
منصور کوشان: شاهد (رمان)، بخش پنجم
صدای آواز ماهیها را نشنیده بودم. حتا فکر نکرده بودم که وقتی باران میآید ماهیها میرقصند و دهانشان را باز میکنند تا دانههای باران را پیش از آلوده شدن به آب حوض بنوشند.

صدای آواز ماهیها را نشنیده بودم. حتا فکر نکرده بودم که وقتی باران میآید ماهیها میرقصند و دهانشان را باز میکنند تا دانههای باران را پیش از آلوده شدن به آب حوض بنوشند.

علیرضا آبیز – مسعود احمدی، آن گونه که من میشناختم، انسان پاکیزه و شرافتمندی بود. به اصولی باورمند بود و بر آنها ایستادگی میکرد. قضاوتگر بود و ای بسا برخی قضاوتهایش سختگیرانه و یا حتی نامهربانانه بود. در شعر وسواسی بیحد داشت و بر سر هیچ واژهای مماشات نمیکرد.

روی نقشه میتوانیم ببینیم که «تهران دارد پنجه میکشد و از کوه بالا میرود.» این پنجهکشیدنها از مدار سیوپنج درجه و هفتادوهشت دقیقهی شمالی شروع می شوند. کوهها را با کوچههای تازه شیار می زنند. کمی بالاتر از این عرض شمالی، یکی از شیارهای تکافتاده روی نصفالنهار پنجاهویک درجه و سیوهشت دقیقهاست.

جراحی نام شهرکی است در استان خوزستان در کنار رودی به همین نام. شاعر که در کودکی در این رود آبتنی کرده است، اکنون میبیند که رود در پی وقایع خونینی به رنگ خون درآمده و دیگر از تن شسته هم نمیشود.

بمبارانهای تهران در این رمان با عشق بازنمایی میشوند. گویی راکتها همزمان که خانهها را هدف قرار میدادند، قلبها را نیز نشانه میرفتند و در میانۀ وضعیتِ قرمز، آژیر عشق بود که بلند میشد: عشق در پناهِ ویرانههای تهران.

زن تخم مرغی داستان زنی است که حصارهای جبر جغرافیا، فرهنگ و عادات مردمان را میشکند و با وجود دو بچه و محدودیتهای زندگی، خودش را از لابهلای درد و رنج بیرون میکشد.

شاید بتوان گفت مهمترین درونمایه «گفت و نهفت» سوگ است در فلاتی تشنه و غارتشده که مرگ بر آن سایه افکنده. این تم در جایجای کتاب در همآوایی با مطلعی از غزلیات حافظ مکرر میگردد.

مدتها گمان میکردیم این مرد، گابریل، قادر به معجزه است. زیرا سالها بود برای کسی که بال نداشت، چیزهای زیادی دربارهی فرشتهها میگفت. اینطور بود که وقتی معجزهی دستگاه چاپ پیش آمد، سر تکان دادیم یعنی که میدانیم. اما دانستن دربارهی این جادوگری هم باعث نشد از چنگش رها بشویم.

شعر بلند سنگی برای زندگی، سنگی برای مرگ از شهرام شیدایی گفت و گوی طولانی شاعر است با خود و با دیگران. شهرام شیدایی از دل این گفت و گو زندگی فکری خود را در آستانه و بلکه در میانه مرگی ناگزیر روایت می کند.

«سه استاد» کتاب تازهای است که نشر مرکز در ایران به چاپ سپرده؛ کتابی که در آن جعفر مدرس صادقی سعی دارد تحلیلی بر آثار سه نویسنده برجسته ادبیات فارسی ارائه کند: ابراهیم گلستان، شمیم بهار و قاسم هاشمی نژاد.

این پرتنشترین داستانی است که دیر زمانی نه چندان دور دوباره نُقل مجلس این دِه کورۀ افسون زده و مردمانش شده.

این مقاله پژوهشی است تا به بررسی ایده هیولا و جامعه شناسی هیولاها بپردازد و پاسخی برای این سوال بیابد که هیولاهای ادبی فراتر از سرگرمی، چه چیزی به خواننده ی کنجکاو میآموزند؟

در نشریه ادبی بانگ پرونده مختصری فراهم آوردیم با این امید که جلوههایی از ادبیات گوتیک را بتوانیم نشان دهیم. امیدواریم این پرونده به تدریج با آثار شما گسترش پیدا کند و تکمیل شود.

گروهی از دوستان و علاقمندان شاعر در آتشگاه گلدرزگرین، مکانی که سال پیش کالبد اسماعیل خویی به آتش سپرده شد، گرد آمدند تا از پلاک یادبودش رونمایی کنند و ساعاتی را در یادکرد او کنار هم بگذرانند.

آنگاه، یله چون گیسو، روانِ باد میشوی، فاختهای، بوسه بوسه برتنِ آسمان. آغوش بگشا! که جراحت دهان بسیار گریسته است به خون.

«زمان دیرگذر» دومین مجموعه داستانی مهدی یحیوی به تازگی توسط نشر دنا در هلند انتشار یافته و در ششمین نمایشگاه کتاب تهران بدون سانسور در لندن معرفی شده است. این کتاب شامل ده داستان بلند و کوتاه است.

صنم بانو روح الصنم ابراهیم است، مهرگیاهی که به تن و پای آدمی میچسبد و همهی عمر او را دنبال میکند، یکی از دو ساق روئیده بر ریواس نخستین است که مشی و مشیانه از آن پدید آمدند؛ نیم دایرهای است که دایرهی او را کامل میکند. خیال بازی با این چهرهی خیالی همزاد، میراث ابراهیم است.

خیلی از شبها وقتی بانو میبیند از بیخوابی و نوشتن خسته شدهام پیشنهاد میکند کتابی را انتخاب کنم تا با صدای بلند بخواند. میداند که شنیدن صدایش خستگی را از تنم میبرد. حتا بسیاری از وقتها احساس میکنم دارم صدای خودم را میشنوم.

به چشمهای من نگاه کنید آقا در آینهی مردمکانم چه میبینید که شما را مسحور میکند؟شاید این انعکاس چشمهای شماست! آقا در کیف دستی شما چیست که اینچنین شما را به خود مشغول میکند

زمان گذشت. زمان در ابعاد درک یک درخت از طی شدن اوقات گذشت تا درخت بیتاب شد. حتی اگر نرمهبادی میآمد، شاخههای دراز و باریکش را تکان میداد، برگ میتکاند.

شمار اجساد کشف شده زیر آوار متروپل به ۳۱ نفر رسید. حسن حسام، شاعر و نویسنده تبعیدی در همبستگی با مردم عزادار و معترض آبادان شعری سروده با عنوان «با سوگواران ابادان» که در ادامه میخوانید.