جلال رستمی گوران: تأمل در پرسش‌های اخلاقی گم‌شده در هیاهوی دیجیتال

می‌گویند کسانی که تیراندازی می‌کردند با یکدیگر عربی حرف می‌زدند. یا در توییتر می‌خوانیم که در کنار و شانه‌به‌شانهٔ تظاهرات‌کنندگان افرادی از موساد هم حضور داشتند. در حالی که به مصاحبه‌شوندهٔ ایرانی که به نقل از شاهدان عینی این خبر را می‌دهد چشم دوخته‌ایم، یا توییت سیاستمدار آمریکایی را می‌خوانیم، باید با خود فکر کنیم چگونه ممکن است عمده نیروهای مسلحی که در خیابان‌ها شلیک می‌کنند «غریبه» باشند؛ چگونه ممکن است این بخش عمدهٔ بسیجی‌ها، پاسداران و نیروهای سرکوبگر، همگی از بیرون آمده باشند تا به مردم همین سرزمین تیراندازی کنند؟ اگر چنین است، پس چه تعداد نیرو باید وارد کشور شده باشند که بتوان آن‌ها را در بیش از ۱۰۰ شهر بزرگ و کوچک مستقر کرد؟ و اگر چنین نیست، چرا این روایت‌ها تا این اندازه تکرار می‌شوند؟ چگونه ممکن است افرادی از موساد شانه‌به‌شانهٔ تظاهرات‌کنندگان حضور داشته باشند؟ بعد در اخبار هم می‌بینید که سفرای کشورهای اروپایی، همانند محصلان کلاس‌های ابتدایی که برای دیدن نمایش و تفسیر یک فیلم کارتونی اکشن دعوت شده‌اند، به فیلمی که عباس عراقجی به آن‌ها نشان می‌دهد، نگاه می‌کنند و به تفسیرهای وزیر امور خارجهٔ ایران گوش می‌دهند؛ انسان خود را در یک دنیای سوررئال احساس می‌کند. چه بر ما می‌رود؟

این پرسش برای ما، در اصل یک پرسش اخلاقی–سیاسی حل‌نشده است؛ که همیشه پس از هر سرکوبی، برای مدتی به فضای رسانه‌های دیجیتالی رخنه می‌کند. پرسشی که انسان‌های دور از وطن، پس از سال‌ها زیستن در تبعید، باید با خود و با فضای مجازی در میان بگذارند. نه برای اتهام‌زنی و نه برای تبرئه، بلکه برای فهم یک تناقض دردناک: اگر نیروهای مسلح «خودی» هستند، چگونه ماشه را به سوی هم‌وطن خود می‌کشند؟ و اگر «غریبه»اند، چرا باید حاکمان تا این اندازه از وجدان نیروهای خودی بیم داشته باشند؟ اگر افراد موساد در تظاهرات هستند، چرا هیچ نشانه‌ای از آن‌ها در ساک‌های پر از جنازه که در کنار هم قطار شده‌اند، نمی‌بینیم؟

اما این پرسش‌ها در جهان دیجیتالی امروز دوام نمی‌آورند. چون هنوز این پرسش‌های اخلاقی به پایان نرسیده‌اند که موجی از خبر، ویدیو، گفت‌وگو، جدل و هیاهوهای دیگر از راه می‌رسند و پرسش اخلاقی در چرخهٔ بی‌وقفهٔ خبر و جنجال، فرسوده می‌شود و پیش از آن‌که فهمیده شود، کنار زده می‌شود. در دنیای دیجیتال، آنچه آرام، منطقی و نیازمند تأمل است، محو می‌شود؛ آنچه خشم‌برانگیز، ساده‌سازی‌شده و پرهیاهوست، به سطح می‌آید و اخلاق همچون ارواح سرگردان در آن، رفته‌رفته محو می‌شود.

فضای مجازی یا دنیای دیجیتال، جهانی است که نه صبر دارد، نه حافظه، و نه تعهدی به آیندهٔ انسان‌هایی که در آن زندگی می‌کنند. انسان‌ها در آن «مطرح می‌شوند»، اما دیده و فهمیده نمی‌شوند. مرگ‌ها روایت می‌شوند، اما بررسی نمی‌شوند. از آرزوهایی که در کفن‌ها پیچیده شده‌اند و یا از آرزوهایی که شاید در آینده شکل بگیرند سخن گفته می‌شود، بی‌آن‌که مسئولیت تاریخی روایت‌گران آن‌ها روشن شود.

در چنین جهانی، پرسش‌های اخلاقی نه پاسخ می‌گیرند و نه حتی به پایان می‌رسند؛ تنها در میان انبوه صداها حل می‌شوند و درست در همین حل‌شدن است که این فضا خالی از تعهد انسانی می‌شود. درست در زمانی که فضا خالی از تعهد انسانی می‌شود، الگوریتم‌ها وارد میدان بازی می‌شوند. Fake News (خبرهای جعلی) اوج می‌گیرد و نقش «اقتصاد توجه» (Aufmerksamkeitsökonomie) نیز تعیین‌کننده می‌شود و در اینجا کلیک نقش برجسته‌ای پیدا می‌کند. در منطق الگوریتمی پلتفرم‌ها، ارزش محتواها نه بر اساس عمق تحلیلی یا کیفیت گفت‌وگو، بلکه بر مبنای میزان درگیری احساسی، خشم، هیجان و واکنش‌های فوری سنجیده می‌شوند. از همین‌رو، محتواهای جنجالی و تقابلی بیش از گفت‌وگوهای آرام و تحلیلی تقویت می‌شوند و مباحث پیش از آن‌که فرصت تعمیق و تثبیت در حافظهٔ جمعی پیدا کنند، به‌سرعت مصرف می‌شوند. سیاست به واکنش‌های لحظه‌ای فروکاسته می‌شود و انرژی اجتماعی، به‌جای انباشت در مسیر کنش جمعی و تغییر ساختاری، رفته‌رفته تخلیه می‌گردد. آن‌گونه که حافظ می‌گوید:

عقل می‌خواست کز آن شعله چراغ افروزد

 دست غیب آمد و بر سینهٔ نامحرم زد

بیشتر بخوانید:

بایگانی

بانگ

«بانگ» یک رسانه ادبی و کاملاً خودبنیاد است که در خارج از ایران و به دور از سانسور و خودسانسوری بر مبنای تجربه‌ها و امکانات مشترک شخصی شکل گرفته است.

شبکه های اجتماعی