
س. شکیبا: تابوت
یک تمثیل داستانی درباره مرگ سلطان بس سالخوردهی یک کشور خیالی و تدارک برگزاری مراسم خاکسپاری او در یک تابستان داغ با تکیه بر دیوانسالاری اداری آشفته.

یک تمثیل داستانی درباره مرگ سلطان بس سالخوردهی یک کشور خیالی و تدارک برگزاری مراسم خاکسپاری او در یک تابستان داغ با تکیه بر دیوانسالاری اداری آشفته.

انتشارات آسمانا کتاب تازهای از امیر حکیمی، نویسنده و شاعر را منتشر کرده است. اطلاعیه آسمانا درباره این کتاب و در معرفی نویسندهاش را میخوانید:

گزارش مستندی که رضا براهنی از شکنجههای مرسوم در ساواک به دست میدهد و در یکم مارس ۱۹۷۶ با عنوان «جلاد شاه» در «نمایه سانسور» (index on censorship ) و بخشهایی از آن در ۲۱ آوریل ۱۹۷۶ در صفحه ۲۹ نیویورکتایمز منتشر شده، اولین گام موثر براهنی در مبارزه با دستگاه مخوف ساواک است.

انتشارات پیام در آلمان به تازگی رمان «دانیال و پدرش» نوشته قاضی ربیحاوی را منتشر کرده است. به این مناسبت نشریه ادبی بانگ دوسیهای را به ربیحاوی از نویسندگان نسل سوم ایران اختصاص داده است.

کانون نویسندگان ایران اعلام کرد، نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی از برگزاری مراسم بزرگداشت محمد مختاری و محمد جعفر پویند، از قربانیان قتلهای زنجیرهای، جلوگیری کردند.

معنی این زندگی اصلا چیه؟ سوال سختی بود. جواب ندادم. کُتم را پوشیدم و از خانه بیرون رفتم و به طرف ایستگاه قطار به راه افتادم. مصمم بودم که دنبال زنم به کشوری بروم که در آنجا هیچکس نامه نمینوشت.

آب از رانهای ماهی شره کرد روی پاهایش. گمان کرد خودش را خیس کرده، دست برد زیر تنبانش. اما وقتی زیر دلش منقبض شد، قدمها را تندتر کرد تا از زمین سنگلاخی بگذرد.

هر شاعری که کشته میشود، رویایی از رویاهای زمین کم میشود و کم کم همه در بی رویایی محض فرو میرویم. رفعت العرعیر، شاعر، استاد دانشگاه و نویسندهی محبوب فلسطینی در حملات هوایی اسرائیل به شمال غزه، بههمراه برادر و خواهر خود کشته شد. آخرین شعر او قبل از مرگ.

رفعت العرعیر که به زبان انگلیسی مینوشت، از سال ۲۰۰۷ در دانشگاه غزه ادبیات انگلیسی تدریس میکرد و یکی از بنیانگذاران کارزار «ما عدد نیستیم» بود.

سهمی که براهنی در افشای شکنجههای ساواک داشت بینظیر است و سهمی که ساواک در رادیکالیزه کردن او داشت، انکارناپذیر.
متن ارسلان براهنی را میخوانید:

شب شده و او که از پنجره باغچه را میبیند، صدای تقه به در را نشنیده است. میبیند تاریکی بیسروصدا درختان گیلاس را جمع میکند. آخرین برگها را جمع میکند و برگها، بی مقاومتی در برابر تاریکی، پچپچهکنان تن به تاریکی میدهند.

کانون کنشگران دموکرات و سوسیالیست هانوفر به مناسبت سالگرد ترورهای سیاسی در پاییز ۱۳۷۷ برنامهای را به بررسی اندیشههای محمد مختاری و محمد جعفر پوینده اختصاص داده است.

این مطلب چند ماه بعد از کشته شدن محمد مختاری (به دست دژخیمان حکومت جمهوری اسلامی) نوشته شد و در همان وقت در چشم انداز شماره ۲۰ چاپ شد. یاد محمد مختاری، محمد جعفر پوینده و احمد میر علائی، و همه اندیشمندان آزادهای که جان در راه آزادی فدا کردند گرامی باد.

اهمیت شعر مختاری در این است که موفق میشود از دل بینظمی، نظمی حماسی بیرون بکشد و شعری بیافریند که برای شعر بلند بعد از او هنوز الهامبخش و پیشنهاددهنده است.

کانون نویسندگان ایران، روز ۱۳ آذر را به یاد دهمین سال وقوع قتلهای زنجیرهای، روز مبارزه با سانسور اعلام کرده است. کانون نویسندگان ایران با انتشار بیانیهای اعلام کرد «در پانزده سالی که از این نامگذاری میگذرد، بر شدت و ابعاد سانسور افزوده شده است و نیز بر مقاومت و مبارزه در برابر آن. واقعیتها نشان میدهند سانسور حکومتی بر همهی عرصههای زندگی روزمره اثر مخرب میگذارد اما در عین حال مقاومت نیز برمیانگیزد.»

داستان نه منظر از جمله افسانههایی است که طی قرنها نقالان ایرانی در مرکز اجتماع و در قهوهخانهها برای مردم بیان میکردند و شنیدن این نقلها یکی از مهمترین سرگرمیهای مردم این مرز و بوم بود.

صفحه توماج صالحی در شبکه اجتماعی ایکس اعلام کرد این خواننده معترض توسط مأموران مسلح با برخوردی خشونتآمیز همراه با ضرب و شتم بازداشت و به مکانی نامعلوم منتقل شده است. صفحه توماج صالحی، حکومت جمهوری اسلامی را مسئول جان و سلامت او پس از بازداشت دانست.

مراسم آخرین وداع با باقر مؤمنی،تاریخنگار و پژوهشگر، نویسنده، مترجم و کنشگر سیاسی سهشنبه ۸ آذر با حضور دوستان و دوستداران او در گورستان پرلاشز پاریس برگزار شد.

میگوید: وَ وقتی بِ باران بییاد یه پا زودتر خیس میشه… از از زانو به پایین… میگوید: ز زانوم تیرخورده بود… خ خیلی وقت پیش…میگوید: میمیدونم حواستان از از گوشه چشم، به من بود…

پل لینچ، نویسنده ایرلندی در این رمان ایرلند را به شکل «ویرانشهری» نشان میدهد که در آیندهای نه چندان دور دچار استبداد شده است.

در رمان «گربههای پرنده» نوشته احمد خلفانی آنچه که بیش از همه به کنش شخصیتها جهت میدهد، نیاز آنها به ارتباط است. همه عناصر داستان در خدمت نیاز به «وصال» قرار گرفته است.