
علا خاکی: «کمانگیر» – برای شهرنوش پارسی پور، «شهری جان»
بانوی کلام،
کمانگیر تیرهای نور،
پرواز کرده است
به سرزمین قصه هاش.

بانوی کلام،
کمانگیر تیرهای نور،
پرواز کرده است
به سرزمین قصه هاش.

«خوابهایم بریدهبریده نفس میکشند» مجموعهای است که رنجِ زیستشده را با زبانِ فشرده و موسیقایی درمیآمیزد و خواننده را به سفری درونی میبرد که در آن، سکوت، امید و تأمل فلسفی، سه رکن اصلیِ درک جهانِ شاعرند. این شعرها، با وجود تلخی و گاه تاریکی، در نهایت به آشتی با هستی و چرخۀ ادامهدار زندگی میانجامند.

در میان دیوارهای زندان قصر و اوین، جایی که کاغذ سیگار به محملی برای ثبت رنج و امید بدل میشود، حسن حسام دو منظومه میسراید که دههها بعد هنوز طنیناندازند. نسیم خلیلی در بازخوانی کتاب «آواز خروسان جوان» نشان میدهد چگونه این حبسیات، فراتر از سوگواری شخصی، استمرار سنت ادبیات زندان از مسعود سعد سلمان تا امروز است و ثابت میکند تا کلمه هست، هیچ رنجی فراموش نخواهد شد.

کریستوفر نولان در فیلم «اودیسه» اسطورۀ کهن هومر را از روایتی الهی دربارۀ مجازاتِ سرگردانی، به تراژدیای مدرن دربارۀ مسئولیتِ انسانی در قبالِ پیامدهای برگشتناپذیرِ نبوغِ خودش تبدیل میکند؛ نولان با کنار زدنِ خدایانِ انسانوار و جایگزین کردنِ «چهرۀ قربانیِ بینام» بهجای آنها، نشان میدهد که ادیسۀ امروزین نه در جستجویِ بازگشت به خانه، بلکه در مواجهه با این پرسش است که پس از موفقیتِ یک عملِ فاتحانه (مثل اسب تروا یا بمب اتم)، چگونه میتوان با حافظۀ خشونتی که خود عاملِ آن بودهایم زندگی کرد؛ و پاسخِ نولان در پایان این است که قهرمان میتواند بخشیده شود، اما هرگز به بیگناهیِ پیشازعمل بازنمیگردد و تنها راه رهایی، نه فرار از گذشته، بلکه پذیرشِ مسئولیت و ترکِ داوطلبانۀ جایگاهِ قدرت برای تحملِ «سرگردانیِ خودخواسته» بهعنوان شکلی از ریاضتِ اخلاقی است.

امروزه مردم فقط به این فکر میکنند که آیا چیزی سودمند است یا نه. آنها طوری رفتار میکنند که گویی آیندهای وجود ندارد. هر کاری میکنند فقط بر اساس چیزی است که در لحظه اهمیت دارد.

محبوبه موسوی – در این میزگرد، با حضور فریبا حاجدایی، احمد خلفانی، مریم رئیسدانا و خورشید رشاد، به واکاوی آثار شهرنوش پارسیپور، یکی از تأثیرگذارترین نویسندگان زن ادبیات معاصر ایران، میپردازیم. جایگاه شخصیتهای زن مستقل در رمانهایی چون «طوبا و معنای شب» و «زنان بدون مردان» تا نسبت او با فمینیسم، تقدیرگرایی، خلق شخصیتهای مرد، رگههای عرفانی و رئالیسم جادویی، تأثیر تبعید و مهاجرت بر جهان داستانیاش و در نهایت میراث اجتماعی و ادبی او برای نسل امروز را بررسی میکنیم.

نشر آسمانا رمان جدید «خانهای که میسوزد» نوشتهٔ رعنا سلیمانی را منتشر کرد؛ رمانی که با روایتی چندصدایی و نثری روان، داستان خانوادهای را در آستانه مهاجرت به تصویر میکشد و پرسش بنیادین «خانه، در نهایت، کجاست؟» را پیش روی خواننده میگذارد.

نویسنده در این جستار که به زبان انگلیسی در نشریه معتبر The New York review of books منتشر شده و اکنون در بانگ با اجازه او به فارسی منتشر میشود میگوید که جنگ کنونی فقط یک درگیری نظامی نیست، بلکه بازتولید الگوی تاریخی استثمار دوگانه (داخلی و خارجی) است که جنوب ایران همواره قربانی آن بوده است. امیر احمدی آریان با پیوند زدن بمبارانهای فعلی به میراث استعماری و فولکلور بومی، نشان میدهد که جنوب همچنان صحنهی نبرد دیوهای آشنا (حکومت مرکزی) و ناآشنا (آمریکا) است و مردم آن، تنها کسانی هستند که بهای واقعی این کشمکشها را با پوست و استخوان خود میپردازند.

مقالهی «داستانی در سایهی مسئولیت جمعی» نوشتهی فرهاد نیکآیین، با نگاهی جامعهشناختی و فرمگرایانه به رمان «همه ما شریک جرم هستیم» از حمید حامد (کیومرث پوراحمد)، در پی آن است که نشان دهد این اثر فراتر از یک روایتِ سادهی اجتماعی، خواننده را با پرسشی بنیادین دربارهی نسبتِ فرد با ساختارهای قدرت روبهرو میکند. نویسنده با تکیه بر نقلقولهای آغازینِ رمان (از اورول و شاملو)، فضاسازیِ بیابانیِ داستان، و بهویژه تحلیلِ شخصیتهایی چون ددهجان و عمویاور، استدلال میکند که این رمان، در عین برخورداری از ریتمی آرام و نثری میانمایه (ادبی-محاورهای)، به مثابهی «رسالهای تعلیمیِ» غیرمستقیم، مرز مبهم میان قربانیبودن و همدستی با ستم را به چالش میکشد و سرانجام، راهِ برونرفت از این معضل را در «گفتوگویِ پویا» و کنارگذاشتنِ جزماندیشیهای تاریخی جستجو میکند؛ پاسخی که نه در متن رمان، بلکه در وجدانِ اخلاقیِ هر خوانندهای شکل میگیرد.

نویسنده در این متن، وضعیتِ سرکوب، خفقان، و ویرانیِ انسانی و اجتماعی در فضایی را نشان میدهد که همهچیز در آن «ممنوع» شده است؛ در این فضا اندیشه، زندگی، شادی، و حتی امید، زیر فشارِ واژههایی مثل «ورشکستگی»، «فراموشی»، «نادانی»، «ویرانی»، «بیماری» و «حیرانی» خفه میشوند.

شاعر در این شعر با زبانی عمیقاً احساسی و دردناک، از ترس مداوم جنگ و سایهی مرگ بر زندگی روزمره سخن میگوید. او از مخاطبش (عشق یا همسر) میخواهد که دیگر از جنگ نگوید، مرزها را فراموش کند و به جای یادآوری ویرانی، او را به لحظههای ساده و زندهی زندگی دعوت کند.

نشر آسمانا کتاب جدید داریوش کریمی با عنوان چشم برجک را منتشر کرد.
بر اساس اطلاعیه ناشر رمان با پناه آوردن زنی کرد به نام آگرین به یک گروهان ژاندارمری در اطراف ارومیه آغاز میشود. جلال، معاون فرمانده گروهان، درگیر ماجرایی پیچیده و جنایی میگردد که او را نیز به عمق غرقاب میکشاند.

«به کودک روی بام» ژیلا الم، فراتر از یک داستان خانوادگی، روایتی ملموس، عاطفی و داستانوار از تاریخ پرالتهاب دههی شصت بهویژه کردستان ایران ارائه میدهد. الم با مهارت تاریخ را به تجربهای انسانی و زنده بدل کرده و از خلال زندگی یک خانوادهی کردتبار — با محوریت پدری آزاداندیش، مومن و انساندوست — چالشهای سیاسی، تنشهای قومی-مذهبی (شیعه-سنی)، شکاف مرکز-پیرامون و تأثیر آنها بر بافت زندگی روزمره، ترس، امید، تابآوری و هویت را به تصویر میکشد. رمان نهتنها زخمهای تاریخی و موقعیت اقلیتبودگی را نشان میدهد، بلکه دگرگونی واکنش نسلها به این حاشیهنشینی (از صبوری و استغنا تا طغیان) را نیز پیگیری میکند و این رویکرد را در امتداد سنت نویسندگانی چون ابراهیم یونسی قرار میدهد.

مهاجرت در این داستان، بهجای اینکه فرصتی برای شروع جدید باشد، به دلیل ساختارهای مردسالارانه و خشونتهای خانگی، به تجربهای دردناک و انزواطلبانه تبدیل میشود. با این حال، داستان همچنین نشاندهندهی مقاومت و تلاش شخصیت اصلی برای رهایی از این شرایط است، که نمادی از مبارزهی بسیاری از زنان مهاجر برای یافتن صدای خود و بازسازی هویتشان در یک جامعهی جدید است.

در این دو شعر، شاعر با جسارت اعلام میکند که هر انسان واقعی با تمام زخمها، فقر، تنهایی و زیباییهای ناکاملش، زیباتر و ارزشمندتر از هر تصویر ایدئال و رمانتیک از «ایران» یا «عشق» است؛ بنابراین غزلیات هزارساله عاشقانه کافی است و باید جای خود را به مواجهه مستقیم با واقعیتهای تلخ زندگی، سیاست و انسان معاصر بدهد.

ویساریون بلینسکی تنها یک منتقد ادبی نبود، بلکه روشنفکری متعهد بود که نقد ادبی را از داوریِ صرفاً زیباییشناختی فراتر برد و به عرصهای برای سنجش حقیقت اجتماعی، عدالت و کرامت انسانی تبدیل کرد؛ تحول فکری او از رمانتیسم و هگلیسم به رئالیسم انتقادی نشان میدهد که هنر را نه تجلیِ ایدههای انتزاعی، بلکه بازتابِ زندهٔ رنجها، تضادهای طبقاتی و شرایط تاریخی میدانست. اوج این نگاه در نامهٔ مشهورش به گوگول تجلی مییابد، که در آن با دفاع از حقوق انسان، نقد کلیسای رسمی و تأکید بر نیاز روسیه به «قانون، عدالت و کرامت انسانی» به جای موعظههایِ بیعمل، ادبیات را به مسئولیتی اخلاقی و اجتماعی فرامیخواند؛ نامهای که بعدها به یکی از مهمترین بیانیههای آزادیخواهانهٔ قرن نوزدهم روسیه تبدیل شد و بر نسلی از روشنفکران تأثیری عمیق گذاشت.

رمان «نویی بلانش» با استفاده از مدرنترین و پیچیدهترین تکنیکهای روایتشناسی، در تلاش است تا صدای خاموش و روایت ناگفتۀ جامعۀ اقلیتهای جنسی ایران را در دل تاریخِ سرکوبگر معاصر ایران به گوش مخاطب برساند و با ساختارشکنی در الگوهای سنتی، بر «تعلیق» و «نبودِ رهایی قطعی» در چنین فضایی تأکید کند. فرم، یک ضرورت برای بیان این محتوای تلخ و سرکوبشده است.

در این مصاحبه، مهدی گنجوی درباره رمان «صادق ممقلی: داروغه اصفهان یا شرلوک هلمس ایران» نوشته کاظم مستعانالسلطان صحبت میکند که آن را به انگلیسی

نبودِ کارآگاهِ زن در پلیسِ ایران، زمینهسازِ پیدایشِ قهرمانانی زن در نقشِ روزنامهنگار یا وکیل در ادبیاتِ جنایی شده، اما ساناز اقتصادینیا در رمانِ «آوا»، زنی را به صحنه میآورد که در انگلستان افسرِ پلیس است. او با این شخصیت، هم معمایِ قتل را پیش میبرد و هم از دغدغههایِ زن بودن، مهاجر بودن و تنهایی در جامعۀ مردانه میگوید؛ روایتی که هرچند با فضاسازیِ پرجزئیات، گاه از ریتمِ یک داستانِ پلیسی فاصله میگیرد، اما خواننده را برایِ شنیدنِ ادامهٔ ماجرایِ «آوا» مشتاق نگه میدارد.

نویسنده معتقد است که هراسِ فرهنگ از مدئا، نه به خاطر جنایتهای او (کودککشی و انتقامجویی)، بلکه پیش از هر عملی، از «هستیِ مرزی» او سرچشمه میگیرد. مدئا چون در هیچیک از نقشهای تعریفشدهی زنانه (همسر، مادر، دختر، شهروند) نمیگنجد و از همهی طبقهبندیهای فرهنگی فراتر میرود، خودِ وجودش به مسئلهای برای نظمِ نمادین تبدیل میشود. از این رو، تراژدیِ مدئا فقط داستانِ یک انتقام نیست، بلکه روایتِ لحظهای است که فرهنگ، برای حفظِ مرزهای خود، انسانی را که دیگر در هیچ قالبی جای نمیگیرد، به هیولا تبدیل میکند.

مقاله با نقد و بررسی کتاب «ملیگرایی و پس از آن» اثر ادوارد هالت کار، استدلال میکند که ملیگرایی نه یک احساس طبیعی و ازلی، بلکه پدیدهای تاریخی، متغیر و وابسته به مناسبات قدرت است که کارکرد دوگانهای دارد؛ این ایده در بستر تاریخ هم میتواند نیرویی رهاییبخش در برابر امپراتوریها باشد و هم به ابزاری برای انسداد، خشونت و بحران تبدیل شود. نویسنده با تأکید بر دگرگونی مفهومی ملیگرایی و ناتوانی آن در حل مسائل فراملی مانند جنگ، اقتصاد جهانی، مهاجرت و تغییرات اقلیمی، بر ضرورت گذار از منطق کلاسیک دولت-ملت و حرکت به سوی همکاریهای فراملی و عدالت اجتماعی مبتنی بر برابری افراد تأکید میکند.