
نشر باران در ۷ اوت ۲۰۲۶/۱۶ مرداد ۱۴۰۵ برنامهای در بزرگداشت شهرنوش پارسیپور برگزار کرد. یکی از سخنرانان این برنامه بهروز شیدا، پژوهشگر ادبی نامآشنا بود. خانمها مینا اسدی و منیره برادران، شهلا شفیق و فریبا صدیقیم، آزیتا قهرمان و ناهید کشاورز، فرزانه میلانی و نوشین وحیدی از دیگر سخنرانان این برنامه بودند. سخن بهروز شیدا را میشنویم و میخوانیم:.
شهرنوش پارسیپور نویسندهی پُربار و سخن هم جهان ما را گذاشت و گذشت. از درد و دریغ و اندوه گریزی نیست. متنهای او اما آینههای پرنقش و گویایی هستند که تصویرها و آواهایشان ماندنی است. از تصویرها و آواهای جاری در متنهای او سخنها است؛ چه در نگاه به هستی پنجرهها میگشایند.
متنهای شهرنوش پارسیپور در روایت رنجهای تاریخیی یک سرزمین چرایی و چهگونهگیی زخمها و راهِ یافت مرهمهای هستی را میجویند.
در متنهای شهرنوشپارسیپور صدای زنانهگیی وجود درجهانی مردانه – قدرت سالار، پیوندجایی میسازد که در آن زن – مرد وجود در تقابل با مرگ و سرکوب و تحریف و قدرت زاده میشود. پیوندجای تولدِ خود زاده میشود.
متنهای شهرنوش پارسیپور در رنج از زمستان بلند راهی به سوی بهاری دیگر میجویند؛ در گریز از جامعهای که در آن فردیت هرگز تحقق پیدا نکرده است و انسانهای دیگرگون تنها توسط قدرتهای حاکم سرکوب نمیشوند که توسط مردمی به انزوا رانده میشوند که جز طرد و تکفیر دیگرگونهگان راهی نمیشناسند.
متنهای شهرنوش پارسیپور در راه گریز از مکرر معنای شب بوستانهایی میجویند که در آن درختان ستبر نه دفنگاه دیگرگونهگان که تکیهگاه بیخلل و آوای سرسبزیهای مکرر باشند؛ تماشاگه گلزارهایی که پژمردهگی ندارند.
متنهای شهرنوش پارسیپور زیست در تکهای از تاریخ یک سرزمین را زیست در برزخی مییابند که جز به دوزخ راهی ندارد. آوای بهشت زمینی تنها آنگاه پژواک مییابد که دوزخسازان رمز رشد نیابند.
متنهای شهرنوش پارسیپور همامیزیی عشق و طلب را آواز میکنند تا در پاسخ به نیازهای انسانی بخش زرین وجود یافت شود؛ تا آرزوی همآغوشیی خرد و عشق آواز شود.
در آینهی متنهای شهرنوش پارسیپور فریاد رنج از حضور قدرتهای مسلط و آرزوی هستیای سرشار از عشق و خرد و پیوند و بهار پیدا است. این فریاد و آرزو در آینهی هستیی خود شهرنوش پارسیپور نیز بهتمامی پیدا است؛ هستیای که تکهای از آن در متن خاطراتاش در زندانهای پُر مرگ و زخمِ حاکمیت بهتمامی غیرانسانی و تباه جمهوریی اسلامی نیز روایت میشود.
شهرنوش پارسیپور و متنهایش چشم و چشماندازی دیگر آرزو میکنند و در گذر زمانمند هستی پنجرهها میگشایند تا کاروان و کاروانسرای دیگری برای دردمندان و گمشدهگان بجویند.








