
زینب موسوی (۱۳۶۸) کمدین معروف به «امپراتور کوزکو»، با محتوای توهینآمیز علیه شاهنامه فردوسی، موجی از خشم عمومی را برانگیخت که زمینهساز اعلام جرم دادستانی تهران شد. این اجرا که با الفاظ رکیک و شوخیهای جنسی همراه بود فرصتی برای بهرهبرداری حکومت از ناسیونالیسم برای کسب مشروعیت فراهم آورده است.
موسوی سراغ بخشی از شاهنامه رفته که پیدایش جشن سده میپردازد. فردوسی در این بخش از شاهنامه روایتی اساطیری از نبرد هوشنگ با ماری که نماد تاریکیست را به دست میدهد. همین صحنه مار هم مورد توجه موسوی بوده و به سایر ابیات درباره کشف تصادفی آتش و پیدایش جشن سده به عنوان نماد پیروزی روشنایی بر تاریکی و آغاز تمدن کاری ندارد.
داستان از این قرار است که هوشنگ شاه همراه گروهی به کوه میرود و با ماری سیاه و ترسناک روبهرو میشود که چشمانش مانند چشمه خون و دهانش پر از دود است. او سنگی به سوی مار پرتاب میکند، اما سنگ به مار نمیخورد و به سنگی دیگر برخورد کند که جرقهای تولید میشود و از آن جرقه آتشی پدید میآید. هوشنگ که این اتفاق را هدیهای الهی میداند، آتش را ستایش میکند و آن شب با برافروختن آتش جشنی به نام «سده» برگزار میکند.
موسوی از میان این همه زیبایی و جلال بیت زیر را مبنای سخنانی با بار جنسی قرار داده است:
پدید آمد از دور چیزی دراز
سیهرنگ و تیرهتن و تیز تاز
هتک حرمت به شاهنامه، نماد هویت ایرانی
آنچه زینب موسوی اجرا کرده، نه طنز که هتک حرمت به یکی از نمادهای فرهنگی ایران است. خشم ایرانیان نسبت به این اقدام، ناشی از تعصب یا سردرگمی ملی نیست، بلکه نشانه زنده بودن عشق به هویت و میراث فرهنگی در میان آنان است. در شرایطی که فرهنگ ایرانی تحت فشارهای مختلف قرار دارد، چنین واکنشهایی طبیعی و قابل درک است. این اتفاق همچنین تأکیدی بر این واقعیت است که مردم ایران، با وجود تنوع دیدگاهها، در دفاع از ارزشهای اساسی خود متحد هستند.
یکی از انگیزههای احتمالی زینب موسوی، جلب توجه و حاشیهسازی در فضای رقابتی شبکههای اجتماعی است. احتمال دیگر، اعتراض و تحریک سیاسی است. شاهنامه، بهعنوان بخشی از میراث ملی، مورد تأیید نظام جمهوری اسلامی است، اما در همان حال برای مخالفان ملیگرا نماد عظمت ایران باستان در برابر ایدئولوژی حاکم است. حمله به این اثر ممکن است تلاشی برای به چالش کشیدن هر دو جناح – هم حاکمیت و هم ملیگرایان – و طغیان علیه تابوهای فرهنگی و سیاسی باشد. احتمال سوم، بیان بیگانگی عمیقتر با میراث فرهنگی است. این رفتار ممکن است ناشی از عدم درک کامل اهمیت شاهنامه یا احساس فاصله فرهنگی با آن باشد، که به شکل هجو مبتذل بروز کرده و واکنش منفی گستردهای را برانگیخته است. در هر حال زینب موسوی با علم به اینکه شاهنامه یک خط قرمز فرهنگی و عاطفی برای اکثریت قریب به اتفاق ایرانیان (از هر طیف فکری) است، عمداً این مرز را شکسته تا هم خود را به عنوان یک تابوشکن مطرح کند و هم ممکن است قصد داشته برخورد دوگانهای را که نسبت به «قداستها» وجود دارد، به نمایش بگذارد: آیا انتقاد از یک نماد ملی «غیرقابل قبول» است، اما انتقاد از سایر ادیان یا باورها مجاز است؟ (این یک پرسش رایج در گفتمان روشنفکری است).
مرزهای آزادی بیان
پرسش از مرزهای آزادی بیان یکی از پیچیدهترین مسائل در فلسفه حقوق و علوم سیاسی است که پاسخ آن به عوامل فلسفی، فرهنگی و قانونی وابسته است و هیچ پاسخ یکسانی برای آن وجود ندارد. در مورد اجرای زینب موسوی، این موضوع را میتوان از دو منظر نظری و عملی بررسی کرد. از منظر نظری، دو دیدگاه اصلی وجود دارد: «آزادی بیان مطلق» و «آزادی بیان مسئولانه.»
دیدگاه آزادی بیان مطلق، که از جان استوارت میل الهام گرفته، معتقد است هر نوع بیان، حتی توهینآمیز، باید آزاد باشد، زیرا حقیقت از طریق تقابل آزاد عقاید پدیدار میشود و جامعه باید با نقد و استدلال به سخنان ناخوشایند پاسخ دهد، نه با سانسور. بر این اساس، اجرای موسوی، هرچند توهینآمیز، مجاز تلقی میشود. در مقابل، دیدگاه آزادی بیان مسئولانه تأکید دارد که این حق با مسئولیتهایی همراه است و نباید به دیگران آسیب برساند. «اصل آسیب» میل میگوید آزادی تا جایی مجاز است که به دیگری ضرر نزند، اما تعریف آسیب بحثبرانگیز است.
از منظر عملی و قانونی، هیچ کشوری آزادی بیان را بهصورت مطلق اجرا نمیکند. محدودیتهای رایج شامل تحریک به خشونت، افترا، هرزنگاری، تهدید امنیت ملی و نفرتپراکنی است. نفرتپراکنی، بهویژه، در بسیاری از دموکراسیها محدود شده و شامل سخنانی است که بر اساس نژاد، مذهب یا دیگر ویژگیها به تحقیر یا نفرت منجر میشود. در مورد موسوی، اجرای او به دلیل هتک حرمت یک نماد ملی و استفاده از ادبیات مبتذل، از نظر بسیاری فراتر از مرزهای آزادی بیان مسئولانه بوده و واکنشهای منفی را برانگیخته است.
واکنش نظام؛ سرکوب و بهرهبرداری استراتژیک
اکنون این پرسش مطرح میشود که با چه انگیزهای دادستانی علیه زینب موسوی اعلام جرم کرده؟ به خاطر دفاع از شاهنامه؟ قطعاً نه.
دادستانی تهران به دلایل متعددی علیه زینب موسوی اعلام جرم کرده است:
اجرای موسوی که به شاهنامه، نمادی مقدس در فرهنگ ایرانی، توهین کرده، چالشی آشکار برای نظام است. عدم واکنش به این اقدام ممکن است دیگران را به آزمودن تابوهای دیگر ترغیب کند، بنابراین نظام برای حفظ کنترل، ناگزیر است که واکنش نشان دهد.
در همان حال این جنجال فرصتی برای نظام است تا با سوار شدن بر موج خشم عمومی، خود را مدافع هویت و فرهنگ ایرانی معرفی کند. این اقدام به نظام کمک کند تا بخشی هرچند کوچک از مشروعیت ازدسترفته خود را بازسازی کند.
علاوه بر این با پیگیری قضایی موسوی، نظام این پیام را تقویت میکند که تنها مرجع تعیینکننده چارچوبهای مشروع دفاع از هویت ملی است. ناسیونالیسمی پذیرفتنی است که در راستای اهداف و امنیت نظام باشد.
در این میان استفاده از اتهام «جریحهدار کردن عفت عمومی» به جای اتهامات امنیتی سنگینتر، رویکردی محتاطانهتر است که امکان کنترل بهتر تبعات قضایی و اجتماعی را فراهم میکند. به یک معنا انگیزه اصلی این اقدام، حفظ امنیت نظام و کنترل فضای اجتماعی است. بهرهبرداری از ناسیونالیسم برای کسب مشروعیت، محصولی جانبی اما استراتژیک است که نشان میدهد نظام خود را تنها مرجع تعیین مرزهای هویت ملی و مذهبی میداند.
خلاصهای از مقاله حسین نوشآذر در رادیو زمانه (+)
بیشتر بخوانید: