
حبیب موسوی بیبالانی:در آخرین دقایق گنجشک
در آخرین دقایق گنجشک دیوی که از محاصرهی بدنامی خسته بود به آسمان گفت لبخند را همیشه در افتادن پرندگان از درخت میدیدم

در آخرین دقایق گنجشک دیوی که از محاصرهی بدنامی خسته بود به آسمان گفت لبخند را همیشه در افتادن پرندگان از درخت میدیدم

وزارت ارشاد اسلامی میخواهد به بهانه صرفهجویی در هزینهها کتابخانههای کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان را در نهاد کتابخانههای عمومی کشور ادغام کند. این امر به معنای یک فاجعه فرهنگی است. فرج سرکوهی کیفیت فاجعه را توضیح میدهد.

مادرم آن گوشهی هال، زیر قاب عکس لنین روی ویلچر نشسته، منتظر چتوَل وِدوچکای ناشتاش. دهسال پیش که پدرم خبر فروپاشیِ شوروی را توی حمام بهش رساند، سُر خورد و افتاد و لگنش شکست. بد جوش خورد و ویلچری شد.

خابیر ماریاس، نویسنده تحسینشده یکشنبه ۱۱ سپتامبر/ ۲۰ شهریور در سن ۷۰ سالگی درگذشت. آثار ماریاس به ۴۶ زبان ترجمه شده و تقریباً ۹ میلیون نسخه در ۵۶ کشور جهان به فروش رفته است.

نمیدانم زندگی چند پاشنه پشت سرم چرخیده؟ نمیدانم در آستانه چند معبد چشم بودا را بستهام و نیلوفرها را به تماشای نیل بردهام؟

به تازگی «تسخیر حاجی هوتک» نوشته جمیل جان کوچای، نویسنده افغان مقیم آمریکا که پدیده تازهای است در سپهر ادبیات جهانی، به زبان انگلیسی منتشر شده است. اثر قبلی این نویسنده ۹۹ شب در ولایت لوگر نام داشت. منتقد گاردین این رمان را بررسی کرده است.

وقتی با صدای آسمان بیدار شدم، آمینه در اتاق را باز کرده بود و باد نمناک بارانی خواب را از سرم برد. بعد با صدای بلند که عصبانیت از آن میبارید، گفت: دم در کارت دارند. نمیدانم در خواببیداری صدایش را شینده بودم که با ابراهیم حرف میزد یا انتظار دیدن کسی غیر از او را نداشتم.

تشدید را بزن/بزن بر گلوله هایی که شعر نمی دانند و بی هوا فرو می روند در نیزار/متنم منم تنم/بتنم بر تن این ژنده شعر فرو شده در چشم/بتنم بر متن های سرطان بر چشم تیز فرو شده در خون در بلاد درکه

پس از نماز مغرب شکارچیان میآیند شکارهایی را که قبلاً برچین کردهاند از بندهای مختلف جمع میکنند و میبرند طبقۀ سوم ساختمان شماره یک. آنجا پس از تکمیل پروندهها شکارهایشان را میفرستند اتاق مرگ. سحرگاه آنها را تیرباران میکنند. آنگاه، رو به قبله دسته جمعی نماز جماعت میخوانند.

تنها چیزی که در خانه بود و میتوانستم با آن خود را تسکین بدهم مشروبهای پدر بود. هر بار که سرفه میکردم و کف دستم پر از قطرههای خون میشد و گلویم درد میگرفت یک بطر ودکا و یک استکان برمیداشتم و روی همان مبلی مینشستم که پدر عادت داشت بنشیند.

«در این خانه برف میبارد» پنج فصل دارد: پریسا، مهاجرت، سرگیجه، ریرا و تاریکی، همراه با عکس و ضمایمی که میبایست جنایت را مستند کنند.

نویسنده در این کتاب با توجه ویژه به آثار احمد محمود و هوشنگ گلشیری تلاش کرده است برخی از تأثیرات نظام جمهوری اسلامی ایران بر ادبیات داستانی معاصر را آشکار کند.

همیشه جایی در جهان، خالی ست، حفرههایی که زخم به زخم عمیق تر میشوند. کداماشان ژرفترند؟، بازوان خالی از تو یا سفرهی خالی دستهای پدر؟

تمام تلاش شخصیت داستان ساعدی، از نمونههای منحصر به فرد ادبیات زندان این است که حق تصمیمگیری را برای خود نگه دارد. این حق امری ذهنی است. پس جسم را پیشکش میکند که از حریم ذهن و تصمیم ذهنی محافظت کند.

در سمفونی مردگان، شاعرانگی انسان ایرانی به سودجویی و رانتخواری و طمع او میبازد. این اثر از این نظر بیانگر سوداگری در سالهای بعد از انقلاب و مهمترین اثر یکی از شناخته شدهترین نویسندگان تبعیدی ایران است.

به شرحی مختصر همیشه تازه آغاز دوستی ام با کلمات است در سطرهای ناتمام عادت دارم نفس بکشم وبپرم زود

مطمئن بودیم که “سرشاخه” قدرت آن را دارد که چفت و بست قضایا را هم بیاورد، و آنچه را که تکهپاره شده سر هم کند و به نیممردهیی جان ببخشد و همهچیز را سر پا نگاه دارد.

نگار جوادی این بار شهر پاریس را به عنوان عرصۀ رویدادها و درگیریهای کم-و-بیش روزمرۀ شخصیتهای خود انتخاب کرده است. امّا نه آن پاریسی که معمولاً میشناسیم یا گمان میکنیم که میشناسیم.

در ۹ مارس ۱۹۸۹ مراسمی در برلین در حمایت از سلمان رشدی برگزار شد. یاک کارزونکه ( Yaak Karsunke) شاعر و نمایشنامهنویس سرشناس آلمانی مقاله زیر را در آنجا خواند. این یک سند تاریخی است، نمایانگر مقاومت نویسندگان غربی در برابر فتوا، در ده سال نخست صدور آن:

من برای تو طور دیگری دلتنگم/دیر نیست از من وقتهایی /که شانههای توانایی داشتم/و میتوانستم/در آن غروبهای خونینتری را تاب بیاورم…

در شهری زندگی میکنم که رانندهها حرف آخر را میزنند. در این شهر رفت و آمد با اتوبوس شهری مثل سفری جهنمی است، رفت و برگشتی مداوم به دنیایی زیرزمینی که هم فریبنده است و هم پلید.