
ناصر پاکدامن، ناشر نشریه چشمانداز و از فعالان فرهنگی چپ درگذشت
ناصر پاکدامن (متولد ۱۳۱۱)، اقتصاددان و پژوهشگر سیاست و فرهنگ صبح یکشنبه ۲۳ آوریل/ ۳ اردیبهشت در اثر پیامدهای ابتلا به بیماری سرطان در بیمارستانی در پاریس درگذشت.

ناصر پاکدامن (متولد ۱۳۱۱)، اقتصاددان و پژوهشگر سیاست و فرهنگ صبح یکشنبه ۲۳ آوریل/ ۳ اردیبهشت در اثر پیامدهای ابتلا به بیماری سرطان در بیمارستانی در پاریس درگذشت.

پسرک در پسزمینه، پشت به دیوار پاهایش را بغل کرده و نگاهش را به سمت ابدیتی مبهم دوخته بود. چند دراژهی قرص کنارش افتاده بود و چند تا لیوان یکبار مصرف. یک رهگذر بودم که از اقبال بد داشتم از کنار ترمینال میگذشتم.

بر آنم که نشان دهم عمدهترین تشکل روشنفکری ایران، یعنی کانون نویسندگان ایران از همان ابتدای استقرار جمهوری اسلامی، خطر تسلط استبداد دینی و پیامدهای آن را تشخیص داد و در چارچوب منشور و اساسنامۀ خود به مقابله با آن برخاست و تا کنون بهای سنگینی برای آن پرداخته است.

نشر آفتاب در نروژ به تازگی «سمر سهیار» مجموعهای از سه داستان پیوسته با نامهای «بودیار»، «ماهیار» و «دلیار» نوشته وحید ذاکری را منتشر کرده است. در میزگرد بانگ علاوه بر نویسنده، دکتر فرزان سجودی و امیر حسین یزدانبد نیز حضور دارند.

شیفتهی حکومت جبارانم من! زیرخاکیهاشان زودا و به زود! به فروش میرسد و جسد به جسد و تفرعن سرش را بالا گرفت: (که من از) ما از جمجمههای شماهای به تماشا آمدهاید که چه؟

کانون نویسندگان ایران در سالگرد تأسیساش: ناوابستگی به قدرت و ارادهی جمعی راز دوام و سربلندی تشکلی است که ۵۵ سال برای تحقق آزادی بیان برای همگان و برچیده شدن بساط سانسور رودرروی حکومتها، خواه حکومت شاه خواه حکومت جمهوری اسلامی، ایستاده است.

رمان «ژان» به قلم پیمان یاریان که نشر روناک در هلند آن را به تازگی منتشر کرده رمانی است درباره تاریخ معاصر کردستان ایران در سالهای بعد از انقلاب ۵۷، با تأکید بر جنگ ۲۴ روزه سنندج از منظر دانای کل و با شخصیت های متعدد.

زایرخلف در کومه را باز کرد و بیرون آمد. باد سرخی که از سمت هور میوزید، دیوارهی خاک را تا آسمان بلند کرده بود. حجم ترسناک خاک، مثل هیولایی خونسرد، آرام آرام نخلستان تشنه را میبلعید و پیش میآمد.

در این نوشتار با واکاوی داستانهای «توی دشت بین راه» و «گلدان» از قاضی ربیحاوی نشان میدهم که در جهان داستانی او، مسئلۀ آوارگی/پناهندگی چگونه از یک عارضه سیاسی در دل وضعیتِ اضطرار به امری عاطفی بدل میشود و همچنین چرا شخصیتهای این داستانها به «آوارگی درونی» تن میدهند.

به گزارش خبرگزاری هرانا، الهه محمدی، خبرنگار بازداشتی بعد از شش ماه که از دستگیری او میگذرد همچنان در زندان قرچک ورامین در بازداشت و بلاتکلیفی به سر میبرد.

بهرامی خوب سنتور میزند. با حافظی هم دست میدهم. ملیح تار میزند. کاوه هنوز نیامده. آن بالا روی سن، بر روی تختی که رویش گلیمی قشقایی با زمینه نارنجی پهن است، کمانچه هجده ترک استادم بیصدا خوابیده. کاسه شیری رنگ با هجده خط سیاه. سی و پنج سال بیشتر است که ندیدهامش.

رضا علامهزاده، فیلمساز، نویسنده و مترجم نامآشنا در صفحه فیسبوک خود خبر داده که کتاب تازهای از او در راه است: «گشت و گذاری در حکایتهای هزار و یک شب». به گفته علامهزده او در حال بازخوانی و آماده کردن این اثر برای انتشار است.

گفته بود: «این ذغال مال منه آقا، خوب نگا کن …» یک حرف به این کوچکی چطور کیف آدم را کور میکند. خوب نگا کن… که بعد شک ورت نداره. خونِ بینیاش کنار دهان چرکش خشکیده بود. بر پشتش هم کولهای بزرگ بود…

همانقدر که جهان درون میتواند یک موهبت باشد، این امکان هم هست که یک لعنت، یک جهنّم باشد، وسعت اُو. بِنَر برای اولین بار در ادبیات ترکیه برای این موضوع بیان ادبی یافت.

جشنواره فیلم کن همواره در سالهای اخیر با این انتقاد مواجه بود که از فیلمسازان زن غفلت میکند. تییری فرمو اعلام کرد که این بار شش کارگردان زن در بخش اصلی حضور دارند.

رویکرد نویسنده در این داستانها اجتماعگرایانه است. نامجو در تلاش است که به نیاز اجتماعی یک دوران خاص پاسخ دهد و برای این منظور از خانه خارج میشود و ما را به خود به درون اجتماع میبرد.

داستانهای کوتاه مهشید امیرشاهی ما را به یک جهان چندمعنایی رهنمون میکنند. جهانی که با همۀ تلخی، شیرین است، چون از جنس زندگــی ماست، گاه مــا را میخنداند، گاه به تفکر وامیداردمان و گاه غمگینمان میکند.

اردبیل مثل همیشه سرد بود. تا آنوقت دیگر همه میدانستند که دختری کشته شده است و خونشان به جوش آمده بود. دختری از جنس خودشان با آرزوهای خودشان و به همان زیبایی که بچه و بزرگ، زن و مرد، پسر و دختر تجسمی از زیبایی در ذهن داشتند. یک زیبایی بینهایت معصوم.

۲۰۰ روز از بازداشت نیلوفر حامدی، خبرنگار روزنامه شرق میگذرد. حامدی در بند هشت زندان قرچک ورامین زندانیست، تاریخ رسیدگی به پرونده او را اعلام نکردهاند و وکیل هم پرونده را ندیده است.

کیومرث پوراحمد در یک فایل صوتی افشا شده: «عشق، نان شب و نفسم فیلمسازی است، همه زندگی برای من ابتدا فیلم است و بعد جنبههای دیگر، ولی دیگر نمیتوان فیلم ساخت و شرایط بهشدت بد شده است.»

نرمهلرزی پوستام را سوزنسوزن میکند. پیرهنم چشم بهراه همآغوشیِ کاپشن پاییزه است. نیمکت، نیمکت شهریور نیست. با پشت و کفلام چنان سرد تا میکند . میگذاریم میرویم.