به گزارش رادیو زمانه، بهرام بیضایی، برجستهترین نمایشنامهنویس، کارگردان سینما و تئاتر و پژوهشگر ایرانی، روز شنبه ۱۳ دی ۱۴۰۴ (۳ ژانویه ۲۰۲۶) در آرامگاه اسکایلاون نزدیکی سانفرانسیسکو به خاک سپرده شد. این مراسم ساده و معنوی، به دعوت خانواده بیضایی و بخش ایرانشناسی دانشگاه استنفورد، با حضور جمعی از شاگردان، دوستان و نزدیکان او برگزار شد و با پخش موسیقی «گلبانگ کهن» ساخته حسین علیزاده – که بسیار مورد علاقه بیضایی بود – به پایان رسید.
در این آیین، مژده شمسایی، همسر بیضایی، ابتدا قطعهای مناجاتخوانی اجرا کرد و سپس بر بالای مزار، بخشهایی از نمایشنامه معروف «سیاوشخوانی» اثر همسرش را خواند، از جمله این سطرهای ماندگار: «فغان خون سیاوش به ایران رسد / و خروش از ایرانیان برخیزد.» این خوانش، نمایانگر پیوند بیضایی با اسطورهها و هویت ایرانی بود.
نمایشنامه/فیلمنامه «سیاوشخوانی» بهرام بیضایی، نوشتهشده در سال ۱۳۷۲، با بهرهگیری از تکنیک نمایش در نمایش و بازخوانی آیین کهن سوگ سیاوش، مرز میان اسطوره شاهنامهای سیاوش و زندگی معاصر را محو میکند. در این متن درگیری بر سر نقشهای خیر و شر، به تأملی عمیق بر هویت ایرانی، باروری زمین، مرگ و رستاخیز و مقاومت اخلاقی در برابر فراموشی فرهنگی تبدیل میشود . این اثر هرگز روی صحنه نرفت، اما به یکی از ماندگارترین بازآفرینیهای اساطیری بیضایی بدل شد.
بیژن بیضایی، برادر او، سخنرانی کوتاهی ایراد کرد و بخشهایی از شعری از پدرشان را خواند که در سوگ دوستی سروده شده بود، اما به زندگی و شخصیت برادرش نیز شباهت داشت.
عباس میلانی، رئیس بخش ایرانشناسی دانشگاه استنفورد، به نمایندگی از این دانشگاه سخن گفت و به مفاهیم کلیدی در آثار بیضایی و زندگی پربار او پرداخت. او بیضایی را نمادی از خرد، مقاومت و عشق به فرهنگ ایرانی توصیف کرد.
همچنین، شاگردانی مانند حمید احیا و بازیگرانی چون شبنم طلوعی حضور داشتند. احیا و گروهی از نزدیکان، تابوت بیضایی را حمل کردند. طلوعی بعدها تأکید کرد که بیضایی در سالهای مهاجرت، نوید زندگی میداد و کارهای ممنوعه در ایران را بدون سانسور روی صحنه برد.
بیضایی، که ۵ دی ۱۴۰۴ (۲۶ دسامبر ۲۰۲۵) همزمان با ۸۷مین زادروز خود بر اثر عوارض سرطان درگذشت، از سال ۱۳۸۹ در آمریکا زندگی میکرد و در دانشگاه استنفورد تدریس میکرد.
مژده شمسایی، همسر بهرام بیضایی، در یادداشتی اعلام کرده بود که پیکر این هنرمند برجسته در آمریکا به خاک سپرده میشود و تأکید کرده بود که پیکر حقیقی او، کلمات، اندیشهها، فیلمها و آثار نوشتاریاش است؛ او با اشاره به توقیف دو فیلم، ممانعت از انتشار حداقل چهار کتاب از جمله «جاناوبلادور»، «گزارش اردویراف»، «طربنامه» و «داشآکل به گفتهی مرجان»، و عدم نمایش عمومی فیلمهایی چون «غریبه و مه»، «چریکهی تارا» و «مرگ یزدگرد»، پیشنهاد کرده بود دوستداران به جای تلاش برای انتقال پیکر، با مبارزه برای انتشار این آثار و کاشت درختان همیشهسبز به نام بیضایی در آرامگاه فردوسی، حافظیه یا آران کاشان یادش را زنده نگه دارند، زیرا «پیکرِ بیصدای بیضایی فقط مطلوب کسانیست که مسبّب خروج او از ایران بودهاند» و «بهرام بیضایی هر کجا باشد، آنجا ایران است». در واکنش به این یادداشت، هیئت رئیسه خانه سینما با احترام کامل به تصمیم خانواده، اعلام آمادگی کرد تا برای پیگیری انتشار کتابهای توقیفشده و نمایش عمومی فیلمهای کمتر دیدهشده بیضایی هرگونه همکاری و اقدام لازم را انجام دهد و این مطالبات را خواست مشترک تمام جامعه فرهنگی و هنری ایران دانست.
مراسم خاکسپاری بهرام بیضایی در کالیفرنیا نه تنها سوگواری، بلکه پاسداشتی از زندگی پربار بیضایی بود؛ هنرمندی که هرگز در برابر سانسور سر خم نکرد و تا پایان، ایران را در قلب و آثارش زنده نگه داشت.








