سه شعر از آیسان اصلانی

نسیم‌های نابلد

نسیم گاهان
برگ‌ها می‌وزیدند
حوالیِ زندگی
و درختانِ دهن قرص
راز دارِ روز و‌ شب بودند

انبوهی از ادامه را کنار که میزدی
مثل ِ زلف ِ پریشان ِ زنی
دلت شور می‌زد
تا آن ور‌ ِرودخانه‌ها
با پا‌ی برهنه، عشق را
در نسیم‌های نابلد می‌جستی…

چیز تازه‌ای نبود
پرسشی، پیوسته نگاه میکرد
و پاسخ، پیش پای‌کسی رفته بود

قرار پروانه‌ها

‌ای گنجشک رفته از دیروز
از کجا می‌آیی به طراوتم
چنین خوش مدار

‌ای هلالِ ابرِ عجول
که میبری خرد نگاهم را
به روزهای نرمْ تنِ گذشته..

تو قرار پروانه هایی
از اشتیاق‌ات شهد‌ها می‌چکد

چشم روشنی هزاره باری
که می‌خواهم‌ دست‌خوش‌ات شوم
تا برسم به اَمانِ دیروز

سوی آب را نشانم بده
در زمین‌های رفته، زمان بکاریم.

بخت مرداب

ای گنجشک رفته از دیروز
از کجا می‌آیی به طراوتم
چنین خوش مدار

‌ای هلالِ ابرِ عجول
که میبری خرد نگاهم را
به روزهای نرمْ تنِ گذشته..

تو قرار پروانه هایی
از اشتیاق‌ات شهد‌ها می‌چکد

چشم روشنی هزاره باری
که می‌خواهم‌ دست‌خوش‌ات شوم
تا برسم به اَمانِ دیروز

سوی آب را نشانم بده
در زمین‌های رفته، زمان بکاریم.

آیسان اصلانی
در سیرِ دَمَن
گِردِ مجالِ گُل می‌گشتیم

هنگامِ پروانه‌های خسته
دلگرمِ آفتاب بودیم

باد می‌وزید گاهی
و خانه سرگردان می‌گشت

اطراف عشق علف می‌رویید
و نیرنگِ بلبل بوسه میزد گل را

در نقطه چین رازها
خورشیدِ دیگری دیدم
مثل نیلوفری
می‌گشود بخت مرداب را

آب را زمین بگذار و بخواب
امروز جور دیگری، فردا می‌شود

بیشتر بخوانید:

بانگ

«بانگ» یک رسانه ادبی و کاملاً خودبنیاد است که در خارج از ایران و به دور از سانسور و خودسانسوری بر مبنای تجربه‌ها و امکانات مشترک شخصی شکل گرفته است.

شبکه های اجتماعی