
برنارد مالامود: «سبد جادویی» به ترجمه نادر افراسیابی
سبد جادویی» از مهمترین داستان های مالامود نه تنها داستانی دربارهی عشق و ازدواج است، بلکه روایتی است دربارهی جستوجوی هویت، رنج و امید.

سبد جادویی» از مهمترین داستان های مالامود نه تنها داستانی دربارهی عشق و ازدواج است، بلکه روایتی است دربارهی جستوجوی هویت، رنج و امید.

هیئت داوران جوایز پولیتزر در سال ۲۰۲۶ با برگزیدن آثاری جسور و نوآور در ژانرهای داستان، تاریخ، زندگینامه، خاطرات، شعر و درام، بار دیگر بر نقش بیبدیلِ فرمهای روایی تازه در بازنمایی پیچیدگیهای هویت انسانی تأکید کرد. در این میان، دو اثر «آنژل داون» نوشتهٔ دنیل کراوس و «لیبراسیون» اثر بس وول، بهعنوان شاخصترین برگزیدگان، مرزهای مرسوم فرم و محتوا را درنوردیدهاند.

در جهان پیچیده و پرتکثر امروز، جستار دیگر بهدنبال ارائهٔ پاسخهای قطعی نیست؛ بلکه با طرح مسائل و برانگیختن پرسشهای نهفته، عمق و وسعتی تازه یافته و به ابزاری برای نظمبخشی به ذهن پراکندهٔ انسان معاصر بدل شده است. این نوشتار با بازگشت به ویژگیهای بنیانی جستار در آثار مونتنی، امتداد و تحولات آن را در زمانهٔ ما بررسی میکند و در پایان با طرح پرسشهایی دربارهٔ ماهیت زیباییشناختی جستار، گفتوگو را ادامه میدهد.

حرف شاعر این است: پایان درگیری نظامی، جنگ را تمام نمیکند، فقط چهرهاش را از بمب به «پوتینهای بیگانه» و «پرچمهای کرایهای» و «تهدید مبهم پیوسته» تغییر میدهد. در این وضعیت ساختارهای خشونت و اشغال در بافت روزمرهی زندگی جاری میشوند، حتی وقتی صدای انفجاری در کار نیست. شاعر نشان میدهد که مرگ و فرسایش، بیوقفه ادامه دارد – نه در میدان نبرد، که در خیابانهای اشغالشده، در مغازههای بسته و چنین است که «جنگ» به یک وضعیت همیشگی بدل میشود: «سایه میاندازد روی خیابان»، حتی وقتی خبری از بمب نیست.

مهین میلانی در یادداشتی که برای بخش «رویدادها» نوشته، به اقتراحی ادبی در میان شاعران معاصر (از سایه و شهریار تا فروغ) اشاره میکند و این پرسش را پیش میکشد: «آیا میتوان شعر را سفارشی سرود؟» او با ارجاع به نقد سینا سنجری بر تکغزل فروغ فرخزاد، تمایز «شعر تقلیدی و کلیشهای» را از «شعری که از تجربهی زیسته میزاید» بررسی میکند و «مدرنیتهی وجودی» فروغ را در برابر «پوست کهنهی غزلهای همعصرش» مینشاند. این یادداشت، تصویری است از «رویدادی» که در پسپردهی شعر معاصر ایران رخ داده: گفتوگوی نانوشتهی سنت و نوآوری، تکرار و رهایی

خاکسار هشدار میدهد که «پیروزی بر فاشیسم، اگر با فراموشی قربانیان و دروغهای تازه همراه باشد، فقط فاشیسم را از شکلی به شکل دیگر منتقل میکند.» او میگوید «آمار و اعداد» قربانیان را دوباره میکشند؛ تنها ادبیات است که با «نام و چهره» دادن به مردگان، آنها را از «تودههای بیجان» نجات میدهد. او با اشاره به فریبکاری رسانهای، به ما برای امروز میآموزد: «مواظب دروغ و فراموشی باشیم.»

روز اول ماه مه نه فقط روز جشن دستاوردهای جنبش کارگری، بلکه آیینی بهاری با ریشههای باستانی است. از اعتصاب تاریخی شیکاگو در ۱۸۸۶ و واقعه خونین هایمارکت تا تولد «روز بینالمللی کارگر» در ۱۸۹۰، این روز همیشه با قلم نویسندگان گره خورده است. از آپتون سینکلر و جک لندن گرفته تا اف. اسکات فیتزجرالد که در داستان «May Day» با نگاهی تیزبینانه، شکست انسان در دل جامعه سرمایهداری را روایت میکند.

در این داستان، نویسنده با بهرهگیری از جزئیات حسیِ تکاندهنده، روایتِ غیرخطی، گفتوگوهای فشرده، نمادپردازی و زاویۀ دید محدود به شخصیتی که خود درگیر حس گناه است، از سانحهای ساده در کارگاه فراتر میرود و تصویری هنری از بیارزششمردن جان کارگران در نظام نابرابر کار خلق میکند؛ جایی که مدیر به راحتی میگوید «هزار اتفاق میافته برای کارگر» و قربانی در غربت و شرم، با بدنی از هم پاشیده تنها میماند.

حسام با بهرهگیری از قالب نمایشنامه نشان میدهد که چگونه جنگهای ارائهشده به نام آزادی و دموکراسی، بهتدریج به «باتلاق» تبدیل میشوند. باتلاق نه برای اجرا، که برای خوانش نوشته شده است؛ و شاید همین فاصلهی میان صحنه و صفحه، خود بخشی از معنای اثر باشد: روایتی از جنگ که هرگز تمام نمیشود، چون همیشه در حال «بازخوانی» است.

هق هقهای شبانه، شیون و مرگ و ویرانی. شاعر در این شعر میخواهد نگهبان حافظه باشد: شاید واکنشی به «صلح منفی»؛ صلحی که جنگ را متوقف میکند اما ساختارهای خشونتبار را به جای میگذارد. حال که آتشبس، «ویرانی» را به امری عادی بدل خواهد کرد؛ شاعر نمیخواهد «نام زندگی از یاد محو شود». میشنوید با صدا و اجرای شاعر.

نشر آسمانا کتاب انگلیسی «توییتهای عشق و اعتراض: بررسی شاعرانهای درباره نوشتن احساسات در جنبشهای اجتماعی» نوشتهٔ امیر کلان را منتشر کرد. این اثر با رویکرد نوآورانه «Refractive Poetic Analysis» توییتهای اعتراضی ایرانی را به شعر تبدیل کرده و ردپاهای عاطفی مقاومت دیجیتال را در بستر جنبشهای اجتماعی مورد کاوش قرار میدهد.

مخالفت با «نظرگاه» (زاویه دید) یک راوی شخصی و محدودیت افق دانش روایی که از این طریق ایجاد میشود، میتواند به تثبیت ایدئولوژیک واقعیت داستانی منجر شود. از سوی دیگر، دیوید لاج (D. Lodge) این موضوع را از زاویه دیگری بررسی میکند، اما در نهایت او نیز ارتباط تنگاتنگی بین زاویه دید روایی و جهانبینی قائل میشود.

این نوشته را نباید صرفاً به عنوان یک «متن شخصی» یا «یادداشت روزانه» خواند. این یک سندِ زنده از «ادبیات اقلیتها در جنگ» است – روایتی از زنی معلول که در تهران زیر بمباران، با وابستگی به دستگاه تنفسی، با امیدی کهنه به «آزادی»، و با پرسشی که هیچوقت بیپاسخ نمیماند: «اگر بمیرم، مرا هم مثل جانهای بیجان کهریزک، “جاوید نام” خطاب میکنند؟»

در خواب مادر، «همه چراغها خاموش بودند جز یکی»؛ و این «یکی» – در روزهای آتشبس دوهفتهای، در میان خانههای ترکخورده و والکر و تسبیح سبز و فلاسک چای – تمام چیزی است که مردم برای «ماندن» نیاز دارند: نه پیروزی، نه وعده بهشت، نه شعار «مرگ بر این یا آن».

فصلنامهٔ ادبی، هنری و فرهنگی «درنگ» فرانکفورت از شاعران، نویسندگان و هنرمندان دعوت کرد تا با ارسال آثار خود در حوزههای شعر، داستان کوتاه، نقد، مقاله و نقاشی در شماره بهار این نشریه مشارکت کنند.

حسین نوشآذر در نوولت «۵۶ درجه» با بهرهگیری از الگوی سفر قهرمانانهی جوزف کمبل، روایتی میآفریند که در آن «هما» – زنی زبانشناس و باردار – در جستجوی آرمانشهری به نام «آشتیان» از برکلی به ایرانِ صدوسیسالآینده سفر میکند. او در این سیر آفاقی و انفسی با کهنالگوهای اسطورهای روبهرو میشود، اما در برابرِ دو ویرانشهر «اسپادانا» و «آشتیان» قرار میگیرد: نخستین، دیستوپیایی به فرمانروایی «حکیم آگوستین» – استعارهای از حاکمیت بیمار و خودشیفته – و دومین، جامعهای با پیشرفتهترین فنآوریها اما گرفتار در ایدئولوژی باستانگرایانهای که فردیت را در نامهای تکراری «کوروش» و «داریوش» و «آناهید» ذوب کرده است. این مقاله با رویکرد «بوطیقایی نو» و با تکیه بر آرای کمبل، نشان میدهد که چگونه نویسنده، اسطوره را هم چونان ساختاری برای بازنمایی «امید» به کار میگیرد و هم چونان آیینهای برای نقد «تباهیِ» ریشهدار در تاریخ معاصر ایران.

نشر آسمانا، ناشر این کتاب در اطلاعیهای نوشته است که رمان «زوال ما» در مرز میان رئالیسم و سوررئالیسم شکل گرفته و با لحنی تلخ و بیرحم به کاوش در لایههای فروپاشیده انسان و جامعه میپردازد. داستان در فضایی اشرافی اما پوسیده، در آستانه انقلاب رخ میدهد؛ واقعیت به کابوس بدل میشود و شخصیتها یکییکی در دل زمان، خاک و وهم گم میشوند.

مسالۀ نویسنده افشای وضعیت انسانی در جهانی است که همهچیز در آن، از فضا و گرانش گرفته تا هنجارهای اجتماعی، میتواند قراردادی، وارونه و فاقد پایۀ مستحکمی باشد. داستان ما را به پرسشگری نسبت به بدیهیترین مفاهیم زندگی و اطمینان کورکورانهمان به درکی که از واقعیت داریم، فرامیخواند.

این اشعار خشونت را نه با نمایش مستقیم، بلکه در تصویرهای استعاری و خاطرهوار بازنمایی می کنند. شاعر از تمرکز بر «نبرد» و «پیروزی» فاصله میگیرد و به «روان»، «حافظه» و «احساس» نزدیک میشود، و با بهره گیری از طنز سیاه و پارادوکس، تصویری از جنگ جاری را به دست می دهند که نه فقط شهرها، که «هویت»، «امید» و «حافظه» ما را نیز هدف گرفته است.

از منظر اخلاق جنگ و صلح، موضع راوی از نظر اخلاقی قابل دفاع نیست. درد او اما قابل درک است. ناامیدی از وضعیتی که نه جنگ را میتوان برد و نه صلح را تحمل کرد، یکی از تراژیکترین موقعیتهای اخلاقی در تاریخ معاصر ایران است. پارهای از یک نوشته از ایران:

روایتی چندصدایی، سورئال و تأثربرانگیز از وضعیت انسانهایی که در پیِ «اتفاقات شهر» دچار فروپاشیِ ذهنی و وجودی شدهاند. آنچه این داستان را متمایز میکند، ثبتِ دقیق و شاعرانهٔ «حال» آدمهاست. نویسنده با خلق کاراکترهایی که مرز میانِ واقعیت و خیال، بیداری و خواب، بودن و نبودن در آنها محو شده، تصویری چندلایه از یک جامعهٔ زخمخورده ارائه میدهد.