محمد حیاتی: دنیا زنی است به نامِ سهیلا

این شعر روایتی اسطوره‌ای-سیاسی از «سهیلا» به مثابه نماد «وطن دردمند» یا «خودِ زخم‌خوردهٔ تاریخ ایران» است؛ زنی که علیه خشونت ساختاری، جنگ، سرکوب و حافظه‌زدایی قیام می‌کند، اما همواره در چرخهٔ تکرارشوندهٔ شکنجه، سوگواری و فراموشی گرفتار است. این منظومه تلفیقی از اسطوره، تاریخ معاصر، ترومای جنسی، جنایت آیینی و ارجاعات ادبی جهانی است این ایده را پیش می‌کشد که در جامعه‌ای که حقیقت دائماً سانسور و قربانیان به «استخوان و کفن» بدل می‌شوند، خودِ «گفتن» به زبان مادری نیز به شکنجه‌ای تنانه بدل می‌گردد. با این حال، در همین میانه، گریزناپذیرترین چیز، بازگشت «سهیلا» و «گریهٔ تمام‌نشدنی» و مقاومت در همان فرم و تن و تکرار است.