
ماندانا زندیان در این شعر با یادآوری «ژینا» بر جاودانگی روح مبارزه و تأثیر انکارناپذیر آن بر بیداری جمعی تأکید میکند، جایی که حتی خاموشیِ اجباری نیز در نهایت به موجی تبدیل میشود که ستمگران را به ورطه نابودی میکشد. با صدا و اجرای شاعر میشنوید:
زیبا بودی
در خاک میوزیدی وُ
نام کوچکت در جریانِ مجعدِ خون
میپیچید.
خیال میکردند مردهای
صدایت گلوی ما را تَر میکرد
زخمهامان را میتکاند
آسمان را زمین میزد وُ
زمین را
از مرزهای بسته پس میگرفت:
«ژینا گیان،
تو نامری…»
مرگ میزاییدند و نمیشنیدند.
شبیه ماه بودی
آب را به خاک میخواندی وُ
ساقهٔ گندم
از ارتفاع موی بلند ما
نور میچید.
حوّا بودیم
به خیابان رانده میشدیم
و لبهای دورترین صدفها
خاموشی اثیری دختران دریا را
با بوسهٔ مروارید
میشست.
صدایت کردیم:
ژینا…
کشتیها از خوف طوفان گذشتند
به خیابان آمدند
سوارمان کردند
وَ زندگی
از عرشهٔ پوسیدهٔ دزدان دریایی سررفت.
غرق میشدند و نمیدیدند.







