
جنگ ایران و اسرائیل- شهریار مندنیپور: «قَدَر مرد»
«قدرمرد» غرقه در تاریکی و شرجی، از صدای نفسهای غیرعادی «تمساح» بیدار شده بود. دو و نیم صبح بود. با این که دستور داده بود بعد از یک ساعت بیدارش کنند، محافظ وفادارش فقط تا درگاه اتاق خواب آمده بود.

«قدرمرد» غرقه در تاریکی و شرجی، از صدای نفسهای غیرعادی «تمساح» بیدار شده بود. دو و نیم صبح بود. با این که دستور داده بود بعد از یک ساعت بیدارش کنند، محافظ وفادارش فقط تا درگاه اتاق خواب آمده بود.

نوشته لیدا ذبیحی، «گنجشک و بامداد خاورمیانه»، با روایتی دوپاره از جنگ ایران و عراق در کودکی و جنگ اخیر با اسرائیل در مقام مادری، تصویری از ترس مشترک نسلها در مواجهه با جنگ ارائه میدهد. نویسنده با تمرکز بر تجربه مادری که فرزندانش در تهران هدف حملات تهاجم نظامی اسرائیل قرار گرفتهاند، پرسشی جهانی را مطرح میکند: چرا کودکان دیروز و امروز باید این وحشت را تجربه کنند؟

این روایت، خشونت و پوچی جنگ را نه با شعار، بلکه با نشاندادن تأثیر آن بر زندگی عادی و خاطرات شخصی به تصویر میکشد. استفاده از نمادهای ساده اما عمیق (کبوتر، زردآلو، دوچرخه) و روایتِ چندلایه از گذشته و حال، آن را به متنی ادبی و تاملبرانگیز تبدیل کرده است.

حمید فرازنده در «اندیشیدن در یکقدمی تباهی» از فروپاشی معنا و اعتماد اجتماعی در ایران تحت ستم ولایت و سایه جنگ با اسرائیل مینویسد. او با نگاهی به تاریخ، هشدار میدهد که توهم نجات از بیرون فاجعهبار است و ادبیات را دعوت میکند تا با بازسازی پیوندهای گسسته، روایتی نو برای مقاومت و کرامت انسانی بسازد.

مینا نصری با توصیف وحشت روزمره مردم ایران در سایه حملات اسرائیل، جنگ را نهتنها فاجعهای نظامی، بلکه روزشماری از ترس و مرگ میداند که زندگی عادی را مختل کرده است. او با نقد شادی برخی رسانهها از کشتار و بیتفاوتی به رنج دیگران، به نقش ادبیات و تخیل در بازسازی همدلی اشاره میکند. نصری جنگ را نیرویی مخرب میبیند که فرهنگ، زبان و خاطرهها را آلوده میکند و خواستار شنیده شدن فریادهای مردم برای صلح است.

کارزار «شعر زندگی در برابر اعدام» کنشی فرهنگیست در برابر نهادینهشدن خشونت قضایی در ایران؛ تلاشی برای بازخوانی عدالت است، نه در چهارچوب انتقام و سرکوب، بلکه در قالب زبانی همذاتپندار، معترض، زایا و مقاوم. این مقاله، با تحلیل بیانیهها، سخنرانیها و شبهای شعر این کارزار، نشان میدهد که شعر چگونه، فراتر از قالبی ادبی، میتواند به میدان کنش فرهنگی و تبلور اندیشهای مدنی و انسانی بدل شود.

داستان با تمرکز بر رابطه مادر و دختر، خشونت خانگی را نه فقط به عنوان یک اتفاق فیزیکی، بلکه به عنوان فرسایش تدریجی عاطفی و روانی نشان میدهد. داستان بر تجربهٔ رنج و مقاومت زنان در فضایی مردسالار متمرکز است و به ویژه در بازنمایی مهر مادری و مقاومت خاموش زنان در برابر خشونت موفق عمل میکند.

آستن با نگاهی انتقادی، نابرابریهای جنسیتی و فشارهای اجتماعی بر زنان، بهویژه در امر ازدواج، را برجسته کرده و از طریق الیزابت، ایده اراده فردی و انتخاب آزاد در برابر قراردادهای اجتماعی را مطرح میکند. این رمان، با تکیه بر نظریه مارکس و انگلس درباره رابطه زیرساخت اقتصادی و روساخت فرهنگی، نهتنها بازتابدهنده جامعه انگلستان در آستانه قرن نوزدهم است، بلکه با معرفی شخصیتی چون الیزابت، نطفههای اولیه فمینیسم و دفاع از فردیت زنان را در بستری واقعگرایانه ترسیم میکند.

این داستان از طریق تصاویر زنده، خواننده را به درون دنیای موسیقی جاز و زندگی سیاهپوستان آمریکا میبرد. از نظر تاریخ موسیقی، این داستان بازتابی از نقش موسیقی جاز و بلوز در مبارزه برای حقوق مدنی و هویت فرهنگی سیاهان است. در نهایت، این داستان نه تنها یک اثر ادبی قدرتمند، بلکه یک سند تاریخی و اجتماعی است دربارهی مقاومت، هویت و تلاش برای آزادی.

بِیجاری در این داستان مهاجرت را نه به عنوان یک رویداد، بلکه به عنوان فرآیندی مداوم از جستجوی معنا در فضایی بیگانه به تصویر میکشد. شخصیتهایی مانند چارلی و جاستین نشان میدهند چگونه جامعهی مهاجرپذیر، خود حاشیهنشینانی تولید میکند که در جستجوی ارتباطاند.

این داستان نقدی عمیق بر نظامهایی است که انسانها را به ابزار مصرفی تبدیل میکنند و با وعدههای پوچ، مانند زمین و افتخار، زندگی و آینده آنها را نابود میسازند. پایان داستان، نمادی از ناامیدی مطلق و فروپاشی انسانیت در برابر بیعدالتی و بیپناهی است.

این داستان تنهایی و جستوجوی معنا در زندگی ایزاک را روایت میکند؛ انسانی سرگردان میان رؤیا و واقعیت که نه به خشکی تعلق دارد و نه به دریا. ظهور موتورسواری اسرارآمیز که روی آب حرکت میکند، نمادی از امید و امکان گذر از محدودیتهاست، اما پایان داستان با بازگشت ایزاک به تنهایی و تقلای بیثمرش (تلاش برای پرواز مانند پرنده) نشان میدهد که گریز از شرایط موجود نه با معجزه، که با پذیرش خود و واقعیت ممکن است.

مقاله علی رحمانی با تکیه بر نظریهٔ هانری لوفور استدلال میکند که در شهری مانند مشهد که توسعهٔ آن تحت سلطهٔ استبداد دینی، تکنوکراسی ویرانگر، و فراموشی عمدی تاریخ پیش رفته، ادبیات تنها با شکستن فرمهای متعارف میتواند صدای مقاومت باشد. «ماه تا چاه» نوشته حسین آتش پرور، یکی از مهمترین رمانهای معاصر فارسی از یک سو با تمثیلهای ابزورد (اعدام میدانها، روزنامهٔ سمی، مشاور املاکی که میخواهد نویسنده شود!) منطق حاکم بر این تخریب را افشا میکند، و از سوی دیگر با تلفیق مرثیه و هجو، هم سوگواری برای ازدسترفتهها را روایت میکند و هم ناامیدی از بازسازی آنها را.

نویسنده معتقد است کافکا، با آگاهی از ناتوانی فهم در درک کامل جهان و حتی خودش، از تمثیل بهعنوان شکلی از نگارش استفاده میکند که هم فهمپذیری را نوید میدهد و هم فهمناپذیری را متبلور میسازد. تمثیلهای کافکا، مانند «جلوی قانون» و «آمدن مسیحا»، با ایجاز و پیچیدگی، تناقضها و گسستهای جهان را بازنمایی میکنند و شکست فهم را نه بهعنوان ناتوانی، بلکه بهصورت شکوهمندی بلندپروازانه نشان میدهند. تمثیلهای کافکا، با درهمتنیدن داستان و تأمل فلسفی، رازوارگی و فهمناپذیری ذاتی واقعیت را آشکار میکنند، در حالی که خواننده را به جستوجوی معنا در این فهمناپذیری دعوت میکنند.

هایدگر مرگ را «امکانِ محض» میداند که هستیِ انسان را معنا میبخشد، اما در این شعر، مرگ نه به مثابهٔ امری معنابخش، بلکه به شکل فقدانِ حتی امکانِ سوگواری ظاهر میشود. این همان «پوچی» کامویی است: جهانی که نه پاسخ میدهد، نه آیینی برای تسکین باقی میگذارد. کامو در «افسانهٔ سیزیف» بر بیپاسخی جهان تأکید میکند، و این شعر با تصویر «بیجنازهبودن»، همان «شورش» در برابر پوچی را نشان میدهد: شورشی که نه با مراسمِ سنتی، بلکه با «مشقِ مرگ» و لالاییِ شکسته بیان میشود.

در این داستان، راوی با وجود تلاش برای توجیه اعمالش، ناخواسته حافظهٔ آسیبدیدهٔ قربانی («چشمان آهو») را زنده نگه میدارد که برای جلوگیری از تحریف تاریخ حافظهٔ اخلاقی را میطلبد تا از تحریف تاریخ جلوگیری کند. تناقض در روایت راوی (بین خشونت و پشیمانیِ پنهان) بازتابی از کشمکش بین فراموشیِ بخشایشگر و یادآوریِ عدالتخواهانه است. یک داستان به یادماندنی در زمینه «عدالت انتقالی».

باهار مومنی – داستان «کاغذ دیواری زرد» اثر شارلوت پرکینز گیلمن، فراتر از یک روایت شخصی، نمادی از مبارزه زنان با ساختارهای سرکوبگر خانواده، پزشکی مردسالار و جامعهی عصر ویکتوریاست. این میزگرد با بررسی ابعاد روانشناختی، جنسیتی و سبکی داستان، نشان میدهد چگونه گیلمن با استفاده از نمادپردازیها و روایت اولشخص آشفته، فرآیند فروپاشی روانی زنی را تصویر میکند که میل به نوشتن بهمثابه ابزار آزادی و عاملیت در او سرکوب شده است.

داستان «مردی که تقریباً یک مرد بود» به موضوعاتی مانند هویت، قدرت، نژادپرستی و خشونت میپردازد. دیو ساندرز نمادی از جوانانی است که در جامعهای ناعادلانه به دنبال اثبات خود هستند، اما راهحلهای آنها اغلب ناپخته و خطرناک است. ریچارد رایت از طریق این داستان، خواننده را به تفکر درباره پیامدهای نژادپرستی و فشارهای اجتماعی وادار میکند و نشان میدهد که چگونه این فشارها میتوانند زندگی افراد را تحت تأثیر قرار دهند. این داستان نهتنها یک اثر ادبی قدرتمند، بلکه بازتابی از واقعیتهای اجتماعی زمان خود است.

شاعر در این شعر با زبانی تمثیلی و پرتصویر، قصاب را بهعنوان نمادی از سلاخان تاریخ و قدرتهای خونریز به تصویر میکشد که با مهارت و بیرحمی، قربانیان را تکهتکه میکنند. شعر از طریق ساتور «نُه مرگ» و روایت بابک خرمدین، به چرخهی خشونت و سرکوب در تاریخ اشاره داردو قصاب، نمایندهی سیستمی است که با ظاهری معمولی، جنایات بزرگی را عادیسازی میکند.

این مقاله به بررسی هویت چندبُعدی خیام میپردازد و نشان میدهد که شهرت امروزی او به عنوان شاعر، با جایگاه تاریخیاش در دوران حیاتش متفاوت است. نویسنده با تحلیل ساختاری رباعیات خیام، به ویژه شعر معروف «در کارگاه کوزهگری»، استدلال میکند که این اشعار از عناصر داستانی مدرن مانند پیرنگ، زاویه دید، ایجاز و تصویرسازی بهره میبرند و ساختار دورانی آنها متأثر از دانش نجومی خیام و چرخههای طبیعی است. مقاله نتیجه میگیرد که رباعیات خیام احتمالاً پس از مشارکت او در محاسبات تقویم جلالی سروده شدهاند و ترکیبی از نبوغ علمی و ادبی او هستند.

“موری” مهدی خطیبی، رمانی کوتاه اما پر از پیچیدگیهای پسامدرن، خواننده را به سفری در دنیای داستان و واقعیت دعوت میکند. این رمان با تلفیق شعر و نثر، استفاده از زبان عامیانه و محلی، و تأثیرپذیری از آثار ادبی و سینمایی، تجربهای منحصربهفرد از خواندن را ارائه میدهد. چگونه خطیبی با استفاده از تکنیکهای پسامدرن، به بازآفرینی واقعیت میپردازد؟ این پرسشی است که مقاله حاضر به آن پاسخ میدهد.