
تصویری از اثر هنری جدید بنکسی با موضوع فانوس دریایی
تصویر روی دیوار شامل سایه یک ستون خیابانی است همراه با عبارت «میخواهم همان چیزی باشم که در من دیدی».

تصویر روی دیوار شامل سایه یک ستون خیابانی است همراه با عبارت «میخواهم همان چیزی باشم که در من دیدی».

گروهی از شاعران سرشناس با کارزار «شعر زندگی در برابر اعدام» با کمپین سهشنبههای اعتراضی زندانیان، همراه شدهاند. اشعار کارزار در بانگ هم منتشر می شود. گروه دوم اشعار با شعرخوانی تصویری آرش معمار، آرش چاکری، هنگامه هویدا، نگین آرامش و آرش نصرتاللهی.

این داستان تنهایی و جستوجوی معنا در زندگی ایزاک را روایت میکند؛ انسانی سرگردان میان رؤیا و واقعیت که نه به خشکی تعلق دارد و نه به دریا. ظهور موتورسواری اسرارآمیز که روی آب حرکت میکند، نمادی از امید و امکان گذر از محدودیتهاست، اما پایان داستان با بازگشت ایزاک به تنهایی و تقلای بیثمرش (تلاش برای پرواز مانند پرنده) نشان میدهد که گریز از شرایط موجود نه با معجزه، که با پذیرش خود و واقعیت ممکن است.

صدها نویسنده از بریتانیا و ایرلند در نامهای سرگشاده به شدت از اسرائیل انتقاد کردند: آنها ضمن محکوم کردن یهودستیزی، حمله به مردم نوار غزه را نسلکشی توصیف کردند.

نگنگی وا تیونگاو، نویسنده کنیایی و از پیشگامان ادبیات پسااستعماری، در ۸۷ سالگی درگذشت. او با نوشتن به زبان بومی گیکویو، بر حفظ هویت فرهنگی در برابر سلطه استعماری تأکید کرد. آثار او مانند «گریه نکن، کودک» و «شیطان بر صلیب» به کاوش پیامدهای استعمار و نابرابری پرداختند. تجربه زندان و تبعید او در دوران دیکتاتوری، نشاندهنده مقاومتش در برابر سانسور بود. میراث او، چارچوبی برای مبارزه با سرکوب و حفظ زبانهای بومی ارائه میدهد که همچنان الهامبخش است.

مقاله علی رحمانی با تکیه بر نظریهٔ هانری لوفور استدلال میکند که در شهری مانند مشهد که توسعهٔ آن تحت سلطهٔ استبداد دینی، تکنوکراسی ویرانگر، و فراموشی عمدی تاریخ پیش رفته، ادبیات تنها با شکستن فرمهای متعارف میتواند صدای مقاومت باشد. «ماه تا چاه» نوشته حسین آتش پرور، یکی از مهمترین رمانهای معاصر فارسی از یک سو با تمثیلهای ابزورد (اعدام میدانها، روزنامهٔ سمی، مشاور املاکی که میخواهد نویسنده شود!) منطق حاکم بر این تخریب را افشا میکند، و از سوی دیگر با تلفیق مرثیه و هجو، هم سوگواری برای ازدسترفتهها را روایت میکند و هم ناامیدی از بازسازی آنها را.

شعرها به مضامین کرامت انسانی، تروما، سوگواری و مقاومت پرداختند و این حرکت گامی کوچک اما پیوسته در مبارزهی فرهنگی علیه خشونت نهادینهشده قلمداد شد، با امید به تداوم مقاومت فرهنگی و اجتماعی تا ریشهکنی اعدام.

نویسنده معتقد است کافکا، با آگاهی از ناتوانی فهم در درک کامل جهان و حتی خودش، از تمثیل بهعنوان شکلی از نگارش استفاده میکند که هم فهمپذیری را نوید میدهد و هم فهمناپذیری را متبلور میسازد. تمثیلهای کافکا، مانند «جلوی قانون» و «آمدن مسیحا»، با ایجاز و پیچیدگی، تناقضها و گسستهای جهان را بازنمایی میکنند و شکست فهم را نه بهعنوان ناتوانی، بلکه بهصورت شکوهمندی بلندپروازانه نشان میدهند. تمثیلهای کافکا، با درهمتنیدن داستان و تأمل فلسفی، رازوارگی و فهمناپذیری ذاتی واقعیت را آشکار میکنند، در حالی که خواننده را به جستوجوی معنا در این فهمناپذیری دعوت میکنند.

کارزار شعر زندگی در برابر اعدام به پایان رسید. در قالب ویژهنامهای در نشریه ادبی بانگ با شعر دبیرکارزار این اشعار را بازنشر میکنیم. در این شعر از آتفه چهارمحالیان، شهر موجودی زنده و زخمخورده است که «گوشههای مقتول خود را مینامد»— چنانکه گویی هر کوچه از کوچههای شهر یک اعدامی را به یاد میآورد. در این میان تعبیر «صابون غم» که هر روز ساییدهتر میشود و «سیاهی قضات را میبوید»، بیانگر شستوشوی وجدان جمعی و عادیسازی اعدام است.

گروهی از شاعران سرشناس با کارزار «شعر زندگی در برابر اعدام» با کمپین سهشنبههای اعتراضی زندانیان، همراه شدهاند. اشعار کارزار در بانگ هم منتشر می شود. گروه نخست اشعار با شعرخوانی تصویری پویان مقدسی،مریم جعفری آذرمانی، مهتاب قربانی، فاطمه اختصاری و شوکا حسینی.

این رویداد فراتر از یک موفقیت سینمایی، آزمونی برای تحمل گفتمانهای متعارض در ایران و تأییدی بر ظرفیت سینما بهعنوان میدان نبرد هویتی است. اما با توجه به واکنشهای تند اصولگرایان و تنشهای دیپلماتیک، احتمال تشدید محدودیتها برای سینماگران مستقل و تسویهحسابهای رسانهای در هفتههای آینده وجود دارد. این وضعیت نشاندهنده پیچیدگیهای تعامل هنر، سیاست و جامعه در بستری پرتنش است.

هایدگر مرگ را «امکانِ محض» میداند که هستیِ انسان را معنا میبخشد، اما در این شعر، مرگ نه به مثابهٔ امری معنابخش، بلکه به شکل فقدانِ حتی امکانِ سوگواری ظاهر میشود. این همان «پوچی» کامویی است: جهانی که نه پاسخ میدهد، نه آیینی برای تسکین باقی میگذارد. کامو در «افسانهٔ سیزیف» بر بیپاسخی جهان تأکید میکند، و این شعر با تصویر «بیجنازهبودن»، همان «شورش» در برابر پوچی را نشان میدهد: شورشی که نه با مراسمِ سنتی، بلکه با «مشقِ مرگ» و لالاییِ شکسته بیان میشود.

در این داستان، راوی با وجود تلاش برای توجیه اعمالش، ناخواسته حافظهٔ آسیبدیدهٔ قربانی («چشمان آهو») را زنده نگه میدارد که برای جلوگیری از تحریف تاریخ حافظهٔ اخلاقی را میطلبد تا از تحریف تاریخ جلوگیری کند. تناقض در روایت راوی (بین خشونت و پشیمانیِ پنهان) بازتابی از کشمکش بین فراموشیِ بخشایشگر و یادآوریِ عدالتخواهانه است. یک داستان به یادماندنی در زمینه «عدالت انتقالی».

حسن کامشاد، نویسنده، مترجم، پژوهشگر و استاد پیشین دانشگاه کمبریج، در آستانه صدسالگی، روز پنجشنبه اول خرداد ۱۴۰۴ در لندن درگذشت. او با نام اصلی سید حسن میرمحمد صادقی، متولد چهارم تیر ۱۳۰۴ در اصفهان، پس از تحصیل در دانشکده حقوق دانشگاه تهران و همکاری با شرکت نفت ایران، به بریتانیا مهاجرت کرد، دکترای خود را در نثر معاصر فارسی از کمبریج گرفت و سالها در این دانشگاه زبان فارسی تدریس کرد. کامشاد، که دوستی عمیقی با شاهرخ مسکوب داشت، با آثار ماندگاری چون «حدیث نفس» و ترجمههایی نظیر «پایهگذاران نثر جدید فارسی»، نقش مهمی در فرهنگ و ادبیات ایران ایفا کرد، هرچند پس از انقلاب ۱۳۵۷ بهناگاه بازنشسته شد و در لندن اقامت گزید. علی آشوری، شاعر مقیم آمریکا در نوشته زیر از او یاد کرده است.

شعرهای شاهرختاش، با زبانی تصویری و نمادین، فضایی تلخ و انتقادی از جهان معاصر را ترسیم میکنند. او در مجموعهای از مضامین تکرارشونده مانند تباهی، فراموشی، و ازخودبیگانگی جامعهای را به تصویر میکشد که در آن انسانها در چرخهای بیپایان از رنج و پوچی گرفتار شدهاند.

باهار مومنی – داستان «کاغذ دیواری زرد» اثر شارلوت پرکینز گیلمن، فراتر از یک روایت شخصی، نمادی از مبارزه زنان با ساختارهای سرکوبگر خانواده، پزشکی مردسالار و جامعهی عصر ویکتوریاست. این میزگرد با بررسی ابعاد روانشناختی، جنسیتی و سبکی داستان، نشان میدهد چگونه گیلمن با استفاده از نمادپردازیها و روایت اولشخص آشفته، فرآیند فروپاشی روانی زنی را تصویر میکند که میل به نوشتن بهمثابه ابزار آزادی و عاملیت در او سرکوب شده است.

داستان «مردی که تقریباً یک مرد بود» به موضوعاتی مانند هویت، قدرت، نژادپرستی و خشونت میپردازد. دیو ساندرز نمادی از جوانانی است که در جامعهای ناعادلانه به دنبال اثبات خود هستند، اما راهحلهای آنها اغلب ناپخته و خطرناک است. ریچارد رایت از طریق این داستان، خواننده را به تفکر درباره پیامدهای نژادپرستی و فشارهای اجتماعی وادار میکند و نشان میدهد که چگونه این فشارها میتوانند زندگی افراد را تحت تأثیر قرار دهند. این داستان نهتنها یک اثر ادبی قدرتمند، بلکه بازتابی از واقعیتهای اجتماعی زمان خود است.

. زخم بستر، نشانهایست از پوسیدگی تدریجیِ جسم و روح در محیطی که «نگهداری» را جایگزین «مراقبت» کرده است. صحنهی پایانی، پرسشی دردناک را پیش میگذارد: آیا قلب زن سالمند قصه، تا آخرین لحظه، تنها برای خودش میتپید یا کسی صدای آن را میشنید؟

شاعر در این شعر با زبانی تمثیلی و پرتصویر، قصاب را بهعنوان نمادی از سلاخان تاریخ و قدرتهای خونریز به تصویر میکشد که با مهارت و بیرحمی، قربانیان را تکهتکه میکنند. شعر از طریق ساتور «نُه مرگ» و روایت بابک خرمدین، به چرخهی خشونت و سرکوب در تاریخ اشاره داردو قصاب، نمایندهی سیستمی است که با ظاهری معمولی، جنایات بزرگی را عادیسازی میکند.

نویسنده از تصاویر، نمادها و طنز تلخ برای روایت رنجهای اجتماعی مانند فقر، تبعیض و تضادهای فرهنگی استفاده میکند. شخصیتهای کتاب، محصول شرایط سخت خود هستند و بدون قضاوت به تصویر کشیده میشوند. داستانها با فضاسازی قوی و زبان بومی، دردهای مشترک جامعهی ایرانی را بازتاب میدهند، از جمله تنهایی، جنون و آرزوهای بربادرفته.

مراسم تشییع پیکر و خاکسپاری شیوا ارسطویی، نویسنده فقید دوشنبه ۲۲ اردیبهشت در مقابل خانه هنرمندان برگزار شد. این یکی از موارد اندک در تاریخ معاصر ایران بود که زنان بدون پوشش تحمیلی زیر تابوت نویسنده را گرفتند.علی صبوری، شاعر معاصر و از هموندان شیوا ارسطویی در کانون نویسندگان ایران شعری خطاب به او سروده است.