
فرخ قدسی: فانوسها و کاکاییها
زن در را پشت سرش میبندد. کلید چراغ راهرو را میزند. میرود سمت حمام. از خلال انگ شتکهای آینه، موهای خیسش را برانداز میکند. تلفن زنگ میخورد. پا تند میکند. سلامی رد و بدل میکنند.

زن در را پشت سرش میبندد. کلید چراغ راهرو را میزند. میرود سمت حمام. از خلال انگ شتکهای آینه، موهای خیسش را برانداز میکند. تلفن زنگ میخورد. پا تند میکند. سلامی رد و بدل میکنند.

داستان بدون تجربهی زیسته پوک و توخالی است… از میان کارهایم، رویدادهای رمان «عقربها را زنده بگیر» و «روزگار شاد و ناشاد محلهی نفتآباد» تجربههای زیسته مستقیم خودم هستند با شخصیتهای داستان داستان این کتابها زندگی کردهام.

محمد مهدی اسماعیلی اعلام کرد که برونسپاری سانسور که در دولت دوم محمود احمدینژاد به محل کسب درآمدی برای عدهای از حلقههای نزدیک به اصولگرایان تبدیل شده بود مجدداً در دستور کار دولت سیزدهم قرار گرفته است.

پانزده سالی میشد که این تخت مهمان ما بود. یعنی از روزی که مستأجر آقای صمدی شدیم. من و جهان دربهدر، گوشه به گوشهی یافتآباد را زیر پا گذاشتیم. بالاخره هم آن را توی پاساژی پیدا کردیم که ماکت یک عروس داماد از وسط سقفش آویزان بود.

«استر» تازهترین رمان محسن نکومنش درباره مهاجرت و موقعیت و مشکلات اقلیتهای دینی و مذهبی است. فریبا چلبییانی این اثر را خوانده و آن را معرفی میکند.

امضاکنندگان هشدار دادهاند: از یاد نبریم که منطقه ما در آتش فرقهگرایی و دیگریستیزی میسوزد. اگر امروز و اینجا ما نیز بر این آتش بدمیم بهزودی دامان ما را خواهد گرفت.

پرسش پیچیدهای که بسیار طرح میشود و در نظریهی ادبی فمینیستی مورد بحث قرار میگیرد، این است که آیا نوعی نوشتن زنانه وجود دارد؟ آن گونه که ما فهمیدهایم زبان نشانهای کریستوا مخصوص زنان نیست.

آیا تجربهای در زندگی شما وجود داشته که بر اساس آن داستانی نوشته باشید؟ آن تجربه چه بوده و در داستان شما به چه شکل تغییر ماهیت داده؟ مسعود کدخدایی پاسخ میدهد.

شمسیه حسنی هنرمند افغانستانی که بعد از اشغال کابل توسط طالبان به مدت یک هفته سکوت اختیار کرده بود، در واکنش به انفجارها در فرودگاه کابل پیامی در شبکههای اجتماعی منتشر کرد. او نوشت: چرا این کابوس تمام نمیشود.

محمد مهدی اسماعیلی با ۱۸۱ رای موافق و ۲۸ رای مخالف به وزارت ارشاد اسلامی منصوب شد.

زیر خاکم، اما نمردهام. چهارده سال پیش وقتی با کامیون همراه دیگران بارمان کردند و ریختندمان توی چاله، دستم را کشیدم بیرون از خاک.

مسعود حسینی، عکاس خبرنگار افغانستانی و برنده جایزه پولیترز (+) در مصاحبه با دویچلندفونک میگوید طالبان موفق شده رسانههای غربی را فریب دهد.

مینویسم تو را و واژهها به ناز میآیند، گردنافراشته و گلبو. مانند همان وقتی که مینشستی پیش رویم. جا که نبود، صندلی را کمی میگرداندی و سهرُخَت را میدیدم، و کشیدگی گردن و نازکی چانه و لالهی گوش را؛ با کرکهای ریزی که پایین موهای گذشته از بناگوش روییده بودند و دلم را آن وقت و حالا و هر وقت دیگر شیفتهاند.

دانشگاه استنفورد در سه روز پیاپی از جمعه ۲۷ تا یکشنبه ۲۹ اوت نمایش چهارراه نوشته و ساخته بهرام بیضایی را برای همگان در کانال یوتیوب دانشگاه استفورد به نمایش میگذارد.

همزمان با آغاز بررسی صلاحیتهای وزیران پیشنهادی رئیسی در مجلس شورای اسلامی، ۲۴ صنف سینمای ایران با انتشار بیانیهای خطاب به محمدمهدی اسماعیلی از برنامههای او ابراز تاسف کردند.

آنیا سرطان داشت. حرفش سر زبان کل ساختمان بود. مریض بود و دیر یا زود میمرد. اما حال آنیا هیچوقت وخیم نشد. هیچ علائم مشهودی از بیماری نشان نداد. بعد یک دفعه بیخبر مرد. هیچکس انتظار نداشت اینطور اتفاق بیافتد. آنیا و پدر و مادرش، هر سه توی یک سال سرطان گرفتند.

نویسنده رمانهای «بادبادکباز» و «هزار خورشید تابان» این پرسش را در برابر دولت آمریکا قرار داده است:«چه کسی از مردان، زنان و کودکانی که پشت سر جا ماندهاند حفاظت میکند؟»

صدای مقاومت هنرمندان ایرانی هنوز شنیده میشود. خانه تئاتر خطاب به محمد مهدی اسماعیلی: مُرده را اعدام نمیکنند، چیزی برای از دست دادن نداریم.

«وزارتخانه رؤیاها» نوشته هنگامه یعقوبی فراه اخیراً به زبان آلمانی توسط Aufbau از ناشران معتبر آلمانی، راهی بازار کتاب آلمان شده و مورد توجه رسانههای آلمانیزبان قرار گرفته است. نگاهی به این کتاب با توجه ویژه به نویسنده آن.

نه! نه! و هزاران بار نه! نه به این حکومت و نه به این قانون اساسی و نه به همه آنانی که فکر میکنند دیگران ابله و نادان هستند و باید توسط آنان «ارشاد» شوند.

هیات مرگ مدتهاست که دیگر سرش را نمیدزدد. و البته «هیات مرگ» به یکی دو نام محدود نمیشود. ماشینی است بس بزرگ که تنها کارکردِ دقیق و موثرش کشتن مردم است: ماشین کشتاری تماموقت با بازدهیِ بالا.