
داستان «علفهای آسمان» از مجموعه «سکوت تمساح» نوشته احمد خلفانی با بهکارگیری روایت اول شخص، سردرگمی راوی را در مواجهه با جهان وارونه و درهمریخته بازمیتاباند؛ او که گاه به فضانوردی بیوزن و گاه به موجودی سرگشته تشبیه میشود، نه تنها موقعیت فیزیکی خود، بلکه ادراکش از واقعیت را نیز از دست میدهد. داستان را با اجرای کامران می شنوید:
زاویۀ دید محدود راوی که تنها مشاهدات ذهنی و حسیاش را ثبت میکند، خواننده را نیز در همان بلاتکلیفی و حس گمگشتگی غرق میسازد. گفتمان روایی از منطق خطی پیروی نمیکند و با تکیه بر تصاویر سورئال به فضایی ابزورد و پرسشبرانگیز از معنای جهت، ثبات و حقیقت میرسد. به همین سبب روایت با محو شدن تدریجی مرز بین درون و بیرون، حلقهای باز و تفسیرپذیر از جستجوی بیثمر برای درک واقعیت ارائه میدهد.
مسالۀ نویسنده افشای وضعیت انسانی در جهانی است که همهچیز در آن، از فضا و گرانش گرفته تا هنجارهای اجتماعی، میتواند قراردادی، وارونه و فاقد پایۀ مستحکمی باشد. داستان ما را به پرسشگری نسبت به بدیهیترین مفاهیم زندگی و اطمینان کورکورانهمان به درکی که از واقعیت داریم، فرامیخواند.








