگیر زنی مرموز به نام «لانا»ست، در آخر رمان به راز گربه پی میبرد. از آنجا که بادن شاعری شکستخورده و ناامید است، ادبیات نیز، در کنار موضوع همسایگی، به یکی از محورهای اصلی رمان تبدیل میشود.
در فرازی از داستان آمده است:
«از خودم میپرسیدم، چهطور میشد اگر خانم هابل میآمد بالا پیش من، اول گربهاش را میفرستاد و بعد خودش وارد میشد، لباسهایش را از تنش بیرون میآورد و دور من یا محور خودش میچرخید؟ ناگهان احساس کردم که ذاتاً مثل آقای بادن هستم. تصور میکردم که نهتنها از نظر درونی بلکه از نظر بیرونی هم با یوزف بادن یکی شدهام، حتا چند دقیقه بعد هم که بیدار توی تختم نشسته بودم.
اما من همیشه صدای لانا را شنیده بودم و یوزف بادن صدای خانم هابل را. من یکی دیگر بودم. هرکس، دیگریست. همراه با کموبیش پارههایی از دیگران. گاهی آدمی مقدار زیادی از پارههای دیگران را در خود دارد، طوریکه مطمئن نیست که آیا او واقعاً همان کسیست که مینماید و اینکه آیا واقعاً حق دارد بگوید “من”. و اگر واقعاً خودش است تا کجا خودش است؟ چرا خودش است؟ وقتی کاملاً بیدار شدم، دقیقاً همین سؤالها را از خودم پرسیدم.»

خود را در آینه دیگری دیدن و آن دیگری شدن؟ احمد خلفانی به نشریه ادبی بانگ میگوید:
«میشود گفت که هر کسی برای دیگری، خواه ناخواه، آینهای است که آدم هر بار دستکم بخشی از خودش را در آن بازمییابد، فرقی هم نمیکند که دو نفر چقدر متفاوت یا چقدر شبیهاند. تا جایی که به راوی رمان “گربههای پرنده” مربوط است، باید بگویم که او با همسایه شدن اتفاقی با آقای بادن، متوجه میشود که با وی، به رغم تفاوتهای اساسی، شباهتهای زیادی دارد. او هم تنهاست و از تنهایی رنج میبرد و به صداهای دور و برش حساس است. و همانطور که سروصدای خانم هابل، که در طبقه یکم و بالای سر آقای بادن خانه دارد، او را میآزارد، صداهای مرموز “لانا” از طبقه زیرشیروانی نیز، راوی را به خود مشغول میکند. بهتدریج متوجه میشویم که داستانی که او مینویسد، در واقع همان است که قرار بوده آقای بادن بنویسد.»
احمد خلفانی که سالیان درازی است در آلمان زندگی میکند، این رمان را به زبان آلمانی و برای انتشار در آن کشور نوشته و حالا با همکاری ناصر غیاثی این اثر را از آلمانی به فارسی ترجمه کرده و به چاپ سپرده است. نسخه اصلی رمان به زبان آلمانی هنوز منتشر نشده.
از او، پیش از این به زبان آلمانی منتشر شده است:
«تشابهات پوچی» ـ پژوهشی تطبیقی درباره «قصر» کافکا و «در انتظار گودو» از ساموئل بکت ـ، در نشر تکتوم ماربورگ، مجموعه شعر «شناگر شب» و همچنین رمانهای «آب والنسیایی» و «اولین روزهای جهان»، در نشر سوژه شهر برمن.
«از ادبیات تا زندگی» مجموعهای از مقالات خلفانی را سال گذشته نشر مهری به زبان فارسی منتشر کرد.