حسین نوش‌آذر: «بدن زخمیِ تاریخ» – منظومۀ «دنیا زنی است به نام سهیلا» در گفت‌وگو و همراه با شعرخوانی محمد حیاتی

در شعر بلند «دنیا زنی است به نام سهیلا»، محمد حیاتی از چهرهٔ زنی به نام سهیلا، اسطوره‌ای خلق می‌کند که هم‌زمان نماد وطن زخم‌خورده، سوژه‌ای زنانه در چنبرهٔ خشونت ساختاری و خودِ تاریخِ مضطرب ایران است. در این جهانِ شعری، زن بدنی می‌شود که تاریخ بر پیکرش تجاوز کرده و زبان مادری به زخمی عفونی بدل گشته است. سهیلا در این فضا، نه قهرمان است و نه شرور، بلکه «دست نابخواست» سرنوشتی است که قربانی می‌شود و به ناچار قربانی می‌سازد. در گفت‌و‌گو با محمد حیاتی این منظومه را بررسی کردیم:

از نگاهی جامعه‌شناختی، این اثر تصویرگری تلخ و دقیق از ایران پساانقلابی است؛ چنانکه خشونت سیاسی بر تن زنانه نگاشته شده و فضاهای زیست‌روزمره به مکان‌های شکنجه دگردیسی یافته‌اند. زبان فارسی خود به نشانه‌ای از عفونت و سرکوب تبدیل شده و شاعر چون «حیوان ناطقِ دردکشیده» ظاهر می‌شود. با این حال، پرسش از مخاطبِ شعر و کارکردِ آن، نیروی پرسشگرِ اثر را شکل می‌دهد: آیا شاعر امروز هنوز می‌تواند به تأثیرِ «گفتن» باور داشته باشد، یا شعر صرفاً گواهی‌ست برای دشمنی که می‌داند، برای خودِ شاعر یا نسلی که در راه است؟ حیاتی به این پرسش ما پاسخ می‌دهد.

 در این میان، بخش بیست و هشتِ منظومه که با فرم فیلم‌نامه، صحنهٔ سوزاندن کودکان در تنور را روایت می‌کند، با ترکیبِ وحشتِ نسل‌کشی و فرمِ سینمایی، همهٔ اندوه سهیلا را به خلاصه می‌کشد و نشان می‌دهد که این اثر، یکی از مهم‌ترین و فرم‌آگاه‌ترین منظومه‌های شعرِ فارسی در دههٔ اخیر است. این فراز و چند فراز دیگر را هم با صدای شاعر می‌شنوید.

بیشتر بخوانید:

بانگ

«بانگ» یک رسانه ادبی و کاملاً خودبنیاد است که در خارج از ایران و به دور از سانسور و خودسانسوری بر مبنای تجربه‌ها و امکانات مشترک شخصی شکل گرفته است.

شبکه های اجتماعی