
اوگن گومرینگر، شاعری که بهعنوان پدر شعر کانکریت اروپا شناخته میشود، و در صد سالگی درگذشت.
او در ۲۰ ژانویه ۱۹۲۵ در کاسپه بولیوی از والدینی سوئیسی متولد شد، در سوئیس و آلمان تحصیل کرد و در رشتههای تاریخ هنر، اقتصاد و زبانشناسی دانشی میانرشتهای کسب کرد که بعدها پایه نوآوریهای ادبی او شد. گومرینگر که با ملیت آلمانی-بولیویایی شناخته میشد، به همراه شاعرانی برزیلی چون دسیو پیناتاری و آگوستو و هارالدو دو کامپوس، در دهه ۱۹۵۰ جنبش بینالمللی شعر کانکریت را بنیان گذاشت.
شعر کانکریت (Concrete Poetry) یا شعر عینی، شعر را از قید روایت، احساسگرایی و فرمهای سنتی رها کرده و آن را به یک شیء دیداری-زبانی مستقل تبدیل میکند. در این رویکرد، تأکید اصلی بر «مادیت زبان» است؛ به این معنا که کلمات نه فقط برای معنای نمادین، بلکه به عنوان اشیاء فیزیکی با کیفیتهای بصری (شکل، چیدمان فضایی، تایپوگرافی) و آوایی در نظر گرفته میشوند. هدف شاعر کانکریت خلق یک ساختار خودارجاع است که در آن «فرم، همان محتواست» و بیننده باید همزمان اثر را ببیند، بخواند و تجربه کند. این جنبش با تأکید بر مینیمالیسم، مادهگرایی زبان، ساختار شکنی فرمهای سنتی شعر و تبدیل شعر به اثری دیداری-معنایی، شعر را به یک اثر هنری چندرسانهای تبدیل می کند که در آن فرم و محتوا یکی هستند.
مشهورترین اثر گومرینگر، شعر «سیلنسیو» (سکوت) است که با چیدمان مربعی کلمه «سکوت» نهتنها مفهوم سکوت را از طریق تکرار القا میکند، بلکه بهصورت بصری نیز فضایی بسته و آرام را به نمایش میگذارد. «خیابانها» (avenidas) نیز از دیگر آثار برجسته اوست که به دلیل سادگی و عمقش شهرت دارد، هرچند در سالهای اخیر به دلیل تفسیرهای جنسیتی بحثبرانگیز شد.
جنجال ادبی در آلمان
مناقشه بر سر شعر «خیابانها» (avenidas) سرودهٔ اوگن گومرینگر زمانی آغاز شد که این شعر بر دیوار دانشکدهٔ آلیس سالومون برلین نقش بست. شعر، نمونهای از شعر کانکریت یا عینی است و شامل ترکیبی ساده از واژههایی مانند «خیابانها»، «گلها»، «زنان» و «تحسینکننده» است.
در سال ۲۰۱۷، برخی دانشجویان این شعر را مصداق نگاه جنسی و «شیانگاری زنان» توصیف کردند و به دانشگاه اعتراض کردند که این شعر ارزشهای آنها دربارهٔ برابری و تنوع را زیر سؤال میبرد. پس از بحثهای فراگیر، شورای دانشکده در ۲۰۱۸ تصمیم گرفت شعر را حذف کند. این موضوع باعث جنجال در رسانهها و جدال بر سر آزادی هنر در جامعه آلمان شد. بسیاری از نویسندگان، هنرمندان و حتی مقامات از حذف شعر انتقاد کردند و آن را «سانسور هنری» خواندند.
گومرینگر و حامیانش توضیح دادند که شعر فاقد زاویهٔ دید جنسیتی است و فقط یک بازی زبانی مبتنی بر مینیمالیسم است. این مناقشه به بحثی وسیعتر دربارهٔ نقش هنر در فضای عمومی، حساسیتهای جنسیتی و مرزهای آزادی بیان تبدیل شد.
متن شعر به فارسی، نزدیک به این است:
خیابانها
خیابانها و گلها
گلها
گلها و زنان
خیابانها
خیابانها و زنان
خیابانها و گلها و زنان و یک تحسینکننده
گومرینگر در کنار مجموعههای «صورتهای فلکی» و «کتاب ساعتها»، با کنار گذاشتن قافیه و وزن عروضی کلاسیک، شعر را به ساختارهایی مبتنی بر تکرار، تقارن و چیدمانهای هندسی تبدیل کرد. این رویکرد رادیکال، شعر او را به نمادی از سادگی زیبا و در عین حال پیچیدگی مفهومی بدل ساخت.
نقش آفرینی در حوزههای فرهنگی و آکادمیک
فراتر از شاعری، گومرینگر نقش مهمی در حوزههای فرهنگی و آکادمیک ایفا کرد. او بین سالهای ۱۹۷۷ تا ۱۹۹۰ بهعنوان استاد نظریه زیباییشناسی در دانشکده هنرهای کاربردی دوسلدورف تدریس کرد، مدتی منشی خصوصی ماکس بیل، معمار و هنرمند برجسته سوئیسی بود و تجربهاش با بیل تأثیر عمیقی بر دیدگاه او درباره پیوند هنرهای تجسمی و زبان گذاشت. همچنین بهعنوان رئیس آکادمی هنرهای زیبا در مونیخ فعالیت کرد و در نقش مدیر فرهنگی، از جمله در کارخانه چینیسازی روزنتال، تأثیرگذار بود. این فعالیتها نشاندهنده گستردگی دید او به هنر و ادبیات بود که فراتر از شعر به طراحی و زیباییشناسی نیز کشیده شد.
میراث گومرینگر در تغییر مسیر شعر مدرن غیرقابل انکار است. او با آثار و نظریههایش راه را برای جنبشهایی چون شعر بصری و فنشعر هموار کرد و الهامبخش شاعران، طراحان گرافیک و هنرمندان در سراسر جهان شد. اگرچه برخی آثارش، مانند «آونیداس»، در دوران معاصر به دلیل تفسیرهای فرهنگی مورد انتقاد قرار گرفتند، این بحثها خود گواهی بر تأثیر ماندگار و توانایی آثار او برای ایجاد گفتوگو در زمینههای فرهنگی و اجتماعی هستند. گومرینگر با خلق شعرهایی که هم باید خوانده شوند و هم دیده شوند، نهتنها به زبان بلکه به فرم و فضا نیز جان تازهای بخشید و جایگاه ویژهای در تاریخ ادبیات مدرن به دست آورد.