چه خبر؟

چه خبر؟

حمید فرازنده: راز خطوط شتابان احمد بارکی‌زاده

بارکی‌زاده بیان ظریف اما پیچیده‌اش را با خطوطی ساده و به ظاهر خشن خلق می‌کند، چنان که ایده‌هایی که بیان آنها تا آن لحظه غیرممکن به نظر می‌رسید، در دست او به نرمی اهلی می‌شوند و جلو دیدگان ما نه برای آنکه تماشایشان کنیم، که بیشتر برای اینکه آنها ما را با نگرشی پر سوال تماشا کنند، قرار می‌گیرند.

ادامه مطلب »
از ما

شهریار مندنی‌‌‌پور: داستان‌‌‌نویسی به هنگامۀ شور و شر

خسته برگشته‌‌‌ای خانه. دیده ای که زده‌‌‌اند و گرفته‌‌‌اند و کشته‌‌‌اند. آشوبی از انرژی خشم و انتقام، استیصال، امید و ناامیدی، اندوه، چه باید کردا، و… و… در دل و ذهنت برپاست… لحظۀ بدی و خجسته‌‌‌ای است. 

ادامه مطلب »
از ما

هادی کی‌کاووسی: جمهوری مردگان

تصمیم برای شاه شدن زیر سر او نبود. او حتی خودش را نمی‌شناخت و شناختی هم از امور مملکتی نداشت. مردی که خودش را نمی‌شناخت سالها بود مرده بود و از اوضاع سیاسی زمان خود هم هیچ خبری نداشت.

ادامه مطلب »
از دیگران

دو شعر از  لوییس انریکه مه‌خیا گودو و پابلو نرودا به ترجمه کوشیار پارسی

انتقام شخصی من از تو این خواهد بود که فرزندانت حق ِ آموزش و گُل داشته باشند. انتقام شخصی من این ترانه خواهد بود که بمیری بی‌هیچ نشانی از ترس. انتقام شخصی من از تو این خواهد بود که نیکی ِ خلق‌ام را برابر ِ چشمان‌ات بگیرم، بی‌هیچ نشان از جنگ‌خواهی.

ادامه مطلب »
از دیگران

حمید فرازنده: جان یوجل، شاعر «فحشکار» – آیا می‌توان در اعتراضات فحش داد؟

در موقعیت انقلابی کنونی، در روزهای گذشته، به ویژه در جریان اعتراضات دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف، شعارهای مردمان معترض با فحش درآمیخت. رسانه‌ها معمولا در گزارش‌های روزانه خود از اعتراضات فحش‌ها را سانسور می‌کردند. آیا باید واقعاً دشنام را سانسور کرد؟

ادامه مطلب »
از ما

مجتبی زمانی: در باب اهمیت یک عصیان زنانه – بازخوانی اجتماعی رمان «شوهر آهوخانم»

در این جستار ابتدا با نزدیک شدن به مسئله‌ی زیبایی‌شناسی دریافت نشان می‌دهیم که بازخوانی برای خواننده‌ی کنجکاو اهمیتی دوچندان‌‌‌ دارد. سپس، با مقایسه‌ی وضعیت زنانه در ادبیات ویکتوریایی، دو الگوی زنانه در رمان شوهر آهوخانم را‌‌‌ بیرون می‌کشیم.

ادامه مطلب »
ادبیات غرب

جلال رستمی گوران – برای زن، زندگی،‌آزادی: نگاه توماس مان به مقوله آزادی و جامعه شهروندی

شکل حاکمیت شهروندی با انقلاب روشنگری و علیه امتیازها و قدرتی که روحانیت مسیحی برای تداوم و حفظ وضیعت موجود داشتند، شروع شد و پیش رفت، زنجیر تعصبات را گسست و تلاش برای رسیدن به صلح و آزادی و رفاه شهروندان را در دستور کار خود قرار داد، اما به زودی دو مفهوم آزادی و عدالت در برابر هم قرار گرفتند. چه می‌توان کرد؟

ادامه مطلب »
از ما

حسین آتش‌پرور: پریا

صبح روز هیجدهم اسفند وقتی که مردم مشهد دیدند پری درخانه نیست، به فکر گلاب‌دان‌ها افتادند. سپیده نزده پری از خانه رفته بود. خیابان‌ها را سبز دویده بود تا برسد به کوهسنگی.

ادامه مطلب »
چه خبر؟

فاضل گنجی: کار شعر تمام است

لعنت به تک تک واژه‌هایت‌ ای فارسی! در آن شبی که کورد را می‌کشتند و بلوچ را و لر را و تو مشغول صنعتی ادبی بودی تا با شراب و شاهد و شمع واج‌آرایی کنی، و من با دست خالی فریاد زدم، بی شرف! بی شرف! بی شرف!

ادامه مطلب »
از ما

معصومه ضیائی: آینه‌ی دق

نگاهش رفت روی شیشه‌های عطرِ. سر یکی را برداشت. بوی یاس در اتاق پیچید. شیشه‌ی عطر را بویید و در آینه جلوی نور گرفت. مادرش یک عمر گفته بود: خوردوخوراک به میل خودت، لباست به طبع مردم! از شکل خودش و روپوش تنش بدش آمد.

ادامه مطلب »
بانگ - نوا

بانگ‌نوا- کورش عموئی: کوه‌ها و کلاغ‌ها

بادا به باد!بادا به داد!/بِرَهانمان از شرِّ ملّای مسلّح! بِرَهان!/دادا به داد!/دادا به دادار!/بِتوفان بر رَهزنانِ پاسدار! بِتوفان!/بادا به آب بادا به خاک/بادا حبابِ جهانِ در خواب/به دادِ مردمانِ کُهَنْ‌عهدِ تنها/بگردد جمع دیگر بار/برآید آرزوهاشان به آینده/ به قرنِ تازه آوازی دگر خوانند

ادامه مطلب »
ادبیات غرب

پابلو نرودا: «چیزی را برایتان شرح می‌دهم» به ترجمه مودب میرعلایی

راهزنان با موروها، راهزنان با حلقه ها و دوشس‌ها، راهزنان با برکت همراهی برادران سیاه، با هواپیما از آسمان آمدند تا بچه ها را بکشند، و در خیابان‌ها خون کودکان به سادگی چونان خون کودکان جاری شد.

ادامه مطلب »
از ما

نوشین وحیدی: بوی خوش پاییز

توی آن مانتوشلوار گل و گشاد مدرسه حتا فکرش را هم نمی‌کردم طعمه‌ی دلچسبی برای برادر وخواهرهای مکتبی باشم که چندسالی بود سر راه‌ زن‌ها و دخترها سبز می‌شدند و می‌خواستند ما را از دوزخ به بهشت بکشانند.

ادامه مطلب »
از ما

علی حسینی: چهل درجه

روسری‌ات رامی‌کشی روی سرت و از خانه می‌زنی بیرون. سر چهارراه می‌ایستی تا چراغ راهنما راهت بدهد، ولی یکهو از خودت می‌پرسی که آنجا چه می‌کنی و در آن گرمای جهنمی چه می‌خواهی، آنهم توی مانتو سیاه و عرقی که از چهار بندت راه انداخته و دارد در تبی ۴۰ درجه می‌سوزاندت.

ادامه مطلب »
پرتو نوری علا
از ما

پرتو نوری‌علا: چهار ولگرد دیوث

جنبش بزرگی در ایران درگرفته که ممکن است سرانجام در روزی از روزهای زندگی کوتاه ما به یک بهار ایرانی بینجامد. تجربه نویسندگان زن با حجاب اجباری چیست؟ پرتو نوری‌علا می‌نویسد: رویارویی با چهار ولگرد دیوث.

ادامه مطلب »
از ما

ف. اکبری: قهرمانی به نام «هیچکس»

عشق از امر خصوصی سرکوب شده به امر عمومی بدل می‌شود و در این تبدیل و تبدل شاید دیرهنگامِ آن خود را سر و شکل می‌دهد گرچه در این سر و شکل دادن ردپای خون بسیار پررنگ و دردناک باشد ولی مگر نه هر زایشی با دردی جانکاه همراه است؟ عشق در این عمومی شدن، گره از زبان ادبیات هم خواهد گشود.

ادامه مطلب »
از ما

منصور کوشان: شاهد دهان خاموش (رمان)، بخش دهم

روی دفتر یادداشت‌هایم، می‌نویسم: “کتاب، مشروب، خون” برای این که وقتی باغبان می‌آید برایش بنویسم کتاب‌هایم را از طبقه‌ی بالا پایین بیاورد، یکی دو بطری مشروب دم دستم بگذارد و از پزشک بخواهم که پرونده‌ی آزمایش خونم را برایم بیاورد

ادامه مطلب »
از ما

برای زنان شجاع و طلایه‌دار ایران – شهریار مندنی‌پور: روسری سارا

سارا با یک حرکت تند روسری را از سر می‌کشد و به سمت پیرمرد می‌اندازد. از میان عابران آن پیاده‌رو شلوغ، چند نفری که نگاهشان به این سمت است، ناباورانه، شعشعۀ سیاهِ گیسوانی آزاد شده را می‌بینند که مانند یک تجلی* است در بیداری روزمرگی‌شان.

ادامه مطلب »
از ما

محسن یلفانی : بوف کور و رمان ایرانی

توصیف موجز بوف کور تقریباَ غیرممکن است. عشق و شکست در عشق، زیبائی و شیفتگی همزمان با احساس غبن و فریب، ‌بی‌نیازی و دلبستگی، امتناع و اشتیاق… و این همه در بستر فضای بسته سنتی که همچون بختک بر همه چیز و بر خود راوی فروافتاده.

ادامه مطلب »