
بررسی و تحلیل خاطرات زندانیان سیاسی جمهوری اسلامی در سالهای دهه ۱۳۶۰ با صدا و اجرای بهروز شیدا
بهروز شیدا در اینجا خاطرات زندانیان سیاسی دهه ۱۳۶۰ ایران را تحلیل میکند. میشنوید با صدای گرم و اثرگذار او. شیدا استدلال میکند که «مدلول

بهروز شیدا در اینجا خاطرات زندانیان سیاسی دهه ۱۳۶۰ ایران را تحلیل میکند. میشنوید با صدای گرم و اثرگذار او. شیدا استدلال میکند که «مدلول

داستانی درباره تنهایی در دو سوی مرگ: راوی با طنزی تلخ و بیآلایش، «مرگ» را نه به عنوان یک فاجعه، که به عنوان یک «بازار رقابتی» تصویر میکند: بازاریابهای خوشپوش با پیشنهادهای «چای به جای قهوه» و «بخش مخصوص مسلمانان» در آمد و شدند که ناگهان پیشنهاد «انگشتر خاکستر» (برای «محبوبه») کل معادله را برهم میزند.

نشر آسمانا رمان «و بعد بستم چشمهایم را…»، جدیدترین اثر مهدی مرعشی را منتشر کرد؛ داستان عکاسی ایرانی در کانادا که در جادهای خلوت، ناگهان مادرش را در صندلی کنار ماشین میبیند و در یک لحظهی冲击آور، میان گذشته و حال معلق میماند.
این رمان با زبانی شاعرانه و عمیق، به کاوش در تعلیق همیشگی مهاجر، سرعت روزمرگی زندگی و پیچیدگی حافظه میپردازد و «بستن چشمها» را به نمادی از درنگ، آگاهی و مرور مداوم میان «آنچه بودیم» و «آنچه هستیم» تبدیل میکند.

اعدام یک سیستم است؛ سیستمی که هر بامداد پیش از اذان، با فتوای قاضیان شریعت و طناب دار، جانها را بر دار شرع آونگ میکند. حسن حسام در این اشعار، ماشین منظم مرگ را از زاویهای عاطفی برای ما قابل درک میکند: صدای مادران دلسوخته، فریاد پهلوانان بیگناه و زخم یک سرزمین زندانی. روایتی شاعرانه از خشونتی ساختاریافته که نه فقط جسمها، که روح یک ملت را هر روز به دار میکشد.

حسین دولتآبادی در این یادداشت با صداقت تمام از تنش درونی خود سخن میگوید: در فرهنگی که فروتنی و پرهیز از «من» گفتن فضیلت است، چگونه میتوان «خود را عرضه کرد» (se vendre) بدون آنکه به خودستایی و تکبر آلوده شویم؟ او اعتراف میکند که «منِ» سنگین برخی هنرمندان برایش تحملناپذیر است و خود نیز، با ریشه در عرفان ایرانی، هرگز فروشندهٔ خوبی برای ارزشهای خویش نبوده است.

در رمان کلاسیک «ماجراهای هاکلبری فین» مارک تواین، هاک، پسر نوجوان سفیدپوست، همراه با جیم — بردهٔ سیاهپوستی که برای رهایی از بردگی گریخته — سفری پرماجرا را بر رود میسیسیپی آغاز میکنند. جیم در آن روایت، هرچند نماد همدلی و انسانیت است، بیشتر در سایهٔ نگاه کودکانه و طنزآمیز هاک قرار دارد. اما پرسیوال اورت در رمان «جیمز» با جسارت تمام زاویهٔ دید را از هاک به جیم منتقل میکند و او را از حاشیه به متن اصلی میآورد. این بازآفرینی قدرتمند، نه تنها داستان فرار و بقا را دوباره روایت میکند، بلکه با عمقی انسانشناسانه و فلسفی، لایههای تاریک بردهداری، تبعیض نژادی، قدرت زبان و جستوجوی کرامت انسانی را پیش روی خواننده میگشاید و روایتی نو، تأملبرانگیز و بهیادماندنی از مبارزه برای آزادی خلق میکند.

در شعر «در باران و مه»، علی صبوری با زبانی غنی و تصاویر سنگین، ایستگاه قطار شامگاهی پاییزی را به میدانی از انتظار، اندوه و خاطرههای زخمخورده تبدیل کرده است. شاعر در این اثر، میان باران و مه، سربازان بیمقصد، تابوتهای ناتمام و انسانهای تنها را فرامیخواند و با تأمل تلخی بر پایان جنگ و بیارزشی جان انسان، از گرانبهاترین متاع بشری — یعنی آزادی — سخن میگوید.

در این صحنه از «جنگ و صلح» تولستوی، پیر بزوخوف، نجیبزاده روسی اسیر شده در مسکو، در برابر مارشال بیرحم فرانسوی، داوو، قرار میگیرد. آنچه او را از مرگ حتمی نجات میدهد، فقط نگاهی کوتاه و انسانی است که در میان وحشت جنگ، دو «فرزند بشر» را به هم پیوند میزند. با این حال، پییر درمییابد که قاتل واقعی او نه داوو که «سیستم» بیچهرهای است که تولستوی آن را «همزمانی شرایط» مینامد؛ ماشینی بیرحمانه که انسانها را قربانی نظم خشک و بیروح خود میکند.

شمارهٔ بهار ۱۴۰۵ فصلنامهٔ مستقل ادبی «درنگ» در فرانکفورت منتشر شد. این شماره با محوریت بازتاب رنج مردم بیدفاع، قربانیان جنگ، زندان، سرکوب، تبعیض، فقر و بیعدالتی و نیز وضعیت دردناک زندانیان سیاسی و عقیدتی، مجموعهای غنی از شعر، داستان، یادداشت و نقد را از نویسندگان و شاعران ایرانی و افغان به خوانندگان عرضه کرده است.

در دفتر شعر «تنآجین»، شاعر با زبانی عاطفی، بدنِ چهلتکهی ایران معاصر را ترسیم میکند؛ در اینجا مهاجرت، سوگ جمعی، خشونت سیاسی و نوستالژی وطن در هم تنیدهاند و تنِ آجینخورده نه فقط جسم شاعر، بلکه پیکر زخمی یک نسل است که میان غربت و امید، هنوز نفس میکشد و فریاد میزند.

فارسیزبانان هرتا مولر و یودیت هرمان را خوب میشناسند، اما امروز بخش مهمی از ادبیات زنده و پویای آلمان را نویسندگانی شکل میدهند که تجربه مهاجرت، چندزبانی و تبعیض را به موتور محرکه تحول ادبی تبدیل کردهاند. رمان «نشان پدر» نوشته نجاتی اُزیری -که به فهرست نهایی جایزه کتاب آلمان راه یافت -نمادی روشن از این جابهجایی بزرگ است: ادبیاتی که دیگر در حاشیه نیست، بلکه در قلب ادبیات معاصر آلمان ایستاده و آن را دگرگون میکند.

«نگهبان شب»، روایتی چندلایه از ویرانی جنگ و تابآوری روح انسانی است. رمانی که با ترجمهی خوشخوان عطیه رزاقی منتشر شده، در دل یکی از خونینترین دورانهای تاریخ آمریکا داستان مادری شکسته، دختری اندوهگین و یک نگهبان شب زخمی را روایت میکند؛ چنانکه مرز میان عقل و جنون، واقعیت و کابوس، و عشق و ویرانی به بالاترین حد خود میرسد. فیلیپس با نثری شاعرانه و مستندوار، نه تنها زخمهای جنگ را بر تن شخصیتها، بلکه بر جان یک ملت نشان میدهد که از میان ویرانی، به ستایش تابآوری انسان و جستوجوی نور در دل تاریکی پساجنگ بپردازد.

آمیختگیِ «تاریخِ خونینِ یک سرزمین» با «جغرافیایِ تنِ معشوق» به شعرِ «بازیِ رود»، عمقی چندلایه داده است. استعارهی اصلی – رود و تصویرِ شکسته- در تمامِ بندها جاری است و در پایان، با پیوندخوردنِ تمنایِ جمعیِ «آزادی» به صمیمیتِ یک «دوستت دارم»، به اوجِ عاطفی و زبانیِ خود میرسد.

در این داستان قدرتمند ضدجنگ برای مخاطبان کودک، شهریار الوندی، نویسندهٔ برجسته حوزه ادبیات کودک، با تصویرگر خلاق پریسا اکبری شهرکی همراه شدهاند تا اثری تأثیرگذار و چشمنواز دربارهٔ صلح، حافظه و تخیل خلق کنند.

«نه به اعدام»؛ ویکتور هوگو در سپتامبر ۱۸۴۸، در مجلس مؤسسان فرانسه فریاد زد: «چوبه دار را سرنگون کنید.» او مجازات اعدام را «نشانه ابدی بربریت» خواند و تأکید کرد حق زندگی و مرگ تنها از آن خداست. این متن، ترجمه سخنرانی تاریخی هوگوست که در آن بدون قید و شرط به لغو حکم اعدام رأی داد.

این کتاب نه تنها چالشهای مادرانه در پرورش پسری فمینیست را آسیبشناسی میکند و برای هر کدام راهی بهدست میدهد، بلکه با پیوند زدن سینما، ادبیات، رسانه و بازخوانی افسانههای کهن، از سکوتِ تربیتِ مردانه پرده برمیدارد و نشان میدهد که در فمینیسم هیچ مقصد نهاییای وجود ندارد، فقط عزیمتی پیاپی برای تغییر جامعه.

جنگ که تمام میشود، «بازسازی» آغاز میگردد. اما آیا خانهای که از نو ساخته میشود، همان خانهی پیشین است؟ احمد خلفانی در این جستار، با نگاهی به خانهی ویران گوته، ترکهای دیوار یک خانهٔ شخصی، و فیلم «کپی برابر اصل» کیارستمی، نشان میدهد که هر بازسازی، فقط «فقدان» را پنهان میکند. در دوسیهٔ «ضد جنگ» بانگ، این متن یادآور آن است که «زندگی در میان ویرانهها» نه یک انتخاب، که سرنوشت ما در «صلح منفی» است.

کانون نویسندگان ایران، هم تجاوز آمریکا و اسرائیل و هم سرکوب و سانسور جمهوری اسلامی را محکوم میکند و تأکید دارد که مردم ناچار به انتخاب میان «قدرتهای غارتگر» و «حکومت سرکوبگر» نیستند. سرنوشت جامعه نه در جنگ و نه در بازگشت به گذشته، بلکه در دست خود مردم است. نویسندگان بر این باورند که حتی پس از این ویرانی بزرگ، مردم قادرند نیروی خود را سازمان دهند و آیندهای مبتنی بر آزادی و برابری را رقم بزنند. بیانیه کانون را می خوانید:

ندا معمار کرمانی با زبانی بسیار تصویری و موسیقیایی، از تسلیم شخصی به مقاومت جمعی (یا حداقل ثبت جمعی درد) رسیده. شعرها همگی در لایهی شخصی ریشه دارند، اما با تصاویر جنگ، خاک، گور دستهجمعی و فصلهای بههمریخته، به لایهی اجتماعی و تاریخی هم گسترش پیدا میکنند.

داستان جسورانه و شاعرانهای که مرز میان زندگی/مرگ، خاطره/هذیان را محو میکند و در روایت لحظهی مرگ از منظرِ ذهنِ در حال فروریختن کاملاً موفق عمل کرده است. میشنوید با صدای نویسنده.

در میزگرد پیش رو، حسن حسام، فریبا ثابت، حسین دولتآبادی و شهاب برهان– نویسندگان، شاعران و روشنفکران معاصر ایران – از زاویهای ادبی، تاریخی و سیاسی به مسئله مجازات اعدام میپردازند. این گفتوگو روایتی است از تناقض میان دفاع از جان انسان و قتل قانونمند او توسط دولت. با استناد به آرای ویکتور هوگو، کارل مارکس، قرآن و تجربه زیسته در ایران امروز، این میزگرد تلاش میکند پرسش بیپاسخ را دوباره مطرح کند: آیا میتوان با کشتن، خشونت را ریشهکن کرد؟