
قاضی ربیحاوی: نه!
نه! در جنگ فقط انسان نیست که قربانی میشود و مرگ او غمانگیزترین مرگ نیست. چه کسی میداند در هر انفجار چند غنچهی در انتظارِ شکفتن، در کاسبرگِ بستهی خود زنده در گور میسوزند؟ د

نه! در جنگ فقط انسان نیست که قربانی میشود و مرگ او غمانگیزترین مرگ نیست. چه کسی میداند در هر انفجار چند غنچهی در انتظارِ شکفتن، در کاسبرگِ بستهی خود زنده در گور میسوزند؟ د

در جهانی غرق در گل و بارانِ بیوقفه، جایی که اخلاق و طبیعت همزمان فرو میپاشند، مردهای بازمیگردد تا به پوچی جمعی معنا بخشد. «تانگوی شیطان» لاسلو کراسناهورکایی نه فقط روایتی آخرالزمانی از مجارستانِ پیش از سقوط کمونیسم، بلکه تأملی عمیق و شاعرانه بر ماهیتِ انتظار، فریب و قدرت ویرانگرِ «ما»ی ساختگی است؛ داستانی که با جملات طولانی و فرم دایرهایاش، خواننده را به همان برزخِ شخصیتهایش میکشاند.

داستان کوتاه «اتفاقی در پل اوول کریک» اثر آمبروز بیرس، نویسنده نامدار آمریکایی، روایت تلخ و واقعگرایانهای از آیین نظامی اعدام است؛ جایی که «پیتون فارکوهر»، کشاورز و غیرنظامی جنوبی، تنها به دلیل خرابکاری در پل راهآهن، بدون دادرسی عادلانه در آستانه اعدام قرار میگیرد. بیرس با نگاهی موشکافانه به آخرین لحظات زندگی محکوم، پوچی و وحشت مرگهای قانونیشده در جنگ را به تصویر میکشد. این اثر که یکی از مشهورترین داستانهای ضدجنگ ادبیات جهان است، بیانیهای ماندگار بر «نه به اعدام» و نقدی بر خشونتی است که در پس نظم و تشریفات نظامی پنهان میشود.

در این شعر، راوی از نسلی سخن میگوید که با وجود کودکی و ناباوری، درگیر جنگی بیامان شده است. حرف اصلی شعر، روایت از دست دادن بیگناهی و تبدیل شدن فضاهای آشنا و بازیهای کودکانه به عرصهای از خشونت و مرگ است؛ چنانکه «دشمن» چنان فراگیر میشود که حتی از سادهترین لذتهای زندگی نیز پیشی میگیرد.این شعر در دوسیه ضد جنگ بانگ منتشر میشود.

قلیچخانی که فوتبال را از کوچههای محله شوش تهران آغاز کرد، پس از انقلاب به فعالیت سیاسی چپگرا و روزنامهنگاری روی آورد و مجله «آرش» را منتشر میکرد. او که دو بار در دهه ۵۰ شمسی زندانی سیاسی شد و از بوسیدن دست شاه در مراسم قهرمانی ۱۳۴۷ خودداری کرده بود، نمادی از پیوند قهرمانی ورزشی، تعهد سیاسی و مقاومت اخلاقی بود. نوشته ای از رضا باقری درباره او.

این کتاب شامل هشت داستان کوتاه گمانهزن (speculative) است که به کاوش دنیای آینده میپردازد؛ جهانی که فناوریهای نوین زیست انسانی را به شکل عمیقی دگرگون کرده و چالشهای تازهای پدید آوردهاند.

نسیم خاکسار با چنان جزئیات سرد و بالینی ماجرا را روایت میکند که خواننده نه همدردی میکند و نه بهتزده میشود. او میفهمد که ساختاری در حال شکلگیریست. ساختار مبتنی بر مرگ. خاکسار هم در اینجا مانند اورول در «یک حلقآویز» از عادیسازی مرگ سخن میگوید.

رمان «سفرنامه تایوان» نوشتهٔ یانگ شوانگزی با ترجمهٔ لین کینگ، نخستین اثر چینیزبان برندهٔ جایزه بوکر بینالمللی ۲۰۲۶ شد. این کتاب با ساختار متافیکشنال هوشمندانه، از طریق روایت عشقی پیچیده در دل اشغال ژاپن و محوریت غذا به عنوان زبان فرهنگ و قدرت، نقدی لایهلایه بر استعمار، هویت و روابط نابرابر ارائه میدهد.

داستان رضا باقری، در نگاه اول، عاشقانهای است از جنس «سوگِ ماندگار»: پسری شانزدهساله عاشق دختری میشود، او را به زور به دیگری میدهند، دختر

بهروز شیدا در این جستار بلند، «مدلول استعلایی درد» را در لایههای این متون میکاود: از تنهایی قهرمانانهای که فریادش در سکوت گم میشود تا وداع کیخسروگونه با جهان، از شجاعتی که در برابر تازیانه و تجاوز معنا مییابد تا زخمهایی که به یاد دوست، تحملپذیر میشوند. این خاطرات، بیش از ثبت تاریخ، صحنهی احضار و درمان درد یک نسلاند؛ دردی که هنوز سایهاش بر جان ما گسترده است.

در میان ویرانههای جنگ غزه، فلسطینیها با جمعآوری کتابهای سوخته از زیر آوار و دیجیتالسازی اسناد تاریخی، تلاش میکنند تا میراث فرهنگی و آموزشی خود

رمان «نانا» اثر امیل زولا، نه فقط داستان یک فاحشهی زیبا و ویرانگر، بلکه آینهای تیز و بیرحم از انحطاط اخلاقی و اجتماعی فرانسه در دوران امپراتوری دوم است. در این اثر ناتورالیستی، زولا با قلمی بیپروا، «نانا» را به مثابه «مگس طلایی» تصویر میکند؛ موجودی اغواگر که با زیبایی و شهوت خود، اشراف، بانکداران، افسران و روشنفکران را به تباهی میکشاند و فساد پنهان طبقات بالا را برملا میسازد. این رمان، با پرداختن به تابوهایی چون کامخواهی افراطی، همجنسگرایی زنانه و تبدیل بدن زن به کالا، انسان را «حیوان غیرطبیعی» مینمایاند و یکی از جسورانهترین نقدهای ادبی بر سرمایهداری اولیه و مردسالاری قرن نوزدهم را ارائه میدهد.

ژانگ یوئران، نویسندهٔ سرشناس چینی و استاد ادبیات خلاق دانشگاه رنمین، در مصاحبهای با رویترز اعلام کرد که خوانندگان غربی بالاخره داستانهای چینی را جدی گرفتهاند. به گفتهٔ او، رمانهای چینی دیگر صرفاً به عنوان «راهنمای سفر» یا پنجرهای برای شناخت جامعه چین دیده نمیشوند، بلکه به دلیل عمق روانشناختی و ارزش هنریشان مورد توجه قرار گرفتهاند.

پس از بیستوهفت سال، یک داستان کوتاه کافی بود تا قبر آرش دوباره باز شود. شیدا برکات با خواندن کلماتی که فقط او و آرش میدانستند، ناگهان دریافت زخمهایی که فکر میکرد بسته شدهاند، هنوز خونریزی میکنند. حالا میان یک مردهی واقعی و یک زندهی مرموز، میان خاطره و شکنجه، فقط یک نقطه مانده: نقطهی آغاز دوبارهی یک کابوس.

آیا تا به حال فکر کردهاید یک جاده، یک زن سرگردان و یک باغ پرتقال، میتوانند نقشه راهی به اعماق ناخودآگاه جمعی ما باشند؟ داستان «راز جاده پشت باغ پرتقال» نوشتهٔ مهرنوش مزارعی چگونه میتواند روایتگر کهنالگوهای یونگی، سفر استعاری به ناخودآگاه و تلاش برای التیام زخمهای مادرانه باشد؟ این شماره آوا و نوا می خواهد به این پرسش پاسخ دهد.

دوگانهای را پدید آوردهاند: اگر مخالف جنگی، در دیاسپورا، نیروهای مرتجع در اپوزیسیون اعدامها را پیش میکشند. اگر در مخالفت با اعدام حرفی بزنی، ارتجاع داخلی مسأله جنگ را پیش میکشد. ما میخواهیم آن صدای سوم باشیم. مینویسیم با فریاد: نه به جنگ، نه به اعدام و یک گام هم فراتر میرویم و میگوییم نه به سانسور.

نشر مهری ویژهنامهی شماره ۵ مجلهی ادبی «مهری» را با موضوع «نقد و ادبیات ایرلند» منتشر کرد. این شماره ترکیبی از داستانهای ترجمهشده، جستارهایی در نقد ادبی، گفتوگو و مطالبی درباره پیوندهای فرهنگی ایران و ایرلند است.

از میان سکوت سنگین زندان برمه، مردی محکوم را به سوی چوبه دار میبردند. در میانه راه، او برای اجتناب از یک گودال کوچک آب، کمی کنار کشید. همین حرکت ساده، ناگهان تمام وحشت اعدام را برای اورول آشکار کرد: چگونه میتوان انسانی را که هنوز کاملاً زنده است، سالم است و حتی به جزئیات زندگی توجه دارد، به دار آویخت و سپس به زندگی روزمره بازگشت؟ یک اعتراض ادبی به اعدام.

ژینا خیّر نویسنده، شاعر، نقاش و روزنامهنگار است. او در آلمان متولد شده و تبار ایرانی دارد. از سال ۲۰۰۶ در پاریس و پرووانس زندگی

پسری که آرزوی «خواهر کوچکتر» دارد، خواهر بزرگتر را جای او مینشاند. اما در لایهای عمیقتر، قصهای از جابهجایی نقشها و سوگِ را روایت میکند. داستانی خواندنی در این روزهای پر از شعار و خبر و قطعی اینترنت- شاید مغتنمتر از همیشه.

نویسنده با زبانی ساده و لحنی صمیمی (حتی وقتی بمب نمیبارد) نشان میدهد که «صلح منفی» دقیقاً چه شکلی است: شکلی که در آن «بوی تنباکوی برازجونی» گم میشود میان صدای «وُرهی جنگنده» و «تقوتق لاکپشت»؛ و «بابا» باز هم از «بوشهر» میگوید و نمیداند «بازگشت» چقدر غیرممکن است. این داستان، روایتِ «اینجا و اکنون» است؛ درست همان «این روزهای ما» که جنگ در آن، «تمام» نشده، فقط «نفس» کشیده – و نفس کشیدن آن، یعنی باز هم زنده ماندن ما در ترسی که دیگر حتی «قرص» هم نمیتواند از سرمان دور کند.