
در این شعر، راوی از نسلی سخن میگوید که با وجود کودکی و ناباوری، درگیر جنگی بیامان شده است. حرف اصلی شعر، روایت از دست دادن بیگناهی و تبدیل شدن فضاهای آشنا و بازیهای کودکانه به عرصهای از خشونت و مرگ است؛ چنانکه «دشمن» چنان فراگیر میشود که حتی از سادهترین لذتهای زندگی نیز پیشی میگیرد.این شعر در دوسیه ضد جنگ بانگ منتشر میشود. میشنوید با صدای شاعر:
ما کودکان شیراز
در هفتم شکاری
هرکولهایمان را
تا هفتخواهران هم
پرواز داده بودیم.
گاه فرودشان زی
گاراژ پشت نیزار
فریاد میکشیدیم:
«گاوان شاخچرخان
فانتوم پناهتان باد».
آنروزها هنوز از
هیجای هشتساله
ده جبهه مانده بود و
بر حجلهی شهیدان
جنی شهیق میزد:
نهضت ادامه دارد.
حتی اگر نمیدید
شبهای خوشهباران
چشمانمان کسی را
سیگار ثاقب او
نور امیدمان بود
آن شهسوار تامکت
که میگذشت بر ما
فردای موشک و شک
با دستمال گردن
میرفت و در رکابش
پشت دوچرخه کورسی
عطری درازدامن
از نخلهای بلوار
تا مه کشیده میشد.
نخل است آدمیزاد
جایی که میرود سر
اما تن ایستاده
بریان که خاکم اینجا
گریان که آبم این است.
حیران که گرد و خاک از
خواب خلیج برخاست
دیدیم یزلهیزله
از راه لار و لامرد
ماشینکویتی آمد.
ما زرورقدریده
بر تخممرغ شانسی
هر سوی میدویدیم:
«شاسیبلنده را باش
پیکان فدای بوقش»
میشد که چند روزی
ترس پلیس خورده
توی تراسهامان
چشم از طناب رختی
خوشبخت برنگیریم
که تابتاب میداد
بند بنفشهاش را.
ضبط دوباندهای نیز
گر میگرفت از دور:
«ای باد شرطه برخیز».
چتر نجات وا شد
در بامداد بغداد
میراژ و میگ و عدنان
از بیم نیش هورنت
بر بام ما نشستند
با کفتران چاهی
دیگر هوایمان بود
که دانهای بچینیم
او رفته بود اما
زی نیشکر شکستن.
شادا جریده رفتن
در آسمان دلتنگ
بر جای گو بماند
بالی در آستینی
تیری در استخوانی.
افپنجهای تبریز
آن ببرهای نوکتیز
وقتی که میگذشتند
از ابرهای اهواز
بر خال هندوی او
گلنار میفشاندند
در بونواسخوانی
منداییان کارون
نام شناورش را
چون برگی از قلستا
بر دیده مینهادند.
با مهکشند اروند
چون صابئین یحیی
ما نیز لنج راندیم
زی رودهای دیگر:
زی شط مِرزی و تِی
زیرا سیاهسُمبی
در چاه خشک نفتش
هر دم صفیر میزد:
از لندن و بروکلین
تا اورشلیم، دشمن
هورالعظیم، دشمن
نور از قدیم، دشمن
انفاس زندگان و
عظم رمیم، دشمن.
رفتیم و خاکمان را
با خویش وانهادیم
خوشدل که در حریمش
افچار نوژه دارد
افچارده، سپاهان.
لیل و نهار، دشمن
دیدار یار، دشمن
بوس و کنار، دشمن
سهل است عید نوروز
حتی بهار، دشمن.
از اختران شبدزد
از اختران ششگوش
بانگ دهاده آمد
رادارها ندیدند
از کهکشان چه آمد.
یک راس موشکانداز
چوله شد و نی انداخت
یک بال سی-صد و سی
دریاچهی نمک را
با تسمههاش پر کرد.
در پایبست خانه
ویرانهای چلسکید.
ایوان و نقش ایوان
قربان خواجه رفتند
قربان چکمههایش.
«پروردگار یعقوب
ارابههایشان را
در نه فلک بترکان
رگبار ترکش آندم
بر ناوشان بباران.
باشد که پیتریاف
بار دگر بپرّد
بر آبهای سدویس.
باشد که پرّ جبریل
بار دگر بخواند.»
بر لاجورد کاشی
برگ طلای زنبق
بر لاجورد کاشی
برگ طلای زنبق
بر لاجورد کاشی
⚜ ⚜ ⚜
⚜ ⚜ ⚜
⚜ ⚜ ⚜
⚜ ⚜ ⚜
⚜ ⚜ ⚜
یک شب شمال داندی
قطبی شفق که سر زد
روشنگر سکندر
نور سفینهای دید
از جام پور عمران.
موسی به خضر فرمود:
«ای آدم درختی
گیرم که گلهام را
با خود به ماه بردم
آنجا چراگهی نی».
پی نویس
گاوان شاخچرخان: اولین مرتبهای که هواپیما آمد شیراز، من یادم میآید، باغ تخت مینشست. فرودگاه هم باغ تخت بود که هواپیمای یونکِرسِ آلمانی یک خطی درست کرده بود از تهران تا بوشهر – تهران، اصفهان، شیراز، بوشهر، و برعکس، این بود. آنوقت، از اولین هواپیماهایی که آمده بود، آنجا پروپلر propellerاش شکسته بود به هر علتی، که میگفتند «شاخ بالون شِکِس». و به هواپیما هم «بالون» میگفتند دیگر، «شاخ بالون شِکِس» یعنی پروپلرش – شاخاش نیست، میچرخد.
(از گلسسون، گفتوگوی وحید داور با ابراهیم گلستان، طوطی مگ، اردیبهشت ۱۳۹۵)
ماشین کویتی: در تابستان ۱۳۶۹، پس از حملهٔ عراق به کویت، خیل مهاجران ایرانی، اغلب لاری و لامردی، با ماشینهای لوکسشان به شیراز آمدند. آن ماشینها به اسم «ماشین کویتی» در خیابانهای شیراز و پایگاه هفتم شکاری انگشتنما شدند.
میراژ و میگ و عدنان: اشارهای است به گریختن شمار زیادی از هواپیماهای نظامی عراق به ایران در جریان جنگ خلیج فارس.
زی شط مِرزی و تِی: مِرزی (Mersey) رودی در انگلیس است و تِی (Tay)، رودی در اسکاتلند.








