شعری از آزاده طاهایی

اتاقم پدافند ندارد
و زمینش
پر از گودال‌های تنهایی ست
اگر کور شوم و در یکی بیفتم
در هرمز غرق خواهم شد

هر نقطه‌ای در این چهاردیواری
نقشی از زخم‌های توست
من تاول زخم‌های توام
که هر شب
در سنگر قلب
به کمین می‌نشینم
تا بمب افکن‌ها از راه برسند
و بمبی در گلویم منفجر شود
جنگنده‌ها لجوجانه می‌خواهند
نامت را در حافظه‌ام
نشانه بگیرند
در زیر آوارهایت
می‌افتم
و ستون فقراتم
از خاک‌هایت
پوک می‌شود

می‌خواهم باد شوم
بپیچم در خزر
در بی‌پناهی اصفهان
نقش جهان را زمزمه کنم
کرمان را مثل سرمه
بر چشم‌هایم بمالم
و در بادگیرهای یزد
به خرم‌آباد تعظیم کنم
می‌خواهم در خواب‌هایم آنقدر بمیرم
که وقتی بیدار شدم
موهایم در شهر ری یکدست
سفید شده باشد

‌ای دیرین کهنسالم
گوزن‌های پابریده‌ت
را روی سر می‌گردانم
و در غربت خیابان‌های شهر
به بی‌تفاوتی آسمان
نشان می‌دهم

از همین شاعر:

بایگانی

بانگ

«بانگ» یک رسانه ادبی و کاملاً خودبنیاد است که در خارج از ایران و به دور از سانسور و خودسانسوری بر مبنای تجربه‌ها و امکانات مشترک شخصی شکل گرفته است.

شبکه های اجتماعی