
خبر و نظر- چگونه یک شوخی اینترنتی ادبیات کلاسیک را دموکراتیک کرد
کارمند استرالیایی با ترجمه «جنگ و صلح» به لهجه عامیانه، نه تنها یک اثر کلاسیک را از برج عاج نخبگان پایین کشید، که قدرت شبکههای اجتماعی در بازتعریف سلیقه ادبی را به نمایش گذاشت.

کارمند استرالیایی با ترجمه «جنگ و صلح» به لهجه عامیانه، نه تنها یک اثر کلاسیک را از برج عاج نخبگان پایین کشید، که قدرت شبکههای اجتماعی در بازتعریف سلیقه ادبی را به نمایش گذاشت.

یاوری در یادداشتی ویژه برای مراسم تجلیل از فرشته مولوی (۲۹ نوامبر ۲۰۲۵ در تورنتو) تأکید کرده که انتشار نسخه انگلیسی داستانهایی از تهران» نوشته فرشته مولوی توسط انتشارات آسمانا گامی تاریخی برای پیوستن ادبیات زنان ایران به صحنه جهانی است.

یک عشق ممنوعه و نافرجام در بستر یک جامعه سنتی و سرکوبگر. نویسنده نشان میدهد که چگونه تابوها و ساختارهای پدرسالارانه نه تنها تمایلات انسانی را سرکوب میکنند، بلکه با نادیده گرفتن کرامت و آزادی های فردی (به ویژه برای زنان)، سببساز نابودی کامل معشوق و زخم خوردن ابدی راوی عاشق میشوند. این روایت، که با نمادهای فراوان آمیخته شده، سوگی است بر از دست رفتن معصومیت، زیبایی و شور زندگی تحت سنگینی سنتها و قیدوبندهای تحمیلی.

مهدی اخوان ثالث، شاعر «شکست» خوانده شده است؛ اما پرسش بنیادین این است که این شکست، شکست از چه چیزی و در چه عرصهای است؟ این مقاله با گذر از خوانش رایج از اشعار اخوان به مثابه بازتابی از ناکامیهای سیاسی و تاریخی، استدلال میکند که شکست محوری در جهان شعری او، «شکستی معنایی» و «فروپاشی نوید» در برابر «جسمیت جهان» است. این مقاله نشان میدهد که اندوه اخوان، فراسوی تاریخ و سیاست، در آگاهی به شکست معنا در رویارویی با عینیتِ بیرحم جهان ریشه دارد.

در داستان «ناتمام»، لیلا راعی با خلق موقعیتی فراواقعگرایانه، مسئولیت اخلاقی نویسنده در قبال شخصیتهای خلقشده و پیامدهای رها کردن اثر را به پرسش میگیرد. «مراد» که روزی طرحی ناتمام در ذهن نویسنده بوده، اکنون به موجودی مستقل و معترض بدل شده که برای به پایان رساندن سرنوشت خود، به جهان واقعی نویسنده هجوم آورده است. این تقابل استعاری، نه تنها رابطهٔ پیچیدهٔ نویسنده با آثار ناتمامش را نمایان میسازد، که به بار مسئولیتهای رهاشده در جامعۀ ایران نیز اشاره دارد. داستان را با صدا و اجرای نویسنده میشنوید:

«نخی بر دوازده قطعهی غریبه» نوشته بهروز شیدا یک «انقلاب مینیاتوری» در خوانش متون است. اثری که مرز بین «نظریه» و «اجرا» را میزداید و نشان میدهد که تفکر خود میتواند فرمی هنری باشد. در این جستار، نویسنده با انتخاب تئوری فردریش کیتلر به عنوان سنگ محک، و بسط آن به فرضیههایی نو شبکهای از گفتوگوهای میانمتنی میآفریند که بارگاس یوسا را به سیلویا پلات، مکتب فرانکفورت را به رمان مدرس صادقی پیوند میزند. حاصل، متنی است شاعرانه، پویا و عمیقاً انسانی که نه تنها الگویی برای تحلیل متون ارائه میدهد، بلکه درکی تازه از شرایط پیچیده انسان معاصر را نیز پیش چشم ما میگذارد.

غلامحسین ساعدی، رنج را نه به عنوان یک دشمن، بلکه به عنوان مسیری به سوی شناخت و منبعی برای حکمت میفهمید. او در آثارش، چه در نقش پزشک و چه در مقام نویسنده، به دنبال درک و بیان درد بود؛ دردی که در کالبد جامعه، روان انسان و زبان مردم رخنه کرده بود. تبعید، این رنج را به تجربهای هستیشناسانه بدل کرد و نوشتن برایش به شکلی از مقاومت در برابر فراموشی و معناباختگی تبدیل شد.

مژده ساجدین، داستاننویس برجسته و پیشگام ادبیات اقلیمی و زنانهٔ گیلان، نویسندهٔ مجموعههای ماندگار «شهرزاد چاه»، «سنگاب» و «بیرفت بیبرگشت»، در سن ۵۵ سالگی در آبان ۱۴۰۴ درگذشت و جامعهٔ ادبی ایران را در بهت و اندوه فرو برد. خانهٔ فرهنگ گیلان این ضایعهٔ جبرانناپذیر را اعلام کرد.

دیانا پی. اسنایدر، مترجم ادبی، در مقالهای در World Literature Today هوش مصنوعی مولد را نه فناوری بیطرف، بلکه ابزار جدیدی برای سلطه طبقهای از میلیاردرهای ترانسهیومنیست میداند که با دزدی مالکیت معنوی، نابودی زبانهای بومی و مصرف وحشتناک آب و برق، استعمار تازهای را رقم میزنند.

مسعود نقرهکار در رمان «روسپیان صادقترین معشوقههای عالماند» با پرسشگری مداوم و توصیفهای عمیق، زخمهای آرمانزدگی، پوچپویی و اضطراب وجودی انسان معاصر را در بستر تاریخ و فرهنگ ایران کاوش میکند و با نگاهی انتقادی، از دل واقعیتهای تلخ اجتماعی و روانشناختی، روایتی روشنگرانه از چالشهای روشنفکری و جستجوی معنا در جهان مدرن ارائه میدهد.

در پادکست «آوا و نوا»، به سراغ رمان تکاندهنده «چشمی که رفت، نگاهی که آمد» میرویم؛ داستان زنی که چشمش را در راه آزادی از دست داده و در انزوا و تبعید، ناامیدانه در جستجوی معنایی برای زندگیاست. اما نجات او از جایی آغاز میشود که کمترین انتظارش را دارد: یک فنجان دمنوش زعفران و گفتوگویی خودمانی با همسایهای سالخورده. این اثر زیبا و عمیق به ما یادآوری میکند که شفا یافتن، اغلب در دل سادهترین ارتباطهای انسانی نهفته است.

مجموعهداستان «بار گریهای بر شانه دارم» به گردآوری فرهاد کشوری، دریچهای گشوده به ادبیات داستانی ایرانِ بیسانسور و رها از قیدهای ایدئولوژیک و جماعتهای خودشیفتهی ادبی است. این کتاب با گنجاندن نویسندگانی از پیشکسوتان دههی بیست تا کارگران خودآموختهی دههی شصت و هفتاد، نهتنها تنوع نسلی و جغرافیایی داستان امروز ایران را به نمایش میگذارد، بلکه در مقدمهی صریح و آسیبشناسانهی کشوری و در دل شاهکارهای کوتاهی چون آثار امین فقیری، صمد طاهری، مصطفی رحیمی و دیگران، ثابت میکند که هرگاه تیغ سانسور و فشار جماعتهای مانع برداشته شود، داستان فارسی همچنان توان خلق آثاری ماندگار، جسور و عمیقاً انسانی را دارد.

گاهی چیزهای به ظاهر پیشپاافتاده میتوانند تنهایی، مرزهای نامرئی بین انسانها و رازهای پنهان را برملا کنند. نویسنده در این داستان به ما نشان میدهد که چگون جامعه، به ویژه در بافت فرهنگی خاص، افراد را مجبور میکند رنجها و شکستهایشان را مانند «ننگ» پنهان و در «زیرزمین» وجود خود دفن کنند؛ این رازها اگرچه سنگین و آزاردهنده هستند، اما رویارویی با آنها و پذیرش تنهایی ناشی از آنها ممکن است به رهایی شخصی بینجامد.

کانون نویسندگان ایران روز جمعه ۲۳ آبان ۱۴۰۴ (معادل ۱۴ نوامبر ۲۰۲۵) دوازدهمین مجمع عمومی خود در دوره سوم فعالیت را در منزل یکی از اعضا با حضور گسترده اعضای کانون برگزار کرد.

رمانهای قدیمیتر تمایل آشکاری به شیوه روایت بینظرگاهی داشتند. تقریباً تمام نویسندگان بزرگ دوره ویکتوریا، مانند دیکنز، تاکری، جورج الیوت، ترولوپ، و همچنین همعصرانشان مانند بالزاک، ژان پل، تولستوی و دیگران، به جز چند استثنای کوتاه، به شیوه بینظرگاهی (Aperspektivismus) روایت میکردند. تغییر به سمت نظرگاهگرایی (Perspektivismus) با رمانهای فلوبر و هنری جیمز آغاز شد و سپس در رمانهای مدرن به سبک غالب تبدیل گردید.

ابوالقاسم فقیری، فارسشناس و نویسندهای که دهها کتاب و پژوهش از خود به جا گذاشت، اما آنچه در هیچ دانشنامهای ثبت نخواهد شد، نقش او به عنوان معلمی بود که برای نوجوانان کلاس نهمی، برای نخستین بار، طعم رویارویی با یک «نویسندهٔ واقعی» را به ارمغان آورد.

جهان، آشفتگیِ محض است؛ بیمعنا و خشن. در این میان، آیا نوشتن فقط پناهگاهی برای فرار است؟ جویس کرول اوتس پاسخی انقلابی دارد: نوشتن، نه یک فرار، که اسلحهای برای مقابله است. او میگوید نوشتن تلاشی شجاعانه است برای تحمیل نظم به بینظمی، ساختن معنا از دل پوچی و خلق ساختاری که زندگی را قابل تحمل میکند.

کنت کروننبرگ، مترجم باتجربه، هشدار میدهد: ترجمه رمانهای تجاری با هوش مصنوعی نه یک آزمایش، که آغاز حذف سیستماتیک مترجمان انسانی است؛ فرآیندی که مهارت، همدلی و تحول فکری را قربانی سود شرکتی میکند و جامعه را به سوی مهارتزدایی و یکنواختی زبانی سوق میدهد.

نویسنده از طریق توصیف روند قضایی ناعادلانه، تجربه تلخ بازداشت و زندان، و به ویژه سوءاستفاده جنسی از سحر توسط یک مأمور حکومتی، نشان میدهد که چگونه این ساختارهای ظالمانه، کرامت، آزادی و جان یک انسان را میگیرند و چگونه مقاومت و اعتراض او (خودسوزی) به نمادی برای جنبش زن، زندگی، آزادی تبدیل میشود تا صدایی برای دادخواهی باشد.

«هوم» نوشته لیلا میرباقری (نشر مهری)، بیش از یک رمان، تاملی است بر گسست از انسان و پناه بردن به طبیعت به مثابه آخرین ملجأ. این اثر، با بافتی از نمادها، رنجِ معاصرِ تنهایی، فقدان و حافظهی جمعی زخمخورده را روایت میکند. نویسنده با مهارت، کلیشهها (همچون شخصیت یک زن طردشده) را میشکند و در فضایی آکنده از نوستالژی و شور بصری، پرسشی بنیادین را پیش میکشد: آیا نوشتن و خلق هنر، تسلیبخش این گسست و اندوه است، یا تنها بازتابی از آن؟

در دومین بخش از مجموعه صوتی «کافه رادیو»، مهدی اصلانی با روایتی طناز و تصویری، ما را به دلِ محلهای در ایران پیش از انقلاب میبرد. داستان «فسقلی گز بده» از یک ماجرای سادهی سینما رفتن فراتر میرود و به تابلویی نمادین از شکاف فرهنگی شهر و روستا، اقتصاد غیررسمی و تقابل آرزوهای طبقاتی تبدیل میشود. این روایت، تنها یک خاطرهخوانی نیست، بلکه فرصتی است برای شنیدن ضربان تاریخ اجتماعی در کالبد یک داستان.