
رضا باقری در این شعر تلاش است با تکیه بر ایستایی، سکوت و انتظار، تأثیر روانی جنگِ تحمیلیِ چندوجهی با آمریکا و اسرائتیل را بر مردم و سرزمین ایران ترسیم میکند میشنوید با صدای شاعر:
چهقدر زیبایی،
ای دریای جنوب؛
ای جنگل خاموش شمال،
ای کوه سترگِ ساکت.
تنها
لرزشِ آب
بر سطح تو
باقی مانده است.
دیگر
هیچ ماهیگیری
تور نمیافکند،
هیچ قایقی
بر آینهات
نمیگذرد.
کارون
هنوز
آواز خود را دارد،
اما انسان
خاموش شده است.
جنگل
در میان این آتش
ایستاده،
و در نجوایی دور
فرو رفته است.
اینجا
هیچ ذهنی
آرام نیست.
لبهایی
که سخن نمیگویند،
چشمانی
که خواب ندارند.
جهان
در تبِ جنگ است،
و انسان
در درون خود
میسوزد.
نه پنهان،
نه ناپدید،
بلکه
در سکوتی سنگین
ایستاده است.
ر. باقری








