
به تازگی داستان کوتاهی از نسیم خاکسار خواندم که زندگی و آوارگی زیر بمباران و آتش توپخانه را در آغاز حمله عراق به ایران روایت میکند. این نوشته که در زمان همان جنگ نوشته شده، در سایت ادبی «بانگ» بازنشر شده است. (+)
نیروهای عراقی به نزدیکی خرمشهر رسیدهاند و شهر دارد از ساکنانش خالی میشود. زایر پیر اما حاضر نیست از خانه محقر و تعلقاتی که طی سالها از دسترنج خود اندوخته، دل بکند. بیشترین دلبستگیاش به کولری است که از دسترنج سی سال شغل نگهبانی در انبار گمرک تهیه کرده است. دلش به آن خوش بود که زیر هوای خنک آن بخوابد و از شادی بچههایش از تماشای رقص روبانهای قرمزی که زنش به توری آن نصب کرده بود، کیف کند.
زندگی انسان وابسته است به اشیا و وسایلی که خلق میکند، چه به خردهریزههای زندگی شخصی و چه به دستاوردهای بزرگ بشری. او به درازای زندگی بشر خشت روی خشت گذاشته، سرپناه ساخته، جاده و پل و نیروگاه و غیره، همه آن چیزی که به نام زیرساختها شناخته میشود. همینها انطباق بشر با طبیعت و پیرامون و حتی روابط اجتماعی او را میسر میسازد و از دل آنهاست که خاطرههای فردی و خاطره جمعی شکل میگیرد.
این دلبستگی به اشیایی به ظاهر بیارزش خاطرهای را در من زنده کرد. به شبی که در پاییز سال ۱۳۶۹ از سلول انفرادی برای مرخصی فرستاده شدم. همه چیز با عجله صورت گرفت و من نتوانستم چون نگذاشتند کیسه لباسهایم را بردارم. من تا مدتها دلتنگ آن وسایل بودم، که چیزی جز چند تکه لباس مندرس نبود و غیرقابل استفاده در بیرون. امروز میتوانم آن حس ناشناخته را، که نقل آن را به دیگران مایه شرمساری میدانستم، بشناسم و احساس دلبستگی زایر را برای کولر که قویتر از توپخانه دشمن است، بفهمم. ارزش آن چند تکه لباس مندرس چیزی بیشتر از حفاظت من در گرما و سرمای سخت زندان بود. آنها با گلدوزی و دستکاریهای خودم و همبندیهایم درون کیسه دستدوز دارایی من بودند، در زندانی که هیچ چیزش دست ما نبود، آنها مال من بودند. کهنگی آنها رنگ و بوی حافظه نه سال زندگی در زندان را داشت.
از این میانپرده که بگذرم و به داستان زایر برسم، آن «خانه گلی و قدیمی که فقط دیوار جلویش را با آجر بلند کرده بودند» و کولر برقی، این وسیله مدرن نماد وطن یا هر آنچه که به نام سرزمین مادری میشناسیم، میبینم. شاید داستان هم همین را میخواهد به ما نشان دهد چرا که زایر را میبینیم که در ویرانهها دنبال اشیا آشنا میگردد و برای خرابی آنها دل میسوزاند. ارزش سرپناه و اشیا برای زایر از تعلق شخصی فراتر میرود.
«با غصه به اشیاء له و لورده دور و برش نگاه میکرد. بیشتر آمار کولرها را داشت. تا آنوقت دویست و پنجاه تا را زیر آوار پیدا کرده بود. گاهی تکهای از آنها را که سوخته و لهیده شده بود با خودش میآورد و نشانمان میداد.»
در زندگی روزمره و طبیعی، حضور وطن چیزی نیست که قابل حس باشد. وطن، سرزمین مادری، یعنی هر آنچه که نسلها برای ساختن آن کوشیدهاند زمانی ملموس میشود که در معرض خطر قرار میگیرد. در موقعیت ناشی از یک حمله خارجی به کشور حس تعلقات مشترک بروز پیدا میکند.

در پایان داستان، زایر را میبینیم با دستی باندپیچی بر اثر ترکش خمپاره و آواره در شهری دیگر؛ خرمشهر سقوط کرده است. امروز که داستان چهل سال پیش را میخوانیم زایر برابر ما زنده میشود، و این خیلی تلخ و دردناک است هم تکرارش و هم عمق تخریب جنگ. بیش از ده هزار حمله هوایی و موشکی و هزاران تن مواد منفجره که از اهداف نظامی پا را فراتر گذاشته و کشوری نیمه ویران و بیش از سه هزار کشته و دهها هزار مجروح برای ما به جا گذاشتهاند. نسیم خاکسار در مقدمه بر بازنشر این داستان مینویسد:
« آنچه آسیب میبیند و در آتش میسوزد زندگی مردم است. مردمی که در رعب از سرکوب جمهوری اسلامی و گشتهای مسلح خیابانی از یک سو و آتشبارهای هوایی آمریکا و اسرائیل از سویی دیگر، وضعیت دلهرهآور دردناکی پیدا کردهاند. زندگی مردمی که از خردهروشناییهایی و امیدی که سالهای سال زیر سرکوبهای خونین این حکومت در وجودشان ذخیره کرده بودند، در تلاش بودند شعله زندگی و مبارزههای اجتماعی را با کمک به یکدیگر روشن نگه دارند. مبارزهای که جنبش زن، زندگی، آزادی از درخشانترین نمودهای آن بود.»
آن حس «خانه» مشترک در داستان کوتاه زایر امروز با پیچیدگیها و تناقضهای پردردی روبرو است. زخمها و آسیبهایی که مردم در طول چهل و هفت سال حیات حکومت اسلامی به ویژه با کشتار دی ماه از سر گذراندهاند، به حسهای چندگانهای در تشخیص «دشمن» دامن زده است. در حالی که کشور در آتش حملات میسوخت، عدهای برایش شادی میکردند. بیگانگی و خصومتی را که اکنون در کشور و به ویژه در بین ایرانیان خارج از کشور شاهد هستیم، زخمی بر جامعه وارد آورده که ترمیم آن بسیار دشوارتر از ترمیم خرابی ویرانهها است.
این زخمها و خصومتها از آسیبهای جنگ هستند و وظیفه «ادبیات ضدجنگ» است که آنها را ببینیم، خود را ببینیم. روایت رنج انسان در جنگی که بر او آوار شده، راه به ادبیات گشوده است؟ نسیم خاکسار که زاده خوزستان است فضای آوارگی از جنگ را در داستان زایر و چند داستان دیگر به تصویر کشیده است، قاضی ربیحاوی را داریم زاده آبادان که جنگ را تجربه کرده و در داستانهایش چهره کریه آن را بازتاب داده است، محمدرضا صفدری با «دو رهگذر»، احمد محمود با «زمین سوخته»، اسماعیل فصیح با «زمستان ۶۲»، شهریار مندنیپور با «دل و دلدادگی» و … حتماً نوشتههای دیگری هم وجود دارند که حضور دردناک آن هشت سال جنگ را نشان میدهند.
اینها همه در فضای سیاهی که ممنوعیت فعالیتهای هنری و فرهنگی، حذف روشنفکران و هنرمندان و با انحصاری کردن رسانهها، تلویزیون و سینما ایجاد کرده بود، امکانپذیر شد و جایی برای تجربههای زیستی مردمی که جنگ برایشان نه «نعمت»، که رنج روزمره بود، نگذاشت. جنگ خط قرمز رژیم بوده و هست و ارائه چهره فارغ از ایدئولوژی حکومتی به شدت حذف و سانسور میشود. در آن جنگ هشت ساله پروپاگاندای حکومتی در کنار سرکوب خشن، تنها به داستان و گزارشهایی که در ستایش جنگ با عراق و تقدس بخشیدن به آن بود، پر و بال داده میشد. دستگاه تبلیغات وظیفه داشت نکبت جنگ را بپوشاند، با «شربت شهادت» تراژدی مرگ را پنهان کند، حتی مرگ کودکانی که به خط مقدم جبهه فرستاده میشدند، و با وعده بهشت شکستها را پیروزی جلوه دهد. به این ترتیب جبهه تنها برای جنگیدن نبود، مدرسه خرافات و اسطورهسازی بود و ایدئولوژی دینی جمهوری اسلامی آنجا پرورده شد.
امروز هم جنگ بهانهای است برای رژیم ضدمردمی، که بر شدت سانسور و سرکوب بیفزاید. اینترنت که برای هر جنبه از زندگی در دنیای امروز ضروری است، در طی دو جنگ اخیر بر اثر حملات آمریکا و اسرائیل و نیز در کشتار مردم با سلاحهای جنگی در دی ماه قطع شد و همچنان ادامه دارد. در همین چهل روز جنگ هزاران نفر و از جمله نسرین ستوده، وکیل و حقوقدان شناختهشده، به «جرم» نقد و مخالفت با سیاستهایی که سیاستهای رژیم را در دامن زدن به جنگ مسئول میدانند، دستگیر شدهاند.
با این همه امروز به رغم قطع و محدودیتها، اینترنت چیزهای بسیاری را در زندگی مردم تغییر داده است از جمله تمرین برای شرکت همگانی در سیاست و مسائل اجتماعی. روایتگری، ثبت رویدادها، نوشتن خاطره تجربه جدیدی برای ما است. امروز با پدیده شهروند-خبرنگار روبرو هستیم که حاکمیت مطلق بر اطلاعرسانی و انحصار تفسیر خبر را به چالش میکشد. آنها از میان محدودیتها و قطع اینترنت، راههایی برای دور زدن پیدا میکنند. من آنها را که خطر را به جان میخرند، روشنگری میکنند، مبارزان راه آزادی مینامم. با تلاش آنها بود که ما با ابعاد باورنکردنی کشتار هولناکی که در تاریکی مطلق خبری در شبهای ۱۸ و ۱۹ دی ماه گذشته صورت گرفت، آشنا شدیم. تصویرهای آماتوری با تلفنهای همراه آنها دنیا را تکان داد. و این جنگ اخیر که در آتشبس معلق به سر میبرد، چهره ویرانگر خود را در روایتهایی که از زندگی در زیر بمبارانها به بیرون درز میکرد، آشکار میکند.








