
شعری از شهریار الوندی
شهریار الوندی در این شعر با موفقیت دو ژانرِ غنایی و سیاسی را با وزن نیمایی در هم میآمیزد؛ بدون آنکه یکی بر دیگری چیره شود. میشنوید با صدا و اجرای شاعر در بانگنوا.

شهریار الوندی در این شعر با موفقیت دو ژانرِ غنایی و سیاسی را با وزن نیمایی در هم میآمیزد؛ بدون آنکه یکی بر دیگری چیره شود. میشنوید با صدا و اجرای شاعر در بانگنوا.

در راهروی بخش عفونی، زمان از ساعت جدا میشود و به همان چیزی بدل میگردد که برگسون دیرند مینامید: لحظهای درهمتنیده از شهود، شرم و انتظار. «روز بیستوهشتم» روایت زنی است که پس از یک همآغوشی شتابزده، میان آزمایش خون و خاطره، از خود میپرسد مرگ از کدام زخم آغاز میشود – از تن، یا از سکوت.

تاریخ معاصر ایران بیش از تقویم شاهان، نقشنقش جانفشانیهای گمشده است. علیرضا اکبری سپهر در جلد نخست «سالهای سربی بیپایان» مخاطب را از لشتنشای مهگرفته و پالایشخانههای بادکوبه تا آهنگری کربلا میبرد؛ سفری در مبارزهای که قطع نمیشود، فقط شکل عوض میکند. عنوان کتاب بیان وضعیتی ساختاریست: فشردگی سرب و تکرار مقاومت. اسماعیل تجسم میراث نسلهاست، از دعوای کودکان بر سر جوجه تا نهضت جنگل. این رمان تاریخنگاری صرف نیست؛ روایتی از بازتولید قدرت در زندگی روزمره و امیدی که به نسل بعد میرسد.

نویسنده «در جهان» را به دو معنا تصور کرده، یکی به معنای جایگاه رمان در جهان، اینکه چرا رمان جایگاه کلیدی در جهان پیدا کرده است، دیگری به مفهوم جهان زیست. اینکه رمان چه نقشی میتواند در زیست و هستی انسانها داشته باشد. در مجموع درک او این است که رمان (در نوشته شدن و در خوانده شدن) اهمیتی در زندگی مدرن پیدا کرده است که کمتر سپهر دیگری از شعر گرفته تا کار و تفریح از آن برخوردار است. و این به خاطر آن است که رمان راهکاری را برای فائق آمدن بر نیستی و هستی ارائه میدهد که دیگر عرصههای زیست ناتوان از آن هستند.

ثبتنام محدود کارگاههای پاییز و زمستان ۱۴۰۵ «شناخت ادبیات و داستانورزی» با شهریار مندنیپور آغاز شد؛ دوازده نشست دوهفتهیکبار با گرایش ناول و رمان، بررسی نویسندگان از داستایوسکی تا کالوینو و براتیگان، نقد کارگاهی داستانهای اعضا و یک جلسهٔ ویژهٔ «داستان به سینما میرود». شنبهها از ۲۶ سپتامبر و یکشنبهها از ۲۰ سپتامبر ۲۰۲۶، ساعت ۱۲ ظهر به وقت شرق آمریکا.

شاعر در این سه شعر، عمیقاً غم گذشته سپریشده را دارد و در جستوجوی آرامش و معنا در خاطرات ازدسترفته است. سرانجام هم خودش را به دست جربان آرام زندگی میسپارد. میشنوید با صدا و اجرای شاعر در این شماره از بانگنوا.

رمان «همنوایی شبانۀ ارکستر چوبها» نوشتۀ رضا قاسمی، با ترجمۀ سارا کیانراد، بهتازگی از سوی انتشارات معتبر و قدیمی C.H. Beck در آلمان منتشر شده است. این رمان که پیشتر برندۀ جایزۀ ادبی گلشیری شده بود، داستان تبعیدی ایرانی به نام یدالله را در پاریس دهۀ ۱۹۹۰ روایت میکند که با ورود همسایهای مرموز، زندگیاش با رمانی که خودش سالها پیش نوشته، درهم میآمیزد.

بررسی ترانههای اردلان سرفراز نشان میدهد مفاهیم عرفانی سنتی فارسی مانند طلب، سلوک و فنا، نه بهصورت تکرار زبانی، بلکه از طریق استعاره، انگاره و ساختار معنایی در آثاری چون «حادثه»، «ای عشق»، «نجات» و «خستهام» بازآفرینی شدهاند و این ترانهها را به جریان پیوستهی ادبیات فارسی پیوند میزنند.

زاهد قیصری در این مجموعه، با نثری آرام و دقیق، لحظههایی را روایت میکند که در آنها درد و امید، گذشته و حال، مثل خون در دستگاه دیالیز از هم جدا میشوند و چیزی تازه و ناب بر جای میماند.

گریس پالی در کنار بستر پدر هشتادوششسالهاش مینشیند. پدر، هنوز سرشار از نور روشنفکری، از او میخواهد یک داستان ساده بنویسد؛ داستانی به سبک موپاسان یا چخوف، با شخصیتهای واقعی و باورپذیر. اما هر بار که دختر داستانی از زن همسایه و پسر معتادش تعریف میکند، پدر با لبخندی تلخ میگوید: «تو عمداً حرفم را اشتباه فهمیدی… همهچیز را حذف کردی.» این گفتوگوی کوتاه میان یک نویسندهی زن و پدر محتضرش، یکی از درخشانترین و دردناکترین تأملات ادبیات آمریکا دربارهی داستانگویی، تراژدی، امید و حق زندگی برای تغییر است.

در پشت هر رمان ماندگار، رازهایی فراتر از داستان نهفته است: عادتهای عجیب، نظمهای آهنین و لحظات ناب خلاقیتی که نویسندگان بزرگ را به خالقان جهانهای کلمات تبدیل میکند. از سپیدهدمهای موریسون تا ظرفشستنهای کریستی، این مقاله پرده از فرآیندهای پنهان برمیدارد و نشان میدهد که رمز موفقیت ادبی، نه در جرقههای ناگهانی، بلکه در حضورِ مستمر و تعهدِ روزانه به کلمههاست.

امیرحسین یزدانبد در سخنرانی رونمایی کتاب «خاطرات من» اثر پرتو نوریعلا، این اثر را زادهٔ مرگ ناگهانی پسر نویسنده میداند و نشان میدهد چگونه سوگ شخصی با تبدیلشدن به روایت، هم تولدی دوباره به فرزند میبخشد و هم به شهادتنامهای از تاریخ معاصر ایران و ایستادگی در برابر فراموشی بدل میشود.

حورا یاوری، محقق و منتقد ادبی، در این نوشته به بررسی کتاب «خاطرات من» اثر پرتو نوریعلا میپردازد؛ روایتی که زندگی شخصی نویسنده را با تحولات فرهنگی و تاریخی معاصر ایران پیوند میزند و از معدود زندگینامههایی است که تجربههای درونی و رویدادهای بیرونی را همزمان روایت میکند.

یک داستان نمونه از ادبیات کارگری ایران: در دل سیاهی معدن ذغالسنگ، مرتضی پشت فرمان دامپتراک سیصدتنی نشسته و اهرم تخلیه را در دست دارد. هلیکوپتر رئیسجمهور بالای سرش میچرخد و همه چشمها منتظر یک نمایش باشکوهاند؛ اما او فقط میخواهد بیمهاش را رد کنند. و در همان لحظهای که سیصد تن سیاهی به زمین میریزد و گرد و خاک آسمان را فرامیگیرد، گذشتهی او، بیمهی ردشده و آزمایش بارداری زنش هم مثل بار کمپرسی خالی میشود.

در میانهی جنگ، بیماری و فقدان، وقتی صدای چکش و مطب دندانپزشکی از آن سوی دیوار سکوتِ ضروری یک نویسندهی بیمار را میشکند، مارسل پروست نامههایی مینویسد که گواهی زندهایست بر تابآوری ادبیات در تاریکترین روزها. کتاب «نامههای پروست به همسایهاش» به ترجمهی روان رعنا موقعی و انتشار نشر دانوب آبی، همین نامههای ظاهراً ساده را به روایتی عمیق از همسایگی، تنهایی و تبدیل امر روزمره به مادهی ادبی بدل میکند؛ روایتی که نشان میدهد چگونه یک مزاحمت کوچک میتواند در سایهی جنگ، به یکی از لطیفترین اسناد زندگی و خلاقیت نویسندهای بزرگ تبدیل شود.

نوشتهای از حسین دولتآبادی که با یاد اکرم فرمهینی و باقر مومنی آغاز میشود.

مریم اسحاقی در نقدی بر داستان «بیجار» اثر نرگس مقدسیان، با رویکرد اکوفمینیسمِ بومی نشان میدهد که چگونه «بدنِ زن» و «بدنِ زمین» در زیستجهانِ ایرانی، در یک سرنوشتِ مشترکِ بهرهکشی و مقاومت گره خوردهاند. او با خوانشِ نمادینی از «فریادِ مشترک» زنان و زمین سخن میگوید و اکوفمینیسم را از یک نظریهٔ وارداتی به «دانشِ زیستهٔ زنانِ شالیزار» بدل میکند؛ زنانی که عاملیتِ خود را بازمینویسند.

در تازهترین اثر مینیمالیستی قاضی ربیحاوی با عنوان «آخرین فریاد»، مردی جوان در قالب یک تاکینگهد، از درون کیسهٔ سیاه پلاستیکی آخرین پیام خود را فریاد میزند؛ وصیتنامه او عاشقانه، خشونتبار و سیاسی است.

فهرست بلند جایزه کتاب آلمان ۲۰۲۶ اعلام شد و شیدا بازیار، نویسنده ایرانیتبار آلمانی، برای دومین بار در میان بیست نامزد این جایزه معتبر قرار گرفت. رمان تازه او، Die Lücken (ناگفتهها)، که به زودی از سوی انتشارات کیپنهویر و ویچ منتشر میشود، باستانشناسی ادبیِ مفهوم میهن را در پیوند تاریخ پنهانشده آلمان و تجربه مهاجرت ایرانیان به تصویر میکشد.

نگین ساسانفر در این خوانش تحلیلی از مجموعهداستان «سنگام و دیگر داستانها» اثر مهرنوش مزارعی، مهاجرت را نه جابهجایی سادهٔ جغرافیایی، بلکه گسستی هستیشناختی در آگاهی سوژه میداند؛ چنان که حافظه بهمثابه نیرویی مداخلهگر گذشته را در اکنون تسخیر میکند، بدن به میدان مقاومت و بازپسگیری هویت بدل میشود و مرزهای واقعیت و رؤیا فرو میریزد تا وضعیت معلق انسان معاصر را در دیالکتیک حافظه، بدن و خویشتن آشکار سازد.

در یک روز تابستانی درخشان، ایزیدورِ داروفروش وفادار و محتاط، همسر زیبایش را روی عرشه کشتی به مقصد مایورکا گذاشت و فقط برای خرید یک روزنامه پیاده شد… اما وقتی سرش را از روی روزنامه بلند کرد، کشتی رفته بود و او خود را روی یک کشتی کثیف لژیون خارجی یافت. هفت سال بعد با ریش انبوه و تپانچه به کمر به خانهاش بازگشت؛ اما همان پرسش سادهٔ همسرش دوباره همهچیز را به هم ریخت.