
اگر در ادبیات معاصر ایران یک رمان وجود داشته باشد که موفق شده باشد دو ژانر ادبیات تبعید و ادبیات داستانی ایران را به هم پیوند دهد، آن رمان «همنوایی شبانه ارکستر چوبها» نوشته رضا قاسمیست.
حالا خانم سارا کیانراد این رمان را به آلمانی ترجمه کرده و در انتشارات بسیار معتبر بِک به چاپ رسانده. این یک حادثه ادبی و یک اتفاق خوب برای ادبیات معاصر ایران است. در این گفتوگو به این واقعیت پی میبریم که این اتفاق خوب حاصل یک کار نهادینه فرهنگی نیست، بلکه ثمرۀ تلاش مترجمی است که به این کتاب علاقه ویژهای داشته و با پشتکار این علاقه را در طول سالها پی گرفته.
زبان مادری سارا کیانراد آلمانیست و بر فارسی هم کاملا مسلط است. او مدرس بخش ایرانشناسی در دانشگاه ال. ام. او در شهر مونیخ است.
این پرسش مطرح است که چه چشماندازی برای ادبیات معاصر ایران در آلمان وجود دارد؟ با خانم کیانراد گفتوگو کردهایم.
دلیل انتخاب این اثر برای ترجمه چه بود؟
سارا کیانراد – دلیل انتخاب این اثر برای ترجمه، در ابتدا علاقهٔ شخصی من به این داستان و جایگاهی بود که در میان خوانندگان ایرانی داشت. برای من، کتاب رضا قاسمی نقطهعطفی در ادبیات داستانی ایران است. با آنکه این کتاب درست سی سال پیش برای نخستین بار در آمریکا چاپ شده است، به اعتقاد من مانند شراب ناب کهنه است که نهتنها کهنه نشده، بلکه روزبهروز دلچسبتر نیز میشود.
رضا قاسمی از نظر مضمون جزو اندک نویسندگان ایرانی در تبعید است که از تجربهٔ تبعید نوشته است. اغلب نویسندگان تبعیدی آن نسل معمولاً داستانهایشان در ایران میگذرد. قاسمی داستانی آفریده که در عین روایت تجربهای جهانشمول، از ویژگیها و قوت نثر فارسی بهره برده و آن را به ادبیات جهان پیوند داده است. کافی است به نقلقولهای ادبی این کتاب توجه کنیم: همنوایی از حافظ تا پسوآ، از فاوست و فردوسی در رفتوآمد است.
از نظر فرم نیز این کتاب ویژگیهای بسیار شایستهای دارد و دلیلش آن است که رضا قاسمی در چند حوزه دست داشته است: قاسمی نمایشنامهنویس، قاسمی موسیقیدان و قاسمی داستاننویس. برای مثال، قاسمی نمایشنامهنویس در همنوایی دائم دیوار چهارم را میشکند؛ یعنی دیواری که میان راوی و مخاطب وجود دارد، و مخاطب را مورد خطاب قرار میدهد. این تکنیک مرا به یاد نمایش برشت میاندازد. قاسمی موسیقیدان فوقالعاده به موتیف، واریاسیون و ریتم دقت دارد و نیز به اصوات و رازهایی که از راه گوش به راوی و مخاطب منتقل میشود. قاسمی نویسنده از تمام تاریخ ادبیات عبرت میگیرد تا داستانی بیافریند که در نگاه نخست بسیار شیرین است و در نگاه بعدی یک شاهکار ادبی.
انتشارات بک در آلمان معروف است به انتشار آثاری از ادبیات ایران. آیا نهادهای فرهنگی آلمان از ترجمه این اثر حمایت کردند؟
متأسفانه فقط نثر بکر و زیرمجموعههایش حامی انتشار این کتاب بودند؛ اما تا انسان به آن نقطه برسد، فرایند یافتن ناشر، همانطور که میدانید، بسیار طاقتفرساست. من حدود سیزده سال دربهدر دنبال ناشر گشتم برای این کتاب.
البته در سالهای اخیر نهادهای بیشتری پدید آمدهاند که میتوان از آنها درخواست کمک مالی کرد یا از نویسندگان تبعیدی حمایت میکنند. اما این نهادها مسئول کل ادبیات جهاناند، نه صرفاً ایران؛ در نتیجه معرفی ادبیات داستانی ایران به مخاطب آلمانی چندان آسان نیست. البته باید بگویم ناشرانی هم هستند که در آلمان کار بسیار ارزشمندی انجام میدهند و گاهی ترجمهٔ آلمانی از ادبیات معاصر ایران را چاپ میکنند. فقط باید خوششانس بود که مشاوران این نشرها از ادبیات جدی ایران آگاه باشند و پیشنهادهایشان برای ترجمه و چاپ شامل این آثار شود.
چه راهکاری وجود دارد برای معرفی روشمند ادبیات معاصر ایران در آلمان؟ نویسندگان چه کمکی می توانند بکنند؟
در آلمان نیز مانند سایر نقاط جهان، ایرانیان مهاجر و تبعیدی بسیاری زندگی میکنند. بهخوبی میدانم که قلبشان برای فرهنگ و ادبیات ایران میتپد و اگر هر کس به نسبت امکانات خود کمک کند، بسیار خوب میتوانیم ادبیات ایران را به مردم آلمان معرفی کنیم.
یک دسته از ایرانیان، مترجمان و نویسندگان ایرانی ساکن آلمان هستند. برای مثال، مترجمان ایرانی که با ناشران آلمانی همکاری میکنند میتوانند پلی میان دو فرهنگ باشند و پیشنهادهای ارزشمندی به ناشران آلمانی بدهند. در واقع ناشر به اطلاعات معتبر نیاز دارد. نهاد میخواهد آدمهایی را که بتواند به آنها اعتماد کند.
میبینم که اخیراً ایرانیان در آلمان جوایز و جشنوارههایی برگزار میکنند و ادبیات ایران را معرفی میکنند یا حتی نمایشگاه کتاب بدون سانسور. همهٔ اینها فوقالعاده مهم است. اما مشکل این است که در جامعهٔ میزبان کسی اصلاً باخبر نمیشود. فکر میکنم ایجاد ارتباط با نهادهای فرهنگی و ادبی و بهویژه صنعت نشر، پیششرط معرفی ادبیات ایران به جهان است. پس خوب میشد اگر این جشنها و جوایز و این نمایشگاهها به صورت دوزبانه برگزار شود و حتی کسانی از جامعهٔ میزبان نیز بتوانند در آن نقشی، هرچند کوچک، داشته باشند.
غیر از این، به نظرم جای یک آژانس ادبی در آلمان خالی است که به واسطهٔ ایرانیان و نیز ایرانی و غیرایرانی ایجاد شده باشد و هدفش فقط و فقط برقراری ارتباط با ناشران آلمانی برای معرفی، ترجمه و چاپ آثار جدی ادبیات داستانی ایران باشد؛ زیرا ناشران آلمانی اغلب با آژانسهای عربی همکاری میکنند.
پس از همهٔ اینها، ایرانیان ساکن آلمان یا هر کشور دیگری با خرید ترجمههای آثار هموطنانشان میتوانند ناشران کشورهای میزبان را تشویق کنند که آثار بیشتری از ادبیات داستانی ایران ترجمه کنند.
تنظیم، پرسشها، اجرای صوتی و تدوین : حسین نوشآذر برای بانگ








