چه خبر؟

ادبیات غرب

جویس کرول اوتس: «ماهیت داستان کوتاه من» – به ترجمه عباس مخبر

ما به همان دلیل می‌نویسیم که رؤیا می‌بینیم، چون نمی‌توانیم رؤیا نبینیم، چون رؤیا دیدن در سرشت تخیل بشر جای دارد. آن دسته از ما که “می‌نویسند”، که آگاهانه واقعیت را آرایش می‌دهند و باز آرایی می‌کنند تا معانی پنهان آن را کشف کنند، رؤیابینانی جدی‌ترند.

ادامه مطلب »
از ما

حسین رحمت: حال چشمه

از چیزهای ساده مثل پیاده‌روی، خواندن کتاب، دیدن فیلم حرف زدم. گفتم جدای از همه مسکنت‌های روزمره، همه‌مان از دایره‌ی زندگی بیرون افتاده‌ایم. نگفتم که این حرف‌ها مرهمی است بر گذشته.

ادامه مطلب »
از دیگران

رضا علامه‌زاده: بدرود با «گابو» و «مرسدس» – یادداشت‌هاى پسر گابریل گارسیا مارکز از آخرین روزهاى زندگى پدرش

دریگو گارسیا این کتاب را با عکسِ پشت جلدی که خودش از پدر و مادرش در روز دریافت خبر جایزه نوبل ادبیات به مارکز گرفته بود، قبل از اولین سال‌مرگ مادرش منتشر کرده است.

ادامه مطلب »
از ما

یارعلی پورمقدم: نگاتیو

توی خونواده کسی هست که سابقه‌ی تشنج داشته باشه؟ گفتم: مگه خونواده‌ای هست که متشنج نباشه؟ رو به رفیق ما که گیج‌وگول داشت بربر نگاش می‌کرد گفت: مگه خودت زبون نداری؟

ادامه مطلب »
از ما

مرجان ظریفی: خشم یک زن سرخپوست

جلیل! راستشه بگو…دلُم بی‌طاقت شده‏‏‏‎‎‎‏‏‏‏‏‏، ایی قد که می‌خوا سُر بخوره از سینه‌ام بیاد پایین و بِره پی ِاش بگرده… می‌ذاری عبامو بپوشُم برُم ایی طرف و او طرف بو بکشُم بلکه رد پاشو پیدا کنم؟‌ها؟ می‌ذاری؟… بخدا… بخدا درِ خونه فک و فامیل و اهل طایفه نمی‌رُم.

ادامه مطلب »
از ما

محسن حسام: کوچۀ شامپیونه

درخت سروی کنار جوی بود. جغدی روی شاخه نشسته بود. دختر زیر درخت سرو ایستاده بود با پیراهن سیاه بلند، باریک و مه‌آلود، با دو چشم درشت و متعجب درخشان گل نیلوفری به تو تعارف می‌کرد. پیرمرد پشت تنۀ درخت سرو ایستاده بود. شالمۀ هندی بسر بسته بود و با دو چشمان واسوخته نگاهت می‌کرد.

ادامه مطلب »
ادبیات غرب

جیمز وود: « کنوت هامسون، عادت به نامنتظرانه‌ها»، به ترجمه عباس شکری

در کتاب‌های گرسنگی (۱۸۹۰)، رازها (۱۸۹۲) و پان (۱۸۹۴)، نویسنده‌ی نروژی نوعی از مدرنیست در رمان را کشف کرد که با بکت به‌ پایان رسید. ارمغان او حاصل وضعیت گرگ و میش و تاریکی غروب در ادبیات است.

ادامه مطلب »
از دیگران

فریبا صدیقیم: داستایفسکی، مفتش اعظم و دلهره‌ی آزادی

یکی از براداران کارامازف به برادر دیگرش: اشتباه نکن آلیوشا، این خدا نیست که من وجودش را نمی‌پذیرم، بلکه این جهان پر از بیدادی است که او آفریده است. من تنها می‌خواهم با احترام بلیطی را که به این دنیا در اختیارم قرار داده است برگردانم.

ادامه مطلب »
از ما

احسان عابدی: امیر پیدایش نیست

برف یکدست بر کناره باریکه راهی که به کلیسای کوچک و کم‌جمعیت شهر می‌رسید، نور خورشید را انعکاس می‌داد. شهر به اسم شهر بود، سکونتگاهی پرت در جزیره پهناور با خانه‌های پراکنده روی تپه‌ها.

ادامه مطلب »
بانگ - نوا

بانگ – نوا: معلولیت در ادبیات داستانی؛ با اجرای یاسمین رویین

نویسنده‌ای که هرگز نابینا نبوده چگونه یک فرد نابینا را توصیف می‌کند؟ دقیقاً چه کلمه‌هایی ممکن است به کار ببرد؟ داستان آرش دبستانی از این نظر اهمیت دارد که تصویری کاملا واقعی از زندگی یک فرد نابینا در اختیار ما می‌گذارد.

ادامه مطلب »
از ما

«۱۸۰ درجه» – بهرام مرادی: آن‌ها همیشه به ماشه‌ها و دکمه‌های خلاص فکر می‌کنند

درونمایه‌ی داستانِ بلندِ «پی‌نوشت: اپراتور» جست‌وجو و برون‌فکنی این مفهوم است که برای درک و داوری نقشِ انسان‌ها در رویدادها آن‌ها را خوب یا بد، سیاه یا سفید تصویر نکنیم، بلکه آن‌ها را در گستره‌های گوناگون‌شان بشناسیم.

ادامه مطلب »
از ما

محمد محمدعلی: وارثان درگذشته -داستانی کوتاه لابلای طرح نمایشنامه‌ای بلند

نویسنده، پس از دیدن جنب و جوش همسرش در آشپزخانه، سیگارش را خاموش می کند، خودکارش را می اندازد کنار کاغذها و کتاب های روی میزتحریر. می رود بالای سر سه جنازه در وسط اتاقی دراز و باریک، آستین های پیراهنش را بالا می زند.

ادامه مطلب »
از ما

محمد رضا شادگار: عکس دونفرۀ من

نوشته بودی، هدایت هم از تخمۀ پادشاهان نوشته است، خوانده‌ای؟ من نخوانده بودم. بعد که گفتی، البتّه خواندم. به گمانم هدایت می‌خواسته مسئلۀ تبعیض را برجسته کند وقتی‌که از وصلتِ صاحبانِ فرّۀ ایزدی با محارمشان می‌گفت.

ادامه مطلب »