
شعری از رضا باقری
رضا باقری در این شعر تلاش است با تکیه بر ایستایی، سکوت و انتظار، تأثیر روانی جنگِ تحمیلیِ چندوجهی با آمریکا و اسرائتیل را بر مردم و سرزمین ایران ترسیم میکند.

رضا باقری در این شعر تلاش است با تکیه بر ایستایی، سکوت و انتظار، تأثیر روانی جنگِ تحمیلیِ چندوجهی با آمریکا و اسرائتیل را بر مردم و سرزمین ایران ترسیم میکند.

کانون نویسندگان ایران (در تبعید) و انجمن قلم ایران (در تبعید) در بیانیه مشترکی اعدامها در جمهوری اسلامی ایران را محکوم کردهاند. در این بیانیه

این متنی است که در ۱۳۷۳ نوشته شده، در ۱۳۸۲ تقدیر شده، و در ۱۴۰۵– در روزهایی که باز هم مدارس و زیرساختهای ایران بمباران میشوند و باز هم دختران زیر آوار میروند – باید بازخوانی شود. «رفتگان و ماندگان» نشان میدهد که ادبیات ضدجنگ، هرگز تاریخ مصرف ندارد. چون جنگ، همیشه دارد تکرار میشود.

جنگ که از اسفند ۱۴۰۴ آغاز شد، تنها تأسیسات نظامی را ویران نکرد. خانهها، مدرسهها، بیمارستانها و مهمتر از همه «زندگیِ عادی» میلیونها انسان را نیز با خود برد. در این دوسیه، ما در نشریه ادبی بانگ سراغ آثاری رفتهایم که جنگ برایشان نه «حملهای مقدس» و نه «عملیاتی دقیق»، بلکه «فروپاشی تدریجی کرامت انسانی» بوده است.

این داستان، سندی از روزهای نخست جنگ ایران و عراق است، اما در همان حال، روایتی است از «همان جنگی که امروز هم ادامه دارد». نسیم خاکسار با زبانی ساده و گزارشی، بدون هیچ شعار یا اغراقی، تصویری از «مردم عادی» میکشد که تنها داراییشان «کولر برقی» است، و بزرگترین غمشان «له شدن کولرها زیر آوار». اما درست همین «سادگی»، داستان را به متنی ماندگار تبدیل میکند: چون نشان میدهد که جنگ، اول از همه «زندگی روزمره» را نابود میکند، نه فقط ساختمانها را.

در ایامی که بمبها زیرساختهای ایران را نشانه رفتهاند، آزاده طاهایی در این شعر، زخم را نه به عنوان «واقعه»، که به عنوان «وجود» روایت میکند. او در سفرِی شاعرانه، وطن را به یک بدن واحد تبدیل میکند که هر نقطهاش زخمی است، اما هر نقطهاش هم زیستنگاه ماست.

نشر آسمانا کتاب «هیجانالوطن» اثر میرزا فتحالله قدسی کرمانی (معروف به فواد کرمانی)، شاعر مشروطهخواه کرمان و از سران جامعه اهل بیان (ازلیان)، را منتشر

«قبر کرمهای شبتاب» روایتی است از فروپاشی تدریجی انسانیت در زیر چکمههای جنگ، اما نه از طریق صحنههای نبرد، که از دریچه چشم کودکی که مجبور میشود گام به گام «انسان بودن» را از دست بدهد. سیتا در این داستان، نه قهرمان است، نه ضدقهرمان؛ او «بازماندهای» است که جنگ، او را از خانواده، از خانه، از غذا، از حرمت، و در نهایت از خواهرش جدا میکند. نوساکا آکییوکی با نثری دقیق و بیعاطفه (که یادآور بهترین نمونههای ادبیات ضدجنگ جهان است) نشان میدهد که بزرگترین فاجعه جنگ، نه مرگ، که «مرگ تدریجی معنا»ست.

شاعر در این شعر هشدار میدهد که آنها که در سودای حکمرانی زمینهساز جنگ و ویرانی و بهرهکشی شدند، سرنوشتی جز تباهی ندارند.

رمان «کژمیر» مهناز عطارها، فراتر از روایت یک سوگ شخصی، کالبدشکافی نظام تولید فقدان در تاریخ معاصر ایران است. منتقد نشان میدهد که چگونه قدرت (در قالب نهادهای رسمی و غیررسمی) مرگ را از یک رویداد فردی به «تجربهای تاریخی و مکرر» تبدیل میکند و آن را در تاروپود زندگی روزمره چنان عادی میسازد که سوگ به جای طغیان، به «درونیسازی خاموش» و مقاومتی فرسایشی بدل میشود. او با تکیه بر ساختار چهلتکه و بینانسلی رمان نشان میدهد که «تاریخ در این معنا، نه گذشتهای سپریشده، که نیرویی حاضر و فعال در اکنون است و خود را با تکرار بازمیسازد».

این جلد، روایتی قدرتمند و عمیقاً شخصی از زندگی زنی است که سرنوشتش با عشق، ادبیات، انقلاب و تبعید درهمتنیده شده. کتاب چهار دههی سرنوشتساز (۱۳۲۵ تا ۱۳۶۴ شمسی) را پوشش میدهد؛ از کودکی پرتو در تهران میانهی قرن بیستم، تا محافل ادبی، جنبشهای هنری، تحولات سیاسی پیش از انقلاب، ازدواج، مادری، تلاش برای استقلال زنانه و تلاطمهای فرهنگی و اجتماعی آن دوران. روایت با فقدان جانکاه سندباد، فرزند نویسنده در سال ۲۰۲۳ آغاز میشود؛ تراژدیای که انگیزهای شد تا پرتو به گذشته بازگردد و خاطرات یک عمر را ثبت کند.

نویسنده در این مقاله بر این باور است که با وجود پیوستگی واقعی جهان تحت سلطه سرمایهداری جهانی، شکافی ژرف میان «واقعیت عینی یگانگی» و «حس درونی تنهایی و بیمعنایی» انسانها وجود دارد. او پس از بررسی ناتوانی فلسفه، شعر و رمان در پر کردن این شکاف، به تاریخنگاری (به ویژه آثار بکرت) روی میآورد و نتیجه میگیرد که هرچند کتابهای تاریخی حس احساسیِ مستقیمی ایجاد نمیکنند، اما خواننده میتواند از خلال آنها به درکی فرازمانی و فرامکانی از بههمپیوستگی هستی دست یابد و شاید از این راه، اندکی از شدت تنهایی و واماندگی بکاهد.

نویسنده با بهرهگیری از اسطورههای کهن و ارجاع به شعر و ادب فارسی، نشان میدهد که چگونه خشونت و نفرت، از دلِ نفی گفتوگو و تهی شدن زبان از معنا و حافظه سر برمیآورند و انسان را از «بیان آدمیت» دور میکنند. در مقابل، «کلمه» و «حرف» که در این متن نماد تفکر نقادانه، تردید و خرد گفتوگویی هستند، به مثابه تنها راه برونرفت از سیطره شرّ ابتذالیافته و عددیشدن انسان معرفی میشوند.

انسانها وقتی از حرکت بازمیایستند، به راهی که پیمودهاند مینگرند. اما آنکه شتابان میتازد، آینده را نیز درست نمیبیند؛ در دام آن میافتد و سکندری میخورد. «پل» کافکا تنها برای پیشروی ساخته شده است؛ اگر سر بردارد و به پشت سر بنگرد، ویران میشود. اما آیا میتوان بدون بازنگری زیست؟

داستان نشان میدهد که چگونه خشونت ساختاری، نه تنها خیابانها، بلکه ساختار خانواده، روابط مادری و حتی دیالوگهای عاشقانه را بازتعریف میکند. حتی امید به آینده نیز در این فضا معنایی تراژیک و در عین حال مقاومتآمیز مییابد. این داستان تصویری صادقانه، هنرمندانه و تأثربرانگیز از لحظهای از تاریخ معاصر و انسانهایی ارائه میدهد که در دل وحشت، همچنان به پختن غذا، تمرین ریاضی و فریاد زدن ادامه میدهند.

در این رمان، آوا دختر جوانی ایرانی است که به عنوان پلیس موفق در انگلستان فعالیت میکند. او در کنار حل پروندههای جنایی و دستگیری مجرمان، به دنبال پاسخ به ترسها، خلأها و مسائل شخصی و خانوادگی خود میگردد.

گزیدهای از سخنرانیهای هما سرشار، ماندانا زندیان، بیژن تهرانی، مریم رئیس دانا و علی کاظمیان در مراسم رونمائی کتاب «ماجراهای لنز و قلم»، خاطرات هنری رضا علامهزاده در لس آنجلس، نوزدهم فوریه ۲۰۲۶ به مدیریت فریبرز یوسفی.

مشهورترین اثر او، کتاب دوجلدی «اوستا، کهنترین سرودها و متنهای ایرانی» (۱۳۷۰) است که ترجمه کامل اوستا همراه با گزارش و پژوهشهای گسترده است. این اثر به افتخار سههزارمین سال زادروز زرتشت و صدمین سال زادروز پورداوود منتشر شد و حتی به خط سیریلیک در ازبکستان و تاجیکستان نیز چاپ شد.

کشوری در این اثر، نه تنها با نگاهی نقادانه به بازخوانی تاریخ و تقدسزدایی از قهرمانان میپردازد، که جامعهای را در محاصره فشارهای اقتصادی، تعصبات کهن و ارواح سرگردان گذشته به تصویر میکشد؛ جزیرهای که خود استعارهای است بزرگ از انزوای انسان معاصر و کشتی نجاتش که همواره در آستانه غرق شدن در توفان است.

نیما یوشیج فراتر از یک شاعر نوپرداز، یک «لرزهنگار تاریخی» است که احساسات جمعی ملت ایران را در لحظات سرنوشتساز ثبت کرده است. او بسته به شرایط تاریخی، دو صدای متفاوت دارد: در برابر بیتفاوتیِ دوران اشغال (۱۳۲۰) فریاد میزند («آی آدمها»)، و در برابر شکست و خفقان پس از کودتا (۱۳۳۲) به سکوتِ پر از اندوه میگراید («روی بندرگاه»). نکته اینجاست که شعر او نه فقط رویدادهای زمان خود، که «تکرار دایرهوار» تراژدیهای تاریخ ایران را نشان میدهد، چنان که انگار از دی ۱۴۰۱ و اسفند ۱۴۰۴ نیز سخن میگوید.

خواهرم با صدای وحشتزده تماس گرفت. بمبی نزدیک خانهمان در تهران افتاده است. حالا وقت تماشا برای جنگطلبانی است که از دور سری به تأسف تکان میدهند و با سکوت خود، کشته شدن مردم عادی را به دروغ و به اسم «حملهٔ مقدس» و به بهانهٔ تغییر رژیم توجیه میکنند.