رضا باقری: ذهن در جنگ و در میان آوار

صبح است یا شاید هنوز شب تمام نشده است. در شهرهایی که جنگ در آنها جریان دارد، ساعت‌ها کار می‌کنند اما زمان دیگر شبیه گذشته حرکت نمی‌کند. زمان تکه‌تکه می‌شود؛ میان صدای انفجار، میان صف‌های طولانی نان، میان صدای آژیرهایی که مثل حیوانی زخمی در خیابان‌ها زوزه می‌کشند.

در ذهن کسی که در چنین شهری زندگی می‌کند، جهان به شکل عجیبی کوچک می‌شود. دیگر خبری از نقشه‌های سیاسی جهان نیست، از استراتژی‌ها، از سخنرانی‌های طولانی سیاستمداران. جهان به چند چیز محدود می‌شود:

صدای آسمان،

سلامت عزیزان،

و اینکه آیا فردا هنوز آب، نان یا دارویی پیدا خواهد شد.

جنگ همیشه در جای دیگری شروع می‌شود. در اتاق‌هایی که فرش‌های نرم دارند، در پشت میزهایی که روی آنها نقشه‌ها پهن شده است. آنجا جنگ با واژه‌ها آغاز می‌شود: امنیت، بازدارندگی، عملیات پیشگیرانه، حمله دقیق. واژه‌ها آرام‌اند، منطقی‌اند، حتی گاهی علمی به نظر می‌رسند.

اما وقتی همان واژه‌ها به خیابان می‌رسند، شکلشان عوض می‌شود.

«عملیات» تبدیل می‌شود به خانه‌ای که سقفش فرو می‌ریزد.

«هدف نظامی» تبدیل می‌شود به مدرسه‌ای که پنجره‌هایش شکسته است.

«خسارت جانبی» تبدیل می‌شود به مادری که در بیمارستان به دنبال نام فرزندش می‌گردد.

در چنین لحظه‌هایی آدم ناگهان متوجه می‌شود که جنگ فقط یک واقعه نیست؛ جنگ نوعی تغییر در ادراک جهان است. همه چیز شکل دیگری پیدا می‌کند. خیابان‌هایی که روزی پر از صدا و زندگی بودند به دالان‌هایی خاموش تبدیل می‌شوند. مغازه‌ها نیمه‌بازند. مردم سریع‌تر راه می‌روند. همه انگار در حال گوش دادن‌اند؛ گوش دادن به آسمان.

و در همین حال اقتصاد نیز بی‌صدا تغییر می‌کند. پول همان پول است، اما ارزش‌ها دیگر همان نیستند. کارخانه‌هایی که روزی چیزهایی برای زندگی می‌ساختند، اکنون چیزهایی برای نابودی می‌سازند. سرمایه حرکت می‌کند، اما نه به سمت رفاه؛ بلکه به سمت جنگ.

در این میان زندگی مردم عادی آرام‌آرام فشرده می‌شود.

دستمزدها کوچک‌تر می‌شوند.

قیمت‌ها بزرگ‌تر می‌شوند.

و آینده چیزی می‌شود که دیگر کسی درباره‌اش با اطمینان حرف نمی‌زند.

با این حال عجیب است که حتی در دل جنگ، زندگی کاملاً متوقف نمی‌شود. در صف نان آدم‌ها با هم حرف می‌زنند. در بیمارستان‌ها کسانی خون اهدا می‌کنند. همسایه‌ها در تاریکی به یکدیگر کمک می‌کنند. گویی در برابر ماشین عظیم جنگ، انسان‌ها تلاش می‌کنند با حرکات کوچک انسانی مقاومت کنند.

اما این مقاومت آرام همیشه زیر سایه ترس قرار دارد. ترس از بمباران، ترس از دستگیری، ترس از آینده‌ای که معلوم نیست چه شکلی خواهد بود. جنگ به تدریج به ذهن‌ها نفوذ می‌کند. خواب‌ها کوتاه‌تر می‌شوند. صداهای ناگهانی دل‌ها را می‌لرزاند. کودکان بازی می‌کنند، اما بازی‌هایشان تغییر کرده است؛ هواپیماها و انفجارها در میان اسباب‌بازی‌ها ظاهر می‌شوند.

زمان می‌گذرد. شهرها زخمی می‌شوند. ساختمان‌ها فرو می‌ریزند. اما شاید عمیق‌ترین خرابی در جایی دیگر رخ می‌دهد: در اعتماد میان انسان‌ها. جامعه مانند پارچه‌ای است که از هزاران رشته نامرئی ساخته شده است؛ رشته‌هایی از اعتماد، همکاری و امید. جنگ این رشته‌ها را یکی‌یکی پاره می‌کند.

پس از مدتی جامعه دیگر شبیه گذشته نیست. مردم محتاط‌تر می‌شوند، خاموش‌تر می‌شوند، گاهی حتی به یکدیگر مشکوک می‌شوند. سکوت در خیابان‌ها بیشتر می‌شود. گفتگوها کوتاه‌تر می‌شوند.

و وقتی روزی جنگ پایان می‌یابد—زیرا بیشتر جنگ‌ها بالاخره پایان می‌یابند—ویرانی فقط در ساختمان‌ها باقی نمانده است. ویرانی در ذهن‌ها نیز مانده است.

برخی کسانی که ثروت یا قدرت بیشتری داشته‌اند، سریع‌تر خود را با شرایط جدید تطبیق می‌دهند. سرمایه دوباره حرکت می‌کند، ساختمان‌های تازه ساخته می‌شوند، بازارها باز می‌شوند. اما برای بسیاری دیگر، جنگ چیزی نیست که به این سادگی پایان یابد.

برای کارگری که خانه‌اش را از دست داده،

برای کودکی که سال‌ها صدای انفجار شنیده،

برای مادری که نامی را در فهرست قربانیان جستجو کرده است،

جنگ هنوز در جایی از ذهن ادامه دارد.

و شاید در همین جاست که ماهیت واقعی جنگ آشکار می‌شود. جنگ نه فقط لحظه انفجار، بلکه فرایندی است که زمان را از هم می‌شکند؛ گذشته را زخمی می‌کند، حال را آشفته می‌کند و آینده را مبهم.

گاهی در میان ویرانه‌ها هنوز چیزهایی باقی می‌مانند: یک توپ پلاستیکی، یک کتاب مدرسه، یک عکس خانوادگی. این اشیا کوچک یادآور چیزی هستند که جنگ نمی‌تواند کاملاً نابود کند: میل انسان به زندگی.

اما همین اشیا نیز پرسشی را در هوا معلق نگه می‌دارند؛ پرسشی که در ذهن بسیاری از مردم در شهرهای جنگ‌زده شکل می‌گیرد:

چگونه ممکن است جهانی که توان ساختن چنین زندگی‌هایی را دارد،

همان جهانی باشد که این‌چنین آسان آنها را ویران می‌کند؟

از همین نویسنده:

بایگانی

بانگ

«بانگ» یک رسانه ادبی و کاملاً خودبنیاد است که در خارج از ایران و به دور از سانسور و خودسانسوری بر مبنای تجربه‌ها و امکانات مشترک شخصی شکل گرفته است.

شبکه های اجتماعی