
رمان «پرمافراست» نوشته ویکتور رمیزوف، نویسنده روس، به شرح زندگی و رنجهای کارگران اجباری در اردوگاههای کار گولاگ در سیبری یخزده در دوران دیکتاتوری ژوزف استالین میپردازد. این اثر که در سال ۲۰۲۱ در روسیه منتشر شد و به یک کتاب پرفروش تبدیل شد، به پروژه عظیم «راهآهن بزرگ استالین» میپردازد که در سال ۱۹۴۹ آغاز شد. رمان با تکیه بر تحقیقات گسترده در آرشیوهای تاریخی، مصاحبه با شاهدان عینی و سفرهای نویسنده به مناطق قطب شمال، تصویری زنده از زندگی در شرایط سخت و غیرانسانی اردوگاهها ارائه میدهد. با این حال، رمیزوف تأکید میکند که «پرمافراست» یک رمان داستانی است و نه اثری صرفاً مستند.
داستان در بستر ساخت راهآهنی ۱۵۰۰ کیلومتری در سیبری روایت میشود، پروژهای که برای استالین نمادی از قدرت بود اما در عمل هدفی اقتصادی نداشت. رمان از منظر سه شخصیت اصلی روایت میشود: گورشاکوف، زندانی که مسئول ایستگاه درمانی اردوگاه است؛ بِلوف، کاپیتان جوان و ستایشگر استالین که مواد و زندانیان را از طریق رودخانه یِنیسِی حمل میکند؛ و رومانوف، نگهبان علائم راهنمایی رودخانه که از خانوادهای دهقانی است و به طبیعت پناه برده است. این شخصیتها هر یک بهنحوی با سلسلهمراتب دولتی و شرایط سخت اردوگاهها دستوپنجه نرم میکنند.
رمیزوف با الهام از «مجمعالجزایر گولاگ» اثر الکساندر سولژنیتسین، بهدنبال به تصویر کشیدن ابعاد فاجعهبار سیستم اردوگاهی استالین است. اما برخلاف سولژنیتسین که اثری مستند ارائه کرد، رمیزوف از داستانی خیالی با حدود ۲۰۰ شخصیت استفاده میکند تا تجربههای انسانی را در این سیستم غیرانسانی نشان دهد. او با توصیف دقیق زندگی روزمره، از کارهای طاقتفرسا تا روابط میان زندانیان، نگهبانان و مقامات، جهانی را بازسازی میکند که در آن انسانیت به چالش کشیده میشود.
گورشاکوف، یکی از شخصیتهای کلیدی، بهرغم حبس در اردوگاه، روحیهای آزاد دارد و از امیدهای واهی دست کشیده است. او که به اتهامات واهی مانند «پنهان کردن منابع زیرزمینی» به ده سال حبس محکوم شده، نمونهای از قربانیان سیستمی است که از مردم بهعنوان نیروی کار رایگان بهره میکشید. رمان نشان میدهد که استالین از جمعیت روسیه بهعنوان منبعی برای پیشبرد پروژههای عظیم خود استفاده میکرد، بدون توجه به هزینههای انسانی. هزاران زندانی، اغلب به دلایل پوچ، در شرایطی غیرانسانی به کار واداشته میشدند، در حالی که نگهبانان، افسران و دیگر کارکنان نیز بخشی از این سیستم سرکوب بودند.
زنان نیز در این رمان حضور دارند، از جمله همسر گورشاکوف که در مسکو با فقر و سختی زندگی میکند و با وجود جدایی اجباری، همچنان به همسرش وفادار است. او در نامههایی به گورشاکوف از آرزوی بازگشت به گذشته و زندگی ساده با فرزندانشان مینویسد. شخصیت دیگری به نام نیکول، زنی فرانسوی که در مقاومت علیه نازیها جنگیده و حالا در سیستم سرکوبگر شوروی گرفتار شده، از منظر یک خارجی به نقد روحیه روسها میپردازد و ترس و تسلیم آنها را به چالش میکشد.
رمان به موضوعات عمیقتری مانند امکان حفظ انسانیت در سیستمی غیرانسانی میپردازد. الکل، که در سرمای سیبری بهعنوان راهی برای فرار از واقعیت و عامل تحرک در داستان عمل میکند، نقش مهمی در روابط میان شخصیتها دارد. مأموران امنیتی، که از این سیستم سود میبرند، بهعنوان افرادی باهوش اما فاسد به تصویر کشیده شدهاند که از قدرت خود برای سرکوب دیگران استفاده میکنند.
رمیزوف با ظرافت نشان میدهد که چگونه سرکوب، زنجیرهای از واکنشهای ویرانگر ایجاد میکند. حتی بلِوف، که در ابتدا به استالین وفادار است، به دلیل ارتباط با یک تبعیدی مورد تهدید قرار میگیرد و قربانی همان سیستمی میشود که از آن حمایت میکرد. رمان همچنین به تأثیرات بلندمدت این سرکوبها بر نسلهای بعدی اشاره میکند، مشابه تجربه بازماندگان اردوگاههای نازی در آلمان. نویسنده بهطور غیرمستقیم به شباهتهای میان استالین و ولادیمیر پوتین اشاره میکند، اما از اظهارنظر صریح در این باره خودداری کرده تا بتواند در روسیه به نوشتن ادامه دهد.
«پرمافراست» با توصیفهای واقعی و ریتمیک، زندگی در اردوگاهها را با جزئیات به تصویر میکشد، از انتظار طولانی برای بهار در سرمای سیبری تا شکار در طبیعت وحشی که برای زندانیان لحظهای از آزادی موقت فراهم میکند. پایان رمان، که با مرگ استالین در سال ۱۹۵۳ همراه است، بهصورت تراژیک-کمیک روایت میشود و پوچی بوروکراسی کمونیستی را برجسته میکند. با این حال، هیچ پایان خوشی برای شخصیتها وجود ندارد؛ آنها تنها با روحیهای شبیه به سیزیف، به مبارزه برای بقا ادامه میدهند.
این رمان، که با ترجمهای روان از فرانتسیسکا زورگ به آلمانی منتشر شده، اثری عمیق و تأملبرانگیز است که خوانندگان را به تأمل در تاریخ سرکوب و مبارزه برای آزادی دعوت میکند. برای خوانندگان غیرروس، فهم داستان به دلیل اسامی متعدد و اصطلاحات خاص ممکن است نیازمند صبر باشد، اما فهرست اسامی و واژهنامه در انتهای کتاب به درک بهتر کمک میکند. «پرمافراست» نهتنها ادای احترامی به قربانیان گولاگ است، بلکه هشداری درباره تکرار تاریخ و اهمیت حفظ انسانیت در برابر ظلم ارائه میدهد.