دنیا میخائیل (Dunya Mikhail)، شاعر عراقیآمریکایی آشوریتبار، در ۱۹ مارس ۱۹۶۵ در بغداد به دنیا آمد. او در خانوادهای کلدانیکاتولیک بزرگ شد، از دانشگاه بغداد در رشته ادبیات انگلیسی فارغالتحصیل شد و بهعنوان روزنامهنگار، مترجم و سردبیر بخش ادبی روزنامه انگلیسیزبان «بغداد آبزرور» کار کرد. بهخاطر نوشتههای آزاداندیشانه و انتقادیاش در دوران دیکتاتوری صدام حسین، نامش در فهرست دشمنان رژیم قرار گرفت و در میانه دهه ۱۹۹۰ ابتدا به اردن و سپس به آمریکا رفت. در میشیگان ساکن شد، شهروند آمریکا شد و مدرک کارشناسی ارشد مطالعات خاور نزدیک را از دانشگاه وین استیت گرفت. اکنون در دانشگاه اوکلند عربی و شعر تدریس میکند.
شعر او با زبانی ساده، طنز تلخ و تصویرهای موجز به جنگ، تبعید، سانسور، فقدان و تجربه زنان میپردازد. مجموعههایی چون «جنگ کارش را خوب انجام میدهد» (The War Works Hard)، «یادداشتهای موجی بیرون از دریا» و «شبهای عراقی» جوایزی چون جایزه ترجمه PEN، جایزه کتاب عربآمریکایی و نامزدی جایزه گریفین را برایش به ارمغان آوردند. کتاب غیرداستانی «زنبوردار» درباره زنان ربودهشده یزیدی در فهرست نهایی جایزه ملی کتاب آمریکا قرار گرفت و رمان «خالکوبی پرنده» نامزد جایزه بینالمللی داستان عربی شد. میخائیل به عربی و انگلیسی مینویسد و جوایزی چون جایزه حقوق بشر سازمان ملل برای آزادی نوشتن و فلوشیپ گوگنهایم را دریافت کرده است.
«جنگ کارش را خوب انجام میدهد» ابتدا به عربی نوشته شده و ترجمهٔ انگلیسی را Elizabeth Winslow انجام داده است و عنوان عربی آن هم ان این است: «الحرب تعمل بجد»
جنگ چه باشکوه است،
چه مشتاق
و کارآمد. صبح زود
آژیرها را همگان بیدار میکند، آمبولانسها را
به جاهای گوناگون میفرستد،
جنازهها را در هوا تاب میدهد،
برانکاردها را به سوی زخمیها میلغزاند،
و از چشم مادران باران فرامیخواند.
زمین را میکَند و از زیر آوار
چیزهای بسیاری بیرون میآورد: بعضی بیجان و براقاند،
بعضی رنگپریده و هنوز تپنده.
جنگ شب و روز کار میکند.
به دیکتاتورها الهام میدهد
که سخنرانیهای طولانی کنند؛
به ژنرالها مدال میبخشد
و به شاعران ، هنرمندان موضوع .
صنعتِ اندام مصنوعی را رونق میدهد،
به مگسها غذا میرساند،
بر صفحههای تاریخ میافزاید،
میان قاتل و مقتول برابری برقرار میکند،
دختران جوان را به انتظار کشیدن عادت میدهد…
برای یتیمان سرپناهی میسازد،
تابوتسازان را سرحال میآورد،
دستی بر شانهٔ گورکنها میزند
چنانکه بر چهرهٔ رهبر و رهبران لبخند می نشاند .
جنگ با سختکوشیِ بی نظیری کار میکند،
بی نظیر ….
ترجمه علی آشوری ، سندیاگو
الحرب تعمل بجد
الحرب تعمل بجد
کم هی مجدّهٌ الحرب
ونشطه
وبارعه!
منذ الصباح الباکر
تبعثُ سیارات إسعاف
إلى مختلف الأمکنه
تؤرجح جثثاً فی الهواء
تزحلق نقالات إلى الجرحى
تستدعی مطراً من عیون الأمهات
تحفُر فی التراب
تُخرج أشیاء کثیره
من تحت الأنقاض
أشیاء جامده براقه
وأخرى باهته ما زالت تنبض
تأتی بالمزید من الأسئله
إلى أذهان الأطفال
تسلّی الآلهه بإطلاق صواریخ
وألعاب ناریه فی السماء
تزرعُ الألغامَ فی الحقول
تحصدُ ثقوباً وفقاعات
تدفعُ عوائلَ إلى الهجره
تقفُ مع رجال الدین
وهم یشتمون الشیطان
(المسکین یدهُ مازالت فی النار تؤلمهُ)
الحربُ تواصلُ عملها صباح مساء
تُلهمُ طغاهً لإلقاء خطب طویله
تمنحُ الجنرالات أوسمهً
والشعراءَ موضوعاً للکتابه
تساهمُ فی صناعه الأطراف الاصطناعیه
توفّر طعاماً للذباب
تضیفُ صفحات إلى کتاب التاریخ
تحققُ المساواه بین القاتل والقتیل
تنشّطُ صانعی التوابیت
تربتُ على أکتاف حفاری القبور
ترسمُ ابتسامهً على وجه القائد
إنها تعملُ بجد لا مثیل له
ومع هذا لا أحد یمتدحها بکلمه.
.








