
رضا باقری: دختری که پیر نمیشد
داستان رضا باقری، در نگاه اول، عاشقانهای است از جنس «سوگِ ماندگار»: پسری شانزدهساله عاشق دختری میشود، او را به زور به دیگری میدهند، دختر

داستان رضا باقری، در نگاه اول، عاشقانهای است از جنس «سوگِ ماندگار»: پسری شانزدهساله عاشق دختری میشود، او را به زور به دیگری میدهند، دختر

بهروز شیدا در این جستار بلند، «مدلول استعلایی درد» را در لایههای این متون میکاود: از تنهایی قهرمانانهای که فریادش در سکوت گم میشود تا وداع کیخسروگونه با جهان، از شجاعتی که در برابر تازیانه و تجاوز معنا مییابد تا زخمهایی که به یاد دوست، تحملپذیر میشوند. این خاطرات، بیش از ثبت تاریخ، صحنهی احضار و درمان درد یک نسلاند؛ دردی که هنوز سایهاش بر جان ما گسترده است.

در میان ویرانههای جنگ غزه، فلسطینیها با جمعآوری کتابهای سوخته از زیر آوار و دیجیتالسازی اسناد تاریخی، تلاش میکنند تا میراث فرهنگی و آموزشی خود

رمان «نانا» اثر امیل زولا، نه فقط داستان یک فاحشهی زیبا و ویرانگر، بلکه آینهای تیز و بیرحم از انحطاط اخلاقی و اجتماعی فرانسه در دوران امپراتوری دوم است. در این اثر ناتورالیستی، زولا با قلمی بیپروا، «نانا» را به مثابه «مگس طلایی» تصویر میکند؛ موجودی اغواگر که با زیبایی و شهوت خود، اشراف، بانکداران، افسران و روشنفکران را به تباهی میکشاند و فساد پنهان طبقات بالا را برملا میسازد. این رمان، با پرداختن به تابوهایی چون کامخواهی افراطی، همجنسگرایی زنانه و تبدیل بدن زن به کالا، انسان را «حیوان غیرطبیعی» مینمایاند و یکی از جسورانهترین نقدهای ادبی بر سرمایهداری اولیه و مردسالاری قرن نوزدهم را ارائه میدهد.

ژانگ یوئران، نویسندهٔ سرشناس چینی و استاد ادبیات خلاق دانشگاه رنمین، در مصاحبهای با رویترز اعلام کرد که خوانندگان غربی بالاخره داستانهای چینی را جدی گرفتهاند. به گفتهٔ او، رمانهای چینی دیگر صرفاً به عنوان «راهنمای سفر» یا پنجرهای برای شناخت جامعه چین دیده نمیشوند، بلکه به دلیل عمق روانشناختی و ارزش هنریشان مورد توجه قرار گرفتهاند.

پس از بیستوهفت سال، یک داستان کوتاه کافی بود تا قبر آرش دوباره باز شود. شیدا برکات با خواندن کلماتی که فقط او و آرش میدانستند، ناگهان دریافت زخمهایی که فکر میکرد بسته شدهاند، هنوز خونریزی میکنند. حالا میان یک مردهی واقعی و یک زندهی مرموز، میان خاطره و شکنجه، فقط یک نقطه مانده: نقطهی آغاز دوبارهی یک کابوس.

آیا تا به حال فکر کردهاید یک جاده، یک زن سرگردان و یک باغ پرتقال، میتوانند نقشه راهی به اعماق ناخودآگاه جمعی ما باشند؟ داستان «راز جاده پشت باغ پرتقال» نوشتهٔ مهرنوش مزارعی چگونه میتواند روایتگر کهنالگوهای یونگی، سفر استعاری به ناخودآگاه و تلاش برای التیام زخمهای مادرانه باشد؟ این شماره آوا و نوا می خواهد به این پرسش پاسخ دهد.

دوگانهای را پدید آوردهاند: اگر مخالف جنگی، در دیاسپورا، نیروهای مرتجع در اپوزیسیون اعدامها را پیش میکشند. اگر در مخالفت با اعدام حرفی بزنی، ارتجاع داخلی مسأله جنگ را پیش میکشد. ما میخواهیم آن صدای سوم باشیم. مینویسیم با فریاد: نه به جنگ، نه به اعدام و یک گام هم فراتر میرویم و میگوییم نه به سانسور.

نشر مهری ویژهنامهی شماره ۵ مجلهی ادبی «مهری» را با موضوع «نقد و ادبیات ایرلند» منتشر کرد. این شماره ترکیبی از داستانهای ترجمهشده، جستارهایی در نقد ادبی، گفتوگو و مطالبی درباره پیوندهای فرهنگی ایران و ایرلند است.

از میان سکوت سنگین زندان برمه، مردی محکوم را به سوی چوبه دار میبردند. در میانه راه، او برای اجتناب از یک گودال کوچک آب، کمی کنار کشید. همین حرکت ساده، ناگهان تمام وحشت اعدام را برای اورول آشکار کرد: چگونه میتوان انسانی را که هنوز کاملاً زنده است، سالم است و حتی به جزئیات زندگی توجه دارد، به دار آویخت و سپس به زندگی روزمره بازگشت؟ یک اعتراض ادبی به اعدام.

ژینا خیّر نویسنده، شاعر، نقاش و روزنامهنگار است. او در آلمان متولد شده و تبار ایرانی دارد. از سال ۲۰۰۶ در پاریس و پرووانس زندگی

پسری که آرزوی «خواهر کوچکتر» دارد، خواهر بزرگتر را جای او مینشاند. اما در لایهای عمیقتر، قصهای از جابهجایی نقشها و سوگِ را روایت میکند. داستانی خواندنی در این روزهای پر از شعار و خبر و قطعی اینترنت- شاید مغتنمتر از همیشه.

نویسنده با زبانی ساده و لحنی صمیمی (حتی وقتی بمب نمیبارد) نشان میدهد که «صلح منفی» دقیقاً چه شکلی است: شکلی که در آن «بوی تنباکوی برازجونی» گم میشود میان صدای «وُرهی جنگنده» و «تقوتق لاکپشت»؛ و «بابا» باز هم از «بوشهر» میگوید و نمیداند «بازگشت» چقدر غیرممکن است. این داستان، روایتِ «اینجا و اکنون» است؛ درست همان «این روزهای ما» که جنگ در آن، «تمام» نشده، فقط «نفس» کشیده – و نفس کشیدن آن، یعنی باز هم زنده ماندن ما در ترسی که دیگر حتی «قرص» هم نمیتواند از سرمان دور کند.

جلد نخست خاطرات پرتو نوریعلا نشان میدهد که یک زن ایرانی چگونه با چهار گسست بزرگ (از بدن و روان خود، از خانواده، از جامعه و تاریخ ایران، و از سرزمین مادری) روبهرو میشود و با اینحال، هرگز تسلیم نمیشود. پیام نوریعلا به ما در این کتاب مقاومت در برابر حاشیهنشینی، تبدیل درد به کلام، و بازشناسی این زخمهای نسلی، نخستین گام برای ترمیم آنهاست. حسین نوشآذر این کتاب را در «بانگنوا» معرفی کرده است. میشنوید:

مهین میلانی در یادداشتی که برای بخش «رویدادها» نوشته، به اقتراحی ادبی در میان شاعران معاصر (از سایه و شهریار تا فروغ) اشاره میکند و این پرسش را پیش میکشد: «آیا میتوان شعر را سفارشی سرود؟» او با ارجاع به نقد سینا سنجری بر تکغزل فروغ فرخزاد، تمایز «شعر تقلیدی و کلیشهای» را از «شعری که از تجربهی زیسته میزاید» بررسی میکند و «مدرنیتهی وجودی» فروغ را در برابر «پوست کهنهی غزلهای همعصرش» مینشاند. این یادداشت، تصویری است از «رویدادی» که در پسپردهی شعر معاصر ایران رخ داده: گفتوگوی نانوشتهی سنت و نوآوری، تکرار و رهایی

سبد جادویی» از مهمترین داستان های مالامود نه تنها داستانی دربارهی عشق و ازدواج است، بلکه روایتی است دربارهی جستوجوی هویت، رنج و امید.

هیئت داوران جوایز پولیتزر در سال ۲۰۲۶ با برگزیدن آثاری جسور و نوآور در ژانرهای داستان، تاریخ، زندگینامه، خاطرات، شعر و درام، بار دیگر بر نقش بیبدیلِ فرمهای روایی تازه در بازنمایی پیچیدگیهای هویت انسانی تأکید کرد. در این میان، دو اثر «آنژل داون» نوشتهٔ دنیل کراوس و «لیبراسیون» اثر بس وول، بهعنوان شاخصترین برگزیدگان، مرزهای مرسوم فرم و محتوا را درنوردیدهاند.

در جهان پیچیده و پرتکثر امروز، جستار دیگر بهدنبال ارائهٔ پاسخهای قطعی نیست؛ بلکه با طرح مسائل و برانگیختن پرسشهای نهفته، عمق و وسعتی تازه یافته و به ابزاری برای نظمبخشی به ذهن پراکندهٔ انسان معاصر بدل شده است. این نوشتار با بازگشت به ویژگیهای بنیانی جستار در آثار مونتنی، امتداد و تحولات آن را در زمانهٔ ما بررسی میکند و در پایان با طرح پرسشهایی دربارهٔ ماهیت زیباییشناختی جستار، گفتوگو را ادامه میدهد.

حرف شاعر این است: پایان درگیری نظامی، جنگ را تمام نمیکند، فقط چهرهاش را از بمب به «پوتینهای بیگانه» و «پرچمهای کرایهای» و «تهدید مبهم پیوسته» تغییر میدهد. در این وضعیت ساختارهای خشونت و اشغال در بافت روزمرهی زندگی جاری میشوند، حتی وقتی صدای انفجاری در کار نیست. شاعر نشان میدهد که مرگ و فرسایش، بیوقفه ادامه دارد – نه در میدان نبرد، که در خیابانهای اشغالشده، در مغازههای بسته و چنین است که «جنگ» به یک وضعیت همیشگی بدل میشود: «سایه میاندازد روی خیابان»، حتی وقتی خبری از بمب نیست.

خاکسار هشدار میدهد که «پیروزی بر فاشیسم، اگر با فراموشی قربانیان و دروغهای تازه همراه باشد، فقط فاشیسم را از شکلی به شکل دیگر منتقل میکند.» او میگوید «آمار و اعداد» قربانیان را دوباره میکشند؛ تنها ادبیات است که با «نام و چهره» دادن به مردگان، آنها را از «تودههای بیجان» نجات میدهد. او با اشاره به فریبکاری رسانهای، به ما برای امروز میآموزد: «مواظب دروغ و فراموشی باشیم.»

روز اول ماه مه نه فقط روز جشن دستاوردهای جنبش کارگری، بلکه آیینی بهاری با ریشههای باستانی است. از اعتصاب تاریخی شیکاگو در ۱۸۸۶ و واقعه خونین هایمارکت تا تولد «روز بینالمللی کارگر» در ۱۸۹۰، این روز همیشه با قلم نویسندگان گره خورده است. از آپتون سینکلر و جک لندن گرفته تا اف. اسکات فیتزجرالد که در داستان «May Day» با نگاهی تیزبینانه، شکست انسان در دل جامعه سرمایهداری را روایت میکند.