
آصف سلطانزاده: گاوهای برنزی
تاریخ باز هم تکرار شده است: فصلی از رمان «گاوهای برنزی» را یک روز بعد از اشغال مجدد کابل توسط طالبان میخوانیم.

تاریخ باز هم تکرار شده است: فصلی از رمان «گاوهای برنزی» را یک روز بعد از اشغال مجدد کابل توسط طالبان میخوانیم.

سهیل سنجر مدیر مسئول هشت صبح: «بی جهت به آمریکا دل بسته بودیم. در شوک هستیم. فقط امید داریم یک فاجعه انسانی رخ ندهد. مسئولیت با غنی است که افغانستان بدون مقاومت به دست طالبان افتاد.»

صفدر تقیزاده، مترجم و نویسنده توانا بعد از تحمل یک دوره بیماری در هشتاد و نه سالگی در آمریکا درگذشت. او در کنار نجف دریابندری

میگویم: مارخ خانم! فقط قبر پسر شما که نیست، پسر من هم هست. مطمئنم همین اینجا بود. این بوته خاری هم که میگویید قبلنا نبوده، کاملا درست میگویید. منتها همین مدتی که نیامدهایم سبز شده.

نمایش تازهای از نیلوفر بیضایی با نام «بازی در بازی» در تماشاخانه گالوس فرانکفورت آلمان روی صحنه رفت. این نمایش ارجاعاتی هم به رمان «عقل آبی» شهرنوش پارسیپور دارد. موضوع این نمایش رابطه بین زن و مرد و مسأله قدرت است.

محمد مهدی اسماعیلی فقط در حد یک مهره است در یک شبکه مافیایی که بر فرهنگ و هنر کشور تسلط پیدا کرده و سلطهاش را هم سالهاست تثبیت کرده است. مثل یک کتاب باز با محتوای مبتذل که از همان صفحه اول، آخرش معلوم است.

انتخاب فردی مثل محمد مهدی اسماعیلی به عنوان وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی نشاندهنده نوع نگاه علی خامنهای به مقوله فرهنگ و هنر نیز هست. مهمترین دستاورد و «تخصص» اسماعیلی این بوده که بر «منظومه فکری رهبری» تسلط دارد.

قیصر پرتغال، نوشتهی سلما لاگرلوف، شاید یکی از پُراهمیتترین رمانهای تاریخ سوئد است. بر مبنای این رمان فیلمها ساخته شده است. در مورد این رمان کتابها نوشته شده است. قیصر پرتغال انگارمنبعِ آفرینشِ افسانهها است؛ سازی که از صدا میسوزد.

انتظار میرود در دوران رئیسی سویه ارشادی و تجویزی وزارت ارشاد اسلامی برجستهتر و نمایانتر شود.

بیستمین شماره نشریه ادبی «آوای تبعید» زیر نظر اسد سیف توسط نشر پیام در آلمان منتشر شد. بخشی از این شماره زیر نظر افشین بابازاده به یدالله رویایی اختصاص دارد.

دادستانی استکهلم در کیفرخواست خود علیه حمید نوری دو اتهام «نقض حقوق بینالملل، جنایت آشکار» و «قتل» را برای این مقام وقت قوه قضاییه جمهوری اسلامی ذکر کرده است.

گوشهایش سوت میکشید. جهتها را گم کرده بود و جایی را نمیدید. بوی خون و باروت دل و رودهاش را به هم زده بود. کنج ویرانهای، شاید همان تکتیرانداز، با یک چشم بسته و چشم دیگر بر دوربین قناسه، منتظر نشسته بود تا برای بار دوم ماشه را بچکاند.

نشر باران در سوئد منتشر کرد: «برزخ» نوشته شهرنوش پارسیپور. داستانی درباره رویارویی فرد با حقیقت زندگی خود در عالم برزخ، پس از مرگ.

نشر مهری در لندن کتاب تازهای از شهریار مندنیپور را منتشر کرده است: «راز» – یک افسانه تمثیلی درباره مفهوم «خانه».

بهرام بیضایی: «اگر این ۱۰ سال در کشورم بودم حاصلم چه بود و چه در دست داشتم؟ آیا لطفا اجازه میدادند فیلم “مقصد” را بسازم چنان که میخواهم، یا “ماهی”، یا “اتفاق خودش نمیافتد” یا حتی “سند”، یا فیلمهای آرزوییام “طومار شیخ شرزین”، “اشغال” و البته “داستان باورنکردنی”.»

از تهِ دل. خیز برمیدارم. آبِ حوضِ وسط حیاط هی گود برمیدارد و هی پُر میشود و بهادر سه چهار ساله جلوی چشمهای وحشتزدهی گوهر توی آب بالا و پایین میرود. مردی سراسیمه میدود پایین. پسرِ عمه عالمتاجخانوم.

گنجشکها رم کردند. آسمان برای لحظهای سیاه شد. پراندم ابابیلم را. سراپا تنم ظلم تبریز شد، دلم مسجد کبود.

رد چنگ و دندانهای حاکمیت بر تن و چهرهی تیاتر شهر را میتوان در سیاستهای، طرد، جداسازی و محاصرهی این فضای مردمی در سالهای اخیر بهخوبی تشخیص داد. آنها به هر کاری دست زدهاند تا آنجا را تسخیر کنند، حصارکشی تنها یکی از این تلاشهاست.

تجربۀ خواندن، تجربۀ رفتن به عمق است؛ هر شیء خود اسطوره است یا در سایۀ نمونۀ اسطورهایاش؛ هر عمل چیزی است ازلی و ابدی. آدمی در داستان نه بر خط که بر دایرهای میچرخد و خواننده در هر لحظه تجربۀ همۀ هستی را باید پیش چشم داشته باشد.

باید دامنهی این جنبش مردمی کنونی از حالت تنها همبستگی با اعتراضات در خوزستان (برای آب) فراتر برود، سراسری شود، و همهی جنبههای مختلف تضادهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، معیشتی، اقلیمی، بهداشتی، تبعیض قومی… جامعه ایران امروز را در بر بگیرد.

رای ادامه زیستن باید چیزی برای خوردن داشت، مردم خوزستان اما ندارند. برای زیستن باید کار داشت، مردم خوزستان اما ندارند. برای زیستن باید بهداشت و مسکن داشت که مردم خوزستان ندارند. و اینها همه در شمار حداقل امکانات زندگیست که دولت باید برای شهروندان خویش تهیه کند.