
یادآوری: این میزگرد ۱۵ سال پیش در تلویزیون برابری برگزار شد. از آن زمان تاکنون، هیچ چیز مهمی تغییر نکرده است. فقط نامها عوض شدهاند؛ در یک قصهی تکراری که «اعدام» نام دارد.
در این میزگرد، حسن حسام، فریبا ثابت، حسین دولتآبادی و شهاب برهان – نویسندگان، شاعران و روشنفکران معاصر ایران – از زاویهای ادبی، تاریخی و سیاسی به مسئلهی مجازات اعدام میپردازند. این گفتوگو روایتی است از تناقض میان دفاع از جان انسان و «قتل قانونمند» او توسط دولت. با استناد به آرای ویکتور هوگو، کارل مارکس، قرآن و تجربهی زیسته در ایران امروز، این میزگرد تلاش میکند پرسش بیپاسخ را دوباره مطرح کند: آیا میتوان با کشتن، خشونت را ریشهکن کرد؟ ۱۵ سال بعد، هنوز کسی پاسخ را نمیداند – یا نمیخواهد بداند.
حسن حسام:
با سلام گرم به مخاطبان. خوشحالیم که امروز در خدمت شما هستیم. همانطور که وعده دادیم، امروز روی مسئله لغو اعدام متمرکز میشویم. من یک مقدمه کوتاه عرض میکنم و سپس دوستان عزیزم را که اینجا حضور دارند معرفی میکنم.
میخواهم بگویم که بحث لغو اعدام از قرن شانزدهم آغاز میشود و در قرن نوزدهم جدی میگردد. شاید بتوان گفت که اولین موضعگیری مهم از ویکتور هوگو است. او در خطابهای در مجلس مؤسسان فرانسه در سپتامبر ۱۸۴۸ گفت: «من به لغو حکم اعدام بدون قید و شرط و با قاطعیت رأی میدهم.»[1]
کارل مارکس نیز در سال ۱۸۵۳ روی همین موضوع متمرکز شد. من دو قطعه کوتاه از نوشتههای او را در مجموعه آثارش به زبان آلمانی (صفحات ۵۰۶ و ۵۰۹) برایتان میآورم. او میگوید مجازات اعدام عموماً به عنوان وسیلهای برای اصلاح یا ارعاب دیگران گرفته شده است، اما چه کسی حق دارد مرا به منظور اصلاح کردن یا مرعوب کردن دیگران مجازات کند؟
علاوه بر این، آمار و تاریخ هم نشان میدهد و ثابت میکند که از زمان قابیل تاکنون، مجازات اعدام نه کسی را اصلاح کرده و نه کسی را مرعوب ساخته است. ما به جای ستایش جلاد که دستی از جنایتکاران را قطع میکند تا جای جنایتکاران بعدی را باز کند، باید به تغییر سیستمی فکر کنیم که ریشه این جنایتها را بخشکاند.
قرآن هم در سوره مائده آیه ۴۵ گفته است: «در تورات بر بنیاسرائیل حکم کردیم که نفس را در مقابل نفس قصاص کنند، چشم را در مقابل چشم، بینی را به بینی، گوش را به گوش، دندان را به دندان و هر زخمی را قصاص خواهند کرد.»
البته بحث کردیم که اگر امکانات مالی داشته باشید، میتوانید زندگیتان را بخرید. این قصاصی که قرآن تأکید کرده، چون در ادامه همین سوره مائده گفته شده که میشود با پرداخت دیه خانواده مقتول را راضی کرد.
اما تا آنجا که به شکل جدی مسئله لغو اعدام طرح شد، باید به قطعنامه سازمان ملل متحد در ۲۰ نوامبر ۱۹۵۹ اشاره کرد. این روند ادامه داشت تا قطعنامه مجمع عمومی سازمان ملل در دسامبر ۱۹۸۹ که اولین اقدام حقوقی جهانی برای لغو اعدام بود. سرانجام فراخوان استراسبورگ و اولین کنگره جهانی علیه مجازات اعدام برگزار شد. بنابراین دهم اکتبر (هجدهم مهر) به عنوان روز جهانی علیه مجازات اعدام نامگذاری شد.
امروزه در صد و سی کشور مجازات اعدام را لغو کردهاند. فقط در بیست و پنج کشوری هنوز اجرا میشود که نیمی از آن مربوط به چین، ایران، عراق، سودان، پاکستان و ایالات متحده است.
در مورد بحث لغو اعدام و چرایی آن، کسانی که با اعدام موافقاند و کسانی که مخالفاند، در بستر سیاسی که امروز در آن زندگی میکنیم و بهویژه در جامعه اسلامی، آن را به عنوان یک ابزار سیاسی به کار میبرند.
در این میزگرد شرکتکنندگان عزیزم را معرفی میکنم:
فریبا ثابت، فعال چپ فمینیست، زندانی سیاسی سابق نظام جمهوری اسلامی و نویسنده دو جلد کتاب «یادهای زندان» . او هم چنین مقالات متعددی در باره حقوق و مطالبات زنان و علیه مجازات اعدام منتشر کرده است .
حسین دولتآبادی، نویسنده، عضو قدیمی کانون نویسندگان ایران «در تبعید» است. رمان های کبودان ( دوجلد) ، در آنکارا باران می بارد، گُدار، ( سه جلد) زندان سکندر، (سه جلد) چوبیندر، بادسرخ، دارکوب، الُنگ، مریم مجدلیه و و … از جمله آثار چاپ شدۀ این نویسنده هستند.
شهاب برهان، شاعر، منتقد سیاسی، نویسنده و مترجم که ترجمه بسیار دقیق و مهمی از «مانیفست کمونیست» انجام داده است.
سؤال اول را از فریبا ثابت آغاز میکنم. به عنوان فعال چپ فمینیست، به ما بگویید که خشنترین شکلی که شما میتوانید خشونت را تعریف کنید در رابطه با مسئله اعدام چیست و در ایران چه دیدهاید؟
فریبا ثابت:
من فکر میکنم خود کلمه اعدام یا کشتار، خودش خشونت را نشان میدهد. ما حق حیات انسانی را که اساسیترین حق است، به اشکال مختلف از انسان میگیریم.
در ایران جدا از اینکه در تمام کشورهایی که هنوز اعدام وجود دارد، ما ویژگی خاصی داریم. ما یک اعدام مذهبی داریم، یک اعدام سیاسی داریم که بسیار برجسته است. شاید در خیلی از کشورها جرات نکنند به اسم دگراندیشی کسی را اعدام کنند. ما با این اعدامهای سیاسی، جدا از قصاص سیاسی، با ناپدیدشدگان سیاسی روبهرو هستیم.
از خود اعدام هم که بگذریم، در ایران با دو مقوله سنگسار و قصاص مواجه هستیم. وقتی سنگسار میکنیم، حتی در نحوه سنگسار کردن، زن و مرد فرق دارد. زن باید تا گردنش در خاک باشد و مرد تا کمرش. این یک نوع باز قتل و اعدام است که خشونت بیشتری دارد. بنابراین در جنبههای مختلف، چه اعدامهای سیاسی، چه اعدامهای حقوقی و مدنی و چه جنبههای مذهبی، ایران جزو کشورهای ردیف اول است و خیلی از این نوع اعدامها را به خشنترین شکلی به نمایش میگذارد.
حسین دولتآبادی:
با عرض سلام. من اول از ابوالفضل بیهقی شروع میکنم. میگوید: «دنیا آسیابی است که با خون میچرخد». همین چندی پیش بود که دوست شاعر ما، شادروان کمال رفعت صفایی، میگفت: «این که بر گرد خورشید میچرخد، زمین نیست جنایت است.»
بین این دو، احمد شاملو را داریم که تعبیر «قصابخانه بشریت» را به کار میبرد و با اشاره به تاریخ مملکت عزیز خودمان، میگوید در زمان سلطان محمود میکشتند که شیعه است، زمان شاه سلیمان میکشتند که سنی است، زمان ناصرالدین شاه میکشتند که بابی است و همینطور میآید تا امروز که و میکشند و میکشند و میکشند و چه قصاب خانهیی است این دنیای بشریت. این رفتار البته همیشه بوده و هنوز هم هست. برای مثال، سنگسار یکی از شیوههای اعدام است که جهالت و خشونت را به بالاترین درجه میرساند.
اعدام به دلایل مختلفی انجام میشود. ما اعدام حقوقی داریم که در کشور خودمان برای جرائمی مانند قتل، قاچاق مواد مخدر، تجاوز و… اعمال میشود. در کنار آن، اعدامهای مذهبی هم وجود دارد که به دلیل «غیراسلامی» بودن افراد انجام شده و میشود. در تاریخ، مانویان را کشتند، در تاریخ معاصر ما بهاییها را کشتند، مجاهدین را کشتند و بعدتر کمونیستها را.
این کشتارها خوشبختانه درایران دارد به عنوان جنایت شناخته میشود و فراموش نخواهد شد. امیدواریم که هنرمندان ما هم تلاش کنند این فجایع به شکلی وارد ادبیات، سینما، نمایش، سناریو و رمان بشوند تا هرگز فراموش نشوند. همانطور که قوم یهود فاجعه هولوکاست را هیچگاه فراموش نکرده و هنوز برای آن فیلم، نمایش و رمان میسازد و نمیخواهد آن را به فراموشی بسپارد، ما هم باید تلاش کنیم آنچه بر ما و بر مردم ما گذشته، هرگز از یادها نرود.
البته به نظر من «جمهوری اسلامی» تعبیر درستی نیست؛ بهتر است بگوییم «حکومت اسلامی»، چون جمهوریت و اسلامیت در تضاد با یکدیگرند. این تناقض ذاتی بین جمهوریت و اسلامیت، اساس مشکل است.
من فکر میکنم اگر انسان بتواند به انسانیت خودش بازگردد و آرامش جمعی دوباره به جامعه برگردد، این ترس، وحشت و رعب از جامعه رخت برمیبندد. کسانی که با بهانه «اصلاح جامعه» و با تکیه بر مذهب، به ترس و وحشت دامن میزنند، در واقع از مذهب سوءاستفاده میکنند. مردم عادی از مذهب توقع عدالت و ارزشهای انسانی دارند، در حالی که این خشونتها ربطی به عدالت و انسانیت ندارند.
بنابراین اگر اعدام ریشهیابی شود و بفهمیم چه کسانی، با چه انگیزهها و دلایلی دست به این خشونت میزنند، قطعاً همان انسانهایی که همیشه عواطف انسانی در وجودشان زنده است، با آن مخالفت خواهند کرد. به همین منظور امروز جمع شدیم تا حرف بزنیم و با همراهی، همدلی و همصدایی، صدای مخالف اعدام باشیم.
شهاب برهان:
راستش من دلم میخواست این میزگرد یک مناظره میبود. به این دلیل که مسئلهٔ اعدام طرفدارانی هم دارد و این طرفداران توجیهات و استدلالات بسیار قوی و محکمی هم برای آن دارند. به همین دلیل هم هست که در تاریخ اینقدر این مجازات اعدام پابرجا مانده، معتبر مانده و از همه مهمتر، آن چیزی که عمل میکند، پشتیبانی افکار عمومی تودههاست.

آن استدلالاتی که علیه اعدام هست، غالباً افکار عمومی مردم را توجیه میکند که چرا چنین چیزی لازم است؛ هرچند زشت است، هرچند غیرانسانی است، ولی لازم است. مثلاً اگر نباشد، امنیت جامعه از دست خواهد رفت، اگر نباشد ناموس ما از دست خواهد رفت، اگر نباشد امنیت جانی ما از دست خواهد رفت. این توجیهات وجود دارد.
یک مجموعه از استدلالات را میشود آورد برای مخالفت با مجازات اعدام، ولی من اول اجازه میخواهم پیش از اینکه بپردازم به اینکه چرا باید با این مجازات مخالفت کرد و استدلالات موافقان این مجازات چیست، کمی راجع به خودِ نفسِ مسئلهٔ مخالفت با اعدام توجه کرد. مسئلهٔ اعدام با مسئلهٔ قتل نفس از لحاظ حقوق جنایی فرق دارد.
در محکوم کردن مجازات اعدام، اول باید گرفت که مجازات اعدام کشتن شخص از طرف یک دولت بر مبنای قانونی است که آن را به عنوان کار قانونی تعریف کرده است. در نتیجه این عمل با قتل به معنای عمومی قضیه فرق دارد و با قتل نفس یکسان گرفته نمیشود.
طرفداران مجازات اعدام میگویند این یک مجازات است به این معنی که کیفری تلقی میشود بر کسی که خودش مرتکب قتل نفس شده است. پس این خودش قتل نفس نیست، بلکه کیفر توجیهشدهای است بر کسی که مرتکب قتل نفس شده است. در ضمن توجیهکنتندگان، خودشان را طرفدار نفس انسانی میدانند.
حتی طرفداران خیلی سخت و رادیکال اعدام معتقدند که جان انسان اینقدر ارزشمند است که هر کس جانی را بگیرد، مستحق این است که اصلاً جانش گرفته شود. در دفاع از جان انسان این را توجیه میکنند. یا حتی مسئلهٔ حق حیات را از این زاویه میبینند که حق حیات آنچنان حق برتر و ارزشمندی است که هر تجاوز و دستاندازی به آن، باعث میشود هر کسی که کسی را کشت و حیات او را گرفت، مستحق این باشد که حیات خودش گرفته شود.
برای اینکه این حق ارزشمند است و کسی این حق را از دیگران گرفته، از خودش هم گرفته است. یعنی میبینید که استدلالها خیلی فلسفی و نیرومندی ارائه میکنند. البته مجازاتهای شرعی، سیاسی و اسلامی مطرح است، اما من فقط میگویم که این چارچوب قضیه به عنوان مجازات، مکافات و تنبیه، از لحاظ اعتبار و حقوقی دارای جنبههای دیگری هم هست.
اگر خیلی فراتر از قتل نفس باشد، مثلاً میگویند برای جلوگیری از تکرار ارتکاب جرم، یا میگویند برای اینکه بازماندگان تسکین خاطر پیدا کنند، دلایل مختلفی برایش میآورند. اما مجازات اعدام محدود به قتل نیست.
حسین دولتآبادی –
بیشتر از این است که میخواهند جامعه را حراست کنند از شر کسانی.
شهاب برهان –
یکی اینکه خود مجرم را باز میدارد از ارتکاب جرم، در حالی که این حرف خیلی مهم است؛ یک وقتی که او را کشتند که قرار نیست بعداً برود مرتکب شود. اما میگویند دیگران را به وحشت میاندازد که از ترس این عقوبت، دست از کار بکشند.
حسن حسام –
یکی از گروههای سیاسی چند سال پیش، همین استدلالهای شما را به دقت دستهبندی کرده است.
شهاب برهان-
برای صیانت از نفس انسان، برای صیانت از جامعه، برای اینکه بازدارنده است، یا هر دلیل دیگری که آوردهاند. یکی از مهمترین مخالفتها را میگویم: مخالفت با مجازات اعدام، خود همان صیانت از نفس و عرض و جان بشر است که باید به عنوان یکی از پایینترین چیزها مورد توجه قرار گیرد. من تفاوتی که قائل شدم بین مجازات اعدام و دفاع از نفس انسانی و حیات انسانی، به خاطر این بود که توجه شما را به این قضیه جلب کنم که در کشورهایی که مجازات اعدام را لغو کردند و ندارند، هیچ محذوریتی ندارد که بروند در جنگها گروهگروه انسانها را بکشند، آدمهای فقیرشان از سرما در خیابان بمیرند. میخواهم بگویم که از حرمت جان انسان درنمیآید که بگوییم آنجاها از بس به این قضیه مقید بودند. مثلاً شما فرض کنید در اسرائیل حکم اعدام [برای غیرفلسطینیان] وجود ندارد. در تمام تاریخ دولت اسرائیل یک بار اعدام کردند، آن هم همان آیشمن بوده، استثنا بوده. آنها مجازات اعدام ندارند، اما با بمباران هم میکشند.
حسن حسام-
در اینجا میخواهم مطلبی را از رو بخوانم که نظرات موافقین مجازات اعدام را میتوان به طور خلاصه اینگونه توجیه کرد:
اجرای مجازات اعدام به جنایتکاران میفهماند که در صورت ایجاد خطر برای جان و زندگی دیگران، جان خودشان را از دست دادهاند. جنبهٔ تنبیهی اعدام به جامعه نشان میدهد که مجازات شایسته در حقشان اجرا میشود، یعنی کفارهٔ جنایتشان را میدهند. اجرای مجازات اعدام، دفع افساد اجتماعی را از جامعه برخواهد داشت و جامعه را پاکیزه میکند. اجرای مجازات اعدام به جامعه نشان میدهد که مجازات شایسته در حقشان اعمال میشود. اجرای مجازات اعدام باعث میشود که مجرمین بیش از این از نعمات اجتماعی برخوردار شود. همچنین اجرای مجازات اعدام از این جهت است که مجرم حتی اگر محکوم به مجازات دیگری شود، باز هم نمیتواند تنبیه شود، یعنی جانیان ذاتاً غیرقابل اصلاح هستند.
از سوی دیگر، مخالفان میگویند اجرای مجازات اعدام جنایتی بر جنایت قلمداد میشود. اجرای مجازات اعدام احترام به زندگی انسانی را به مخاطره میاندازد و تضمین سلامت زندگی انسانی را از بین میبرد. اجرای مجازات اعدام انتقام اجتماعی از راه قصاص است، در حالی که هدف پیشگیری از جرم را از بین میبرد. اجرای مجازات اعدام چهرهٔ دادگاهها را قبیح میکند، و سرعت دادرسی را متزلزل میسازد و ادارات جزایی را نامطمئن میسازد.
به علاوه، در جامعهشناسی و جرمشناسی، خطاهای قضایی با توجه به امکان اشتباه از نظر قضایی، اعتبار رأی صادره از قاضی و دادگاه را مورد تردید قرار میدهد. اجرای مجازات اعدام محکوم را به خاطر دیگران و برای عبرت مردم قربانی میکند و نمیتواند در زمینهٔ پیشگیری از جرایم مؤثر باشد.
این تردید وجود دارد، چنانچه آمار نشان میدهد که در همه جاهایی که اعدام لغو شده، جنایات و قتلها بیشتر از دورهای نبوده که در مواردی نشان داده شده از میانگین آمار هم کمتر افتاده است. و سرانجام، مجازات اعدام بر روی خانواده و اطرافیان محکوم، تأثیر گذاشته و امکان عمل قابل قبول را در آنها از بین میبرد
و مجازات اعدام میتواند به خاطر وجود اختلافات اجتماعی، نژادی، مذهبی و سیاسی مورد استفاده قرار بگیرد که مورد بحث از این نقطهٔ ماست. این مسئله در بیشتر کشورها دیده میشود. در میهن ما ایران نیز یک عمری رواج داشت که در دستگاه ستمشاهی، و البته صد البته هزار بار بیشتر در دستگاه بعدی، در حکومت اسلامی، این اتفاق افتاده است.
در این کشور، با تمام تهدیدها، ترفندها، استقرار قدرت نظامی و به میدان آوردن تمام دستگاه سرکوب بسیجی، سپاه و دستگاههای قضایی و امنیتی، نتوانسته مردم را به خانه بنشاند. رژیم دگماتیک خودش برای مهار کردن مردم خواسته به سیاست سرکوب برگردد، اعدامها را سازمان بدهد و از طریق اعدامها آن را بیتأثیر کند.
آقای دولتآبادی چه فکر میکنید در این مورد؟
حسین دولتآبادی –
فکر میکنم در کشور عزیز ما، اعدام سیاسی آنقدر وسیع بوده که این کتابی که بچهها درآوردند، با نام و نشان و همهٔ اینها بیشتر از چهار هزار نفر را آوردند. من آمار دقیق در دست ندارم، ولی گویا بیشتر از اینها شده تا سال 67 قطعاً. من کتاب را دیدم ولی آمار دقیقش خاطرم نیست. بنابراین وقتی میخواهیم بگوییم در ایران یک معضلی به نام اعدام سیاسی وجود دارد، این مسئله خیلی مهم است.
این اعدام سیاسی از سال پنجاه و هشت، یعنی از بعد از پیروزی انقلاب شروع شد. در واقع با اعدام افراد رژیم سابق شروع شد، بعد رسید به بهاییها، بعد رسید به مجاهدین، بعد رسید به کمونیستها و همینطور اعدامها تداوم پیدا کرد. بنابراین این معضل اعدام سیاسی به نظر من باید مورد بحث قرار بگیرد که از کجا آمده، ریشهاش کجاست، و چرا در مملکت ما کپیبرداری کردهاند.
در انقلاب کبیر فرانسه این اتفاق افتاده. انقلاب کبیر فرانسه از خیلی جهات روی بسیاری از انقلابها اثر گذاشته، در خیلی زمینهها اثر گذاشته. یعنی در واقع توجیه انقلابی دارد. جمهوری اسلامی ایران هم مستثنی نیست. در حکومتهایی که بعد از انقلاب روی کار آمدند، استثنا ندارد. استثنایش در این است که این حکومت وقتی پایههای مردمی خود را از دست داد، با توجیه مذهب، با احکام مذهبی و با آمیختن در مذهب و یکی شدن با آن، توانست به اعدام ها ادامه بدهد.
حسن حسام-
سؤال من از شما این است که آیا جمهوری اسلامی میتواند به سالهای شصت برگردد؟
شهاب برهان –
من اینطور نمیبینم، برای اینکه در آن دوره اولاً خود مردم طرفدار این رژیم بودند. در نتیجه آن اعدامها با اقبال و حمایت مردمی انجام میگرفت. امروز اما همین مردماند که مورد تهاجم قرار گرفتهاند. آن زمان رژیم تصورش این بود، ارزیابیاش این بود که با هجوم و سرکوب میتواند بر گروههایی که وزن اجتماعی دارند غلبه کند و به تثبیت برسد.
امروز دورهٔ تثبیت اینها سرآمده است. امروز این رژیم در بحران موجودیت است. ماندگاریاش زیر سؤال است. و در مقابل کی؟ نه در مقابل آن گروههای متشکل سیاسی، بلکه در برابر گروههای مردمی.
حسن حسام:
فکر میکنید با این اعدامها میتوانید این شعله و این حرکت را خاموش کند؟
شهاب برهان –
خیلی چیز روشن است که یک قهر بیآشتی میان مردم و این حکومت به وجود آمده و هیچ عامل بازگشتی در این مسیر وجود ندارد.
حسن حسام: شما چی فکر میکنید؟
فریبا ثابت:
من اول یک چیز خیلی کلی را که حسین [دولتآبادی] عزیز گفت، تصحیح کنم. من فکر میکنم که شمار کسانی که جمهوری اسلامی [در دهه 60] اعدام کرده، حتماً از این پنج هزار تا شش هزار تا بسیار بیشتر است. این آمار پنج هزار تا، صرفاً آماری است که تا پنج هزار تا رسیده و ثبت شده. آماری هست که سال شصت و هفت در قتلعام زندانیان سیاسی سراسری در ایران، جمهوری اسلامی زندانیانی را که با حکم خودش به دو سال، سه سال، ده سال محکوم شده بودند، را مجدداً به بهانهٔ جنگ، دادگاهی کرده و اعدام کرده است.
یعنی این پنج هزار تا تقریباً حاصل اعدام سه تا چهار سال است. یعنی از سال شصت و قبلش اگر به اعدامها نگاه کنیم که چه بوده، تعداد بسیار زیاد است. چون خیلی از این قتلهایب سیاسی و اعدامهای سیاسیها به اسم مواد مخدر و چیزهای دیگر صورت گرفته است. به نظر من جمهوری اسلامی با این کشتارها میخواست خودش را تثبیت کند. الان موجودیت خود را در خطر میبیند. مطالبات زنان با وجود جمهوری اسلامی تأمین نمی شود، دانشجوها و کارگران هم. خود جمهوری اسلامی پیش از هر کسی متوجه هست که نظام به خطر افتاده. یعنی با این مطالبات که هر روز هم تندتر شده، و تا الان همینطور که شاید گفت نمیشود با آن کنار آمد. ابتدا سعی کرد که مثلاً فوری به اعدام و اینها دست نزند، اما الان شروع کرده به اعدام. از مناطقی شروع کرده که دقیقاً احساس میکند وحشت بیشتری ایجاد کند و در تهران و جاهای دیگر این کار را دارد انجام میدهد تا وحشت ایجاد کند. این که الان میتواند این وحشت را ایجاد کند و این خیزش مردمی را به عقب براند، همانطور که شما گفتید، به چیزهای خیلی زیادی بستگی دارد. ولی آنجوری که نشان داده میشود، شاید خیلی هم برایش امیدوارکننده نباشد. ولی شاید در موقعیتیست که دیگر چارهای ندارد، یعنی باید یک کاری بکند برای عقب نرانده شدن و باید تلاشی بکند برای اینکه موجودیت خودش را حفظ کند.
حسن حسام:
وظیفه چپ در مورد نفی اعدام و ایجاد یک کارزار بزرگ برای جلوگیری از اعدام جوانان چیست؟
فریبا ثابت:
من میگویم باید با اعدام بدون استثنا و بدون هیچ حصر و استثنایی مخالفت کرد. برای این کار باید گفت چرا باید اعدام نکرد، یعنی یک کار فرهنگی شود و به این نشان داده شود که آیا ناهنجاریهای اجتماعی در زمینهٔ اعدامهای حقوقی، آیا ناهنجاریهای اجتماعی و مشکلاتی که وجود داشته، با اعدام از بین رفته است؟ این باید کار فرهنگی شود با ابزارهای فرهنگی و بلندمدت.
در مورد اعدامهای سیاسی، مسلم است که به نظر ما این قابل تفکیک است، ولی به هر حال باید روی آن کار شود و گفته شود که خود مردم هم این را بهتر میفهمند. آن قسمتی که راجع به اعدامهای حقوقی است، این مسئله باید کار جدی بشود، از پایین و به شکل تودهای. یعنی مردم بفهمند که ناهنجاریهای اجتماعی و امنیت و این چیزها با اعدام برداشته نمیشود. همان چیزی که به آن اشاره کردید، انتقام هرگز چیزی را حل نمیکند در واقع باید اعدام را که قتل هدفمند و دولتی است، شدیداً محکوم کنیم.
حسین دولتآبادی –
من فکر میکنم مخالفت با اعدام و مجازات اعدام منحصر به «چپ» نمیشود، این در واقع یک فاجعهٔ ملی است. من البته مدعی نیستم که بخواهم راهکار و روش تعیین کنم. من آدم تشکیلاتی و سیاسی نیستم که بگویم چه باید کرد. ولی آن چیزی که بر عهدهٔ و وظیفۀ هر انسانی است، هر انسانی چه چپ، چه غیر چپ، با عواطف و با انسانیتش، هر انسانی با شرفی که دارد، وظیفهاش هست با آن چیزی که به جامعهٔ انسانی و به بشریت صدمه میزند – که اعدام یکی از آنهاست – مبارزه کند. شیوههای مبارزه تفاوت میکند، هر کسی در حد خودش، در سطح خودش و در جای خودش. من به عنوان یک روشنفکر و نویسنده، فکر میکنم که نویسندگان، شاعرانو هنرمندان ما و اهل قلم ما می باید تاریخ معاصر را؛ این وقایع و فجایع هولناک را تا از یادها نرفته، در اشکال مختلف هنری بیان کنند. من به عنوان یک نویسنده وظیفهٔ خود میدانم که این همه را به عنوان «حافظهٔ تاریخی» باز آفرینی کنم تا فراموش نشوند.
شهاب برهان-
اگر صحبت بر سر تلاش برای توقف اعدام کسانی است که الان زیر اعدام هستند، خب طبیعی است که باید یک تلاش بینالمللی کرد، فشارهای بینالمللی را تا جایی که ممکن و مؤثر است به کار انداخت. ولی مسئله فراتر از این است. مسئله این است که الان رژیم تاکتیکش این است – بلکه استراتژیاش این است، چون تاکتیکهایش باقی نمانده – که از طریق ایجاد رعب و از طریق اعدام، این جنبش را متوقف و منهدم کند. مسئله این است که چه باید کرد جلو این اعدامهایی که میخواهد بکند. به نظر من، البته حرفم شاید کمی متناقض به نظر برسد، بهخصوص به عنوان کسی که دور از تیررس رژیم هستم و در خارج دارم صحبت میکنم، ممکن است باعث خجالت باشد. ولی فکر میکنم برای متوقف کردن خشونت و خونریزی این رژیم، تنها راه مقابلهٔ تودهای است. باید به خیابان رفت. صرفاً با عجز و التماس و با تکیه به سازمانهای خارج از کشور و افکار جهانی و سازمان ملل که لازم است، البته -نمیشود این کار را کرد. فقط تودهٔ متشکل و جسور در خیابانهاست که خواهد توانست این سیستم را متوقف کند.
البته قربانی خواهد داشت، اما من نمیخواهم بگویم که مردم باید بروند خون بدهند، خواهان این نیستم. اما راه دیگری نیست.
[1] این سخنرانی یکی از مشهورترین موضعگیریهای ویکتور هوگو علیه مجازات اعدام است و به عنوان یک نقطه عطف مهم در تاریخ جنبش abolitionist (لغو اعدام) شناخته میشود.








