
ادبیات مهاجرت – وحید ذاکری: «سُرورِ بیپایانِ سیاما»
داستان «سُرورِ بیپایانِ سیاما» ، با بهرهگیری از فناوریهای آیندهنگرانه و روابط انسانی در فضایی دیجیتالشده، به شکلی ظریف مسئله مهاجرت را نه در جغرافیا، که در گسست از هویت و واقعیت بررسی میکند.

داستان «سُرورِ بیپایانِ سیاما» ، با بهرهگیری از فناوریهای آیندهنگرانه و روابط انسانی در فضایی دیجیتالشده، به شکلی ظریف مسئله مهاجرت را نه در جغرافیا، که در گسست از هویت و واقعیت بررسی میکند.

«تعطیلات عید» نوشته محمدرضا رافعی دنیای شکنندهی کودکی را به تصویر میکشد که در تقابل میان امنیت ناشی از حضور پدر و وحشت ناخودآگاه از جنگ و مرگ، گرفتار شده است. روایت سفر خانوادگی به منطقهای که روزی صحنه نبرد بوده، تنها یک سفر تفریحی نیست؛ بلکه سفری است نمادین به درون ذهن کودکی که سعی دارد واقعیت تلخ جنگ را که به ذنیای بزرگسالان تعلق دارد با تخیل خود درک کند.

شخصیت اصلی این داستان، نمونه بارز «ضدقهرمان» کاروری است: مردی عادی، با ضعفهای بسیار، که در زندگی مشترک خود با بحرانی از «بیاعتمادی» مواجه شده و فاقد ابزار عاطفی و اراده لازم برای مقابله قاطع با آن است. داستان نه با یک حلوفصل، بلکه با ادامه همان ابهام و زندگی روزمره به پایان میرسد، که خود بازتابی از شخصیت منفعل و سردرگم راوی است.

با هجوم کتابهای تولیدشده توسط ماشین به بازارهای آنلاین، یک ابتکار جدید در بریتانیا نشان «ادبیات ارگانیک» را معرفی کرده است تا به خوانندگان کمک کند کتابهایی را که توسط نویسندگان واقعی نوشته شدهاند، شناسایی کنند.

مجموعهداستان “در حال محوشدن” اثر مسعود کبگانیان، با بهرهگیری از روایتهای ذهنی و سوررئال، تأثیرات روانی عمیق و ماندگار جنگ را به تصویر میکشد. درونمایهٔ محوری این داستانها، “محو شدن” مرز بین واقعیت و خیال است؛ بهگونهای که این ابهام تنها به شخصیتها محدود نمیشود و به جهان و ذهن خواننده نیز سرایت میکند. نویسنده استدلال میکند که قدرت اصلی کتاب در همین توانایی آن برای درگیر کردن مستقیم خواننده و قرار دادن او در فضایی از ترسی شفاف، اندوه سنگین و تردیدهای وجودی است.

در کتاب «ممنون که مرا یادتان هست»، مرضیه کریمیان با قلم خوشخوان و تاریخمند خود، خاطرات جمعی ایرانیان را در بستر سالهای پرتلاطم پساانقلاب روایت میکند. این داستانها، با بازنمایی زندهی زندگی راندهشدگان و سرگشتگان دههی شصت، از دلتنگیهای عاشقانه در کافههای شبانهی تهران تا پیکار درونی زنان و هنرمندانی که در تندباد تحولات سیاسی به حاشیه رفتند، تاریخ شفاهی ناگفتهای را به تصویر میکشند که قلب خواننده را با خود همراه میکند.

تقوایی در این داستان نشان میدهد که چگونه یک تجربه جهانی (بلوغ) در فرهنگ جنوب ایران و با آیینهای خاص خودش معنا و شکل میگیرد. به بیان دیگر، تقوایی از یک «قالب جهانی» (روایت گذار) برای به تصویر کشیدن محتوا و زیستجهان بومی خود استفاده میکند و همین، هم به اثرش وجهی جهانی میبخشد و هم اصالت بومی آن را تقویت میکند.

در روزگاری که تصویر، ابزار فریب شده، ناصر تقوایی تصویر را به پناهگاه صداقت بدل کرد. اکنون در نبود او، سینمای ایران فقیرتر است. اما تصویرش، همچنان در باد و دریا و در نگاه مردمان جنوب زنده است. در یاد کسانی که میدانند هر هنرمند راستین، پیش از آنکه فیلمساز یا نویسنده باشد، شاهدی بر حقیقت انسان است.

در بیانیه کانون نویسندگان ایران آمده است:
«ناصر تقوایی را میتوان شمایل خدشهناپذیر سینماگر مستقلی شمرد که هرگز سر بر خط صاحبان قدرت و ثروت نگذاشت و تا زنده بود در برابر سانسور، تبعیض، آزادیکشی و دخالت حکومتی در کار هنرمند جانانه ایستاد و هرگز با دو حکومت پهلوی و جمهوری اسلامی بر سر هنر خود معامله نکرد و هنر را فروختنی نمیدانست.

این مصاحبه یک سند تاریخیِ درجه یک برای فهم جریان ادبی جنوب، تاریخچه مطبوعات محلی و نقش محوری ناصر تقوایی در شکلبخشیدن به این جریان ادبی است. ارزش اصلی آن در روایت اولیه، جزئیات منحصربهفرد و تحلیلهای شخصی نسیم خاکسار نهفته است. این متن برای هر پژوهشگری در حوزه تاریخ ادبیات معاصر ایران و به ویژه سینمای تقوایی، یک منبع ضروری و روشنگر محسوب میشود.

این حضور بیشتر بهعنوان یک نمایش سیاسی و تبلیغاتی برای جمهوری اسلامی عمل میکند تا یک دستاورد ملموس در حوزه صادرات کتاب یا تقویت اقتصاد فرهنگ.

ناصر تقوایی، اگرچه به عنوان یکی از پیشگامان موج نوی سینمای ایران شناخته میشود، بیش از هر چیز، ریشه در ادبیات داشت. خاستگاه هنری او نه در کلاسهای سینما، که در دل داستاننویسی و فضای روشنفکری دهههای ۴۰ و ۵۰ شکل گرفت. تقوایی با انتشار داستانهای کوتاهش در مجلاتی چون «آرش» و سردبیری «جُنگ هنر و ادبیات جنوب»، خود را به عنوان نویسندهای صاحب سبک با نثری متأثر از مکاتب آمریکایی تثبیت کرد. مجموعه داستان «تابستان همان سال» که تنها اثر او در زمینه ادبیات داستانی است در عرصه ادبیات کارگری و ادبیات اقلیمی جنوب به یاد ماندنی و از اثار شاخص ادبیات معاصر ایران است.

تقوایی هنرمندی بود که پیش از آنکه کارگردان شود، نویسندهای مردمی و دقیقنگر بود؛ نویسندهای که درد و حقیقت زندگی انسان ایرانی را مینوشت و با زبانی ساده اما ژرف، از واقعیتهای جامعه سخن میگفت.

این مقاله با نگاهی شاعرانه و فلسفی، به تحلیل فیلم «باد جن» ساخته ناصر تقوایی و ارتباط آن با شهر بندرلنگه و مفهوم «زار» میپردازد. نویسنده استدلال میکند که «باد جن» تنها یک مستند درباره یک آیین محلی نیست، بلکه تصویری است از «وضعیت عمومی جهان». نویسنده با ارجاعات فراوان به اسطورهها (مانند مسیح، دیونیسوس، ادیپ) و چهرههای ادبی (مانند ساعدی، احمد محمود، شاملو)، فیلم «باد جن» را به عنوان اثری جهانشمول و فلسفی فراز میآورد.

نخستین شماره آوا و نوا به درونمایه «طغیان» در داستانهای کوتاه ناصر تقوایی اختصاص دارد. این برنامه با تکیه بر مقالهای از سمیه سادات نوری در جمعخوانی دو داستان کوتاه «روز بد» و «عاشورا در پاییز» ناصر تقوایی تهیه شده است.

ناصر تقوایی، کارگردان و داستاننویس برجستهی ایرانی، خالق آثاری چون «دایی جان ناپلئون» و «ناخدا خورشید»، در ۸۴ سالگی در تهران درگذشت. او با داستانهایی صمیمی و تأثیرگذار، زندگی کارگران و دریانوردان جنوب ایران را با نگاهی همدلانه و بیطرف به تصویر کشید و نسلی زخمخورده را جاودانه کرد.

فرسته مولوی در این شماره از ضد خاطراتش میگوید کتابفروشی بزرگی در تورنتو، با ویترینهایی رنگارنگ و بساطهایی برای مناسبتهای مختلف، جایی برای «گونتر گراس» نداشت؛ نویسندهای که مرگش هم نتوانست نامش را حتی برای یک فروشندهی باتجربه آشنا کند.

این داستان بیش از آنکه روایتی خطی باشد، تکپردهی شاعرانهای است از فروپاشی تدریجی یک ذهن در انزوای محض. بریرانی در این اثر تأثیرگذار، وسواس فیزیکی «تمیز کردن» را به استعارهای بدیع برای پاک کردن زخمهای کهنه، تلاش برای نظم بخشیدن به هرجومرج درون، و سرانجام تقلای نومیدانه برای ایجاد ارتباط با جهان بیرون تبدیل میکند.

داستان کوتاه منتشرنشدهای از ریموند چندلر، یکی از برجستهترین نویسندگان قرن بیستم، با عنوان «کابوس» برای اولین بار در مجلهی استرند منتشر شده است. این داستان چهرهای «به شدت عاطفی» از چندلر، خالق کارآگاه خصوصی فیلیپ مارلو، نشان میدهد و حاکی از ناامنیهای ناشناختهی او نسبت به تواناییهای نویسندگیاش است.

رمان فریبا صدیقیم از طریق شخصیتهایی چون «صبا»، «ملانی»، «مری خونین» و «آن بولین» به بررسی پیوند تاریخ و رمان تاریخی در چارچوب پسامدرنیسم میپردازد. با استفاده از عناصر کنایه، چندصدایی و کارناوال، رمان مرزهای میان واقعیت و خیال را مخدوش کرده و مضامینی چون ستم مردسالاری، اقتدار زنان و بازنگری تاریخ را برجسته میکند.

این اشعار نه فقط دربارهی «رویداد مرگ» بلکه دربارهٔ پسلرزههای آن در جهان زندگان هم هستند: اینکه مرگ چگونه ماندگار میشود، چگونه در خاطرهها، اشیاء و مکانها نقش میبندد و ادامه مییابد. این اشعار را میتوانید با صدای شاعر هم بشنوید: