جهان و مردگان
سر به شانهی هم
بر نیمکت گورستان
به خواب رفتهاند
و صبح
چون گنجشکی هراسان
در روزنهی تاریکی
جیک جیک میکند

دنیا دارد
با شتابی هول ناک
تکه، تکه
فرو میریزد.
و روز را با چاقوی پنهان
به قربانگاه میبرد

رویای جهانی روشنم
و گلویی بی قرار
در حضور تاریکی هولناک
که مجال تبسم
از لبها قیچی میشود