
انوش صالحی: به وقتِ پنج عصر
گمگشتیها در این داستان نه تنها یک غیبت فیزیکی، بلکه نمادی از گسست، عدم ارتباط و جستجوی معنا و هویت در دنیایی است که شخصیتهای داستان در آن احساس بیگانگی و سردرگمی میکنند.

گمگشتیها در این داستان نه تنها یک غیبت فیزیکی، بلکه نمادی از گسست، عدم ارتباط و جستجوی معنا و هویت در دنیایی است که شخصیتهای داستان در آن احساس بیگانگی و سردرگمی میکنند.

این مقاله به بررسی ریشهشناسی چند واژه کلیدی در زبانهای فارسی و عربی میپردازد و نشان میدهد که بسیاری از این واژهها در اصل ریشه در تمدنهای باستانی بینالنهرین و عیلام دارند. واژه «دبیر» فارسی که امروزه به معنی نویسنده یا منشی به کار میرود، در اصل از واژه عیلامی «تِپیر» (tepir) گرفته شده که به مقامات بلندپایه اداری اطلاق میشد.

شما در سراسر دوران پاک و پرثمرمعلمیتان، نمونه بودید. این را تنها من به عنوان کسی که افتخارشاگردی شما را در سالهای دور، داشته است، نمیگویم، گمان نمیکنم در این مورد، کسی با نظر من کوچک ترین مخالفتی داشته باشد. حضورشاگردان پرشمارکلاسهای درس شما در بهترین دانشگاهها و مراکز علمی این جا و غرب، گواه این گفتهی من است.

«سربندنامه»؛ داستانی کوتاه، اما با روایتی عمیق از زنانی که دیگر قرار نیست فقط از پشت پنجره تماشا کنند. این یادداشت به بررسی چگونگی پیوند خوردن خاطرات یک زن خانهدار با خروش خیابان و چرخش او از انفعال به کنشگری در این داستان متفاوت میپردازد.

نقطهی روز در نگاه اول حکایت نامرادی زنی است در بیوفایی معشوق. معشوق/ همسر؛ مردی بوده که زندگی زن در او تعریف میشده است. از اندرون اندوه و ملال راوی، نویسنده ما را به اندرونی دیگری میبرد در خانوادهای دیگر با روابط غریب و دختر نوجوانی عاصی، پدری تازه درگذشته و مادری که گوش به غرولندهای دخترک نوجوانش بسته است تا خود را و او را و زندگی را سرپا نگه دارد همانطور که وقتی پدرش زنده بوده نیز همین کار را میکرده.

«۱۳ داستان و سایههای غار» اثری است که با زبانی شاعرانه و ساختاری پیچیده، خواننده را به درک عمیقتری از شرایط انسانی دعوتمیکند. این مجموعه، منتشرشده توسط نشر مهری در سال ۱۴۰۳، تصویری از انسانهایی ارائهمیدهد که در غار تنهایی و سایههای ذهنی خود اسیرند، اما همچنان به دنبالِ روشنایی و معنا میگردند. این مجموعه را بررسی میکنیم:

یک صبح نسبتا سرد پاییزی، کنج تخت لم داده بودم که دخترم هراسان پرید توی اتاق و آنقدر بابا بابا کرد و بازوانم را کشید تا چرت من پاره شد و وحشت را در صورت زیبایش دیدم. سارا وقتی هیجانزده میشود زبانش میگیرد.

رمان “سندروم اولیس” نوشتهی رعنا سلیمانی، داستان نینا، زنی ایرانی است که پس از تجربهی سرکوب سیاسی و اعدام شوهرش اسحاق، به عنوان پناهنده به سوئد میرود. این رمان بر سه محور اصلی دیاسپورا، هویت و جنسیت متمرکز است.

آنچه میخوانید شش خوانش مینیمالیستی و برگردان دو شعر کوتاه است در پیوند با یکدیگر؛ شش خوانش مینیمالیستی از کتاب کاندید، نوشتهی ولتر، نمایشنامهی نمایش یک رویا، نوشتهی آگوست استریندبرگ، صفحهی اول رمان باباگوریو، نوشتهی انوره دو بالزاک، صفحهی اول رمان من هفتتیرکش فرزی هستم، نوشتهی میکی اسپیلین، کتاب اعترافات،نوشتهی ژان ژاک روسو، جستار چگونه میتوانی از روی سایهات بپری وقتی دیگر سایهای نداری؟، نوشتهی ژان بودریار؛ برگردان دو شعر کوتاه از گونار اکلوف و توماس ترانسترومر.

هنوز مشتِ گره کردۀ ما به آسمان نرفته بود، هنوز شعارمان را نداده بودیم که تیرباران شروع شد. ازآسمان با هلیکوپتر روی سقف خانۀ مردم یا از روی زمین تیرباران میشدیم. مردم مثل نخلهای تبر خورده به زمین افتادند.

این داستان در گرهگاه دو موضوع «عشق و تنهایی» و «مرگ و زندگی» با روایتی نمادین و سرشار از عناصر فولکلور و اساطیری، به زندگی شخصیتی به نام حاتو میپردازد که درگیر مسائل عاطفی، اجتماعی و فلسفی است. داستان در فضای رئالیسم جادویی اتفاق میافتد و مرز بین واقعیت و خیال را محو میکند.

این داستان به چالشهای زنان در مواجهه با انتظارات اجتماعی و شخصی میپردازد. سارا، شخصیت اصلی، با تصمیم دشوار بارداری برای خواهرش، مسئولیتهای خانوادگی و فشارهای درونی خود را مدیریت میکند. او تلاش میکند تا بین احساس وظیفه، عشق به خانواده و نیاز به احترام به خود تعادل برقرار کند. داستان همچنین نشان میدهد که زنان چگونه در موقعیتهای پیچیده، با حفظ آرامش و قدرت درونی، به دنبال تحقق اهداف بزرگتر هستند، حتی اگر این به معنای تحمل رنج و نادیده گرفته شدن احساساتشان باشد.

چرا میترسیدند همه؟ وقتی سوران پاشنههاش را از زمین میکَند و دستهاش را چفت چهارچوبم میکرد تا منِ آویزان به گردنش را جلو روشان بگیرد، جوری جا میخوردند که انگار وحشت است که نشانشان داده میشود، نه تصویر خودشان.

مقاله نسیم خاکسار به بررسی و نقد داستان “هفت ناخدا” اثر شهریار مندنیپور میپردازد. این تحلیل با تمرکز بر ساختار داستان، شخصیتها و روابط پیچیدهشان، به ویژه عشق مرد به کوکب و نقش راوی در سرنوشت او، پیش میرود. خاکسار با بررسی تعلیق و انکشاف در داستان، از طریق رمزهایی مانند شببو و بنفشه، به کشف نقش راوی در لو دادن مروارید و سنگسار شدن کوکب میرسد. همچنین، مقاله به تمهای اصلی داستان مانند عشق، خیانت و انتقام، و استفاده هنرمندانه از تصویرسازی و نمادها برای انتقال مفاهیم عمیق میپردازد.

شخصیت اصلی، فردی منزوی و پریشانحال، درگیر با گناهان گذشته است. فضای داستان، که در محیطهای بسته و تاریک مانند اتاق خواب و آشپزخانه جریان دارد، بازتابی از وضعیت ذهنی اوست: احساس خفگی، تنگنا و سردرگمی.

سیمین بهبهانی به عنوان شاعری متعهد، همواره از حقوق انسانها، به ویژه زنان، دفاع کرده و در شعرهایش به مسائل اجتماعی، سیاسی و انسانی پرداخته است. او با نگاهی انتقادی به نابرابریهای جنسیتی و اجتماعی، از آزادی و برابری حمایت کرده است. شعر او ترکیبی از تعهد اجتماعی، استبدادستیزی، میهندوستی و نوآوری ادبی است.

این متن با نگاهی عمیق به مفهوم لذت متن از دیدگاه رولان بارت و تطبیق آن با رمان “پنج باب در رجعت سلیم و دوالپا” اثر احمد درخشان، به بررسی تضادها و ناسازههای موجود در روایتهای ادبی میپردازد. نویسنده با مهارت، تناقضهای جامعهشناختی، تاریخی و زبانی را در قالب داستانی چندلایه و پر از اسطوره و واقعیت به تصویر میکشد.

بویی که در خانه پیچیده بود، بوی موش یا گربهی مرده نبود. به بوی جسد هیچ حیوان مردهای شباهت نداشت. سهراب در و پنجره اتاق را بسته بود. پشت در اتاق را با کت قهوهای خوب درز گرفته بود. اما تعفن سمج لاشهی بابا مراد از کت و در و دیوار میگذشت و تمام خانه را پرمیکرد.

داستان تلاش زنی است از طبقات پایین اجتماع که برای رهایی از سلطه خانوادهی و زورگوییهای مکرر پدر ترک خان و مان کرده تا روی پای خود بایستد. استقلال اقتصادی گرچه در ابتدای راه برای او راهی به رهایی بوده است ولی بهمرور در جامعهای که زن را زیبا و دلبر میخواهد، دوباره راه رهایی خود را در سلطهپذیری مردانه میداند.

رودخانه خروشان و پرآبی بود و از کنار روستا میگذشت. کوله پشتیام را روی زمین گذاشتم. بعد دست و صورتم را توی آب شستم. آب سرد بود و مثل تیغ صورتم را میخراشید. دم بهار بود اما هنوز برف در حاشیه دیوارها و حصارها، به چشم میخورد. شکوفههای هلو و گیلاس تازه ترکیده بودند. آفتاب گرمی روی سر درختها، چمنزارها و ساحل سنگلاخی رودخانه میتابید. تفنگ، روی دوشم بود. صدایی از پشت سرم بلند شد.

کتاب «۱۳ داستان و سایههای غار» نوشته شهریار مندنیپور، نه تنها به عنوان یک اثر ادبی، بلکه به عنوان سندی اجتماعی از تاریخ معاصر ایران عمل میکند. این کتاب با پرداختن به مضامینی همچون عدالت، حافظه، رنج و تقابلهای اجتماعی، گفتمانهایی را بازتاب میدهد که همچنان در جامعه ایران جاری و ساری هستند.