
پرویز قلیچخانی، کاپیتان اسبق تیم ملی فوتبال ایران و فعال سیاسی چپگرا، در ۸۱ سالگی و پس از ابتلا به آلزایمر در حومه پاریس درگذشت. او تنها بازیکنی است که سه بار با تیم ملی ایران قهرمان جام ملتهای آسیا شده و در تمام پستهای فوتبال بازی کرده است. قلیچخانی که فوتبال را از کوچههای محله شوش تهران آغاز کرد، پس از انقلاب به فعالیت سیاسی و روزنامهنگاری روی آورد و مجله «آرش» را با گرایش چپ در خارج از کشور منتشر میکرد. او دو بار در دهه ۵۰ به دلیل فعالیت سیاسی زندانی شد و بعدها در مصاحبهای اعتراف تلویزیونی خود را ناشی از شکستن زیر فشار روانی و فیزیکی دانست.
قلیچخانی که خود را در وهله اول یک ورزشکار متعهد میدانست، خاطره نمادینی از قهرمانی ایران در جام ملتهای آسیا در سال ۱۳۴۷ دارد: او از بوسیدن دست محمدرضا شاه پهلوی خودداری کرد که بعدها در نامهای سرگشاده به آن اشاره کرد. او در مصاحبهای تأکید کرد که در خانوادهای کارگری و فقیر رشد کرده و همواره با مفاهیم ظلم و فقر آشنا بوده و از جهان پهلوان تختی الهام گرفته است. قلیچخانی که در باشگاههای تاج، پرسپولیس، پاس و حتی سنخوزه آمریکا بازی کرد، گل سرنوشتسازش در فینال برابر اسرائیل را ماندگارترین لحظه ورزشی خود رقم زد.
نوشته رضا باقری درباره او را میخوانید:
در تاریخ معاصر ایران، کمتر چهرهای را میتوان یافت که در چند عرصهی متفاوت، چنین همزمان و ماندگار اثر گذاشته باشد که پرویز قلیچخانی. برای بسیاری، او نخست همان کاپیتان پرصلابت تیم ملی ایران است؛ فوتبالیستی که نامش با بازیهای بزرگ، با شوتهای سرنوشتساز و با غرور ملی گره خورده است. تصویری که از او در ورزشگاه امجدیه در ذهنها مانده، تنها تصویر یک ورزشکار پیروز نیست، بلکه تصویر انسانی است که شور، جسارت و اراده را نمایندگی میکرد. پیروزیهای او در میدان فوتبال، از جمله در برابر تیم ملی اسراییل که ارتشش چهره وحشی خود را برای جهان عریان کرده بود، او را به چهرهای محبوب و ملی بدل کرد.
اما قلیچخانی تنها یک قهرمان ورزشی نماند. در دورانی که بسیاری ترجیح میدادند شهرت و امنیت خود را حفظ کنند، او مسیر دشوارتری را برگزید: ایستادن در کنار اعتراض، آزادیخواهی و مخالفت سیاسی با استبداد. همین انتخاب بود که از او چهرهای دوگانه اما منسجم ساخت؛ کاپیتان تیم ملی و همزمان زندانی سیاسی حکومت شاه. این گذار از شهرت ورزشی به تعهد سیاسی، از او شخصیتی کمنظیر ساخت؛ کسی که محبوبیت را نه برای رفاه شخصی، بلکه برای همدلی با مردم به کار گرفت.
پس از انقلاب نیز، زندگی او مسیر آسوده و منفعتطلبانهای را دنبال نکرد. قلیچخانی میتوانست، مانند بسیاری از ستارههای ورزشی، از نام و اعتبار خود در هر نقطهای از جهان زندگیای مرفه و جایگاهی اقتصادی ممتاز برای خود فراهم کند. اما او راه دیگری را انتخاب کرد: زیستن با آرمانهایش. فعالیت فرهنگی، روزنامهنگاری، و نقشآفرینی در عرصهی آگاهیبخشی سیاسی و اجتماعی، ادامهی همان روحیهای بود که پیشتر در میدان مبارزه نشان داده بود. انتشار و تداوم کارهایی چون آرش نیز بخشی از همین تعهد بود؛ تعهد به اندیشه، گفتوگو، نقد و بیدارسازی.
پرویز قلیچخانی از آن دست چهرههایی است که ارزش آنان را نه با جامها و افتخارات رسمی، بلکه با انتخابهای اخلاقی و انسانیشان باید سنجید. او از معدود کسانی است که میتوان در او پیوند میان قهرمانی ورزشی، مقاومت سیاسی و مسئولیت فرهنگی را یکجا دید. از این منظر، او تنها یک فوتبالیست یا فعال سیاسی نیست؛ او نماد نسلی است که آرمان را بر منفعت، و آگاهی را بر جایگاههای پرزرقوبرق اما ناپایدار ترجیح داد.








