
محمد ابراهیم اقلیدی مترجم و ویراستار پس از یک بیماری طولانی بامداد یکشنبه ۲۵ شهریور در تهران درگذشت. علیرضا بهنام، شاعر و از خویشاوندان او این خبر را در گفتوگو با نشریه ادبی بانگ تأیید کرده است.

کانون هنرمندان ایرانی فیلم و تئاتر برونمرز، در بیانیهای در آستانه دومین سالگرد قیام ژینا اعلام کرد «به پیروزی این جنبش در برابر بیش از چهار دهه سرکوب فیزیکی، روانی و فرهنگی، جامعه ایران باور دارد.»

کاریکاتورها و داستانهای تلخ و شیرین نشریه ملانصرالدین در زمینه آزادی زن، بیانگر این معناست که در یک قرن گذشته زنان در منطقه ما چهها به دست آوردهاند و برای چهها هنوز باید بجنگند و مردان به این مسئله چطور نگاه میکنند.

برای اَن ماری تونگ هرمِلین، زیباییشناسی پراکنده کرای تبعید اوگرشیچ، دعوتی است برای روایت و روشن کردن تاریخچه خانوادگی خود. در پرتو مادربزرگی که میگریزد، جابجا میشود و ناپدید میگردد، مجموعهای از داستانهای بزرگ نمایان میشود؛ داستانهایی درباره نژادپرستی، اشتیاق و عشق.

برگردیم به موضوع، در پایینترین ردهی این مافیا، ژاندارمی بود به اسم لُردوز، آقای مونار یک روز در دستشویی ایستگاه قطار او را دید که بله با یک کارگر راهآهن حسابی مشغول است، مونار تا ده سال چیزی در این مورد نگفت، لردوز را به منطقهی دیگری فرستادند، او هم ازدواج کرد، متوجه قضیه هستیدکه.

در این میزگرد آرش نصرتاللهی در گفت وگو با علی قنبری، شیدا محمدی و نسیم مرعشی توان ادبیات در ارتقای زیست اجتماعی انسان را به سنجش میگذارد.

در سالگرد قیام ژینا، با صدا و اجرای شاعر: آرزویم آمدن آن لغتی بود که در میان دست و پای مردان مسلح، تا خناق، تا خفگی با گازها، سکوتها، سرابها، تیرباران شده بود پیش از جمع شدنش در قاب یک روز، و ما را دیگر آیا، امید آمدنی هست؟

گزارشی از رضا علامهزاده از جشنواره بین المللی آواز فلامنکو “لو فررو” در اسپانیا با زیرنویس فارسی را میبینید:

۳۶ سال از اعدامهای تابستان ۶۷ میگذرد، اما تابستان تنها فصل اعدام در جمهوری اسلامی و زندان تنها مکان جنایت نبود و نیست.

هراس انسان از مرگ، مضامینی تازه نیستند. آن چه میتواند نسبتآ بدیع جلوه کند، انطباق جنبی این مضامیناند بر تار و پود جامعهای که خود را، لجوجانه و کودکوش، تافتهی جدا بافتهای می داند و درانتها و بویژه پیگیری آنها در بطن ادبیات مدرن ما.

«باران میبارد» نوشته حسن حسام به تحقیق اولین داستانی است که در ادبیات معاصر ایران بعد از انقلاب درباره کابوس قتل عام زندانیان سیاسی نوشته شده است. نقطه صفر کابوسی است که نه در ۶۷ که در سال ۶۰ آغاز شد. چشمانداز ادامه این راه چیست؟ با حسن حسام گفتوگویی کردهام.

هیبت بزرگ خانم رفیعی قاب در را گرفته است. نه چشمهایش معلوم است و نه دماغش. دو دستش را از زیر چادر درمیآورد و سبیل چخماقی واکسزدهاش را به بالا تاب میدهد. از کل صورتش فقط همان سبیل پیداست.

موضوعاتی چون عشق و انزوا، مهاجرت و تبعید، در کنار مسائل روز جامعه ایران، درونمایه اغلب ترانههای دفتر حاضر را تشکیل میدهند.

رمان «زنده باد تستوسترون» را در حالت کلی میتوان داستانی دانست در مورد جولان قدرت در درون انسانها. نشاندهنده اینکه قدرت از بیرون است ولی به درون نفوذ میکند و زن و مرد را تغییر داده و رفتارهایشان را شبیه هم میکند.

در کهنترین افسانهها و اسطورههای ادبیات فارسی مانند “هزار و یکشب” از “حکایت مرد غمگین” یاد باید کرد که عقابی بس بزرگ او را به سرزمینی ناشناخته می برد که در آن، زنان فرمانروا، جنگجو و رهبر هستند.

توانایی چشمگیر تصویرها، استعارهها و لحن و زبان رازگشای شاملو در بازنمایی حال و هوای جاری در ماتمسرای ایران چنان است که گویی شاعر از موضعی پیشگویانه و پیامبرانه معبر و مفسر هرآن چیزی است که در زمانه نامهربان ما، در این چندمین دهه استیلای استبداد دینی بر ایران پساانقلابی و مغبون، همچنان روی میدهد.

تلویزیون برابری به مناسبت دهمین سالمرگ غزل بانوی ایران، سیمین بهبهانی مستندی از ساختههای احمد نیک آذر را منتشر کرده است: برابری مینویسد: «فیلمبرداری این

موضوع برخی از جلسات ــ تاریخ و تاریخنگاری ایران در دوران پهلوی، زنان و جنبشهای معاصر ایران نظیر جنبش «زن، زندگی، آزادی» ــ نیز متناسب با اتفاقات و جریانات جاری ایران یا از جمله موضوعاتی بود که در سالهای اخیر توجه به آنها افزایش یافته است.

روزی که دختری/ گردآفریدی شجاع روسریاش را بر سر چوبی دار زد و بر بلندایی ایستاد، شروع یک جنبش نبود. یکی از تجلیهای آن بود. برآمدن «آزادی نه گفتن» به ستم دوگانه بر زنان ایران: زن، زندگی، آزادی= آزادی ادبیات ناب، نه مردسالار و نه زن سالار

چندیست که نشر «آزادان» (Azadan Books) رمان «کمین بود» نوشته فرشته مولوی را خارج از ایران منتشر کرده است. نخستین فصل از این رمان را با صدا و اجرای نگین کیانفر را میشنوید: