
مجموعهای از یکصد رباعی از سرودههای زینب اطهری با مقدمه مهدی موسوی، شاعر سرشناس تبعیدی در نشر مهری منتشر شده است. این کتاب با درونمایهای فلسفی و اجتماعی و با زبانی صمیمی و بس فروتن «در جنگ میان باطل و باطلتر!» نام دارد.
رباعیات اطهری با وجود تفاوتهای جزئی در وزن، همگی از الگوی هجایی نزدیک به ۱۱ هجا پیروی میکنند و بیشتر به رباعیات نوگرا شباهت دارند. درونمایه مشترک آنها تنهایی، ترس از قضاوت، نقد اجتماعی، و زوال معنوی و مشکلات زیستمحیطی است. تصاویر سورئال و نمادین، همراه با زبانی ایجازگرا، از ویژگیهای بارز این اشعارند. هر رباعی با نگاهی تلخ و عمیق، بحرانهای انسان معاصر را بازتاب میدهد.
مهدی موسوی در مقدمه این کتاب مینویسد که نگاه فلسفی شاعر به شکلهای مختلف در این مجموعه نمود یافته است. او در ادامه میافزاید:
«رباعیات این کتاب روایتی است تاریک و سرشار از شک تردید و اندوه و حاصل نگاهی انتقادی به جهان مدرن و ناامیدی از هرگونه افق رهاییبخش. استفاده از ردیفهای طولانی در این رباعی ها تکنیکی است برای بازنمود تکرار و خستگی و ساختن چرخهای بیانتها که از آن راه گریزی نیست. »
شاعر مینویسد:
تاریکم و از نور شما میترسم
از وصلهی ناجور شما میترسم
بیدی که درون کمدی متروکم
از روزنهی کور شما میترسم
این رباعی در وزن هجایی ۱۱ سروده شده است. اگرچه الگوی دقیق افاعیل عروضی در آن آشکار نیست، اما تکیههای طبیعی واژگان، ریتمی روان و یکنواخت ایجاد میکند که به رباعیهای مدرن نزدیک است.
شاعر در این شعر با تصاویری از تاریکی، نور، و پنهانشدگی، احساس تنهایی و ترس از قضاوت را بیان میکند. «بید در کمد متروک» نمادی از بیمصرفی و فراموششدگی است، و «روزنه کور» نشاندهنده ناتوانی در دیده شدن یا ارتباط با جهان بیرون است. این رباعی به اضطرابهای وجودی و انزوای مدرن اشاره دارد.

در رباعی دیگری اطهری میسراید:
راننده شبح، مهاجران در خوابند
من غایب و کل حاضران در خوابند
ترسیدم و یک لحظه عقب برگشتم
دیدم همهی مسافران در خوابند
این رباعی همچنان در وزن هجایی ۱۱، با تکرار واژه «در خوابند» که به رباعی وحدت ریتمیک میدهد. تکرار «خواب» و «غایب/حاضر» تضادی معنایی ایجاد میکند.
شاعر در این شعر صحنهای از سفر شبانه با نمادهای «شبح»، «مهاجران»، و «مسافران» را ترسیم کرده است. او با «عقب برگشتن» و مشاهده خواب همگان، احساس بیگانگی و شکاف بین خود و جامعه را نشان میدهد. این رباعی به تنهایی در جمعیت و ناتوانی در رسیدن به درک متقابل میپردازد.
در رباعی دیگری در وزن ۱۱ هجایی تصاویری سوررئال را پیش چشم ما قرار میدهد:
در چادر شب ستاره بیهوش شده
ماهیست که چشم بوده و گوش شده
در سطل زباله گربهای افتاده
پشت در و دیوار پر از موش شده
هجاها با توصیفاتی مانند «بیهوش شده» و «چشم بوده و گوش شده» ریتمی نرم و غریب دارند. تصاویر این رباعی (ستاره بیهوش، ماهیِ تغییرشکلیافته، گربه زبالهنشین، و موشها) فضایی از زوال طبیعت و حیات شهری را ترسیم میکنند. این رباعی به نابودی زیباییهای طبیعی و جایگزینی آنها با زشتی و پسماند میپردازد که استعارهای از ناکجاآباد شهری در یک جامعه بدون شالوده و وفاق است.
به اعتبار چنین شعرهاییست که مهدی موسوی می نویسد:
«آنچه رباعیات اطهری را خاص میکند ناامیدی عمیق شاعر از هر نوع نجاتبخشی است که خود او در یک رباعی اینگونه تصویر میکند پایان شب سیه، سیه بود! نبود؟!»